نوشته‌ها

داستان پنجره جادویی
,

داستان دزد طلاها نمونه قصه کودکانه

در داستان دزد طلاها می خوانیم که : در روزگاران قدیم ، پادشاهی بود که بسیار مال و مکنت داشت . این پادشاه بسیار پول پرست بود و طلاهایش را حتی از فرزندانش نیز بسیار دوست داشت . از قضا ، پادشاه قصه ی ما روزی متوجه می شود که بدون هیچ دلیلی طلاهایش در …
داستان ترازوی روح

داستان ترازوی روح نمونه قصه کودکانه

در داستان ترازوی روح می خوانیم که : روزی روزگاری در جنگلی بسیار دور ، حیوانات زیادی به خوبی و خوشی در کنار یکدیگر زندگی می کردند . یکی از این حیوانات ، طوطی باهوشی بود که به واسطه ی رفاقت با بازرگانان ، جنس های جدید به جنگل می آورد و از این را…
داستان پنجره جادویی

داستان پنجره ی جادویی نمونه قصه کودکانه

در داستان پنجره ی جادویی می خوانیم که : یکی بود ، یکی نبود ، غیر از خدای مهربون هیچکس نبود . در روستایی دور افتاده ، پسر بچه ای زندگی می کرد که بسیار مریض بود . او آنقدر مریض بود که مجبور بود تمام روزش را روی تخت خوابش بخوابد و دنیا را تنها از پن…