این مقاله شامل

1.زندگینامه

   2.آثار

     3.مروری بر آثار و اندیشه هایشان

فردریش شیلر │ صد نویسنده برتر جهان

تاریخ نویسندگی ، فراز و نشیب های فراوانی را پشت سر گذاشته است. در پس هر فراز و فرود این دشت ، نام هایی نهفته است که هر کدام برگی از هویت و شناسنامه ی نویسندگی در سر تا سر جهان را رقم زنده اند.مطالعه ی تاریخ زندگانی آنان و سیری در احوالات و آثار آنها ، نمایی هر چند کوتاه و گذرا ، اما عمیق و قابل تامل به ما هدیه می کند.در دل هر یک از کلمات آنان ، گنجینه ای از رازها و معانی نهفته  است و در پیاپی سطور پربار آنان ، رازهایی برای نویسندگان.قصد ما همگام شدن و سفر به زمانه و زندگی آنان است تا با ذهن و زبان آنان بیش از پیش آشنا شویم و از این همصحبتی ها خوشه ای چند پی توشه ی نویسندگی خود برداریم.در این برهه از زمان، دفتر زندگانی ” فردریش شیلر” ، نویسنده ی آلمانی و خالق کتاب” تاریخ جنگ سی‌ساله” را ورق میزنیم به امید آنکه برگی چند به یادگار نصیب دوستداران خود کند.

زندگی نامه

یوهان کریستف فریدریش فون شیلر در دهم نوامبر ۱۷۵۹ در مارباخ آلمان چشم به جهان گشود. وى همراه گوته شاعر معروف آلمانی سبک «کلاسیک وایمارى» را بنیان گذاری کرد. از آن جهت که شیلر معیارهاى تازه اى براى درام نویسى به زبان آلمانی وارد کرد، امروزه یکى از چهره هاى مهم تاریخ ادبیات آلمان به شمار می رود.

به دستور دوک کارل آگوست فریدریش شیلر مجبور شد از سال ۱۷۷۳ به مدرسه نظامى برود که در آنجا کارآموزى جوانان را با جدیت و سختگیرى هرچه تمام تر برعهده داشتند. اما در همان سال وارد دانشکده حقوق شد و در سپس سال ۱۷۷۵ تحصیل در رشته پزشکى را آغاز کرد.در این سال ها و تحت تاثیر کلوپ اشتوک و لسینگ نخستین آثار شعرگونه و درام خود را نوشت.شیلر در سال ۱۷۷۷ تحت تاثیر افکار روشنگرانه و طرد استبداد، درام سارقین خود را به رشته تحریر دراورد و در ۱۷۸۰ رساله دکترى خود را با عنوان کوششى در مورد ارتباط خوى حیوانى انسان با روح اش که تاثیر متقابل جسم و روح را بررسى مى کرد نوشت.از همان سال و ضمن فعالیت در سمت پزشک گردان در اشتوتگارت زندگى بى بند و بارى را داشت.هنگامى که دوک نوشتن هر گونه مطلبى را براى او ممنوع اعلام کرد، ابتدا به مانهایم سپس به فرانکفورتِ ماین و از آنجا به اوگرزهایم فرار کرد.

بالاخره کارولینه فون وولسوگن که او نیز نویسنده بود،شیلر را که به لحاظ اقتصادى و روحى در وضعیت نامطلوبی قرار داشت، در ملک خود به نام باوئرباخ واقع در ماینینگن پذیرفت. شیلر در آنجا نمایشنامه دسیسه و عشق را نوشت. سپس به مانهایم بازگشت و در پاییز ۱۷۸۳ به مدت یک سال نمایشنامه نویس تئاتر ملى دالبرگ را بر عهده گرفت. برعکس نمایشنامه رذایل، دسیسه و عشق، مورد تحسین و توجه تماشاگران مانهایمى قرار گرفت. از آنجا که دیگر قرارداد شیلر در آن تئاتر تمدید نشد، مجدداً سفرهاى خود را آغاز کرد.او در مدتى که در منزل کارمندى به نام کریستیان گاتفرید کورنر در لوشویتس واقع در ایالت زاکسن اقامت داشت، سرودى با نام به شادى نوشت که در سال ۱۸۲۳ بتهوون آهنگى روى آن نواخت.در همان دوره (۱۷۸۶) نامه هاى فلسفى را براساس عقیده وحدت وجود نوشت. عشق ناکام او به هنریته فون آرنیر عزم شیلر را مبنى بر سفر به وایمار راسخ تر کرد.

او در ۲۱ جولاى ۱۷۸۷ وارد این شهر شد و با آشناى قدیمى خود، شارلوته فون کالب که او هم نویسنده بود، مجدداً ارتباط برقرار کرد و با هردر و ویلاند آشنا شد.بررسى موضوعات تاریخى و مقاله تحقیقى برخاسته از آن به نام تاریخ سقوط هلند متحد در مقابل دولت اسپانیا (۱۷۸۸) که براساس سنت هاى روسو و ولتر نوشته شده بود که پایان فشار و استبداد را حق طبیعى مردم مى دانستند، موجب شد که شیلر در سال ۱۷۸۹ و با پادرمیانى گوته به درجه پروفسورى تاریخ در ینا برسد. به علاوه شیلر، تاریخ جنگ سى ساله را در سه مجلد و طى سال هاى ۱۷۹۲ _ ۱۷۹۰ نوشت. در همین دوران بود که شیلر بررسى و اندیشه در مورد فلسفه ایده آلیستى کانت را آغاز کرد.

شیلر در ۲۲ فوریه ۱۷۹۰ با خواهر کارولینه فون وولسوگن، به نام شارلوته فون لانگه فِلد ازدواج کرد.سال بعد مبتلا به بیمارى سختی شد که مجبور شد از تدریس چشم پوشى کند.طى دهه نود قرن هجدهم آشنایى شیلر با گوته، که ابتدا به نظر بسیار پیچیده و مشکل ساز مى رسید، به دوستى صمیمانه و سودمندى تبدیل شد. این واقعیت که اتمام کار بخش اول فاوست گوته، براساس تشویق هاى شیلر بوده و در مقابل گوته هم شیلر را در سرودن قصایدش تشویق مى کرده است بیانگر این حقیقت است که این دو شاعر متقابلاً براى یکدیگر الهام بخش بوده اند.گفت وگوها، پروژه ها، نظریه ها و کارهاى مشترک انجام شده، سبک «کلاسیک وایمارى» را به وجود آورد که براساس الگوهاى عهد عتیق و دوران رنسانس بود. سپس نمایشنامه هاى ماریا استوارت (۱۸۰۰)، باکره اورلئان (۱۸۰۱) و ویلهلم تل (۱۸۰۳) با سرعت زیاد نوشته شدند.شیلر سرانجام در ۹ ماه مه ۱۸۰۵ در وایمار و در اثر عوارض بیمارى شدیدى که سال ها پیش مبتلا به آن شده بود،درگذشت او در دوران حیات و پس از مرگ هم – به خصوص به دلیل دوستى با گوته _  همواره مورد احترام و تحسین قرار دارد. آثارش به عنوان آثار «کلاسیک» شناخته شده و به ندرت مورد انتقاد قرار گرفته است. از جمله تحسین کنندگان شیلر مى توان از توماس مان، برشت و داستایوفسکى نام برد.

آثار

نمایشنامه ها

  • راهزنان
  • توطئهٔ فیسکو از اهالی جنوا
  • نیرنگ و عشق
  • دون کارلوس
  • والنشتاین
  • ماریا استوارت
  • دوشیزهٔ اورلئان
  • عروسِ مسینا
  • ویلهلم تِل

آثار تاریخی

  • تاریخ انقلاب هلند
  • تاریخ جنگ سی‌ساله

نوشته های فلسفی

  • نامه‌های آگوستبورگ
  • دربارهٔ اشعار ساده‌لوحانه و احساسی
  • آزادی و دولت فرزانگی

مروری بر آثار و اندیشه ها

شیلر یکی از فرهنگ سازان ، نویسندگان و شاعران بزرگ آلمان بوده است. بنا بر آنچه که از اسناد مربوط به زندگی نامه ی شیلر به دست ما رسیده است ، او یکی از تاثیر گذار ترین شخصیت های ادبی در آلمان محسوب می شده است. او در حوزه های مختلفی دست به قلم شده است که از میان آنان می توان به نمایشنامه نویسی ، شعر ، نویسندگی داستان و رمان و پژوهش های تاریخی و ادبی اشاره کرد.

در ادامه بخشی از ” چکامه ی شادی ” از فردریش شیلر را با هم مرور می کنیم

شادی!

ای شعله‌ی شکوه خدایان

ای دختر بهشتِ اساطیر!

ما در حریم ِ قدس ِ تو پا می‌نهیم شاد.

بار دگر فسون تو پیوند می‌دهد

آن‌چه جمود داد به قهر و غضب به باد؛‌

انسان شود برادر انسان

هرجا عطوفت تو بال و پر بگشاد.

صدها هزارها! میلیون‌ها! به‌روی هم

این بوسه‌ای‌ست نثار جهان ما آغوش خویش را بگشاییم.

آن‌جا فراز خیمه‌ی اخترْکوب

کرده‌ست خانه، آن پدر مهربان ما.

هرکس که کیمیای سعادت – رفیق – یافت

یا آن‌که داشت بانوی دل‌بندی

حتی

آن‌ کس که در تمامی سیاره‌ی زمین

تنها

خود را شناخته است –

از شور شادمانی ما بهره یافته است.

اما

باید برون حلقه‌ی ما مویه‌گر شود

آن جانور که روی ز شادی بتافته است.

دارد هماره پاس محبت را

هرکس که هست ساکن این حلقه‌ی کبیر.

آن‌گه محبت است

تا روشنای‌ ِ فلک رهنمون ما

آن‌جا که

آن ذات ناشناس نشسته است بر سریر.

هرکه زنده است شادمانی را

نوشد از سینه‌ی طبیعت پاک،

هرکه نیکوست، هرکه بدکار است

در پی ردِ سرخ او بر خاک.

شادی‌ است آن‌که بر تمامی ما

بوسه‌ها داده است و میوه‌ی تاک.

تاک، آری، رفیق ِ تا دم ِ مرگ.

ذوق بر جفت، کرم را هم داد

و «کروب»‌ ایستانده در بر حق.

میلیون‌ها!

به ستایش نشسته‌اید او را؟

ای جهان!

می‌شناسی تو خالق خود را؟

پی ِ او باش بر فراز سپهر!

خانه‌اش در ورای کوکب‌ها.

شادی‌ست نام ِ کلکِ پراعجاز

نقشی از او، طبیعت جاویدان.

از شادی است گردش هفت اختر

هفت اختر محاط به گردونه‌ی زمان.

در این سپهر، تابش خورشیدها از اوست،

از شوق اوست گل شدن ِ هرجوانه‌ای،

از اوست گردش همه اجرام ِ دور که

اخترشمار هم ندهد زان نشانه‌ای.

همچنان اختران که می‌گردند

بر مدار شکوه‌مند سپهر

ره سپارید ای برادرها!

در رهی پرمهر

شاد، چون قهرمان به سوی ظفر.

رهروان ِ شکیبْ‌آئین را

شادی است آن‌که می‌زند لبخند،

از پس ِ پشتِ آتشین مرآت –

نام‌اش آئینه‌ی حقیقت‌ها.

ره نماید به طالبان آن‌گه

تا ستیغ همه فضیلت‌ها.

بر بلندای کوه ایمان، هان!

بیرق او در اهتزاز است،

وز شکافی که سر زد از تابوت

شد برون، در صف ملایک شد

با ملایک کنون هم‌آواز است.

رفقا!

هم دلیری و هم شکیبایی

تا جهان بهین شکیبایی

زان فرازان یکی خدا آخر

می‌دهد اجر این شکیبایی.

شاید این ها را هم دوست داشته باشید

تصویر نویسنده آموزش نویسندگی

نویسنده   : محمدرضا تیموری

عشق و علاقه به رشد و موفقیت و رسیدن به سطح والای لیاقت ها را مهمترین اصل در رسیدن به خواسته ها می دانم

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

0/5 (0 نظر)
Call Now Buttonتماس فوری