چگونه موفق شوم ؟

در پایان این داستان کوتاه بایستی پاسخ مناسبی برای این سئوالات یافته باشید

۱-آیا سوال چگونه موفق شوم  معنای نهفته ای برایتان دارد؟ میتوانید شناسایش کنید؟

۲-به نظر شما بایستی با خودمان روبرو شویم؟

۳-بهترین راه مواجه شدن با تغییر کدام است؟

۴-فکر می کنید ندا چه نتیجه ای در جلسه بعد خواهد گرفت؟

روزی در دفتر کارم دوستی مراجعه کرد و یک سوال از من پرسید

چگونه موفق شوم ؟آیا می توانم مسیری رو به موفقیت پیدا کنم؟

در یک لحظه احساس عجیبی به من دست داد بارها این سوال و از این قبیل  سوالات را باهاش مواجه شده بودم ولی اینبار فرق می کرد، شاید در ضمیر ناخود آگاهم به دنبالش بودم خودم، اما یک جور دیگه به موضوع توجهم جلب شد!

به اینکه سوال چگونه موفق شوم ؟گویا بسیار تعجب آور به این موضوع نگاه می کند، اینگونه تداعی می شود آیا اصلا” من میتوانم موفق بشوم، یا به صورت رویایی می پرسیم آخ چی میشه من موفق بشوم؟!!!
 گویا یک نوع شک در این سوال پنهان است و کسانی که می پرسند بیشتر نمیدانند اصلا” زمانی موفق می شوند یا نه، تا اینکه واقعا به دنبال راهی باشند برای موفق شدنشان. در حقیقت آنها می خواهند شک درونیشان بر طرف شود.

 به سرعت در چند ثانیه از ذهنم خطور کرد و اینگونه پاسخ دادم

 به نظرت چگونه موفق شوم  ؟ یا چطور موفق نشوم؟!!!

متعجبانه نگاهم کرد به سمت جلو متمایل شده بود و کاملا مشخص بود نظرش جلب شده که من چه می خواهم بگویم.

ادامه دادم به نظرت موفق شدن عجیب است یا موفق نشدن؟

قبل از اینکه چیزی بگوید ادامه دادم به نظر من موفق نشدن کار عجیبی است چون موفقیت دقیقا ویژگی هست که مخصوص ما انسانهاست پس نرسیدن به آن عجیب است مثل تفکر که ویژه ما ها هستش، اگر کسی از تفکرش استفاده نکند و یا بگوید من نمیتوانم فکر کنم دقیقا به همان اندازه که موفق نشده عجیب است و اندکی غریب.

پس بهتره بریم سراغ چگونه موفق شوم  ؟ نه اینکه چطور موفق نشویم؟!!!

سعی کردم مقداری موضوع را برایش بشکافم بهش گفتم ببین هر نتیجه ای مثبت و یا منفی شامل یکسری کار هستش که به صورت عملی و یا ذهنی در پشتش نهفته است در واقع نتایج از سلسله رفتارهای ما نشات می گیرد. بیا ببینیم چه رفتارهایی بکنی موفق نمی شوی!

حاضری با هم بررسی کنیم این موضوع را ؟

ندا گفت: دلهره گرفتم، و من به او گفتم: حق داری چون الان آنچه را که دوست نداری باید بازگو کنی، تو چالشی داری با ضمیر ناخودآگاه و آگاهت، ساده هستش الان باید خود را آنالیز کنی چون تنها منبعی که میتوانی پاسخ این سوالات را بگیری درون خودت نهفته هستش الان باید آشکارش کنی و باید مواجه بشوی با خودت. آماده ای با خودت روبه رو بشوی؟

اندکی به عقب رفت و تکیه داد، من نگاهم را به سمت برگه های روی میزم کردم و شروع به مرتب کردن کاغذها کردم تا ندا بتواند راحت تر تصمیم بگیرد، خوب می دانستم  تصمیم سختی باید بگیرد

شجاعت می خواهد آدم با خودش روبرو شود اگر پاسخ مثبت میداد یک گام مهمی برداشته بود برای یک تغییر بزرگ.

ومن شروع به نوشتن کارهایم کردم و گویا او حضور در دفترم نداشت آماده بودم حتی مدت زیادی در فکر برود کاملا مشخص بودش که او قبول کرده این موضوع را و الان دنبال پاسخ به این سوال است و اینکه چگونه موفق نشوم

چه کاری کنم موفق نشوم را دنبال می کند و اینگونه سوالات او را به جزئیات رفتار و اخلاقی و روزانه و عاداتش می کشاند. سفری بسیار خاص از جنس برخورد با خود.

بارها برای خودم هم شده بود خطایی را کرده بودم و با خودم کلنجار می رفتم چطور شد این کار را کردم چرا اون کار را نکردم و بد بود نمی توانستم یقه خودم را بگیرم. یقیه ای که وجود خارجی نداشت گرفتنش سخت بود البته مدتها بود که راه مناسبی براییش پیدا کرده بودم.
از پشت میزم بلند شدم و آخرین نوشته هایم را برای تایپ بردم پیش  مسئول دفترم معمولا او می آمد و کارها را تحویل می گرفت ولی در اون لحظه بایستی ندا را با خودش تنها می گذاشتم هرچند خیلی کار داشتم ولی در را آهسته بستم و در سالن کنار مدیر دفترم نشستم و در مورد نوشته هام باهاش صحبت کردم نیم ساعتی گذشت و به داخل دفترم بازگشتم دیدم ندا شروع به نوشتن کرده خوب درسش را یاد گرفته بود، او در دوره “بنویس و موفق بشو” من شرکت کرده بود، پشت میزم قرار گرفتم و از حرکات جادویی خاص خودم در این مواقع استفاده کردم. یک نفس عمیق کشیدم  یک دم و بازدم از بینی، حتما امتحان کنید در مواقعی که می خواهید شخص را متوجه کنید اکنون وقت پاسخ دادن است. ندا گفت: شما من را با خودم روبرو کردید و من آنچه که باید متوجه میشدم را تا حدودی فهمیدم ولی آنقدر موضوع هایی که باید تغییر دهم و اصلاح زیاد شده اند کل صفحه را گرفته اند یکم اعتماد به نفسم اومد پایین، یعنی من اینقدر داغون هستم و اینهمه را چطور باید اصلاح کنم؟!!!
بهش گفتم: ببین طبیعی چندین سال از با خودت بودن می گذرد و الان می خواهی خودت را بشناسی دقیقا مثل زمانی هستش که برای اولین بار صدای خودت را می شنوی، خیلی ها می گویند وای من چه صدای زشتی دارم، برای خودت پیش آمده و ندا گفت آره واقعا دفعه اول خیلی بدم اومد از صدای خودم گفتم الان هم همین است تو صدای زیبایی داری خودت چون اولین بار شنیدی این حس بهت دست داد الان هم خود زیبایی داری ولی چون برای اولین بار است با آن روبرو می شوی همان حس ناخوشایند را داری ولی بدانکه گام شجاعانه ای برداشتی و حرکتت آن موقعی زیبا شدش که شروع به نوشتن خودت کردی.

حالا بگو ببینم چه نوشته ای خودت چیست؟ او لیست بلند بالایی نوشته بود با جزئیات بسیار زیادی که به نظرش باید اصلاح می کرد. گفتم خب بسیار هم عالی فقط اگر موافقی این پیش من بماند، گفت اما می خواهم ببینمش ون و حلشون کنم گفتم مگر اینها را از درون خودت نکشیدی بیرون پس هنوز هم همانجا هستند مگر اینکه کاتشان داده باشی پس هر وقت خواستی مجدد از همانجا فرا بخوانش.

البته من هدفی داشتم، مواجه شدن پی درپی ندا با خودش او را با خودش دوستانه می کرد.

ندا گفت: چرا این تمرین را به من دادی و من به او گفتم:هدف من دریافتن خودت بود وقتی خودمان را دریابیم جهانی را دریافتیم به درستی هرچه تمام تر، جهان به همه بزرگیش قابلیت جای گرفتن درون مارا دارد!!! بسیار عجیب است اما من به این موضوع خوش بین هستم اگر جهان درون ما جای نتواند بگیرد چطور می توانیم درکش کنیم؟!!! پس جهان منعطف است نه سخت . وقتی اینگونه بنگریم خواهیم توانست انعطاف به خرج دهیم و تغییر کنیم همه چیز پیوسته تغییر می کند یکی ساده و یکی سخت و با سرو صدا. یکی مثل آب و دیگری مثل کوه با خورد شدن و صرف انرژی بسیار و سرو صدای بالا. پس شکوه نکن و چون آب منعطفانه تغییرات را شروع کن، برای امروز فکر می کنم کافی باشه  نظرت چیه اندکی فاصله بگیری از این موضوع و فردا پیگیری ش کنیم.
ندا موافقت کرد و من به او گفتن فقط پاسخ سوالات زیر را حتما بنویس این به تو کمک می کند به جوابهای درستی برسی که به عمل منجرب شود.

نویسنده: محمدرضاتیموری