چخوف و هر آنچه که باید از زندگی و آثارش بدانید

ما قصد داریم مقاله چخوف و هر آنچه که باید از زندگی و آثارش بدانید را به دو مدل متنی و صوتی برای راحتی کار شما عزیزان در اختیار تان قرار دهیم

متن مقاله

در این بخش از زندگینامه نویسندگان آشنا می شویم با نویسنده زیر :

آنتوان چخوف │ صد نویسنده ی برتر جهان

امروز می خواهیم، مقاله چخوف و هر آنچه که باید از زندگی و آثارش بدانید از سلسله آموزش های آموزش نویسندگی  را مورد بررسی قرار دهیم

تاریخ نویسندگی ، فراز و نشیب های فراوانی را پشت سر گذاشته است. از پس هر فراز این قله و در پشت هر فرود این دره ، نام هایی نهفته است که هر کدام برگی از هویت و شناسنامه ی نویسندگی در سر تا سر جهان را رقم زنده اند.مطالعه ی تاریخ زندگانی آنان و سیری در احوالات و آثار آنها ، نمایی هر چند کوتاه و گذرا ، اما عمیق و قابل تامل به ما هدیه می کند.در دل هر یک از کلمات آنان ، گنجینه ای از رازها و معانی نهفته  است و در پیاپی سطور پربار آنان ، رازهایی برای نویسندگان.قصد ما همگام شدن و سفر به زمانه و زندگی آنان است تا با ذهن و زبان آنان بیش از پیش آشنا شویم و از این همصحبتی ها خوشه ای چند پی توشه ی نویسندگی خود برداریم.در این برهه از زمان، دفتر زندگانی آنتوان چخوف” ، نویسنده ی روسی و از سرشناسان حوزه ی  ادبیات را ورق میزنیم به امید آنکه برگی چند به یادگار نصیب دوستداران خود کند.

زندگی نامه

آنتوان چخوف در ۲۹ ژانویه ۱۸۶۰ در تاگانروگ(شهری در شمال قفقاز و جنوب روسیه) در ساحل آزوف متولد شد. پدربزرگ پدری وی در ملک کنت چرتکف مالک استان وارنشسکایا ، سرف بود و از این طریق آزادی و استقلال بسیاری برای خود و خانواده اش فراهم کرد. پدرش نیز خواربار فروش و مردی بسیار متعصب ، مذهبی و خشن بود که همیشه فرزندانش از تنبیه بدنی وی در خطر بودند. او روزهای یکشنبه پنج پسر خود را مجبور می کرد در کلیسا حاضر شده و در گروه سرودی که خود تشکیل داده بود بخوانند و اگر آنها کمی اعتراض می کردند با چوب تنبیه می شدند.پدر آنتوان عاشق و شیفته ی موسیقی بود و همین علاقه باعث ورشکستگی وی شد ؛ او برای فرار از دست طلبکاران همراه خانواده به مسکو سفر کرد اما چخوف برای به اتمام رساندن تحصیلات دبیرستان همراه آنان نرفت. او در این سال ها بسیار به تماشای تئاتر می رفت و نمایشنامه های بی پدری و کمدی آواز مرغ بی دلیل نبود را نوشت. وی در همان زمان ها مجله ای دست نویس و غیررسمی منتشر کرد که با همکاری برادرانش به مسکو نیز برده شد. آنتوان بعد از اتمام تحصیلات ابتدایی راهی مسکو شد و تحصیل در رشته پزشکی در دانشگاه مسکو را آغاز کرد. سال ۱۸۸۰ را می توان آغاز نویسندگی او دانست چرا که نخستین مطلب او منتشر گردید. وی علاوه بر آموختن دانش پزشکی در دانشگاه با نام های مستعار همانند : آنتوشا چخونته ، آدم کبدگندیده ، برادر برادرم ، روور و اولیس… نوشتن داستان و طنز را ادامه داد و با درآمدی که از این راه کسب می کرد هزینه های زندگی خانواده اش را تامین می نمود. وی در ۱۸۸۴ فارغ التحصیل شد و در شهری نزدیک مسکو مشغول طبابت بود. در همان سال او نخستین مجموعه داستان خود را با نام قصه های ملپامن چاپ کرد. در ۲۴ سالگی خلط های خونی که نشان دهنده ی بیماری سل بود را مشاهده کرد. چخوف بسیار حرفه ای داستان نویسی و نمایشنامه نویسی را ادامه داد و آثار فراوانی از خود به جا گذاشت مانند : مجموعه داستان های گل باقالی ، تدفین ، دشمن ، گرگ و میش و… همچنین قرار بود نمایشنامه ای از وی به نام در جاده ی بزرگ روی صحنه برود که سانسور از آن اجرا جلوگیری نمود اما نمایشنامه ای با نام ایوانف از او برصحنه رفت که متاسفانه با استقبال مردم رو به رو نشد. بیماری وی روز به روز وخیم تر شده و در ژوئیه ۱۹۰۴ درگذشت. اولگا در خاطرات خویش نوشته است : ( ساعت ۱۱ شب ، درحالی که حال آنتوان بدتر و بدتر می شود ، دکتر با سرهنگی به او کافور تزریق کرده و دستور شامپاین می دهد. چخوف با مزه مزه کردن با لبخندی می گوید ” دیرزمانی است که شامپاین ننوشیده ام ” و پس از خوردن یک‌ گیلاس به سمت چپ دراز کشیده و دیگر نفس نمی کشد.) در تشیع جنازه ی او علاوه بر مردم ، روشنفکران و نویسندگان زیادی از جمله ماکسیم گورکی که بعدها مراسم او را دقیق توصیف می کند ، حضور داشته اند.

آثار

آنتوان چخوف ، نویسنده ی صاحب سبکی بود و از او آثار زیادی به جا مانده است.از میان این آثار ، نمایشنامه های او همچنان در همه ی دنیا تدریس شده و او بعنوان یکی از بزرگترین نمایشنامه نویسان تاریخ شناخته می شود.فهرست زیر بخشی از آثار بیشتر شناخته شده ی او است.

چند داستان کوتاه

  • ۱۸۸۳ – از دفترچه خاطرات یک دوشیزه
  • ۱۸۸۴ – بوقلمون صفت
  • ۱۸۸۹ – بانو با سگ ملوس
  • نشان شیروخورشید

داستان بلند

  • داستان ملال‌انگیز

نمایش‌نامه‌ها

  • ایوانف
  • خرس
  • عروسی
  • مرغ دریایی
  • سه خواهر
  • باغ آلبالو
  • دایی وانیا
  • در جاده بزرگ

مروی بر آثار و اندیشه ها

چخوف را از بزرگترین نمایشنامه نویسان تاریخ ادبیات و نویسندگی دانسته اند.او یکی از معدود تاثیرگذاران ادبیات داستانی از جمله داستان کوتاه است.نویسندگی او بیش از هر چیزی مورد بحث در محافل دانشگاهی در سراسر دنیا است.سبک نوشته های او و درون مایه ی نوشته های او همگی بی پیرایه و آراسته می باشند.در باب سبک نوشتاری او آنچه بیش از همه ی عناصر نوشته های او به چشم می آید ، سادگی است.او بسیار بی پیرایه و بی پیرنگ داستان می نوشت.داستان های او عمدتا ساده بودند و روایت خطی آنها بسیار قابل درک بود اما این امر هیچ چیز از ارزش والای داستان های او کم نکرد ، چرا که او هر چند که داستانی ساده و بی پیرنگ می نوشت اما هیچ گاه دست خود را در ایجاد محتوای این داستان برای مخاطب رو نمی کرد.او خالق پایان های شگفت انگیر است.او هیچگاه سادگی داستان را فدای اتفاقات داستان نمی کند.محتوای داستان او همیشه بسیار کوتاه و در عین حال شگفت انگیز اتفاق می افتد. او مجال آن را نمیدهد که نویسنده به درون نوشته های کنکاش کند.او خود می داند که چگونه با بازی با کلمات و ایجاد ایجاز و سادگی و مختصر گویی نویسنده را چگونه به دنبال خود بکشاند و در نهایت نویسنده را در یک بن بست فکری گیر انداخته و شگفتی آثارش را نمایان می کند.او بسیار از نمادهها استفاده می کند.یکی از نقدهایی که منتقدین به داستان های او می کنند درگیری و کشمکش بسیار او با شخصیت های قهرمانی است که عمدتا از دل طبیعت الهام گرفته اند.البته این نقد تا حدودی به آثار نمایشی چخوف و داستان های کوتاه او بی انصافی است.او در کال جذابیت و در کمال هوش و بسیار خلاقانه این اتفاقات را رقم می زند و هیچگاه در دام محتوا زدگی نمی افتد.از این رو می توان سیر کلی داستان ها و نمایش های چخوف را اینگونه بیان کرد که حرکت در مسیر داستانی او ابتدا به امر یک مقدمه و یا تونل ورودی دارد و سپس در یک جاده ی صاف حرکت کرده و ناگهان مقصد مورد نظر با آنچه در ذهن مخاطب است ، از زمین تا آسمان تفاوت می کند.این یکی از برجست ترین کارهایی است که چخوف در ادبیات آن را مرسوم کرد.

اما از درون مایه و محتوای آثار او باید چنین برداشت کرد که چخوف آدمی بسیار اهل تامل بوده است.او در مناسبات انسانی و رفتارهای انسانی و همچنین زندگی فردی هر انسان بسیار تامل و درنگ می کرده است.یکی از مفاهیمی که در عمده کارهای او از آن یاد می شود ، بحث ” عدم درک انسانی” است.او معتقد است بسیار بسیار انسان ها در کره ی زمین هستند که با وجود خویشاوندی و نسبت های فامیلی گوناگون ، حرف یکدیگر را نمی فهمند.چخوف از این غم بسیار رنج می برد.او معتقد بود آدم ها بسیار باید به یکدیگر گوش فرا دهند و احوالات هم را درک کنند.دیگر مسئله ای که بارها در آثار او به آن اشاره شده است ، اشاره به فرصت های زندگی و ارزش وقت است.”انسان ها بر اساس فرصت های از دست رفته ی زندگیشان ، قضاوت می شوند.”. این جمله منسوب به چخوف که حقیقت نوشته های او را مشخص می کند ، در باب موضوعی است که نیمی از آثار چخوف را در گیر خود کرده است.چخوف به فرصت های زندگی اعم از جوانی بسیار اهمیت می داد.ویژگی ای که چخوف در آثار خود بسیار به آن احترام قائل بود ، درک روانشناختی شخصیت ها و تاثیر گذاری در مخاطب بود.و این امر باعث می شد که مخاطب با خوانش آثار او در دریای عمیق تجربیات شخصی چخوف غرق شود.از دیگر مسائلی که بسیار چخوف را آزار می داد و بدون استثنا هر نویسنده ی روشن فکری نیز از آن رنج میبرد ، اختلاف های طبقاتی ، تبعیض های جنسی و فقر و ظلم بود.او بارها به این امر اشاره کرده است که اگر جامعه ای را فقر فرا بگیرد ، اخلاق در آن جامعه رو به زوال میرود و فحشا و فساد سراسر آن جامعه را فرا می گیرد.در واقع یکی از برتری های چخوف نسبت به هم عصران خود این بود که در دل جامعه زندگی می کرد و جامعه را از روی خیالات و از میان سطور روزنامه ها نمی سنجید. این امر را می توان به راحتی در دل نمایشنامه های او درک کرد.او بسیار بسیار واقع گرا ( حتی در مواردی افراطی) بود.او تمام زندگی و زندگی تمام اقشار جامعه را آنطور که بود ، به نمایش می کشید.در باب نمایش های چخوف گفته اند که مخاطبان آن از کودکان تا پیرزنان بوده اند.چخوف با نوشتن نمایشنامه ی “باغ آلبالو” بر سر زبان ها افتاد و در این باره  منتقدان بسیاری این نمایش را یکی از بهترین نمایشنامه های تاریخ نمایشنامه نویسی دنیا می دانند.او همچنین در تمامی نمایشنامه های خود دروازه ی گفتگو  و باب ارتباط با مردم را بیش از سایر نمایشنامه نویسان بازگداشته است و این خود دلیل برتری او و همچنین اقبال مردم به تماشا و خوانش آثار چخوف بوده است.

در ذیل بخشی از نمایشنامه ی باغ آلبالو به قلم چخوف را می خوانیم:

“…. اکثریت عظیمی از تحصیلکرده هایی که من میشناسم، به دنبال هیچ چیز نیستند، هیچ کاری نمیکنند و تازه از انجام هر کاری هم ناتوانند. آنها خود را طبقه روشنفکر می نامند اما با پیشخدمت ها با بی ادبی حرف میزنند. با دهقانان مثل حیوان رفتار میکنند، هیچ چیز یاد نمیگیرند، هیچ چیز را جدی مطالعه نمیکنند. مطلقا هیچ کاری نمیکنند، فقط درباره علم حرف میزنند. اما از هنر یا کم میدانند یا هیچ نمیدانند. همه شان جدی هستند، چهره های موقری دارند، درباره مسائل مهم بحث میکنند و نظریه میپراکنند. اما در همین زمان اکثریت عظیم ما – نود و نه درصد- مثل وحشی ها زندگی میکنیم و عادی ترین کارمان این است که فحش میدهیم و توی سر و کله همدیگر میزنیم، واضح است که هدف صحبت های زیرکانه ما تنها جلب توجه خودمان و دیگران است. ..”

نویسنده و گوینده  : محمدرضا تیموری

عشق و علاقه به رشد و موفقیت و رسیدن به سطح والای لیاقت ها را مهمترین اصل در رسیدن به خواسته ها می دانم 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

0/5 ( 0 نظر )
Call Now Buttonتماس فوری