نام کتاب :دور دنیا در هشتاد روز

نویسنده کتاب :ژول ورن

ژانر کتاب :تخیلی _ سفرنامه و مخاطره جویانه

قالب ادبی :رمان

زبان : فرانسوی

تاریخ چاپ :  ۳۰ ژانویه ۱۸۷۳

ناشر: Create Space Independent Publishing Platform

مکان رویداد داستان : لندن به دور دنیا

شخصیت اصلی : فیلیس فاگ

خلاصه ای از رمان دور دنیا در هشتاد روز

رمان دور دنیا در هشتاد روز یکی از برترین رمان ها و نام آشناترین رمان های تاریخ رمان نویسی و نویسندگی در دنیاست.در ادامه قصد داریم که خلاصه رمان دور دنیا در هشتاد روز را برایتان بگوییم .اما به این امر توجه داشته باشید که ” خلاصه ی داستان ” ، هیچ گاه تمام زیبایی های ادبی ، شاکله ی داستان و محتوا و هدف اصلی داستان را بهمراه نخواهد داشت. از سوی دیگر ، به این علت که قرار است بسیاری از مخاطبین ما ، به مطالعه ی این کتاب بپردازند ، در خلاصه ی داستان نکات مجهولی بنا کرده ایم که حس کنجکاوی شما را تحریک کرده تا بتوانید با شور و شوق بیشتری به مطالعه ی این کتاب بپردازید و لذت وافی را از این کتاب ببرید. پس با ما همراه باشید که یک خلاصه ای از این داستان را بخوانیم و بعد که مشتاق این خلاصه داستان شدید ، به کتابفروشی ها سری بزنید و یک نسخه از داستان ارزشمند دور دنیا در هشتاد روز را تهیه کنید و بخوانید.

رمان دور دنیا در هشتاد روز ، یکی از شاخص ترین رمان های حوزه ی ادبیات کودک و نوجوان است. این رمان ، به اکثر زبان های زنده ی دنیا ترجمه شده است و در ایران نیز مترجمین صاحب سبکی بر روی این کتاب کار کرده اند. اما از همه ی این ها مهم تر ، ذکر این مسئله است که این کتاب را یکی از بزرگترین نویسندگان حوزه ی ادبیات کودک و نوجوان ، یعنی ژول ورن ، نوشته است. خواندن کتاب های ژول ورن ، هم برای مخاطبان داستان های هیجانی و تخیلی و هم برای آنانکه قصد دارند نویسندگی را شروع کنند ، یکی از بهترین تجربه های مطالعاتی است.

  این کتاب ، می تواند شمای یک رمان استاندارد را در اختیار شما دوستان قرار دهد. علاوه بر آن نویسندگانی که قصد دارند از این مجموعه های تحقیقاتی بعنوان کلاس های آموزشی نویسندگی استفاده کنند ، این کتاب می تواند روی تمام بخش های آموزش نویسندگی ، از شخصیت پردازی تا پیرنگ نویسی ، در شما تاثیری بسزا بگذارد. امیدواریم که این کتاب را به صورت نسخه های چاپی و یا الکترونیکی در بازار مورد مطالعه قرار دهید و از خلاصه ی کتاب تنها بعنوان یک محل یادآوری برای استفاده در بخش تحلیل ها مورد بررسی قرار دهید.

البته به این نکته هم اشاره کنیم که ما در این خلاصه رمان سعی کرده ایم که به متن ژول ورن بسیار وفادار باشیم و به جای قصه گویی برایتان عین کلمه های متن را بیاوریم . از این رو اگر کمی بوی ترجمه از متن به استشمام می رسد ، به این دلیل است که شما ترجمه ای از خلاصه ی کتاب دور دنیا در هشتاد روز را برای اولین بار در ایران مطالعه می کنید و این نخستین بارها ، همیشه خالی از اشکال نبوده و نیست و نخواهد بود. اگر بخواهیم مروری بر خلاصه کل داستان داشته باشیم و خط کلی داستان را خدمتتان تقدیم کنیم باید بگوییم که قضیه از این قرار است که : “فیلیس فاگ هیچوقت هیچ فرصتی را از دست نمیدهد. او وقت شناس  ،  اهل عمل و یک مقدار زیادی غرق در رفتار های مردانه است.  با این وجود  ،  یک لیسانسه ی تنها بودن در یک عمارت قدیمی در لندن به نظر برایش آزاردهنده نیست .

با آرامش و سکوت به کارهای روزانه اش می رسد و هر روز به چیزهای مهم زندگی اش مثل اصلاح کردن روزانه با آب با دمای مشخص یا شمردن دقیق تعداد قدم های بین پاتوق آقایان و درب جلویی خانه اش است.  برای او این چیزها خیلی جدی به نظر می رسد.  اگر اختلال وسواس فکری را کنار بگذاریم  ،  فیلیس به دو چیز علاقه ی شدید دارد: سوت زدن و  این که همیشه حق با او باشد. اصلا ماجرای داستان دور دنیا در هشتاد روز نیز دقیقا از همین خصوصیت اخلاقی وی شروع می شود.  یکی از روزهایی که در پاتوق مردانه اش نشسته بود  ،  بحثی بین هم محله ای هایش در در افتاد من باب این که چه قدر طول میکشد که یک انسان دور دنیا را بگردد  ،  او هم که همیشه ادعای قوی ترین و بهترین بودن را داشت  ،  جسورانه بیان کرد که میتواند ۸۰ روزه این کار را انجام دهد.

دوستانش او را مسخره کردند و مودبانه به او گفتند که حرفش خنده دار است.  خب دوستانش حق هم داشتند.  آن سالها که مثل الان نبود که ماشین و هواپیما باشد.  سفرها نهایتا با قطاری طی می شد که آن هم سرعتش از یک اسب سوارکاری هم کمتر بود. اما فیلیس شرط بست و دوستانش را هم به شرط بندی دعوت کرد.  او ۲۰۰۰۰ پوند (تمام ثروتش) را شرط بست و با تمام وجود خود ادعا کرد که می تواند این کار را به بهترین شکل ممکن انجام دهد.

و  البته برای لندنی های نجیب زاده چیزی بهتر از شرط بندی هم وجود نداشت.  چون ثروتمندان لندن کاری بهتر از این ندارند که انجام دهند ، همگی شرط را قبول کردند. سوی دیگر داستان اما خیلی اتفاقات دیگری می افتد که داستان را به شدت عجیب تر می کند.  در این میان یک نجیب زاده متهم به سرقت از بانک شد که به طرز عجیبی شبیه به فیلیس فاگ بود.  همه چیز درست عین واقعیت بود.   او حتی همه ی ویژگی هایش به فاگ شبیه بود  ، رفتاری کاملا مطیع که گویای شخصیت یک نجیب زاده است. این اتفاق درستردر زمانی افتاد که فاگ شهر را ترک کرده و به سفر دور دنیا رفته است و این شدت اتهامات را به گردن او سنگین تر می کند. اکنون کارآگاه فیکس  ،  یک افسر پلیس از اسکاتلند یاردمامور شده که فیلیس فاگ را به جرم دزدی تعقیب و دستگیر کند ،  اما ابتدا باید او را پیدا کند.

فیلیس و خدمتکار تازه استخدام شده اش ، پاسپارتو ،  همان شبی که کارآگاه تصمیم به دستگیری آن ها می گیرد  ،  حرکت کرده بودند و  در حالی که کارآگاه  ، حیله گرانه به دنبال آنها میرفت  ،  از شهر خارج شده بودند. با اشتباهات احمقانه و همیشگی پاسپارتو ماجراجویی ها ادامه پیدا می کند.  آن دو  ،  یعنی پاسپارتو و فاگ در اولین مقصد خودشان یعنی هند توقف کردند. در آنجا یک پرنسس هندی به آن ها کمک می کند و فاگ با یک سرهنگ آمریکایی دوئل برگزار می کند.

در تمام اوقات کارآگاه فیکس به سختی نادیده گرفته می شود و طبیعتا فاگ و پاسپارتو نیز به چیزی جز بردن شرط فکر نمی کنند.  این سفر به دور دنیا با سرعت بسیار بالایی رخ میدهد  ،  چرا که قرار بر این است که در هشتاد روز به اتمام برسد و تمام دور دنیا نیز در این سفر هشتاد روزه توسط فاگ و دوستش پاسپارتو مورد رویت قرار گیرد.  فیلیس فاگ هیچ جای این سفر ذره ای درنگ نمی کند تا که بتواند بر اساس شرطی که بسته است  ،  درست به  موقع به خانه باز گردد.  او در این سفر از هر وسیله ی نقلیه ای از  کشتی گرفته تا قطار ، فیل ، سورتمه استفاده می کند تا در زمان مقرر به مکان معین برسد.

آرامش  ،  منطق و رفتار همچون نجیب زاده اش باعث میشد که هیچ وقت عصبی نشود یا برای دیر شدن ها  ، نارضایتی ها و خطرات سفر سرخورده نشود. فیکس توانست که فیلیس را در بدترین شرایط ممکن دستگیر کند و این اتفاق باعث شد که فوگ از شرط عقب بماند. اما پرنسس هندی به او کمک می کند و او رهایی می یابد.  البته این داستان رهایی نیز ماجرایی دارد که مفصلا برایتان تعریف خواهیم کرد. . او لحظات سختی را طی این سفر طی می کند اما همیشه به این نکته  فکر می کند که شاید این جا آخر دنیا نباشد.  اما پاسپارتو در آخرین لحظه ها  چیزی می فهمد ،  فیلیس فاگ  ،  دقیق ترین مرد روی زمین ، زمان مورد نیاز برای سفر به سمت شرقی را درست حساب نکرده است.  پس آن ها هنوز زمان این را دارند که شرط را ببرند.

فیلیس فاگ با سفرش به دور دنیا  ،  به همان شکل که خودش گفته بود  ،  به پاتوقش برگشت و جنجالی در پاتوق مردانه اش به پا کرد و دوستانش را متحیر کرد. اما چیزی که بیشتر از همه او را خوش حال میکرد(جدا از این که دوباره به یک پولدار تبدیل میشد)پیدا کردن کسی بود که دوستش دارد و متقابلا او نیز دوستش دارد و آن پرنسس بود.

اما بعد اگر بخواهیم کمی دقیق تر به ماجرای داستان نگاه کنیم و تمامی فصل های کتاب را بررسی کنیم  ،  نیاز داریم که هر ۳۷ فصل داستان را مرور کرده و آن را برایتان شرح دهیم.  ماجرا در فصل یک اینطور آغاز می شود که : ” فیلیس فاگ در باغ بورلینگتون (که در لندن  ،  انگلستان قرار دارد ) ردیف ساویل شماره ۷ زندگی می کند. دروغ نگوییم ، محل زندگی اش بسیار دلنشین است. او یک عمارت در شهر دارد و او تنها کسی است که که در آن حوالی زندگی می کند.

صاحب خانه قبلی درست قبل از اسباب کشی فاگ در گذشت اما برای فاگ این مسئله آنچنان که باید و شاید مهم نبود. فیلیس یک مستخدم نیز در دم و دستگاهش داشت که اخیرا اخراج کرده بودش  ،  چرا که او آن قدرها که فاگ می خواست  ،  انسانی سریع و چابک نبود.  همچنین مستخدم ، جیمز فاستر ، آب مخصوص اصلاح را چند درجه سردتر از چیزی که فیلیس دوست داشت می آورد لازم به گفتن نیست که همین جا کار فاستر تمام شد و برای همیشه از دم و دستگاه فاگ بیرون رانده شد.

هیچ کس چیز زیادی درباره ی فیلیس فاگ نمیداند و تمامی آنچه که ما در این داستان به آن می رسیم  ،  توسط راوی برای ما روایت می شود و اوست که اطلاعات کامل زندگی فاگ و بعدها سفر او را در اختیار ما می گذارد.  او مرد زندگی است و  از همه مهم تر اینکه کاملا یک نجیب زاده است.  او اخلاق های فوق العا ده ای دارد و کاملا مشخص است که در زندگی اش خیلی کم سفر کرده با این حال هیچ کس مطمئن نیست که این چنین باشد  ، چون مدت زیادی است که در لندن زندگی می کند و کسی تا بحال هم ندیده است که او به سفری برود.  فیلیس یک مقدار عجیب است  ،  البته اگر بخواهیم صادق باشیم  ،  باید بگوییم که او کمی غیر عادی به نظر می رسد.

او به صورت خاصی  ،  به تک تک برنامه های روزانه اش دقت می ورزد و تماما زندگی خود را وقف آن می کند که برنامه هایش را به درستی به ثمر برساند.  او بیشترین تمرکز را صرف رفتارهایش و حتی ظاهرش می کند.  تنها جایی که روزانه به صورت مرتب میرود پاتوق مردانه شان است  ،  باشگاه اصلاحات(مثل باشگاه تفننی یا باشگاه ورزشی تفریحی) که مردم فقط با دعوت ثروتمندان حق ورود دارند.  فیلیس صبحانه  ،  ناهار و شام را در حالی که روزنامه میخواند در آنجا صرف می کند.  او با جمعی از رفقای همیشگی هر شب قمار بازی می کند.  آن ها ویست (نوعی بازی با ورق)بازی می کنند و دوستانه صحبت و گفت و گو می کنند.

اقای جین پاسپارتو در همین ایم برای خدمت گزاری فیلیس اسخدام می شود.  او فرانسوی است و به زندگی غیر عادی و جنون آمیز به عنوان اجرا کننده در سیرک ،  ژیمناستیک کار حرفه ای ،  خواننده و مرد آتش عادت دارد و امیدوار است که برنامه ی به شدت منظم فیلیس به او آرامش و استراحتی که دنبالش میگردد را بدهد.  فیلیس  ،  پاسپارتو را استخدام کرده و خانه را به قصد رفتن به انجمن ترک می کند.  پاسپارتو تا حدودی با فیلیس زندگی می کند و اکنون از چیزی که میبیند متاثر و متعجب شده است.  پاسپارتو  ،  فیلیس را برای ما مردی چهل ساله  ،  بلند قد و خوش هیکل توصیف می کند.  او به نظر بیشتر از اینکه حرف بزند  ،  اهل عمل است و چهره ای معصوم در عین حال شسته رفته دارد.  پاسپارتو فیلیس را شبیه یکی از مجسمه های مومی مادام  تیسود میداند.

  او آرام اما اهل کار است و پاسپارتو رئیسش را یک بریتانیایی اصیل میداند.  پاسپارتو یک خدمتکار است اما قلبا یک نجیب زاده است و فکر می کند که میتواند به فاگ با تمام تمایلات عجیبش احترام بگذارد.  پاسپارتو هر آنچه در برنامه ی فشرده فاگ میگذرد را یاد میگیرد و تقریبا از نظم و روزمزگی اش خوشش می آید و فکر می کند که با هم به خوبی کنار می آیند. فیلیس فاگ هر روز به انجمن  ،  پاتوق خصوصی اش  ،  میرود در ناهار خوری  ،  جای همیشگی ،  میز همیشگی صبحانه میخورد. او همان جا هم ناهار میخورد و روزنامه میخواند و سپس به اتاق مطالعه میرود و به دوستانش در بازی ویست میپیوندد.

گروهی از آقایان درباره ی دزدی که از بانک شده صحبت می کنند.  فیلیس فاگ اظهار می کند که همین الان در روزنامه خوانده که دزد بانک یک نجیب زاده است.  ۵۵هزار پوند از میز صندوق دار دزدی شده اما دزدی تا ساعت ۵ عصر مشخص نشده است.  کارآگاهانی به سرتاسر انگلستان فرستاده شدند تا ببینند آیا جایی پول را پیدا می کنند یا نه.

یک جایزه ی هزار پوندی هم برای کسی که پول دزدیده شده را پیدا کند در نظر گرفته شده است و این مسئله باعث شده است که همه به دنبال پول ها بگردند که آن ها را پیدا کنند و دلی از عزا در بیاورند.  در شهر همه درباره ی پولی که توسط یک نجیب زاده ، پیدا شده یا شاید واقعا دزدیده شده صحبت می کنند.

در انجمن آقایان بحثی شکل می گیرد درباره ی این که آیا ممکن است در ۸۰ روز دور کسی بتواند دور دنیا را بگردد؟ یکی از دوستان فاگ از او میخواهد که اگر بتواند این کار خارق العاده را انجام دهد ، حاضر است ۴ هزار پوند شرط بر روی او ببندد.  فاگ هم که عاشق این کارهاست ، اصرار دارد که میتواند و میگوید :یک مرد انگلیسی واقعی در صحبت های جدی شوخی نمی کند مخصوصا اگر پای شرط درمیان باشد. او شرط را به ۲۰ هزار پوند افزایش میدهد و فاگ تصمیم میگیرد که با قطار بعدی به مقصد دور دنیا راهی سفر شود و به دوستانش میگوید که آنها را یکشنبه ۲۱ دسامبر دوباره ملاقات می کند.

برای اینکه همه چیز را رسمی کنند  ،  هر شش مرد قرار دادی را امضا می کنند.  دوستان فاگ پیشنهاد می دهند که برود خانه و وسایل سفرش را جمع کند اما فاگ رد می کند و میگوید که هنوز بازی را تمام نکرده اند.  فیلیس بازی را تمام می کند و ۲۰ گینه هم برنده میشود وبه سمت خانه حرکت می کند.  پاسپارتو به شدت متحیر میشود که ارباب با این چنین رفتار وسواس گونه به سر وقت بودن  ،  چند ساعت زود تر به خانه باز گشته است و بیشتر شوکه میشود زمانی که فیلیس به او میگوید که تا ۱۰ دقیقه ی دیگر عازم سفر دوور و کالایس میشوند.  پاسپارتو باور نمی کند که قرار است دور دنیا را با فاگ بگردد.  او بسیار به دنبال یک زندگی ساکت و بدون اتفاقات مهیج با این مرد می گشت و حالا قرار است که با او سخت ترین و هیجان انگیز ترین کار دنیا ، یعنی سفری به دور دنیا را با او به ثمر برساند.  او با خود فکر میکرد که شاید همه ی این ها یک شوخی باشد و یا شاید یک مقدار راه را بروند و فاگ تصمیم بگیرد که به اندازه ی کافی خوش گذرانده است  و تصمیم به بازگشت بگیرد.

پاسپارتو خورجین سفر را جمع می کند و فیلیس هزینه ی سفر را که همه اسکناس های رول شده ی ۲۰ پوندی بود را به او میدهد و از او میخواهد که از آنها مراقبت کند.  آنها در را قفل می کنند و حرکت می کنند .  در راه رسیدن به ایستگاه قطار زنی گدا از  آنها درخواست صدقه و پول می کند و فیلیس به او یک اسکناس ۲۰ پوندی میدهد و پاسپارتو از سخاوت و بخشندگی او بسیار متعجب می شود.  دوستانش در انجمن ، در ایستگاه قطار منتظرشان بودند .

  فاگ به آنها میگوید که در طول سفرش به دور دنیا به هر کشوری که رسید پاسپورتش را مهر میزند تا آنها را مطمئن سازد که کاری را که گفته انجام میدهد و به یک سفر طولانی تفریحی نمیرود. تا سفر شروع شد و آن دو تصمیم گرفتند که یک چرتی بزنند ،  ناگهان پاسپارتو یادش آمد که شیر گاز را در اتاقش باز گذاشته و فیلیس با آرامش به او گفت: اشکال ندارد  ،  به خرج تو میسوزد. خبر اینکه فیلیس فاگ شرط بسته است که چالش دور دنیا در ۸۰ روز را انجام دهد ، خیلی زود در شهر پخش می شود و این خبر باعث می شود که او تبدیل به یک آدم معروف در شهر شود.

هیچ کس باور ندارد که او بتواند این کار را انجام دهد ،  به جز خانم هایی که بی پروایی و روحیه ی ماجراجویی درخشان او را تحسین می کنند – علامت غش و ضعف. شرط بندی های بیشتری (سوپرایز  ،  سوپرایز) درباشگاه های قمار انگلستان درباره ی فیلیس و تمام کردن سفرش کم کم ظاهر شده است. کارآگاه فیکس از اسکاتلند فرستاده شد تا فاگ را دنبال و به اتهام سرقت از بانک دستگیرش کند.  مردم فکر کردند که ممکن است فیلیس فاگ به دلیل رفتارهای عجیب و شباهتش به دزد همان سارق بانک باشد.

کارآگاه فیکس  ، فاگ را از سوئز با اعتماد به نفس بالا ،  و اطمینان به این قضیه که فاگ همان شخصی ست که دزدی از بانک را انجام داده  ، دنبال می کند (و البته جایزه ی با شکوهی برای کسی  که این شخص را دستگیر کند وجود دارد که کارآگاه را بیش از پیش ترغیب می کند که این کار را به ثمر برساند ).  کاراگاه فیکس بی صبرانه منتظر است که کشتی بخار منگلیا برسد  ، وقتی رسید ،  همه ی مسافران و خدمه را به دقت زیر نظر میگیرد تا دزد را پیدا کند.  یک مرد به کارآگاه نزدیک می شود و از او می پرسد که دفتر کنسولگری کجا میتواند باشد و این که آیا او پاسپورت مهر میزند یا خیر.  پاسپارتو بیچاره ی از خدا بی خبر هیچ ایده ای نداشت که مدارک اربابش را به کسی دارد میدهد که آرزوی دستگیریش را دارد.

کاراگاه زیرکانه پاسخ میدهد که اگر فاگ بخواهد پاسپورتش را مهر کنند باید خودش حضوری به دفتر کنسول بیاید. کاراگاه فیکس امیدوار است که فاگ برای مهر به دفتر کنسولگری بکشاند.  او از کنسولگری خواست که درخواست مهر را رد کنند اما اعضای کنسول به او گفتند که اگر گذرنامه اصل باشد نمیتوانند درخواست مهر کردن را رد کنند.  کاراگاه گوشه ای قایم شد تا آنها را ببیند.

کنسولگری از آنها چند تا سوال پرسید اما نهایتا گذرنامه شان را مهر کرد و آنها دفتر را ترک کردند.  اعضای کنسول به کارآگاه گفتند که به نظر شان فاگ شهروندی صادق است و توصیفات از سارق بانک ممکن است کاملا قابل اعتماد نباشد.  فیکس تصمیم می گیرد که روی پاسپارتو کار کند ، از آنجایی که یک مرد فرانسوی نمیتواند در برابر مکالمه و گفت و گو مقابله کند  ، بهترین راه برای فاگ کار کردن روی پاسپارتو می باشد.

فاگ بعد از دادن چند ماموریت به پاسپارتو به کشتی بخار منگلیا باز میگردد. زمانی که به کابینش بازمیگردد اطلاعات سفر را به طور مرتب در سفرنامه اش وارد می کند.  او ماه  ، تاریخ و زمان  نقاط حرکت را در ستون هایی وارد می کند.  ما دریافتیم که سفر او شامل دنبال کردن نقاط اصلی :پاریس  ، بریندیسی  ،  سوئز  ،  بمبئی  ، کلکته  ،  سنگاپور  ، هونگ کونگ  ، یوکوهما  ،  سان فرانسیسکو  ،  نیویورک و لندن است.  باعث خشنودی ست که او قصد گشت و گذار ندارد این را از پاسپارتو شنیدیم. کاراگاه فیکس پاسپارتو را پیدا می کند و او را به حرف می گیرد.

پاسپارتو به او میگوید که او و اربابش یک سفر بسیار سریع را شروع کرده اند که حتی یک لحظه هم نمیتوانند صبر کنند و گشت و گذار داشته باشند.  پاسپارتو پیشنهاد کمک کاراگاه برای خرید تعدادی لباس و کفش برای خودش و اربابش  را قبول می کند.  پاسپارتو به فیکس درباره ی ساعتش میگوید که یک میراث خانوادگی ست و اشاره می کند که فرقی نمی کند که کجا باشند ،  همیشه روی ساعت لندن تنظیم است. فیکس به او میگوید که ساعت را بر اساس ساعت کشوری که در آن هست تنظیم کند اما پاسپارتو رد می کند.

پاسپارتو به او میگوید که فاگ سفری به دور دنیا را برای یک شرط طی می کند.  با این حال پاسپارتو واقعا باور ندارد که اربابش از پس این سفر برآید ،  و اینکه او فرد پول داری ست اما هیچ کس نمیداند چگونه و چرا نیز سوالی دیگر بود که ذهن او را درگیر کرده بود.  این شک کاراگاه را که فاگ حتما سارق بانک است  ،  بالا میبرد.

بیشتر مسافران سوار کشتی از محدوده ی هند هستند .  بیشتر آنها مردان ارتش اند و تعدادی هم انگلیسی های پولداری هستند که سفر می کنند.  مهمانی های زیادی برگزار می شود که فیلیس هیچ کدام را شرکت نمی کند.

طوفان روی دریای سرخ او را اذیت نمی کند و هیچگاه نیز روی عرشه برای تماشا نمی رود. فیلیس چند همراه مشتاق پیدا کرد که با او ویست بازی کنند ،  و این خودش باعث می شود که رنج سفر برای او کم شود.  پاسپارتو در یازده شده بود اما از سفر دریایی اش خوشحال بود زیرا به خوبی غذا خورده بود و پذیرایی شده بود.  او دوست داشت که گشت و گذار کند اما انتظار داشت که سفرشان در بمبئی زمانی که فیلیس به اندازه ی کافی گشت و گذارش به پایان رسید ،  به پایان برسد.

او کارگاه فیکس را روی کشتی پیدا کرد و به عنوان دوستش شروع به صحبت کرد.  پس از یک سفر دریایی موفق روی دریای سرخ ، پس از ۱۵ ساعت عرشه ی کشتی به ادن رسید.  پاسپارتو  و فاگ در حالی که فیکس دنبالشان میکرد  به ساحل رفتند تا گذرنامه شان را دوباره معتبر کنند.  در ۲۰ اکتبر ،  عرشه ی کشتی بخار درست زمانی به بمبئی رسید که فاگ بازی ویست را برنده شد.  دو روز از زمان ترک لندن گذشته بود و فاگ با آرامش این را در سفرنامه اش یادداشت کرد.

نویسنده هند را به عنوان کشوری که نقاط زیادی از آن تحت استعمار انگلستان است توصیف می کند  ،  اما قسمت های بزرگی نیز از آن همچنان آزاد است.  در این قسمت ها راجا های بسیار بدی به طور مستقل حکومت می کنند که از آزادی شان برای اهداف نا به کار استفاده می کنند.  حمل و نقل در هند تغییر کرده و وسایل حمل و نقل مهم مثل کشتی بخار و راه آهن جایگزین سفر با پای پیاده یا بر اسب یا با درشکه شده است.  فاگ قایق بخار منگلیا را ساعت ۴ و نیم بعد از ظهر ترک می کند و برنامه دارد که سوار قطار شود وساعت ۸ بعد از ظهر به کلکته برود.  به پاسپارتو تعداد زیادی ماموریت داده شده است. زمانی که فاگ به سمت دفتر گذرنامه میرود.

فاگ ابتدا به سمت ایستگاه راه آهن رفت تا شام بخورد. زمانی که همه از کشتی پیاده می شدند فیکس به سمت دفتر پلیس بمبئی رفت به امید این که مجوز دستگیری فاگ را بگیرد.  زمانی که پلیس بمبئی گفت این مشکل پلیس لندن است نه آنها و از دادن حکم بازداشت خودداری کردند ،  او بسیار نا امید شد.  پاسپارتو دور شهر را به گشت و گذار مشغول شد و فرهنگ هند را بسیار ستایش کرد.

او خودش را محو  معبد هندوهای قدیم می یابد و وارد معبد می شود ،  بدون آنکه بداند مسیحی ها اجازه ی ورود ندارند ،  و یا حتی اینکه صادقانه باید کفش هایشان را دربیاورند.  دولت انگلستان این قانون را اجرا می کند وهرکسی که رفتارهای مذهبی بومیان را نادیده بگیرد ،  مجازات می کند.  پاسپارتو به دلیل بی حرمتی  ،  توسط تعدادی از کشیشان عصبانی که می خواستند او را بیرون کنند ،  از معبد بیرون میپرد.  او کلاه و کفش هایش را از دست می دهد اما تا زمان بازگشتش به ایستگاه قطار در پنج دقیقه کلاه و کفش دیگری می پوشد.

فیکس از آنچه که توسط بومیان به طور زیرکانه درباره فرار پاسپارتو شنیده بود ،  تصمیم گرفت که می تواند از این اطلاعات استفاده کند تا فاگ را در ایستگاه بعدی اش دستگیر کند.  او تصمیم به دنبال کردن فاگ تا کلکته کرد.  در قطار کلکته تعداد زیادی از سربازان ،  مردان دولت و بازرگانان (تریاک و هندوانه) حضور داشتند.

آقای فرانسیس کرمارتی با پاسپارتو و فیلیس در قطار نشسته بود.  او یکی از افرادی بود که در سفر منگلیا با فاگ ،  ویست بازی می کرد.  آقای فرانسیس سعی کرد تمام چیزی که درباره هند می داند ،  بگوید اما فاگ مشتاق نبود.

آقای فرانسیس نتیجه گرفت که شاید فاگ واقعا در زیر چهره ی سردش قلبی ندارد و به همین دلیل مشتاق زیبایی های طبیعت نیست.  او فکر می کند که شرط گشتن به دور دنیا احمقانه است و هیچ معنایی ندارد.  او نگران است که فیلیس در آخر پیرشود و بمیرد بدون آنکه هیچ کار خوبی برای خودش و دیگران انجام داده باشد ، دنیا را ترک کند.  کرماتی به پاسپارتو و فاگ هشدار می دهد که ممکن است به دلیل وارد شدن پاسپارتو به بتکده ی مقدس بمبئی توسط دولت انگلستان به مشکل بیافتند.

فاگ این موضوع را رد می کند و فکر نمی کند این موضوع مشکلی را به وجود بیاورد.  وقتی که قطار در برهامپور توقف کرد ،  پاسپارتو برای خودش یک جفت کفش راحت هندی می گیرد.  بعد از صبحانه او درباره شرط بندی صحبت کرد.  او برای گشتن به دور دنیا برنامه ریزی کرده بود ،  ناگهان مسئول بلیط فریاد زد چون ریل قطار کامل نشده همه باید پیاده شوند تا زمانی که به الله آباد برسند.

پاسپارتو به شدت عصبانی شد و دلش می خواست به صورت یک نفر مشت بزند با این حال فاگ با آرامش شروع به برنامه ریزی جدید کرد.  پاسپارتو به این فکر کرد که می تواند سفری امن با فیل داشته باشد ،  درحالی که دوهزار پوند برای فاگ هزینه میتراشد.  آقای فرانسیس به فاگ التماس می کند که این هزینه ی دیوانه وار را نپردازد اما فاگ با آرامی از او می پرسد ،  آیا راه دیگری هست؟ نه؟

پس فیل هست.  یک راهنمای پارسی (فیلبان) به گروه می پیوندد و فاگ به او میگوید در صورتی که زنده به آن طرف جنگل برسد ،  به او جایزه خوبی می دهد.  نام فیل کویونی است.  فاگ پیشنهاد می دهد که کرمارتی را با فیل تا الله آباد با خودشان همراه کنند و کرمارتی قبول می کند.  فاگ و کرمارتی روی کجاوه می نشینند  درحالی که سبد ها در دو طرف فیل قرار دارند ،  پاسپارتو بر پشت فیل سوار شده و مرد پارسی روی گردن فیل قرار دارد.  آنها توسط میانبری که مرد پارسی بلد بود وارد جنگل می شوند.  راهنما از خط راه آهن ناتمام عبور می کند و به آنها می گوید اینکار ممکن است تا بیست مایل طول بکشد اما به هر حال آنها راهشان را به سمت جنگل ادامه می دهند.

  پاسپارتو دیوانه وار بر پشت فیل بالا و پایین می پرد ،  شرایط فاگ وآقای فرانسیس هم خوب نیست.  این قسمت از هند باندلکاند نام دارد و ساکنانش هندوهای متعصب هستند.  انگلیسی ها به این ناحیه سلطه ندارند و راجا های مختلفی (خوانین هندی) اظهار داشتند که این مناطق غیرقابل دسترس است.  ماجراجویان با عجله از کنار مردمی که به آنها نگاه می کنند میگذرند.

  پاسپارتو با خودش فکر می کند زمانی که به الله آباد رسیدند ،  فاگ با فیل چه خواهد کرد.  او امیدوار است که فاگ فیل را به او ندهد چراکه کاملا خجالت آور است.  گروه شب را در یک خانه ییلاقی دور افتاده گذراندند و هنوز بیست و پنج مایل تا ایستگاه قطار الله آباد فاصله دارند.  زمانی که صدا و ساز بلندی می شنوند ،  بیشتر از مسیر داخل جنگل استفاده می کنند.

  گروه شاهد صف هایی است که آقای فرانسیس می گوید برای الهه کالی است.  تعدادی از کشیش های برهمایی ،  زنی را در مقابل جسد مرده ی مردی هدایت می کنند.  آقای فرانسیس این رسم را ساتی تلفظ می کند ،  کسی که داوطلبانه اقدام به قربانی شدن بعد از مرگ همسر می کند.  پاسپارتو بسیار عصبانی می شود که چگونه کسی می تواند همچین کاری بکند اما آقای فرانسیس توضیح می دهد که این دین خارج از کنترل انگلستان است. راهنما به آنها میگوید که زن جوان را فردا هنگام طلوع آفتاب قربانی می کنند. با این حال زن به صورت داوطلبانه قربانی نمیشود و به او تریاک داده شده است.

راهنما سر کیونی ، فیل  ، را میچرخاند تا از صف ها فاصله بگیرند اما آقای فاگ جلوی او را میگیرد و میگوید : ما باید این زن را نجات بدیم. آقای فرانسیس و پاسپارتو تعجب می کنند و فاگ برای آنها توضیح میدهد که ما ۱۲ ساعت ذخیره کردیم که میتوانیم این زمان را برای نجات آن زن اختصاص بدیم .  فیلیس فاگ تصمیم میگیرد که در وسط تور جهانی اش زمانی را برای یک نجات دلیرانه بگذارد. به طور خلاصه ، مراسم مذهبی ای که ماجراجویان ما از پشت فیل در حال مشاهده اند ساتی نام دارد ، یک مراسم باستانی سوزاندن جسد راجا(پادشاه) با همه ی دارایی هایش(که شامل زن زنده اش هم میشود)اغلب به زن تریاک داده میشود تا در مراسم سوزاندن زنده زنده ی خودش همراهی کند.

  اگر زن بخواهد فرار کند ،  خانواده اش جلوی او را میگیرند و او از گشنگی خواهد مرد و او را مجبور می کنند که همه ی مو هایش را بتراشد(سرنوشتی که ما یاد میگیرم از مرگ هم بدتر است).  اقای فرانسیس  ،  فاگ پاسپارتو از فیلبانشان فهمیدند که آن زن پرنسس هند است.  پرنسس به سختی با بت های پیلاجی محاصره شده و مهاجران تمام شب را به دنبال راهی برای نجات او برنامه ریزی می کنند.  آنها تصمیم میگیرند که از وسط ساختمان های قدیمی تونل بزنند اما وقتی که راهنما از خواب بیدار شد آنها را از این کار منصرف کرد.

پاسپارتو یک ایده دارد و به آرامی از جمع دور میشود.  صبح روز بعد آن ها با پریشانی در حال مشاهده ی زنی هستند که به او دارو خورانده شده و در راس مراسم تشییع جنازه قرار دارد.  فیلیس و اقا فرانسیس نزدیک است که به وسط مراسم هجوم ببرند که ناگهان جسد راجا بلند میشود ودست پرنسس را میگیرد و او را از جمعیت به سمت آنها میکشاند.

به نظر میرسد که پاسپارتو در طول شب ایده ی خلاقانه ای به ذهنش رسید و خود را جای جسد زد تا عملیات نجات را انجام دهد.  مردم به سمت جنگل فرار کردند و فیل ها با سرعت زیاد به سمت جنگل رفتند.  فرار موفق آمیز بود.  پاسپارتو توسط اربابش تشویق میشود و اقای فرانسیس با او دوستانه دست میدهد.  همان طور که زن دارو خورده  خوابیده  ،  فیل مسیرش را به سمت جنگل ها ادامه میدهد.  اقای فرانسیس نگران ماندن زن در هند است که اگر او را پیدا کنند اعدامش خواهند کرد.

او فکر می کند که فکر خوبی خواهد بود که او را از کشور خارج کنند و فاگ میگوید که درباره اش فکر می کند. مسافران ساعت ۱۰ به ایستگاه الله اباد میرسند.  راه آهن آنها را تا کمتر از ۲۴ ساعت دیگر به کلکته میرساند.  پاسپارتو مجبور شده که برای زن که در ایستگاه از خواب بیدار شده  ، به خرید برود.

او یک چرخی در الله اباد زد و به زن آئودا(یک جذاب واقعی) بازگشت.  او یک زن جذاب است که به خوبی انگلیسی صحبت می کند. برای کمک هایی که راهنمای پارسی برای عملیات نجات به آنها کرده بود ، کیونی به او داده شد. آئودا ،  زن نجات یافته  ،  بسیار سپاس گزار و خشنود است و موافقت می کند که با آنها سوار قطار شود.  آقای فرانسیس برای او تعریف می کند که فاگ چجوری تصمیم میگیرد که به او کمک کند و پاسپارتو چگونه نجاتش را عملی میسازد.

فاگ پیشنهاد میدهد که او را به هنگ کنگ جایی که او میتواند امنیت را در کنار فامیل هایش که  ، آنجا زندگی میکردند پیدا کند  ،  ببرند. آقای فرانسیس در بنارس جدا شد و گروه راهشان را به سمت کلکته ادامه دادند. به طور کلی  ،  گروه دو روزی را که ذخیره داشتند از دست دادند  ،  اما فیلیس برای اولین بار از این موضوع پشیمان نبود.  در کلکته  ،  پاسپارتو  ،  فیلیس و آئودا به پلیسی رسیدند.  آنها در مقابل قاضی برده شدند و تعداد زیادی کشیش نیز آمده بودند.  فاگ فکر کرد که آنها کشیش هایی هستند که سعی داشتند آئودا را بکشند اما در واقع همان کشیش هایی بودند که در بمبئی پاسپارتو را از معبد بیرون انداختند. کاراگاه فیکس کشیشان را با قطار بعدی به کلکته فرستاد تا پاسپارتو و فاگ را دستگیر کنند.

قاضی حکم کرد که فاگ و پاسپارتو باید ۱۵ روز را در زندان سپری کنند و جریمه ای برابر ۳ هزار پوند پرداخت کنند.  فاگ جریمه ی خودش و خدمتکارش را میپردازد   و این پول چیزی نیست که نادیده گرفته شود.  آنها مستقیم به سمت رنجون رفتند  ،  کشتی ای که به سمت هنگ کنگ حرکت می کند. فیکس بسیار خشمگین شد زیرا نقشه اش عملی نشد و فکر می کند که فاگ دارد پولی را که از بانک دزدیده  خرج می کند.  اگر فاگ همه ی پول را انجا خرج کند هیچ پولی باقی نمیماند که به عنوان پاداش به او بدهند.

کشتی ۳۵۰۰مایل دارد تا از کلکته به هنگ کنگ برود.  در طول این زمان آئودا با فیلیس فاگ بهتر اشنا میشود.  او فکر می کند که فاگ یک ادم ماشینی است .  فاگ او را مطمئن میسازد که پسر عموی آئودا را در هنگ کنگ پیدا می کند.  کشتی اندامان بزرگ و استریتس تنگه ی مالاکا را رد می کند. فیکس تصمیم میگیرد که فیلیس را در هنگ کنگ دستگیر کند. اما او دوستش پاسپارتو را ملاقات می کند و او را به حرف میگیرد .  پاسپارتو هر انچه در هند برایشان اتفاق افتاد را برای فیکس تعریف می کند و این که آئودا نیز تا هنگ کنگ با آنها همراهی میکند.

پاسپارتو با خودش فکر می کند که چه چیزی باعث شده که کاراگاه فیکس از ابتدایی که او را در مسیر سوئز دیده  ،  دنبال آنها بکشاند. او به این نتیجه میرسد که کاراگاه فیکس جاسوس انجمن اصلاحات است که فرستاده شده تا فاگ را در مسیرش دنبال کند.  در اسکله ای در سنگاپور سوخت گیری می کند و فاگ و آئودا بیرون میروند تا قدم بزنند.  فیکس آنها را دنبال می کند و پاسپارتو یک سری مامورایت انجام میدهد  ،  گشت و گذار می کند و تعدادی میوه ی خوشمزه میجیند. سپس کشتی مسیرش را به سمت هنگ کنگ ادامه میدد.

سفر سخت است و پاسپارتو بسیار بی حوصله شده.  او تصمیم میگیرد که با فیکس شوخی کند و از او بپرسد که چرا همیشه آن اطراف است و با آنها سفر می کند. فیکس با خودش فکر می کند که نکند پاسپارتو با این حرف میخواهد حرفی را به او بفهماند. کم کم پاسپارتو متوجه میشود که آئودا دارد عاشق فیلیس فاگ میشود. کشتی در اب و هوای سخت در حال تلاطم است  ،  اما فاگ مثل همیشه ارام است. رانگون یک روز دیرتر در هنگ کنگ عرشه می اندازد و فاگ نگران این است که نکند کشتی به یوکوهاما را از دست بدهد.

اما راننده ی کشتی به او میگوید که کارناتیک در زمانی حرکت می کند کخ همه ی مسافران سوار کشتی شوند(اخیش)فیلیس آئودا را در کلاپی در هتل میگذارد و خودش بیرون میرود تا فامیل آئودا را پیدا کند. او متوجه میشود که عمویش شهر را ترک کردهپس حالا پرنسس هندی جذاب باید با فیلیس تا اروپا همراه باشد. به پاسپارتو گفته شده که سه کابین در کارناتیک بگیرد.

پاسپارتو میرود که درباره ی هنگ کنگ و جاسوس فیکس اطلاعات جمع کند.  فیکس ناامید است چون حکم بازداشت فیلیس هنوز نرسیده او پاسپارتو را به نوشیدنی دعوت می کند و درمورد ماموریت پنهانی دستگرزی فاگ به او میگوید.  با این حال پاسپارتو بیچاره درست متوجه نمیشود که فیکس چه میگوید.

آنها از دو قطب مختلف به قضیه نگاه می کنند.  فیکس درمورد دزدی صحبت می کند در حالی که پاسپارتو به فیکس به عنوان یکی از اعضای باشگاه اصلاحات نگاه می کند. وقتی که همه ی گفت و گو ها بینشان به پایان رسید  ،  پاسپارتو تازه هدف فیکس را متوجه شد ( به صورتش میکوبد). خودش را یک احمق فرض کرد و به نوشیدن ادامه داد  ،  در حالی که به خودش قول میداد که یک کلمه از داستان کاراگاه را باور نکند.

ناگهان فیکس تریاکی (تا سقف ۱۸۰۰ تا)به پاسپارتو داد تا مبادا چیزی از آن چه که فهمیده بود به فاگ لو بدهد.  فاگ آئودا را به خرید میبرد تا برایش لباس  ،  استایل خانم  های زیبا  ،  بخرد و شبیه خانم های اروپایی باشد.

با وجود ظاهر سرد و اهل حساب کتابش  ،  آئودا بیشتر از پیش عاشق فیلیس شده است. روز بعد فاگ و آئودا به عرشه رفتند اما کارناتیک تازه آن جا را ترک کرده بود و حرکت کرده بود.  فیکس حیله گرانه آنها را در عرشه ملاقات کرد و با چهره ای بیگناه احوال پاسپارتو را جویا شد. او بسیار خوشحال است که باعث خراب شدن برنامه هایشان شده است. با این حال  ،  فیلیس توانست کشتی ای به نام تنکادر پیدا کند که او را به شنقای ببرد.  او کارآگاه فیکس را به کشتی دعوت می کند (بیخبر از خائن بودن او)و آنها سوار کشتی می شوند.

با وجود این که هیچ کس نتوانست پاسپارتو را پیدا کند، سفر بدون او ادامه پیدا می کند. طوفان شدیدی شروع میشود و با این که فیلیس به کاپیتان اصرار می کند که سریع تر برود ،  مهمانان نگران اند که نکند دیر به ژاپن برسند و از کشتی بعدی شان عقب بیوفتند. آئودا نه ترسید و نه دریا زده شده و در تمام مدت بسیار شجاع بود. فیکس از این که به پاسپارتو دارو داده بود بسیار پشیمان بود چرا که فیلیس در پرداخت هزینه ی سفرش بسیار مهربان بود.

به محض این که آنها به ساحل شانگهای رسیدند ، کشتی امریکایی که قرار بود به ان برسند را دیدند.  فاگ از صاحب کشتی درخواست کرد که به خط امریکایی سیگنال بفرستد و بپرسد ایا میتوانند سوار کشتیشان شوند؟ پاسپارتو در خماری تریاکی که خورده بود از خواب بیدار شد.  او در کارناتیک که به یوکوهما متصل شده بود تلو تلو میخورد .  وقتی به هوش امد  ،  فاگ و آئودا انجا نبودند و او متوجه شد که فیکس او را فریب داده است .  تقصیر او بود که همه از کشتی جا مانده بودند و حالا عظمت نقشه ی فیکس را میفهمید و بسیار عصبانی بود.

  پاسپارتو با خودش هیچ پولی نداشت  ،  پس هر چیزی که در کشتی میدید میخورد تا  مسیرش را به ژاپن طی کند و فکر کند که چه گونه بقیه ی راه را زنده بماند. در حالی که بسیار گشنه بود و هیچ سرپناهی نداشت  ،  به گروهی نمایشی از بازیگران  ،  دلقک و آکروبات بازها میپیوندد. گروه موظف شده تا در یکی از سالن های بزرگ و مجلل یک هرم بزرگ انسانی تشکیل دهد.  پاسپارتو یکی از افراد پایه است اما ناگهان اربابش را میبیند و از زیر هرم خارج میشود و به سمت او میدود.

تمام گروه اکروبات تعادلش را از دست میدهد.  صاحب گروه نمایشی به شدت عصبی میشود  ،  اما پاسپارتو دسته ای اسکناس به او نشان میدهد و او را ساکت می کند. گروه دوباره به هم پیوسته و با قطاری به سمت امریکا روانه می شوند. آئودا و فاگ و فیکس توانستند که وارد کشتی که به یوکوهما میرود بشوند و تانکدر را ترک کنند   ،  در حالی که به صاحب کشتی مقدار زیادی پول پرداخت کردند. فاگ متوجه شد که پاسپارتو در ژاپن سوار کارناتیک شده و آئودا از شنیدن خبر این که پاسپارتو در کشور است بسیار خوشحال شد.

فاگ به دنبال پاسپارتو گشت و او را در گروه اکروباتیک پیدا کرد آئودا هر انچه در تانکادر گذشت را برای پاسپارتو تعریف می کند  ،  اما پاسپارتو هر انچه درباره ی خماری و انچه اتفاق افتاد را در دلش نگه میدارد.  فیلیس دوباره برای پاسپارتو لباس نو میگیرد و ان سه دوباره سوار بر کشتی می شوند و راه خود را ادامه میدهند اما این بار در در جنرال گرنت ، کشتی ای  که به مقصد سانفرانسیسکو دریا را در می نوردد.

فیکس هم سوار جنرال گرنت میشود  ،  حکم بازداشت در ژاپن گم شده است و او بسیار ناامید است چرا که به محض این که وارد خاک امریکا شوند  ،  قوانین انگلستان دیگر هیچ ارزش قانونی ای ندارد و در واقع او باید صبر کند تا دوباره پایشان را به انگلستان بگذارند تا او را بازداشت کند. یک روز پاسپارتو با فیکس بر روی عرشه رو در رو میشود و پاسپارتو به سمت فیکس حمله ور میشود و سعی می کند در مقابل گروهی از امریکایی ها( که روی آنها شرط بسته اند) او را خفه کند.  پاسپارتو به فیکس مشت میزند و زمانی که دلش خنک شد و احساس رضایت کرد او را رها می کند. فیکس قبل از مسابقه ی مچ اندازی درخواست می کند که با هم صحبت کنند و پاسپارتو با اکراه میپذیرد.

  فیکس میگوید که الان دیگر کاملا طرف فاگ است و دیگر سر راهش مشکلی ایجاد نمی کند (حتی او را کمک هم می کند) ،  اما در انگلستان او را دستگیر می کند و پاسپارتو خودش انجا میفهمد که ایا فاگ بیگناه است یا نه.  بعد از این که در سانفرانسیسکو عرشه گرفتند ،  فاگ  ،  آئودا و پاسپارتو یک روز کامل وقت دارند تا به کشتی بعدی به مقصد نیویورک سوار شوند. فاگ و آئودا میروند که چیزی بخورند و در راه اتفاقا به فیکس برمیخورند. سه نفری به یک تور کوچک درون شهر میروند.

آنها در یک تجمع سیاسی گیر می افتند و زمانی که اوضاع بین دو جناح پیچیده و خطرناک می شود بسیار نگران امنیت آئودا شده  و بطور عجیب و غریبی هر کاری می کنند که تنها از آن گرفتاری ای که در آن گیر افتاده بودند ، رها شوند و خلاصی یابند .  یک مرد با ریش بزی قرمز سعی کرد که به صورت فیلیس مشت بزند اما دستش به خطا رفت و به فیکس برخورد کرد. فاگ به او سرباز امریکاییلقب میدهد و مرد ریش بزی هم او را مرد انگلیسی خطاب می کند. بدین ترتیب این توهین باعث می شود که یک خون و خون ریزی عجیبی آنجا اتفاق بیفتد.  سپس مرد ریش بزی او را صدا می کند.  او فیلیس را به یک دوئل دعوت کرده و ما در این جای داستان است که  فهمیدیم مرد ریش بزی از معاونان سرهنگ دوم است.  بعد از فاجعه ،  فیلیس و فیکس هر دو به لباس جدید احتیاج داشتند ،  اما آئودا هیچ صدمه ای ندیده و همه چیز مرتب و منظم برای او در حال گذر است. فاگ قسم میخورد که با مرد ریش بزی دوئل خواهد داشت  ،  حتی اگر بعد از برنده شدن شرط گشتن دور دنیا مجبور به بازگشت به امریکا شود.

  سفر با قطار از سانفرانسیسکو تا نیویورک بدون حادثه ای شروع میشود.  یک گله ده دوازده هزار تایی بوفالو قطار را به تاخیر می اندازند و مسافران با ترس و حیرت به گاومیش های عظیم الجثه که در دشت ناپدید میشوند نگاه می کنند پاسپارتو بار دیگر از این تاخیر عصبانی است.  اما فیلیس اهمیتی نمیدهد.  بعد از سه ساعت گله گذر می کند و قطار دوباره شروع به حرکت می کند.  همانطور که مسافران طول یوتا را طی می کنند  ،  یک گروه مذهبی مورمون وارد قطار میشود و همه را تشویق به شنیدن حرف هایشان  ،  یک داستان عجب در تاریخ و فرهنگ و دیدگاه مورمون  ،  می کند پاسپارتو ابتدا کنجکاو میشود و به سخنرانی میپیوندد.

اما وقتی که میفهمد چقدر خسته کننده است ،  تصمیم به رفتن میگیرد .  قطار در اوگدن می ایستد و یک مرد مورمون دیگر با شتاب وارد قطار میشود.  انگار که تازه در خانه دعوایی را از سر گذرانده است.  پاسپارتو از او میپرسد که چند زن دارد و مرد پاسخ میدهد که فقط یک زن دارد.  پاسپارتو متوجه فرق این دو مورمون میشود و احتمالا یک ذهنیت بهتری پیدا می کند چرا که داشتن بیش از یک زن  ،  اشتباه بزرگی است.

  پاسپارتو بیقرار شده است چراکه اب و هوا و برف بسیار ازار دهنده شده و او هرچه زود تر در انتظار پایان این سفر است.  آئودا معاون سرهنگ را در قطار شناسایی می کند(مردی با ریش های قرمز بزی که با فیلیس عهد دوئل بسته است) و نگران است که او واقعا بر عهدش پابرجا بماند.

دوست پسرش  ،  فیلیس  ،  روز به روز دارد برایش عزیز تر میشود .  آئودا به فیکس و پاسپارتو  درباره ی معاون که در سفر است میگوید و آنها موافق اند که جلوی فیلیس را بگیرند تا دشمنش را نبیند.  فیکس حتی پیشنهاد میدهد که با معاون بجنگد اما گروه تصمیم میگیرد که به جای ان بازی ویست را شروع کنند تا فاگ را سرگرم نگه دارند.  چون  ،  میدونید  ،  اون نمی تواند ازآن فرار کند.

  بالاخره قطار سرعتش را کم می کند چرا که به یک پل قدیمی معلق نزدیک میشوند و همه با خود فکر می کنند که باید چکار کنند. (به جز فیلیس فاگ  ،  که در حال بازی ویست است) ناگهان کسی با یک ایده ی فوق العاده میگوید که با تمام سرعت از ان عبور کنند .  پاسپارتو تقریبا از این ایده شلوار خود را خیس کرده است اما تلاششان جواب مثبت میدهد و قطار از پل  ،  درست قبل از اینکه بیوفتد و تکه تکه شود عبور می کند.  “چیز بزرگی نبود.”

قطار تقریبا نصف راه را گذرانده است و فیلیس کاملا غرق در بازی با ورق هاست.  تا اینکه کلنل(معاون) درخواست می کند که وارد بازی شود.  فاگ و کلنل در حال تصمیم گیری برای محل دوئل اند .  فیلیس قرار را به شش ماه اینده موکول می کند اما کلنل میخواهد ک دوئل همین جا و الان برگذار شود.

با تمام این پیچیدگی ها آنها تصمیم میگیرند که دوئل در ایستگاه بعدی قطار برگذار شود.  با وجود فیکس به عنوان شخص دوم فیلیس  ،  مسئول قطار برنامه ی آنها را خراب می کند چرا که قطار در محل مقرر شده برای دوئل نمی ایستد.  او سپس پیشنهاد میدهد : هی چرا شما پسرها در قطار دوئل نمیکنید.  یک واگن خالی در عقب قطار وجود دارد.

درست وقتی که فاگ و کلنل شروع به دوئل می کنند یک گروهی از سرخ پوستان هندی به قطار حمله می کنند .  مسافران برای وسایل و زندگیشان میجنگند پاسپارتو شجاعانه تلاش می کند که واگن مسافران را از موتور قطار جدا کند.  او به زیر واگن میخزد و زنجیری که آنها را به موتور متصل کرده  ، ‌جدا می کند.  قطار درست خارج از فورت کرنی می ایستد .

سربازهای فورت جلو می ایند و اشوب سرخ پوستان هندی را  ، که جنگ به پا کرده و هنوز نیز در حال مبارزه اند  ، جمع می کنند.  اما بعد از انکه همه چیز تمام شد به نظر میرسد که تعدادی از مردم گم شده اند  ،  که شامل پاسپارتو هم میشود.  الان کاملا مشخص است که سه مسافر توسط سرخ پوستان گروگان گرفته شده اند .

آئودا برای پاسپارتو شروع به گریه می کند در حالی که فیلیس فقط کمی اندوهگین است.  او تصمیم میگیرد که عملیات شجاعانه ی نجات را شروع کند و به منطقه ی سرخ پوستان برود و از سربازان فورت کرنی برای همراهی  ،  داوطلب میخواهد.  در یک نمایش شجاعانه ی فوق العاده  ،  سی مرد حاضر میشوند که کمک کنند و زندانیان را نجات دهند.  فیکس با آئودا عقب می ایستد .

او نگران فیلیس است  ، ‌ اما بیشتر به خاطر دلایل خودخواهانه  ،  مثل اینکه ایا میتواند جایزه را بگیرد اگر فاگ کشته شود ، یا نه!؟ قطار و موتور به یکدیگر متصل میشوند و اماده ی ترک ایستگاه فورت کرنی است و برای فاگ صبر نمی کند.  پس آئودا و فیکس مجبور میشوند که دور شدن قطار را تماشا کنند .  صبح روز بعد  ،  فیلیس با پاسپارتو  ،  سربازها و دو زندانی دیگر به ایستگاه باز میگردند.  فاگ میفهمد که قطار بدون آنها حرکت کرده است و با ارامش زمان امدن قطار بعدی را جویا میشود.

به دلیل تمامی این عملیات های نجات مرگبار ،  فیلیس الان بیست ساعت از برنامه اش عقب است و هیچ قطاری نیست که او را از فورت کرنی به مقصد بعدی اش برساند.  پاسپارتو احساس گناه می کند ،  اینکه خود را مقصر تمامی این اتفاقات میداند اما کاراگاه فیکس یک ایده ی جدید دارد.  او تصمیم میگیرد که با پیشنهاد دادن سفر با یک وسیله ی مکانیکی نوظهور به نام سورتمه به فاگ کمک کند (در واقع واگن با بادبان) فیلیس موافقت می کند اما به دلیل نجابت رفتاری ،  پیشنهاد میدهد که این سفر برای آئودا خطرناک است و باید با پاسپارتو عقب بماند .

آئودا این پیشنهاد را رد می کند و با فاگ تا اوماها همراه میشود.  فیلیس و دوستان قطاری به شیکاگو و سپس یکی دیگر به نیویورک میگیرند فقط برای اینکه کشتی ای که به لیورپول میرود و اکنون انگلستان را گذرانده پیدا کنند ، این کار را کنند.  پاسپارتو و آئودا امید به موقع رسیدنشان به انگلستان را از دست داده اند اما فیلیس همچنان به خودش امیدوار است.

  گروه درهتلی ساکن میشود تا فکر کنند و استراحت کنند.  از شدت اضطراب هیچ کس خوابش نمی برد.  صبح  ،  فیلیس به عرشه میرود تا به دنبال کشتی بگردد .  او یک کشتی تجاری پیدا می کند و کاپیتان موافقت می کند که آنهارا به ازای مقدار زیادی پول به مقصد برساند.  پس از یک روز در دریا  ، ‌فاگ به همه ی خدمه رشوه میدهد تا اجازه دهند که او کاپیتان شود و سپس کاپیتان واقعی را در کابین حبس می کند و کشتی را مستقیما به لیورپول میبرد.

کشتی به طوفان برمیخورد و آنها زمان بیشتری از دست می دهند.  برای اینکه سرعت بالا برود فیلیس دستور میدهد که قسمت هایی از کشتی را برای سوخت موتور بخار بسوزانند .  او به کاپیتان مقدار زیادی پول میدهد تا کاپیتان به او اجازه دهد هر کاری که میخواهد با کشتی بکند. کشتی زمانی به ساحل کوینزتون رسید که فقط ۶ ساعت تا پایان زمان فیلیس باقی مانده بود.  ثانیه ای که گروه فیلیس پایش را بر روی خاک انگلستان گذاشتند فیکس او را دستگیر کرد.

فیلیس در زندان افتاده شده و زمانش دارد به سرعت میگذرد و این دفعه هیچ راه فراری ندارد.  بسیار ناامید کننده ست. بی فایده است. و برای اولین بار فیلیس فاگ به شدت نا امید است.  بله  ، مردی که در باران  ،  برف  ،  مراسم دیوانه وار ساتی یا دوئل بین کلونل امریکایی چشم بر هم نگذاشته بود ،  اکنون به شدت نا امید و پریشان است.

ما تا الان قطره ای اشک از چشمانش دیدیم؟همان طور که فیلیس فاگ غمگین نشسته بود  ،  آئودا پاسپارتو غرق در اندوه بیرون در  ورودی زندان ایستاده بودند .  آنها نمی دانستند که باید چه کار کنند به نظر میرسید که همه ی اوقات خوش به پایان رسیده است.  کاراگاه فیکس با سرعت به سمت سلول فیلیس دوید در حالی که میگفت تمام اتفاقات یک اشتباه بود ، خبر آزادی را به آن ها رساند.  مجرم واقعی ۳ روز پیش دستگیر شده است  ،  پس فیلیس فاگ اکنون آزاد است. وقتی فیلیس این را شنید  ،  مشتش را مستقیم در دماغ فیکس فرو آورد.  قطار لندن تازه حرکت کرده  ، پس پاسپارتو  ،  فیلیس و آئودا مجبور شدند یک قطار مخصوص بگیرند.

اما آنها انواع و اقسام دیر شدن  ها  را تجربه کردند و قطارشان به موقع به لندن نرسید.  فیلیس و دوستان اکنون شکسته شده اند  ،  زمانشان به پایان رسیده و آنها هیچ کاری از دستشان بر نمی اید جز این که به خانه بروند و افسوس بخورند فیلیس در اتاق را بر روی خودش قفل می کند و برای اولین بار در این کتاب به خودش اجازه میدهد که با تمام وجودش غمگین باشد.

پاسپارتو و آئودا بسیار نگرانند و نمیتوانند بخوابند یا چیزی بخورند.  پاسپارتو بیرون اتاق فیلیس مینشیند مبادا این که فیلیس قصد انجام خودکشی داشته باشد. آئودا مینشیند و با فیلیس پیر صحبت می کند.

  او به آئودا میگوید که نمیتواند او را تامین کند و او کاملا ورشکسته است  ،  اما آئودا  ،  کاملا آرام و خونسرد میگوید که آنها برای خوش گذراندن به پول احتیاج ندارند. او از نجیب زاده ی سرد ما خواستگاری کرد  ،  و او نیز با گفتن دوستت دارم پیشنهادش را قبول کرد. پاسپارتو میدود تا به دنبال کشیش بگردد برای مراسم ازدواج فاگ و آئودا در روز اینده خودش را آماده کند.

ماجرای شرط بندی به سرعت در لندن پخش می شود و هیچ کس نه فیلیس را دیده نه خبری از او شنیده است ، اما این ماجرا تبدیل به یک ماجرای همه گیر می شود.  . اعضای انجمن اصلاحات مشتاقانه منتظر رسیدن زمانی هستند که فیلیس خودش را نشان دهد. بسیاری از آنها دریافته اند که او نمیتواند این کار را انجام دهد.

زمان به سرعت میگذرد  ،  و به نظر میرسد همه ی امید ها از بین رفته است.  زمانی که پاسپارتو به دنبال کشیش(برای ازدواج فیلیس و آئودا)میگشت  ،  متوجه شد که بر خلاف آن که همه ی اعضای گروه فکر می کنند امروز یکشنبه است  ،  امروز دوشنبه است.

با حرکت از سمت چپ به دور دنیا ، فیلیس فاگ ، استاد حساب کتاب و یک برنامه ریز وسواسی  ،  با سفر به تمام این زمان ها ،  تاریخ را گم کرده است. در واقع گروه دو روز زود تر رسیده است .  پاسپارتو به سمت خانه میدود ،  یقه ی فیلیس را میگیرد  ،  او را به داخل تاکسی هل میدهد و او را به انجمن میرساند.  فیلیس در دقایق پایانی خود را میرساند و برنده میشود.  او بار دیگر پولدار شده است اما مهم تر از آن (همان طور که خودش میگوید) او قلب یک خانم زیبا را به دست آورده است و این از هر شرط بندی ای برای او با ارزش تر است.

نقشه ی سفر  در رمان دور دنیا در هشتاد روز

رمان دور دنیا در هشتاد روز ، یک رمان سفر محور است. شاید نام این سبک از رمان نویسی را کمتر شنیده باشید ، اما به هر طریق باید به این امر اشاره کرد که این دسته از رمان ها در تاریخ ادبیات حهان وجود دارند و نویسندگان بسیاری از سرتاسر جهان در قالب های مختلف ، نظیر زندگی نامه ، سفرنامه و حتی خاطره نویسی ، این دسته از متون ادبی را به رشته ی تحریر در آورده اند. اما نکته ای که این میان وجود دارد ، بحث تعدد مقصد های سفر است.

اگر به رمان هایی که با این سبک و این محوریت نوشته شده اند ، نگاه کنید ، در خواهید یافت که اکثریت قریب به اتفاق این رمان ها مقصد های سفر اندکی دارند ، به عنوان مثال در رابینسون کروزو نهایتا به سه تا چهار مقصد روبرو هستیم و یا در بعضی از زندگی نامه یک یا دو مقصد مد نظر است. اما رمان دور دنیا در هشتاد روز همانطور که از نام آن پیداست ، رمانی است که مقصدی به دور دنیا دارد و این تعدد مقصدهای سفر ، باعث می شود که گاها مخاطب دچار یک سردرگمی شود.

از این رو ما یک نقشه ی سفر از رمان دور دنیا در هشتاد روز برایتان آماده کرده ایم و در ان جزییات سفر ، نظیر مبدا و مقصدها ، وسیله ی سفر و همچنین طول روز های سفر را در آن ذکر کرده ایم تا که شما یک نقشه ی  پیش رو در اختیار داشته باشید و به گونه ی آسان تری به درک این رمان بپردازید.

همچنین یک مزیت دیگر نیز در این نقشه ی سفر وجود دارد و آن سفر کردن به شیوه ی آقای فوگ می باشد. همانطور که شاید شنیده باشید ، بسیاری از شرکت های مسافرتی در دنیا ، امروزه به همان شیوه که ژول ورن در کتاب خویش سفر آقای فوگ را رسم کرده است ، تورهای مسافرتی برگزار می کنند و قیمت های بسیار بالایی نیز برای این تورها پیشنهاد می کنند.

با این اوصاف ، ما یک نقشه ی سفر به دور دنیا در هشتاد روز ، به سبک ژول ورن در اختیار شما قرار میدهیم که اگر روزی خواستید این تجربه ی داستانی را در دنیای واقعی نیز تجربه کیند ، بر اساس این نقشه و برنامه ریزی سفری که ژول ورن برای آقای فوگ کرده است پیش بروید و از آن بهره بگیرید. یقینا تجربه ی جالبی خواهد بود و از آن لذت خواهید برد. ضمنا ، اگر بخواهید این سفر را بر اساس این برنامه در پیش بگیرد ، دو برد اساسی کرده اید که می تواند به شدت تجربه ی متفاوتی را برای شما رقم بزند.

نخست اینکه شما با خوانش این کتاب یک شمای کلی از فرهنگ و آداب و رسوم هر منطقه در دست دارید و این سفر می تواند به شما سیر تحول بشر و فرهنگ در هر کدام از این ناحیه ها را نشان دهد و از سویی دیگر نیز یک پیش زمینه ی ذهنی در اختیار دارید که می توانید از آن بهره بگیرید. اما مزیت و برد دوم ، این میان ، ایده ای برای نوشتن است.

شاید ذکر این مطلب یک نوع لو دادن ایده ها باشد ، اما شما می توانید یک سفر دور دنیا در هشتاد روز بروید و یک کتاب جدید با محوریتی جدید و داستانی جدید بر اساس نوشته ی ژول ورن نگارش کنید و عنوان آن را نیز  ” دور دنیا در هشتاد روز ؛ یک قرن بعد ” ، بگذارید و موفقیت بزرگی در دنیای داستان نویسی و نویسندگی کسب کنید. مطمئن هستیم که از خوانندگان ما یک نفر این کار را خواهد کرد و شهرت روز افزونی نیز در دنیای داستان نویسی به مدد این ایده کسب خواهد کرد. پس با هم نقشه ی سفر آقای فوگ به دور دنیا را که هشتاد روز نیز به طول انجامیده است را با هم مرور می کنیم :

تعداد روزهای سفر                                     وسیله نقلیه  مبدا _ مقصد
۷ روز با قطار به ایتالیا و سپس از طریق دریای مدیترانه به مصر لندن به سوئز _ مصر
۱۳ روز از طریق دریای سرخ به اقیانوس هند سوئز به بمبئی ، هند
۳ روز قطار بمبئی به کلکته ، هند
۱۳ روز از طریق دریای جنوب چین  به وسیله کشتی کلکته به ویکتوریا ، هنگ کنگ
۶ روز از طریق دریای جنوب چین به دریای شرق چین و سپس اقیانوس آرام هنگ کنگ به یوکوهاما ، ژاپن
۲۲ روز از طریق اقیانوس آرام به وسیله کشتی یوکوهاما به سان فرانسیسکو ، آمریکا
۷ روز قطار سانفراسیسکو به نیویورک ، آمریکا
۹ روز از طریق سفر آبی از اقیانوس اطلس به لیورپول و سپس با قطار به لندن نیویورک به لندن
۸۰ روز                                        _ مجموع

و اما نقشه ی تصویری این سفر :

تحلیل شخصیت های رمان دور دنیا در هشتاد روز

داستان دور دنیا در هشتاد روز  شخصیت های قابل توجهی دارد که هر کدام بار بخشی از داستان را به دوش می کشند. هر چند که رمان دور دنیا در هشتاد روز  بر اساس یک خط داستانی رویداد محور پیش می رود و به قولی حادثه محور است ، اما از سویی دیگر نیز می توانیم به جرئت بگوییم که شخصیت های مکمل آن در طول داستان نقش بسزایی در برجسته شدن نقش اصلی این رمان داشته اند و از این رو می توان هر کدام از آنها را تحلیل کرد.

تحلیل هایی که برای شخصیت ها شکل می گیرد ، می تواند به شکل های متفاوت باشد. شما می توانید تحلیل های روانشناختی داشته باشید. می توانید تحلیل ادبی داشته باشید ، اما باید بگوییم که بهترین نوع تحلیل شخصیت ها این است که ابتدا به فضای ذهنی نویسنده سفر کنیم و سپس تحلیل کاراکترها را انجام دهیم.

ما در این بخش یعنی تحلیل شخصیت ها  ، سعی خود را بر آن گذاشته ایم که تا می توانیم به اعماق زندگی ژول ورن سفر کرده و او را در زمان خودش به همراه داستان خارق العاده اش ، یعنی دور دنیا در هشتاد روز مورد تحلیل و بررسی قرار دهیم .شما نیز می توانید برای این مطالعه ی این بخش دو رویکرد داشته باشید.

نخست اینکه پیش از مطالعه ی کتاب ، تحلیل این شخصیت ها را مطالعه کنید و بنای خود را بر آن بگذارید که در طول مطالعه ی این رمان با پیش فرض هایی که در این بخش به دست می آورید ، بسیار هدفمند و تحلیلگرانه این رمان را بخوانید و یا اینکه رویکرد دوم را انتخاب کنید.

یعنی آنکه بگذارید پس از خواندن کتاب و مروری بر تمامی شخصیت های این کتاب ، آنگاه نظر خودتان را با نظری که ما در این بخش تحلیلی برایتان ارائه داده ایم تطبیق دهید و بنیید که چه میزان نظر شما و نظر ژول ورن در نوشتن دور دنیا در هشتاد روز  هم سو بوده است. به هر طریق هر کدام از این رویکردها را در پیش می گیرید ، حتما و حتما به این بخش سری بزنید.

چرا که تحلیل شخصیت ها باعث می شود که شما نیز یک تحلیل جامع از بخش های مختلف داستان داشته باشید و این بخش های مختلف این امکان را به شما میدهند که شما برای همیشه رمان را در خاطر بسپارید. پس حتما بخش تحلیل شخصیت ها را جدی بگیرید.

اما همانطور که گفتیم ، شخصیت های داستان دور دنیا در هشتاد روز  نسبت به دیگر داستان هایی که در این بخش بررسی کردیم ، بسیار ساده تر و خطی تر نگارش شده اند. عمدتا افراد این داستان نقش های کوچک اما تاثیر گذاری در طول داستان داشته اند _ به جز شخصیت های اصلی که در ادامه با آن ها آشنا خواهید شد _  اما دیالوگ هایی که آن ها بیان می کنند باعث نقش تاثیر گذار آن ها می شوند.

پس  می توانیم از این بخش هم یک درسی داشته باشیم و آن این است که شخصیت پردازی ها در یک داستان حتما لزومی به مدت زمان حضور یک شخصیت در یک داستان ندارد بلکه شما می توانید در کوتاه ترین زمان ممکن و تنها با اشاره به این امر که دیالوگ های خوبی را به کار ببرید و یا فضاسازی مناسب داشته باشید ، یک شخصیت پردازی بی نظیر و ماندگار داشته باشید و داستان تان را پیش ببرید. این هدفی است که شما باید دنبال کنید. چه در حوزه ی داستان نویسی و چه در حوزه ی نقد ادبی توجه به این نکته می تواند به شما بسیار کمک کند.

فیلیس فوگ

فیلیس فوگ ، شخصیت محوری و اصلی داستان دور دنیا در هشتاد روز است. بنا بر آنچه که ژول ورن به ما می گوید ، او انسانی بسیار قد بلند و خوش تیپ است و از نجیب زادگان انگلستان می باشد. او همچنین متهم به یک بانک ربایی نیز می باشد که به گفته ی خودش هیچ نسبتی با او ندارد و او از این باب بسیار نیز مطمئن می باشد. او با دوستان خودش وعده می کند که به یک سفر دور دنیا در هشتاد روز برود و تمام داستان حول تلاش او برای رسیدن به این هدف می باشد.

اما از بعد ظاهری شخصیت او بگذریم ، نکته هایی در داستان ژول ورن حول محور این شخصیت وجود که بررسی آن ها می تواند شمای روشنی به ما از این داستان و از این شخصیت ارائه دهد.

نکته ای که در ابتدا باید خدمت شما عزیزان بگوییم ، ذکر این نکته است که تا به امروز هیچ تحلیل عمقی بر روی این شخصیت در تاریخ ادبیات صورت نگرفته است ، چرا که عمده ی نگاه ها به کتاب های ژول ورن ، کتاب های سرگرم کننده ای می باشند که برای قشر نوجوان نوشته می شوند و جز لذت داستانی هیچ بهره ی دیگری ندارند.

حداکثر نقد ها بر روی داستان های او نیز منتهی به سبک و یا شیوه ی نگارش او می شود که به آن نیز خواهیم پرداخت. اما بعد ، در باب این شخصیت برای نخستین بار قصد داریم که یک تحلیل داشته باشیم و آن را بررسی کنیم. نخستین نکته ای که باید در باب این شخصیت بگوییم ، ذکر این نکته است که این شخصیت ، تنها محصور در یک شخصیت داستانی نیست. همانطور که گفتیم کتاب های ژول ورن ، کتاب هایی است که برای قشر نوجوان نوشته می شود و این به هیچ عنوان بدین معنی نیست که کتابهای او ارزش بررسی ندارد و یا اینکه وی حرفی جز سرگرم کردن مردم نداشته باشد.

بلکه مطمئنا ژول ورن با این عظمت نوشتاری که در داستان هایش وجود دارد ، اندیشمندی بزرگ بوده است و با میزان نفوذی که در دنیای ادبیات داشته و صاحب رکورد پرفروش ترین کتاب های ادبیات کودک و نوجوان است ، تاثیرگذار ترین شخص در میان نوجوانان و جوانان چندین دهه و یا حتی قرن می باشد.  . او خود به این مسئولیت واقف بوده و هر کدام از نوشته هایش نیز ، از نگاه ما ، صاحب معنای عظیمی در پس واژه ها می باشند که هر کدام از این موارد را به تفصیل هم در خلال شخصیت ها و هم در خلال تحلیل کتاب مورد بررسی قرار خواهیم داد.

به همین منظور نقطه ی نخست برای رمز گشایی از نوشته های او را بر روی شخصیت آقای فوگ بنا می نهیم و سعی می کنیم که او را مورد بررسی قرار دهیم تا که به رمز شخصیت سازی او در کتاب دور دنیا در هشتاد روز پی ببریم.

شخصیت فوگ ، نماد تلاش برای رسیدن به آرزوهایی است که برای بشریت محال می باشد. اگر دقت کرده باشید ، فوگ شخصیتی است که بر روی یک آرزوی محال برای بشریت و چیزی که همه آن را ناممکن می دانند ، شرط بندی می کند و تلاش می کند که به آنچه که همه ناممکن می دانند ، برسد و ثابت کند که همه چیز دست یافتنی است. او برای این کار شماتت بسیار می شود و بسیاری نیز او را مسخره می کنند ، اما او بدون هیچ توجهی به این حرف ها به کار خود ادامه می دهد و در آخر نیز موفق می شود.

ژول ورن ، با توجه به سطح تاثیر گذاری بسیار بالایی که در جامعه ی مخاطبینش داشته است ، از این شخصیت بعنوان یک سمبل و نماد برای رسیدن به خواسته های محال انسانی استفاده می کند.

او درست می داند که کودکان و نوجوانان به چه میزان در برابر آرزوهای محال خویش شکننده هستند و به چه میزان به دنبال یک محرک برای رسیدن به خواسته هایشان می گردند. او با این شخصیت به آن ها آموزش میدهد که برای رسیدن آرزوهای محال ، تنها یک چیز و آن اعتماد به نفس و اراده نیاز است .

او به کودکان و نوجوانان آموزش میدهد که اگر این دو عنصر در کنار یکدیگر قرار بگیرند ، آنگاه هیچ چیز محال نیست. مسئله ی دیگری که در درون این شخصیت به صورت نمادین نهفته است ، ذکر این نکته می باشد که در مسیر رسیدن به آرزوها سختی های بسیاری نیز نهفته است که می توان تنها با صبر و استقامت آن ها را شکست داد.

ژول ورن سعی کرده است که در قالب این شخصیت ، درس های دیگری از جمله ارزش زمان را نیز نشان دهد ، اما انچه که برای او از اهمیت بیشتری برخوردار بوده است ، یقینا مبحث اراده ی انسان در رسیدن به آرزوهایش است. اگر پا به پای کمپین مطالعاتی استاد تیموری پیش آمده باشید ، یقینا به این آگاهی رسیده اید که درون مایه های آثار ادبیات کودک و نوجوان در تمام دنیا یکسان است. همگی بر این مسئله اشاره دارند که انسان ها می توانند با تلاش و همت بسیار به خواسته هایشان برسند.

این مسئله را ما در رمان آن شرلی و حتی بابا لنگ دراز نیز دیدیم و آن را مورد بررسی قرار داده ایم. این امر ، بر خلاف نگاه بسیاری از کسانی که در حوزه ی نقد ادبی ادبیات کودک کار می کنند ، به هیچ یک کلیشه نیست ، بلکه تلاشی است در راستای بسترهای روانشناسی موفقیت در کودکان و نوجوانان. یکی از شاخه های ادبیات که بسیار نیز در چند سال اخیر اهمیت پیدا کرده است ، گرایشی به نام روانشناسی ادبیات است.

این گرایش علمی ، به تاثیر نوشته ها و متون یک نویسنده در ذهن افراد یک جامعه می پردازد. در واقع ، جهان هم اکنون به این درک رسیده است که هر نوشته ای که روانه ی بازار کتاب می شود و یا بصورت یک مقاله در مجلات کاغذی و دیجیتال چاپ می شود ، می تواند به مثابه یک محرکه و یا بالعکس یک بازدارنده ی ذهنی در جامعه عمل کند.

امروزه علم روانشناسی و ادبیات به این نتیجه رسیده اند که کتاب ها بار روانی بسیاری دارند. اگر بخواهیم تخصصی تر بررسی کنیم باید بگوییم که در واقع تاثیر بیشتر این امر در ادبیات ، خصوصا ادبیات داستانی منعکس می شود. خیل عظیمی از مردم از گروه های مختلف اجتماعی ، با سنین مختلف و ویژگی های فکری مختلف ، ادبیات داستانی را مطالعه می کنند و روزانه میلیون ها جلد کتاب در فروشگاه ها به فروش می رسد. یک آن تصور کنید که اگر همه ی این کتاب ها درون مایه ی خود را بر ارزش زندگی بگذارند و آن را بستایند ، چه اتفاقی در جامعه رخ میدهد و صورت عکس آن را نیز تصور کنید.

یقینا به این نتیجه خواهید رسید که یک نوشته ، خاصه اگر برای یک نویسنده ی معروف و پر مخاطب باشد ، به چه میزان  می تواند تاثیر مثبت و یا حتی منفی بر روی ذهن مخاطبان بگذارد. در نگاه اول ، شاید فکر کنید که این جامعه ، جامعه ی محدودی می باشند ، اما اگر کمی دقیق تر نگاه کنید ، در خواهید یافت که هر کدام از این افراد که در واقع مطالعه ی کتابی را با مضمونی خاص به سرانجام رسانده اند ، با جامعه ای در اطراف خود در ارتباط اند که اگر میانگین آن را در نظر بگیریم ، یک مملکت را می توانیم تحت تاثیر ادبیات و نوشته های یک نویسنده مشاهده کنیم.

پس بسیار مهم است که ما بر روی نوشته هایمان و نوشته های دیگران تمرکز کنیم و کتابی بنویسیم و کتابی بخوانیم که آثار مثبت در زندگی ما دارند. حال اگر بخواهیم این مسئله را تعمیم به این کتاب دهیم ، باید بگوییم که این کتاب با ایجاد یک فضای سمبلیک ، آن هم توسط یک شخصیت و در گام بعد در محتوا ، شرایطی را برای کودکان و نوجوانان به لحاظ روانی ایجاد می کند که آن ها به سمت موفقیت و هدف های بلند بالایشان سوق داده می شوند.

در واقع این جاست که می توانیم بگوییم که اگر ادبیات کودک و نوجوان با درون مایه های خودیابی و روانشناسی موفقیت منتشر می شوند ، کلیشه نیستند ، بلکه ترویج دهنده ی یک سبک زندگی هستند. از این رو ژول ورن ، در این کتاب سعی کرده است ، فضایی را برای مخاطبین کم سن و سال خود تدارک ببیند ، که در طی آن ذهن آنان آماده ی یک تغییر بزرگ برای رسیدن به رویاهای بزرگ شود.

هر کدام از این کودکان که تحت تاثیر این متون ، خاصه این کتاب قرار بگیرند ، فردا روزی با خیل گسترده ای از مردم جامعه ی خود در ارتباط اند و اگر تفکر خودیابی و رسیدن به موفقیت از طریق تلاش در آن ها رواج پیدا کند ، می توان انتظار داشت که طی گذر تاریخی در یک نسل ، ما کشوری پر از افراد کار آفرین ، متخصص ، سرمایه دار و موفق داشته باشیم که روند زندگی و سرنوشت جامعه ی خویش را تغییر دهند. پس باید گفت که ارزش هر نوشته بیش از چندین هزار واژه و چندین صفحه داستان است. یک نوشته و یک کتاب گاها می تواند سرنوشت یک جامعه را تغییر داده و به سوی رشد و یا عکس آن افول سوق دهد.

پاسپارتو

پاسپارتو ، خدمتکار و رفیق شفیق آقای فوگ است. او در تمام طول سفر نماد وفاداری و یک یار وفادار برای آقای فوگ بوده است. او انسانی بسیار شجاع ، با روابط عمومی بسیار بالا و یک مرد جنتلمن است.او انسانی بسیار شوخ طبع است و در تمام طول سفر ، یکی از کسانی است که به آقای فوگ کمک می کند تا که از شر بسیاری از اتفاقات رهایی پیدا کند و سالم به مقصد برسد.

کارآگاه فیکس

هنگامی که آقای فوگ ، لندن را برای سفر دور دنیا در هشتاد روز ترک می کند ، به بانک مرکزی انگلستان دست برد زده می شود. کارآگاه فیکس ، طی تحقیقات بسیار و گفته های مردم شهر به این باور می رسد که تنها یک مظنون در این باب وجود دارد و آن آقای فوگ می باشد. او به این امر فکر می کند که آقای فوگ قصدی از پیش برای سفر به دور دنیا نداشته است ، اما در فاصله ای نزدیک برای این که از دست پلیس فرار کند و صورت مسئله ی سرقت از بانک را نیز پاک کند به دور دنیا سفر کرده است. او در ذهن رویای دستگیری فوگ را می پروراند و به این امر فکر می کند که گیر انداختن او می تواند پاداش بسیاری نصیب او کند. این در حالی است که وی در انتها متوجه بی گناهی آقای فوگ می شود.

آئودا

آئودا یتیم زاده ای هندی است که به زور به ازدواج راجا در جوانی در آمده و ملکه ی هندوستان گردیده است.او پس از این که راجا می میرد ، بر اساس یک سنت هندویی باید خود را فدای روح شاه کند ، اما در گذار این اتفاق توسط آقای فوگ نجات می یابد و برای پیدا کردن بستگان خویش با او به هنگ کنگ می رود. او پس از اینکه نمی تواند هیچ کدام از بستگان خود را در هنگ کنگ پیدا کند ، تصمیم می گیرد که با آقای فوگ به لندن برگردد.

فرانسیس کرومارتی

کرومارتی ، یک انگلیسی ، مقیم هندوستان است . او در قطار بمبئی به کلکته ، آقای فوگ و همراهانش را می بیند و طرح رفاقتی با آن ها می چیند. آقای فوگ و همراهانش نیز تصمیم می گیرند که با او سفر کنند. او به تمامی آداب و رسوم منطقه آگاه است و تمامی مسیر ها را نیز به خوبی بلد است. یکی از نکات جالب این شخصیت ذکر این نکته است که با فیل سفر می کند.

جان بونسبی

جان ، یک قایقران و دریانورد انگلیسی است که در هنگ کنگ زندگی می کند. او به آقای فوگ و همراهانش کمک می کند که به سریع ترین شکل ممکن خودشان را به شانگهای برسانند. پس از آن وی کمک میکند که آقای فوگ و همراهانش به یوکاهاما بروند.

این داستان چندین شخصیت فرعی نیز دارد که در داستان نقش های کوتاهی در طول حوادث رمان دور دنیا در هشتاد روز بازی می کنند که در خلاصه ی داستان نیز به آن ها اشاره کوچکی شده است.

از جمله سیاستمداران و کشتیرانان و خدمه ای که در راه به آقای فوگ و پاسپارتو کمک می کنند که بسیاری از اتفاقات پشت سر گذاشته شود و بالعکس ، موجبات دردسر های فراوان را برای آقای فوگ فراهم می کنند. جا دارد که یک بار دیگر به این نکته اشاره کنیم که هر داستانی ، یک سری از شخصیت های اصلی و یک سری از شخصیت های فرعی را در بر دارد که شما بعنوان یک خواننده حرفه ای نیاز ندارید که از همه ی آن ها خاطره ای در ذهن داشته باشید و تمام ویژگی های آنان را به خاطر داشته باشید.

در هر داستانی شما باید نسبت به شخصیت های اصلی از حافظه ی بلند مدت خود بهره بگیرید و در باب شخصیت های فرعی که یکی دو بار در داستان به آن ها اشاره شده است ، از حافظه ی کوتاه مدت خود استفاده کنید.

شخصیت های اصلی ساز و کار رمان را تشکیل میدهند و شخصیت های فرعی ، ریزه کاری ها و چاشنی های داستانی را به دوش می کشند. در برابر شخصیت های فرعی ، تنها نام آن ها و کمی از اطلاعات آن ها را در ذهن داشته باشید که رمان را بدون برگشت به عقب به پایان برسانید. چند نمونه از این شخصیت های فرعی را برایتان در ادامه آورده ایم.

  • کاپیتان اسپیدی
  • ویلیام هیتچ
  • آقای کامرفیلد
  • آقای ماندی بوی
  • کلنل استمپ پروکتور

نقد و بررسی دور دنیا در هشتاد روز

رمان دور دنیا در هشتاد روز ، پر از مباحث مفهومی و تحلیلی است. این رمان علاوه بر اینکه یکی از پر اقبال ترین رمان های دنیا است ، یکی از شاهکارهای دنیای ادبیات نیز محسوب می شود و منتقدین بسیاری با تکیه بر بخش های مختلف این رمان ، سعی در ارائه ی مطالبی در باب آن داشته اند.

اما مسئله ای که به وضوح در باب این رمان مشاهده می شود ، ذکر این نکته است که اکثریت قریب به اتفاق نویسندگانی که در باب کتاب نوشته اند ، نگاهی سطحی به کتاب داشته اند و تنها سعی کرده اند که از نویسندگی کتاب و نگارش آن صحبت به میان بیاورند و هیچ کدام به نحوی به اعماق این رمان سفر نکرده اند و آن را نکاویده اند. از این رو ما در باب این رمان دچار یک فقر محتوا در تاریخ ادبیات جهان می باشیم.

اما بعد ، باید به این مسئله اشاره کرد که فقر محتوا برای تیم مطالعاتی استاد تیموری معنایی ندارد و یک گروه قوی در حوزه ی تحلیل ادبی به مدیریت استاد تیموری به دور یکدیگر جمع شده اند که تمامی موانع مربوط به نقد و تحلیل ادبی در دنیای ادبیات را از میان برداشته و محتوایی نو در زمینه ی ادبیات داستانی خلق کنند.

این شیوه ی ما تا به امروز بوده است و در باب این رمان نیز همین رویه را پیش گرفته و مطالبی را خدمتتان تقدیم می کنیم که یقینا برای نخستین بار در تاریخ ادبیات جهان به رشته ی تحریر در آمده اند.

رمان دور دنیا در هشتاد روز ، زوایای تاریک بسیاری دارد که نیاز به بررسی بسیار دارد. اما از آنجا که نظم در تحلیل یکی از مولفه های یک تحلیل ادبی ایده آل می باشد ، سعی می کنیم که با فصل بندی کردن تحلیل مربوط به رمان دور دنیا در هشتاد روز ، یک مطلب ایده آل را برایتان فراهم کنیم که بتوانید بیشترین بهره را از این مطلب ببرید. نخستین سر فصل این رمان به مبحث نویسندگی و درس هایی که این رمان به ما میدهد می پردازد و سپس به جنبه های جامعه شناختی این اثر می پردازیم و در نهایت رمان را از لحاظ نمادشناسی بررسی می کنیم و پرونده ی این تحلیل را برای دوستان به سرانجام می رسانیم.

دور دنیای نویسندگی در هشتاد روز

بهترین عنوانی که در باب سبک نگارش این کتاب به نظر می رسد ، دور دنیای نویسندگی در هشتاد روز است. این کتاب ، از معدود کتاب هایی است که می تواند یک دستور کامل نویسندگی برای تمامی عزیزانی که تازه نویسندگی را شروع کرده اند ، فراهم آورد و آن ها را راهنمایی کند تا که به سرمنزل نویسندگی یک رمان برسند.

اگر بخواهیم از ابتدایی ترین درس این رمان شروع کنیم ، باید بگوییم که برای نویسندگی نیاز به هیچ ایده ی خارق العاده ای نیست. بلکه می توان از ساده ترین ایده ها ، بهترین رمان ها را خلق کرد. این را ژول ورن به صراحت در رمان دور دنیا در هشتاد روز به اثبات می رساند. یک ایده بیشتر در ذهن ژول ورن نقش گرفته است و آن تیتر همین کتاب است ، ” دور دنیا در هشتاد روز” .

ژول ورن ، تنها به این فکر می کرده است که یک فردی قصد دارد دور دنیا را در هشتاد روز طی کند. همین ایده ی نیم خطی کوتاه ساده ، توانسته است در بین میلیاردها کتاب چاپ شده در جهان ، مقام رمان برتر را کسب کند و در لیست صد کتاب برتر ادبیات داستانی دنیا قرار گیرد. پس برای نیویسندگی به هیچ وجه نیاز نیست که شما یک ایده ی خارق العاده داشته باشید.

بلکه تنها نیاز است که بدانید ، چگونه ایده های ساده را تبدیل به یک داستان خارق العاده کنید. این همان پردازش ایده است که در کتاب ” تابلوهای راهنمای رمان نویسی ” ، به آن بسیار پرداخته ایم. ژول ورن ، با این ایده ی یک خطی ، پیش می رود و تمامی پردازش های داستانی او ، به گرد یک سری از واژگان می گردد.

واژگانی مثل زمان ، سیاست ، جنجال ها و .. می گردد و تک تک آن ها را تبدیل به ماجراهایی می کند که در طول یک داستان اتفاق می افتد و داستان به یک ثمر نهایی می رسد. حال در این داستان پردازی و یا ایده پردازی او یک نکته ی بسیار بارز و بدیع وجود دارد و آن ذکر این نکته است که تمامی وقایع این داستان که ما در قالب ایده پردازی آن ها را نامگذاری کرده ایم ، مجموعه ای از داستان های کوتاهی است که به هم پیوسته اند. در واقع ، می توان این طور گفت که هر کدام از مقاصد او و هر کدام از وقایعی که در این داستان رخ میدهند ، خود یک ایده ی جدا و یک پیرنگ جداگانه دارند و می توان از آن ها بعنوان یک داستان جداگانه بهره گرفت.

پس  می توانیم به عنوان دومین درس از این رمان ، این نکته را یادآوری کنیم که برای خلق یک داستان حتما نیاز به آن نداریم که تمام بخش های آن را بر روی یک ایده و یا خط پردازش ایده پیش ببریم ، بلکه می توانیم مجموعه ای از داستان های مختلف را با یک محور به رشته ی تحریر در بیاوریم و از آن یک رمان منسجم استخراج کنیم.

اما سومین مطلبی که قصد داریم به شما دوستان از دل رمان دور دنیا در هشتاد روز آموزش دهیم مربوط به ایجاد تعادل در اجزای زمان و مکان و تناسب آن با شخصیت پردازی هاست.

یکی از اشتباهات رایجی که بسیاری از نویسندگان تازه کار و حتی نویسندگان با سابقه مرتکب می شوند ، عدم رعایت تعادل در پردازش های مکانی و زمانی و مبحث شخصیت است. تیم مطالعاتی استاد تیموری ، به سبب فعالیت در حوزه ی نویسندگی روزانه با بسیاری از متونی که هنرجویان و نویسندگان برای ما ارسال می کنند ، روبرو است.

وقتی که این متن ها مرور می شود ، یک اشکال بسیار بارز در آن ها دیده می شود و آن مسئله ی پردازش های زمانی و مکانی و بحث شخصیت است. در متونی که به دست تیم مطالعاتی استاد تیموری می رسد ، گاها دیده می شود که شخصی با یک ایده ی بسیار عالی ، با یک پردازش ایده ی بسیار بی نقص ، دچار اشتباهات فاحشی در مبحث پردازش زمان و مکان است و یا گاها شخصیت ها را خوب به مخاطب معرفی نکرده است. البته عده ای نیز وجود دارند که از آن سوی بوم می افتند .

به این معنا که آنقدر بر روی شخصیت پردازی و پردازش زمان و مکان تمرکز می کنند که از آن سوی بوم می افتند و کار را به کل خراب می کنند. اما درسی که ژول ورن در اختیار ما قرار میدهد ، ذکر این نکته است که زمانی که شما قصد به نوشتن یک رمان می کنید ، باید همیشه اصل تعادل را در نوشته هایتان رعایت کنید.

مخاطب به هیچ وجه نباید احساس کند که از چیزی که در اختیار او می گذارید ، سیر شده است. این ویژگی ادبیات است که خیال انگیز باشد. هنگامی که شما تمامی ارکان داستان را با ریز جزییات برای مخاطب تعریف کنید ، قدرت تخیل را از او گرفته اید و مجال تصویر سازی را به او نداده اید و در مقابل اگر خوب مقدمات تصویر سازی ذهنی را برای مخاطب فراهم نکنید ، مواد اولیه ی تحیل را در اختیار او قرار نداده اید و طبیعتا شکست می خورید.

در این جا ممکن است یک شبهه ای هم ایجاد شود و آن شبهه مربوط به کتاب هایی باشد که توصیفات بسیاری سر تا سر آن ها را فرا گرفته است ، مانند کتاب کلیدر از محمود دولت آبادی . در این باب باید بگوییم که میان لقمه گرفتن برای مخاطب و آماده کردن یک وعده ی فکری کامل برای مخاطب تفاوت های بسیاری وجود دارد.

فرض کنید که شما به یک صبحانه دعوت می شوید ، صاحب خانه که مجازا نویسنده است ، هی برای شما لقمه بگیرد و اندازه ی لقمه ها را خودش مشخص کند ، مدام در دهان شما غذا بگذارد و اصلا این فرصت را به شما ندهد که یک مقدار این لقمه ها را بجوید و نگذارد که شما یک مقدار از این طعم صبحانه لذت ببرید . در این شرایط چه احساسی شما را فرا می گیرد ؟ یقینا این محبت بی اندازه باعث می شود که بهترین صبحانه ی دنیا نیز برایتان زهر شود.

اما شرایط دیگری را تصور کنید که صاحب خانه ( نویسنده ) برای شما یک صبحانه ی مفصل فراهم می کند و به شما این امکان را میدهد که ذره ذره از هر چه که خواستید میل کنید و از صبحانه ی کامل او لذت ببرید. در این شرایط چه احساسی در درون شما شکل می گیرد ؟ اولا که بسیار از مهمان نوازی او ( نوشته و ایده ی او ) ، کیف میکنید و دوم آنکه به قدر خودتان صبحانه میل می کنید و سپس اینکه هر آنچه که دلتان می خواهد را از روی این سفره ی جامع انتخاب میکنید و میل می کنید.

این دقیقا تفاوت نویسندگانی است که از افراط بسیار رنج می برند و نویسندگانی که چون دولت آبادی ، صبحانه ای کامل برایتان آماده می کنند و اختیار را به شما می سپارند ، می باشد. پس بسیار مهم است که شما بدانید به چه میزان پیمانه های زمان و مکان را در بریزید و چه مقدار شخصیت را برای متجسم شدن در ذهن خواننده آماده سازید. این رمز پیروزی شما در طول عمر نویسندگی تان خواهد بود.

اگر دقت کنید در رمان دور دنیا در هشتاد روز ، بحث پردازش مکان و زمان و شخصیت پردازی مدام بر روی یک الاکلنگ در حال بازی کردن بودند. نویسنده گاها بر روی شخصیت ها تمرکز می کرد و در جایی دیگر می بینم که وصف مناظر زمانی و مکانی برای او اولویت بسیار دارد. پس مطمئن باشید که ژول ورن و نویسندگان مطرح جهان از هر المان نویسندگی به طور بسیار هوشمندانه ای بهره می برند و این دلیل قطعی پیروزی کارهای آن هاست.

خب ، تا بدین جای کار این سه درس از نویسندگی را از بر شوید و بسیار تمرین کنید تا که باقی درس های نویسندگی را ذره به ذره در مجموعه کمپین مطالعاتی استاد تیموری با هم مرور کنیم. هدف ما از تحلیل این رمان ها، ابتدا به امر تقویت روحیه ی مطالعات ملت شریف ایران است و پس از آن تقویت نویسندگی و قدرت باور به نویسنده شدن در مخاطبین گرامی است. امیدواریم که این اتفاق به بهترین شکل ممکن برای همه ی عزیزان رخ دهد.

دومین مبحث و رویکرد تحلیلی برای رمان دور دنیا در هشتاد روز ، مربوط به بعد جامعه شناختی و مسئولیت های ادبی این رمان در دنیا می باشد. گوشه ای از این تحلیل را در بحث تحلیل شخصیت ها نیز پیاده کرده ایم اما کنون قصد داریم که  به فلسفه ی نگارش رمان و تاثیرات اجتماعی  ، فرهنگی و روانشناختی آن بپردازیم و آن را در رمان دور دنیا در هشتاد روز معنا کنیم. نقطه ی آغازین این بحث نیاز به دو مقدمه دارد. مقدمه ی نخست مربوط  به تاثیر کتب و نوشته ها در جامعه می شود و مقدمه ی دوم مربوط به فلسفه ی طبقه بندی ژانری ادبیات در دنیای مدرن می باشد که هر کدام از این موارد را به صورت تکی بررسی خواهیم کرد و سپس در یک نقطه ی تلاقی ، یک همنشینی بین این دو مسئله و رمان دور دنیا در هشتاد روز خواهیم یافت و یک درس بزرگ از تحلیل رمان و آموزه های ادبی را با یکدیگر فرا خواهیم گرفت.

از مقدمه ی نخست شروع می کنیم. آیا تا به حال به گوشتان خورده است که نویسندگان ، قلب تپنده ی جریان های اجتماعی در طول تاریخ جهان بوده اند ؟

آیا تا به حال به این فکر کرده اید که چطور یک نوشته می تواند مبانی تحولات فردی و اجتماعی را در انسان و یک جامعه ایجاد کند ؟

آیا هرگز به ذهنتان خطور کرده است که چرا نویسندگان بسیاری از سراسر جهان با دغدغه های مشترک اما نگاه های متفاوت ، رمان ها ، نوشته ها و پژوهش های بسیاری را در قالب های یکسانی منتشر می کنند ؟

پاسخ همه ی این سوالات تنها در یک سر تیتر پنهان است و آن ذکر این نکته است که  ” تاثیر ادبیات بر روی فرد و به تبع آن بر روی جامعه چه می باشد؟ ” .

اگر ما تنها و تنها همین مسئله را در باب ادبیات داستانی مورد بررسی قرار بدهیم ، آنگاه ابزاری در دست داریم که می توانیم به عنوان یک میزان و ترازو در باب تمام شاخه های ادبیات ، خاصه ادبیات داستانی به کار بگیریم ، و از طریق آن میزان تاثیر گذاری نوشته ها و دلیل نشر آن ها در میان یک جامعه را بسنجیم و بیابیم. اگر کتاب تابلوهای راهنمای رمان نویسی را خوانده باشید ، در بخش نخست کتاب ، ما به این امر اشاره کرده ایم که نویسندگی تبلور احساسات درونی و برداشت های یک نویسنده از جامعه ی خویش با هدفی مشخص است.

اگر بخواهیم این امر را در این مقاله بیشتر توضیح بدهیم ، باید بگوییم که هر نویسنده ای پیش از دست به قلم شدن و نگاشتن یک متن ، یک باور فکری و یک ذهن هدایت شده به سمت و سوی موضوعی خاص دارد که با تمامی احساسات او درگیر است و همه ی حالات ، خاطرات و تجربیات او در زندگی را نیز در بر می گیرد. پس بخش عظیمی از تفکرات یک نویسنده ، تفکرات شخصی و تجربیات درونی او را شامل می شود.

حال سوال اساسی و اصلی ذکر این نکته است که این نویسنده از کجا این تفکرات درونی و این اطلاعات را می یابد و یا اگر بهتر بپرسیم ، چگونه این افکار در ذهن نویسنده شکل می گیرد. در این باب نیاز داریم که یک توضیح مختصری در باب شکل گیری تفکر در انسان را از منظر علم ارتباطات و جامعه شناسی بررسی کنیم و آن گاه به سوال فوق پاسخ دهیم. در علم ارتباطات و جامعه شناسی ما با سه واژه ی Data یعنی داده های خام ، Information یعنی اطلاعات و Knowledge به معنای آگاهی روبرو هستیم که رابطه ی میان جامعه و یک فرد را نشان میدهند.

انسان ها به طور کلی هنگامی که متولد می شوند ، تا سنی که در برابر آموزش قرار می گیرند ، با تمامی داده های خام جهان روبرو هستند. در واقع تا سن آموزش به کودکان که میان سن ۷ تا ۹ سالگی است ، انسان ها تماما در برابر داده های خامی هستند که پیش رویشان قرار گرفته است و در ذهن آن ها جای می گیرد. داده های خامی مثل زبان ، مثل عواطف ، مثل نفرت و خشم و … همگی بدون هیچ پیش زمینه ای در اختیار او قرار می گیرند.

داده های خام عمدتا از راه مشاهده کردن و شنیدن وارد ذهن انسان می شود و بسیاری از طبقه بندی های ذهنی انسان را شکل می دهد. اگر در نظریات فروید ، که البته به علم شخصیت شناسی در روانشناسی نیز مرتبط است ، نگاهی بیاندازید نیز این مرحله را با مشخصات کامل آن خواهید یافت.

اما بعد ، زمانی که یک انسان در معرض آموزش قرار می گیرد ، داده های خام او ، توسط مطالب آموزشی به یک سری از اطلاعات در او بدل می شوند. در واقع طبقه بندی های فکری او که در قالب یک سری از داده ها شکل گرفته بود ، حالا با قفسه هایی منظم و مرتب روبرو می شد که برای هر کدام یک خوراک فکری وجود دارد.

انسان وقتی صاحب اطلاعات شد ، یک پروسه ی ذهنی برای درک آن و استفاده کردن از این اطلاعات در زندگی شخصی طی می کند و به آگاهی می رسد. آنچه که معلوم است انسان در تمام طل عمر میان دریافت اطلاعات و رسیدن به آگاهی در جدال است و مدام این پروسه تکرار می شود. اما زمانی که انسان به مرحله ی آگاهی می رسد ، ولو اندک ، شروع به انعکاس آن ها می کند و آن ها را در قالب نظرات شخصی ، نوشته ها و بسیاری از فرمت های دیگر گفتمان و نوشتار ارائه می کند.

اما اگر به سر منشا این آگاهی نگاه کنیم ، در می یابیم که انسان تماما محصور در یک جغرافیا داده ها را دریافت می کند و در حصار علمی که به آن دسترسی دارد همه چیز را مورد بررسی قرار میدهد و به آگاهی می رسد. پس در یک نتیجه گیری می توانیم این چنین بگوییم که آگاهی حاصل جغرافیا و یا جامعه ی حول یک انسان می باشد. حال اگر بخواهیم یک مثالی هم از این پروسه داشته باشیم و آن را بررسی کنیم ، باید بگوییم که داده های خام درست مثل اعداد می مانند. اطلاعات ، درست مانند استفاده کردن از چهار عمل اصلی ریاضیات می ماند و آگاهی نحوه ی استفاده کردن از اطلاعات آموخته شده در زندگی می باشد و انعکاس آن نیز طبیعتا در زندگی و محاسبات کاملا روشن است.

حال می توانیم به سوال فوق پاسخ دهیم که نویسنده و یا ادیب ، محصول اجتماع خویش است. پس او هر آنچه که از جامعه ی خود آموخته است و دریافت کرده است را در متون خویش ارائه می کند اما با یک تفاوت اصلی و آن میزان سطح آگاهی او از جامعه ای که در آن زندگی می کند.نویسندگان ، انسان هایی هستند که سطح آموخته های خویش را جهانی تر کرده اند و از حوزه ی جغرافیا بیرون زده اند.

سعی کرده اند اطلاعات بیشتری از تاریخ زندگی بشر کسب کنند ، سعی کرده اند در علوم مختلف داده های خام خویش را بسنجند و تبدیل به اطلاعات و سپس به آگاهی های هستی شناختی کنند و این دقیقا برتری یک نویسنده به سایر مردم است. نویسنده زمانی که می نویسد ، به انعکاس آگاهی های خویش می پردازد و در مرحله ی بعد ، این جامعه است که باید قضاوت کند ، میزان آگاهی او مورد اقبال است یا خیر . پس یک نویسنده مسئولیت دارد و مسئولیت او زمانی مشخص و مبرهن می شود که نوشته هایش در جامعه مورد خوانش قرار می گیرد و نویسنده ای در شهرت و پیروزی ادبی قرار می گیرد که بتواند حرفی و سخنی فراتر از سخن مردم جامعه ، اما مفید برای همان جامعه در راستای رشد سطح سواد بزند ، ولو اینکه یک رمان بنویسد. حال می توان سوال اول را به مقدمه ی دوم متصل کرد و گفت که دلیل ژانر ها و طبقه بندی ادبیات نیز ذکر این نکته است که ادبیات مسئول تفکر جامعه است.

ادبیات ، ژانر بندی می شود تا که جامعه ی هدف خود را مشخص کند تا که بداند دقیقا با چه کسی سر سخن دارد و این نشان از مسئولیت ادبیات بر روی تک تک افراد جامعه دارد. بعنوان مثال اگر نویسنده ای در حوزه ی ادبیات کودک ونوجوان فعالیت می کند ، این مسئولیت را به عهده گرفته است که متنی بنویسد که دارای محتوایی مناسب برای کودکان باشد و آموزه هایی را در پیش داشته باشد و همینطور اگر بررسی کنیم ، در می یابیم که تا سنین بالاتر ، با موضوعات مختلف تر چه میزان گستردگی مسئولیت بر روی دوش ادبیات وجود دارد. اگر بخواهیم چند نمونه از این مسئولیت ها را مثال بزنیم ، باید بگوییم که نویسنده ای که رمانی مربوط به جنگ می نویسد و خاطرات جنگ را بازگویی می کند ، مسئولیتی دارد تحت عنوان باز آفرینی و حفظ ارزش های فداکارانه ی یک ملت و یا مذمت و نکوهش جنگ بعنوان یک عامل مخرب.

کسی که یک رمان اجتماعی می نویسد ، مسئولیتی دارد تحت عنوان به تصویر کشیدن شرایط اجتماعی و استفاده از نوشتار بعنوان فرصتی برای اصلاح. پس نتیجه می گیریم که ادبیات آنچنان تاثیر فراوانی بر روی قشرهای جامعه دارد که می توان آن را از جهات مختلف و زاویه های گوناگون مورد بررسی قرار داد و بعنوان یک ابزار ریشه شناسی برای دردهای بشری از آن بهره گرفت.  حال با این مقدمه به سراغ رمان دور دنیا در هشتاد روز می رویم.

ژول ورن ، آنچنان که نوشته هایش به ما این شمای کلی را میدهد ، نویسنده ی گروه سنی کودک و نوجوان است و داستان هایی می نویسد که بن مایه های تخیلی دارد و در آن درون مایه هایی چون سفر ، خطر ، تجربه های ناب زندگی و بسیاری از مفاهیم این چنینی دیده می شود. ژول ورن ، نویسنده ی کودک و نوجوان است ، اما دید وسیعی به تمامی اتفاقات بشری دارد و یک دانش او هم پای قدرت نویسندگی اش به او کمک کرده است که تاثیر گذار ترین متون داستانی را برای گروه سنی کودک و نوجوان بنویسد و تاثیرات فردی و جمعی بسیار بر روی آن ها بگذارد. ژول ورن در نوشته هایش ، توانسته است در زمان سفر کند.

از برق سخن گفته است ، زمانی که برقی وجود نداشته است. از هواپیما سخن گفته است ، زمانی که هواپیما رویایی دور برای بشر بوده است و اگر بخواهیم یک دید عادلانه داشته باشیم ، ژول ورن سابقا یک نویسنده ی تخیلی بوده است و برای نسل امروز ، می توان متن های او را یک نوشته ی معاصر و هم پای زمان تصویر کرد. اما آن چه که متن های او را فارغ از قدرت داستان پردازی های او مشهور کرده است ، نوع نگاه او به مفاهیم موجود در ذهن کودکان و نوجوانان و در یک تصویر کلی بشر است.

ژول ورن ، به استناد متن هایش دانش بسیار بالایی بر روی ذهن بشر داشته است و درست و دقیق می دانسته که چگونه بنویسد که تک تک وقایع متن هایش بر روی ذهن بشر تاثیر بگذار و بتواند ذهن کودکان و نوجوانان را درگیر کند و آنان را به سمت هدف های والا سوق دهد. همانطور که گفتیم رمان دور دنیا در هشتاد روز بیش از هر چیزی یک رمان بسیار انگیزشی است.

شاید هیچ کس ، در ظاهر و در دیدار اول با این رمان به این نکته پی نبرد ، اما چیزی که ژول ورن نیز مد نظر دارد ، درست همین است که بتواند بر روی لایه های پنهان ذهن کودکان و نوجوانان تمرکز کند.

این یکی از اصول روانشناسی ادبیات کودک و نوجوان است که کودک دوست دارد داستان و یا شعری را که می خواند بسیار سرگرم کننده و موزون باشد ، اما در پس ذهن خود یک کنجکاوی ای دارد که به آن هدف اصلی متن منتهی می شود.

پس می توانیم این چنین بگوییم که نویسندگان ادبیات کودک و نوجوان مسئولیتی که بر دوش دارند ، مسئولیت ” سرنوشت ساز ” در زندگی یک کودک و نوجوان است که ژول ورن آن را به بهترین شکل ممکن به ثمر رسانده است. اما اگر بخواهیم از بحث علمی در این باب به یک بحث موردی در تحلیل رمان دور دنیا در هشتاد روز برسیم و آن را با توجه به توضیحات بالا مورد بررسی قرار دهیم ، باید به یک سری از سمبل ها و نشانه های داستانی اشاره کنیم که در دل این متن وجود دارد و واجب است که هر شخصی با تمرکز بسیار بالا آن ها را واکاوی کند و به اصل هدف ژول ورن از نوشتن این داستان و همچنین بحث مسئولیت های ژول ورن در تحریر این داستان پی ببرد.

طبق معمول آخرین بخش تحلیل هایمان را به سمبل ها و نمادهای داستانی داستان دور دنیا در هشتاد روز اختصاص میدهیم و سعی می کنیم که در خلال این سمبل ها مواردی چون هدف نویسنده از نگارش این داستان به لحاظ بعد جامعه شناختی و روانشناختی و تاثیرات فردی را نیز مورد بررسی قرار دهیم.

زمان و ساعت آقای پاسپارتو

یکی از مهم ترین و پر تکرار ترین سمبل ها و نمادهایی که در این داستان تکرار می شود و به آن اشاره می شود ، مفهوم زمان است که در قالب ساعت آقای پاسپارتو خودش را به منصه ی ظهور می رساند. در ظاهر پاسپارتو مسئول آن است که طبق ساعت همه برنامه ریزی های موجود را به اجرا در بیاورد ولی اگر همان حس کنجکاوانه را در باب این نماد به کار ببریم ، خواهیم دید که ژول ورن ، با تحریر این نماد ، به ارزش زمان در زندگی اشاره می کند.

همه چیز سفر دور دنیا در هشتاد روز به یک چیز بستگی دارد و آن مفهوم زمان بندی و برنامه ریزی زمانی برای رسیدن به این هدف است.در واقع هر انسانی می تواند دور دنیا را بگردد ، اما آنچه که برای این دو یعنی آقای فوگ و پاسپارتو مهم است ، ذکر این مسئله است که دقیقا در هشتاد روز سفر را به اتمام برسانند و برنده ی شرط بندی شوند.

از نگاه ژول ورن ، زندگی یک شرط بندی بزرگ است.ما فرصت محدودی در این زندگی داریم و در این فرصت محدود باید به خواسته ها و آرزوهای زندگی مان برسیم. پس بسیار مهم است که ما یک برنامه ریزی درست داشته باشیم و بتوانیم به شرط زندگی را که همان موفقیت در زندگی است ، را ببریم و پیروز باشیم. در واقع ژول ورن سعی کرده است از مفهوم با ارزش زمان برای کودکانی صحبت کند که شاید زندگی هنوز برای آن ها جدی نشده است و آن ها وقتی در برابر مفهوم پر تکرار زمان در این داستان قرار می گیرند ، خواهند آموخت که ساعت ها چقدر در زندگی آنها نقش مهمی را بازی می کنند و شرایط را برای رسیدن به خواسته هایشان فراهم می کنند. این نخستین درسی است که ژول ورن به کودکان و نوجوانان در طی رمان دور دنیا در هشتاد روز می دهد.

تلاش برای رسیدن به خواسته ها

دومین درسی که ژول ورن سعی می کند از آن برای پیش برد داستان خود بهره بگیرد ، ذکر این نکته است که او تلاش می کند مفهوم تلاش برای رسیدن به آرزوها را به کودکان و نوجوانان و در یک نگاه کلی همه ی کسانی که این رمان را مطالعه می کنند ، تفهیم کند. او سعی می کند با ایجاد گره های متفاوت در داستان و ثبت رویداده های متنوع و از آن مهمتر دردسر های عظیم ، شرایطی را برای شخصیت های اصلی داستان فراهم کند که طی آن مفهوم تلاش برای حل مشکلات و صبر در برابر سختی ها را به مخاطب نشان دهد.

از نگاه ژول ورن ، انسان زمانی می تواند به خواسته هایش برسد که برای خواسته هایش یک هدف بزرگ داشته باشد. برای آقای فوگ ، برنده شدن شرط بندی هدف بزرگ در زندگی بود و برای آن حاضر شد که همه ی  سختی ها را به جان خود بخرد. او به انسان ها گوشزد می کند که وقتی هدف بزرگی در زندگی دارند ، برای آن صبر و استقامت به خرج بدهند.

یکی از نکات جالبی که این میان وجود دارد ، بحث بر سر ظواهر این داستان است. بسیاری از کسانی که این کتاب را خریداری کرده اند و تازه شروع به مطالعه ی آن کرده اند ، بیشتر این تفکر را در ذهن دارند که این کتاب جریان یک سفر به دور دنیا است و بیشتر به توصیف کشورها و مناظر طبیعی می پردازد. اما وقتی آن را مطالعه می کنند ،  در می یابند که به چه میزان این کتاب داستان های جنجالی در پشت خود دارد که از سفر دور دنیا نیز مهم تر است. در نتیجه باید گفت که دومین درسی که ما از این کتاب می آموزیم مفهوم صبر و تلاش برای رسیدن به اهداف در زندگی است.

آئودا ؛ ارزش آزادی

آزادگی و آزادی دیگر درسی است که ژول ورن در طی این داستان به ما میدهد. البته زمانی که ژول ورن این کتاب را نوشته است ، هنوز رواج گونه ای از برده داری در قالب ازدواج های زوری ، در قالب امپریالیسم و سایر موارد جاری بود. اما حرفی که او در قالب شخصیت آئودا در طول این داستان می زند ، ذکر این نکته است که هیچ چیزی در جهان ارزش آن را ندارد که انسان آزادی و آزادگی اش را در برابر آن از دست دهد.

اگر بخواهیم گفتار ژول ورن را به امروز و تاریخ امروز جهان بسط دهیم باید بگوییم که هیچ چیز در زندگی انسان امروزی که تحت بردگی مدرن قرار دارد ، ارزش آن را ندارد که انسان ارزش آزادی خودش را به لحاظ فکری ، سیاسی و … از دست دهد. بسیاری از ما امروزه به ظاهر آزادیم ، اما اگر دقیق به زندگی خویش نگاه کنیم در می یابیم که به هیچ وجه معنای آزادگی و آزادی را درک نکرده ایم.

آزادی و آزادگی از نگاه ژول ورن در پی دانش ، مطالعه و آگاهی کسب می شود و هر انسانی که آگاهی بالایی داشته باشد ، می تواند همیشه از بند اسارت دور بماند. پس بعنوان آخرین درس از این کتاب ، یاد بگیریم که هیچگاه آزادی خود را با چیزی دیگر معامله نکنیم.

اما بعد ، بعنوان آخرین نکته از کتاب دور دنیا در هشتاد روز ، جا دارد که بگوییم این کتاب به نوعی یک تاریخ مکتوب و روایی از سراسر جهان در زمان زندگی ژول ورن است. او با توجه به سفر آقای فوگ سعی کرده است که بسیاری از ویژگی های منطقه ای ، جغرافیایی ، تحولات سیاسی و دیگر مسائل مربوط به هر شهر و کشور را در دل رمان توضیح دهد. ژول ورن با این کار توانسته است بخشی از تاریخ روایی جهان را در کتابش به انتشار برساند و از آن مهم تر اینکه او به کمک این کار می تواند یک شمای کلی از جهانی که ما در آن زندگی می کنیم ، به تمامی کودکان هدیه کند. این اتفاق می تواند تاثیرات فراوانی بر روی جهان بینی کودکان بگذارد.

اگر بخواهیم این کتاب را یک بار دیگر مرور کنیم ، یقینا به همین اندازه که برای این کتاب تا به کنون تحلیل نوشته ایم ، سخن برای گفتن خواهیم داشت و به این مقاله خواهیم افزود.اما بعد ، هر آنچه که در باب این کتاب وجود داشت و نیاز بود که شما دوستان بدانید در این مقاله برایتان ذکر کرده ایم. این مقاله به جد در ایران یگانه است ، چرا که تا به امروز هیچ کس بر روی این رمان در ایران فعالیتی نداشته است و این نخستین مقاله ی جامعی است که بر روی رمان دور دنیا در هشتاد روز نگارش شده است.

از سوی دیگر اما بدون اغراق باید بگوییم که این مقاله حاصل مطالعه ی بیش از پنجاه مقاله در باب این رمان است که هم اکنون به رایگان در اختیار شما عزیزان قرار گرفته است. رمان دور دنیا در هشتاد روز ، یکی از رمان هایی است که هم حال زندگی تان را خوش می کند و هم آنکه درس های بسیاری هم به لحاظ دروس لازمه ی زندگی و هم درس های نویسندگی در اختیارتان قرار میدهد.

امیدواریم که از کلمه به کلمه ی این تحلیل که درس های بسیاری را نیز در حوزه های مختلف از جمله ترجمه ، ادبیات ، جامعه شناسی و روانشناسی در بردارد ، استفاده کنید و از آن بعنوان نردبانی برای رسیدن به قله های تحلیل ادبی و نویسندگی بهره بگیرید.

دور دنیا در هشتاد روز در ایران

دور دنیا در هشتاد روز ، یکی از رمان های شاخص در ادبیات جهان می باشد. این رمان پر طرفدار در جهان ، در ایران نیز طرفداران بسیار دارد و مترجمین بسیاری بر روی این کتاب ، کار کرده اند و ترجمه های بسیار خوبی نیز از آن ارائه کرده اند. اما در باب ترجمه ی این دست از آثار نکات بسیار مهمی وجود دارد که در این بخش از این مقاله خدمت شما دوستان ارائه می کنیم.

هدف از بیان این مطالب در حوزه ی ترجمه ی ادبیات داستانی ، آگاهی شما دوستان نسبت به کار ترجمه می باشد.

چرا که بسیاری از مخاطبین ما ، مترجمینی هستند که در حوزه ی ادبیات داستانی فعالیت می کنند و با خوانش تحلیل ها سعی در گسترش سواد ادبی خود دارند تا که در عمل ترجمه کاری بسیار دقیق تر ارائه دهند و درکی عمیق تر از متون ادبی داشته باشند.

از این رو تیم مطالعاتی استاد تیموری وظیفه ی خود می بیند که هر نکته ای که در باب ادبیات داستانی ، اعم از ترجمه ، تحلیل و بررسی های لازم وجود دارد را در اختیار شما دوستان بگذارد و شرایطی را فراهم کند تا که ملت شریف ایران ، به رایگان ، به روز ترین مطالب موجود در حوزه ی ادبیات داستانی ، نویسندگی رمان و ترجمه ی آثار ادبی را در اختیار داشته باشند و از آن بهره ببرند. نخستین نکته ای که قصد داریم برای شما دوستان بیان کنیم ، ذکر لحن در ترجمه است.

هر متنی ، هر گفته ای و هر بیانی ، یک لحن دارد. شاید بارها برایتان پیش آمده باشد که در یک گفتگوی ساده با یکی از دوستانتان و یا در یک سخنرانی ، ناگهان از لحن یک شخص ، درعین حالی این که محتوای جمله ی او بد نیست ، ناراحت بشوید و یا آنکه بالعکس ، احساس کنید از لحن یک فرد بیش از محتوای جمله ی او لذت برده اید.

این امر ، اما تنها در گفتار مصداق ندارد ، بلکه در نوشتار نیز وجود داشته و هر نوشته ای یک لحن دارد. اما چطور می توانیم این لحن را اثبات کنیم و یا در نوشته ای آن را یافت کنیم ؟ برای اینکار سری به نوشته هایتان بزنید و یا اینکه سعی کنید یک نوشته خلق کنید.

حتی در حد یک پاراگراف. هنگامی که شما قلم در دست می گیرید و قصد دارید که نوشته ای خلق کنید ، به این امر واقف می شوید که نویسندگی گفتگوی درونی ذهن و احساس انسان است که به شکل کلمات بر روی کاغذ بروز پیدا می کند.

در واقع شما وقتی متنی هم می نویسید ، یک گفتگو را تبدیل به نوشته کرده اید و هر گفتگویی نیز یک لحنی دارد. پس می توان در نتیجه به این مسئله اشاره کرد که لحن گفتگوی ذهنی شما به کاغذ نیز انتقال پیدا می کند و هر نویسنده ای طبیعتا از نوشتن یک متن ، یک لحن در ذهن خود دارد که آن را روی کاغذ پیاده می کند و سعی دارد که با استفاده از آن به اهدافی که در نوشته ی خود دارد ، دست پیدا کند.اما کار سخت آنجاست که شما این لحن را درک کنید.

شاید در خواندن یک متن ، یافتن لحن از درجه اهمیت کمتری برخوردار باشد ، چرا که به هر طریق شما می توانید متنی که نویسنده ی هم زبان شما نوشته است را درک کنید و یا اگر ترجمه ای می خوانید و لحنی برایتان غریب است ، می توانید با لحنی که در ذهن می سازید ، داستان را و یا آن نوشته را به پایان برسانید .

اما این مسئله ، یعنی یافتن لحن نوشته ، زمانی مهم و اساسی می شود ، که شما وظیفه ی انتقال یک لحن از زبانی به زبان دیگر را در دستور کار خود داشته باشید. هنگامی که  شما یک اثر ادبی را پیش روی خود می گذارید و قصد دارید که آن را ترجمه کنید ، درک متن به لحاظ معنا و محتوا در درجه ی اول و یافتن لحن در درجه ی دوم از مهم ترین کارها ، در ترجمه ی شما می باشد. بر خلاف آنچه که عوام نسبت به ترجمه می گویند ، ترجمه تنها برگرداندن یک متن ، آن هم از زبانی دیگر به زبان مقصد نیست.

ترجمه تنها معنا کردن واژه ها و جمله ها از زبانی به زبان دیگر نیست. بلکه ترجمه برگرداندن ویژگی های متنی ، لحنی ، فرهنگی و هزاران المان دیگر از زبانی دیگر به زبان مقصد ، از فرهنگی دیگر به فرهنگ مقصد ، از لحنی دیگر به لحن مقصد و … می باشد.

پس باید دید مترجم و خوانندگان یک ترجمه به مقوله ی ترجمه تغییر پیدا کرده و کمی تخصصی تر شود تا که به تبع آن نتایج بهتری را در زمینه ی رشد فرهنگی و ادبی در کشور داشته باشیم. حال سوال دقیقا اینجاست که یک مترجم چگونه می تواند لحن را در یابد و چگونه می تواند به بهترین شکل ممکن این لحن را به زبان دیگر انتقال دهد و این کار را به گونه ای انجام دهد که خوانندگان زبان مقصد نیز به همان اندازه که لحنی در زبان مبدا جاری است ، آن را درک کنند ؟

اینجاست که می گوییم یک مترجم پیش از ترجمه باید سواد ترجمه داشته باشد. سواد ترجمه ، در سطحی ترین حالت ممکن به ترجمه ی لغات و عبارات بر می گردد ، اما اگر کمی سطح بالاتر به این قضیه نگاه کنیم ، در خواهیم یافت که سواد ترجمه تنها به این حوزه محدود نمی شود و درک از ادبیات و یا ویژگی های ادبی زبان مبدا ، آشنایی به بن مایه های فرهنگی و از همه مهم تر گذری در تاریخ نگارش متن و بررسی ویژگی های اجتماعی _ تاریخی متن از مهم ترین المان ها و پارامتر های درک متن به خصوص در حوزه ی لحن می باشد.

پس یک مترجم باید برای یک ترجمه وقت بگذارد و بیش از ترجمه باید حواشی مربوط به متن را مورد بررسی قرار دهد تا که یک زمینه  و پیش زمینه ی درست برای ترجمه در ذهن او فراهم شود و کار ترجمه را به بهترین شکل ممکن صورت دهد. شاید یکی از سخت ترین انتخاب هایی که در بخش تحلیل رمان ها داریم ، ذکر این نکته است که ترجمه های خوبی به دوستان معرفی کنیم که ویژگی های فوق در آن رعایت شده باشد و بتوان از آن بعنوان یک ترحمه ی قوی و یا نزدیک به ایده آل معرفی کرد.

برایمان بسیار مهم است که شما ترجمه ای را بخوانید که بیشترین حجم از نزدیکی را با متن مبدا داشته باشد و لذت داستان و یا متن ادبی را به طور کامل ببرید. درس های بسیاری از ترجمه ی آثار ادبی را تا به امروز مرور کرده ایم و از این پس هم به سبب متنی که به آن رجوع می کنیم ، با یکدیگر مرور خواهیم کرد.

پس این یک نکته را امروز داشته باشید تا که در تحلیل های بعدی به سراغ دیگر نکات مربوط به ترجمه برویم. اما بعنوان پرسش آخر ، باید این سوال را بپرسیم که هدف از بیان درس امروز چیست؟

رمان دور دنیا در هشتاد روز ، ساختاری بسیار حادثه محور دارد. جریان سفر آقای فوگ به همراه خدمتکار او به دور دنیاست که اتفاقات بسیاری را شامل می شود. هر کدام از این اتفاقات ، حال و هوای خاص خودش را دارد. به عنوان مثال ، یکبار ماجرای فرار است. یکبار ماجرای اثبات بی گناهی است و هر کدام از این ها طبیعتا لحن خاص خود را در بیان دارا هستند. پس مورد اول ، اتفاقات و رویدادهای داستان است که به تبع حالاتی که در داستان وجود دارد باید احساسات و بسیاری دیگر از حالات در متن گنجانده شود و ترجمه شود که این خود امری به غایت سخت است.

اما مسئله ی بعدی ، بحث اشخاص است. طبیعی است که انسان ها با توجه به سطح سواد ، موقعیت اجتماعی و … دارای لحن های مختلف می باشند و هر کدام از آنها به گونه ای خاص صحبت می کنند.در همین داستان طبیعتا خدمتکار آقای فوگ ، یعنی پارسپارتو ، با خود آقای فوگ دارای لحنی متفاوت در گفتار و دیالوگ هاست که می توان با استفاده از یک شیوه ی خاص بیان ، آن را به مخاطب منتقل کرد.

در آخر نیز می توان مقوله ی لحن را به یک چالش در ترجمه تبدیل کرد و اینگونه گفت که در این داستان ، آقای فوگ به جاهای مختلفی سفر می کند ، به عنوان مثال به هند می رود و با اشخاصی که در هند هستند ارتباط کلامی برقرار می کند ، تفاوتی نمی کند که چه میزان این ارتباط کلامی برقرار می شود ، مهم آن است که در این ارتباط کلامی ، تفاوت میان یک هندی و یک انگلیسی را نشان دهد.

دراینجا می توان لحن بیان یک هندی را با استفاده از یک شیوه ی نگارشی متفاوت با یک انگلیسی به تصویر کشید. به عنوان مثال ” عاشق شدهه ” را بجای  ” عاشق شده ام ” یا ” عاشق شده است ” به کار گرفت. چالشی است که شاید در هیچ کدام از ترجمه های موجود در بازار به آن پرداخته نشده باشد ، اما مترجم می تواند با ایجاد چنین فضایی گاها یک گام از نویسنده نیز فراتر برود و متن را با لحن زبان مقصد همخوان و همگام کند.

در باب این مسئله هم نیاز به یک توضحی هست . اگر دقت کرده باشید ، مردم ایران هندی ها را به یک گویش ساختگی می شناسند که در بسیاری از متن ها و برنامه های تلویزیونی از آن استفاده می شود و تبدیل به یک شاخصه ی فرهنگی در میان مردم ایران شده است که مردم هند با استفاده از کسره و یا ” ه ” جملات و کلامتشان را به زبان می آورند.

پس اگر بخواهیم از این ساختار استفاده کنیم ، از خلاقینی بهره گرفته ایم که نظیر ندارد.  این مسئله تنها یک نمونه از هزاران خلاقیتی است که مترجم می تواند در زمینه ی لحن ، مورد استفاده قرار دهد. پس در امر ترجمه باید بسیار دقت کرد و در امر انتخاب ترجمه برای خواندن یک اثر داستانی نیز باید بیش از این ها تحقیق کرد و معیارهای سخت گیرانه ای را در این حوزه لحاظ کرد.

اما پس از یک مقدمه ی طولانی ، شما را با چندین ترجمه ی بسیار قوی از کتاب دور دنیا در هشتاد روز آشنا می کنیم که می توانند بهترین انتخاب های شما در خوانش این اثر باشند. البته باید به این امر اشاره کنیم که هر کدام از این ترجمه ها هم در حوزه ی نقد ترجمه صاحب اشکالاتی هستند که نمی توان از آن ها چشم پوشی کرد. اما باید گفت که این اشتباهات در حوزه ی خوانش اثر ادبی ، به آن میزان تاثیر گذار نیستند که از آن ها به عنوان یک ترجمه ی صاحب نقص یاد کنیم. بلکه به جرات میتوان گفت که ترجمه های اشاره شده در زیر ، ایده آل ترین انتخاب های شما در زمینه ی ترجمه ی اثر دور دنیا در هشتاد روز می باشند.

  • سفر هشتاد روزه دور دنیا؛ ترجمه محمدحسین فروغی
  • دور دنیا در هشتاد روز ؛ ترجمه اردشیر نیک‌پور
  • س‍ف‍ر ه‍ش‍ت‍اد روزه ب‍دور دن‍ی‍ا؛ ت‍رج‍م‍ه ح‍ب‍ی‍ب‌ال‍ل‍ه ص‍ح‍ی‍ح‍ی
  • دور دنیا در هشتاد روز؛ محمدرضا جعفری
  • دور دنیا در هشتاد روز؛ ترجمه غزاله ابراهیمی
  • دور دنیا در هشتاد روز؛ ترجمه فرزانه مهری

اقتباس های هنری و ادبی  از رمان دور دنیا در هشتاد روز

رمان دور دنیا در هشتاد روز ، مدتی پس از انتشار ، تبدیل به یک کتاب فراگیر در جهان شد. البته این ویژگی اکثر کارهای ژول ورن است. او آنچنان قلم استواری داشته است ، که تمامی مردم جهان با هر گرایش فرهنگی و ادبی کتاب های او را مورد پسند قرار داده و آن را با جان و دل مطالعه می کرده اند.

این نبوغ ژول ورن ، در زمینه ی نویسندگی ، آن هم در زمانی که بسیاری از وقایع کتاب هایش ، سالها بعد به عنوان اختراعات بشری ، معرفی گردید ، او را در زمره ی نویسندگان برتر جهان قرار داده است. یکی از ویژگی های بارز کارهای او ، ذکر این نکته است که وی در تمامی آثارش آنچنان تصاویر روشنی از موقعیت های داستانی یا به قول ما نویسنده ها پردازش های زمانی و مکانی ارائه داده است که مخاطبان آثار او بیشتر گمان بر این مطلب دارند که در حال مشاهده ی یک فیلم هستند.

همین امر باعث شده است که تا به امروز بیش از ده ها اقتباس از این اثر در عرصه های مختلف هنری به ثمر بنشیند و کارگردانان ، بازیگران و هنرمندان بزرگی بر روی این اثر کار کنند و از دل آن آثار هنری و گاها ادبی ارزنده ای تدارک ببیند.

از این رو تصمیم گرفتیم که برای این رمان مهم ، یک لیستی تهیه و تدارک ببینیم و تمامی آثار کار شده بر روی این رمان بزرگ در دنیا را برایتان ذکر کنیم تا که اگر مایل بودید ، از آنها نیز در کنار کتاب استفاده کنید و قدرت ذهن نویسنده را در قاب های مختلف هنری مشاهده کنید.

نخستین اقتباسی که از این رمان برایتان معرفی می کنیم ، در حوزه ی ادبیات است. فیلیپ خوزه فارمر ، جز معدود کسانی است که از این کتاب اقتباس ادبی کرده است و اثری را خلق کرده است تحت عنوان ” دیگر سفرنامه ی آقای فوگ ” .

در این کتاب وی به نوعی تفسیری بر کتاب دور دنیا در هشتاد روز داشته است و از دل آن یک رمان نو در ژانر علمی تخیلی ارائه کرده است. اقتباس بعدی از این کتاب ، مربوط به نویسنده ی آمریکایی گری بلک وود است که رمانی را با همین نام ، یعنی دور دنیا ، اما این بار با اضافه کردن روزها به صد روز به رشته ی تحریر در آورده است. “دور دنیا در صد روز” ، ماجرای پسر آقای فوگ است که این بار تصمیم می گیرد با ماشین شخصی اش دور دنیا را بگردد و دیگر مثل پدرش با قطار این کار را نکند.این رمان نیز یکی از خواندنی ترین رمان های اقتباسی از اثر دور دنیا در هشتاد روز می باشد.

شاید بیشترین سهم اقتباس از این اثر را ، اقتباس های سینمایی داشته باشند. اقتباس های سینمایی بسیاری از روی این کتاب شده است ، اما معروف ترین آن ها ، نخستین اقتباس از این کتاب به کارگردانی ” کونراد ویدت ”  و اقتباس دیگری از فرانک کوراکی می باشد. در نخستین اقتباس این اثر ما شاهد یک تحول در حوزه ی سینمای اقتباسی بوده ایم .

کتاب ژول ورن باعث شد که برای نخستین بار پس از سالها سکوت و جدایی ادبیات و سینما ، یک فیلم تمام عیار از یک اثر ادبی ساخته شود و با اقبال بسیاری روبرو شود. اما بعد ، سالها گذشت و اقتباس های فراوانی از اثر دور دنیا در هشتاد روز صورت گرفت ، اما از این میان یک اقتباس و آن هم اقتباس کوراکی از این فیلم بسیار مورد توجه قرار گرفت. جایی که کوراکی ، با استفاده از شخصیت نقش اول جکی چان ، فیلمی را به حمایت از کمپانی دیزنی می سازد و تبدیل به یکی از ستاره های سینمای اقتباسی می شود.

اگر بخواهیم صادقانه به این امر نگاه کنیم ، باید بگوییم که حضور جکی چان در این فیلم باعث شد که بیش از نیمی از مردم دنیا ، امروزه این اثر را بشناسند و با آن خاطرات فراوان داشته باشند. این اتفاق مبارک ، به زعم بسیاری از مجله های معروف هنری و ادبی از جمله مجله ی سینمایی هالیوود ، یکی از بزرگترین رویدادهای تاریخی در سینما و یک هم نشینی به یاد ماندنی از ادبیات و سینما محسوب می شود.

اقتباس های دیگری در حوزه ی کارهای رادیویی ، تئاتر و انیمیشن نیز از این کار صورت گرفته است که معروف ترین آن انیمیشنی به کارگردانی فومیو کارو کاوا می باشد که بسیار نیز با اقبال روبرو شد و در صدا و سیمای ایران نیز پخش شده است و بسیار مورد استقبال کودکان و حتی بزرگسالان قرار گرفته است.

بخش های ماندگار رمان دور دنیا در هشتاد روز

هر رمانی یک سری از دیالوگ های ماندگار دارد که دانستن آن ها باعث می شود که انسان دارای یک شمای ادبی و یک وجهه ی ادبی والاتر نسبت به سایر رمان خوان ها باشد و با دید عمیق تری ، تکه هایی از پازل تفکرات ادبی خود را رقم بزند. در ادامه ما نیز بخش های ماندگاری از رمان دور دنیا در هشتاد روز را که در طی این سالها به شهرت بسیاری در میان مردم رسیده اند خدمت تان تقدیم می کنیم و امیدواریم که مورد استفاده ی شما دوستان نیز واقع شود.

  • چیزی که یک انسان می تواند تصور کند را انسان های دیگر می توانند به واقعیت بدل کنند.
  • آقای فوگ بازی می کرد، اما نه برای بردن، بلکه برای بازی کردن.
  • ممکن است فرصتی که به دنبالش هستیم در آخرین لحظه فرا برسد.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *