مولیر و هر آنچه که باید از زندگی و آثارش بدانید

متن مقاله

در این بخش از زندگینامه نویسندگان آشنا می شویم با نویسنده زیر :

مولیر و هر آنچه که باید از زندگی و آثارش بدانید

تاریخ نویسندگی ، فراز و نشیب های فراوانی را پشت سر گذاشته است. در پس هر فراز و فرود این دشت ، نام هایی نهفته است که هر کدام برگی از هویت و شناسنامه ی نویسندگی در سر تا سر جهان را رقم زنده اند.مطالعه ی تاریخ زندگانی آنان و سیری در احوالات و آثار آنها ، نمایی هر چند کوتاه و گذرا ، اما عمیق و قابل تامل به ما هدیه می کند.در دل هر یک از کلمات آنان ، گنجینه ای از رازها و معانی نهفته  است و در پیاپی سطور پربار آنان ، رازهایی برای نویسندگان.قصد ما همگام شدن و سفر به زمانه و زندگی آنان است تا با ذهن و زبان آنان بیش از پیش آشنا شویم و از این همصحبتی ها خوشه ای چند پی توشه ی نویسندگی خود برداریم.در این برهه از زمان، دفتر زندگانی ” ان باپتیست پوکلن معروف به مولیر ” ، نویسنده ی فرانسوی و خالق کتاب” خسیس” را ورق میزنیم به امید آنکه برگی چند به یادگار نصیب دوستداران خود کند.

زندگی نامه

ان باپتیست پوکلن که با نام مولیر‏ معروف است را همراه با کورنی و ژان راسین یکی از ۳ درام‌نویس برتر قرن هفدهم فرانسه و بزرگترین کمدی نویس تاتر اروپا و هنرپیشه ی تئاتر می خوانند. پدرش از کارگران بخش طراحی داخلی قصرهای لودویک ۱۴ پادشاه فرانسه بود. مولیر پس از طی مقدمات علوم به قصد فراگیری حقوق به دانشگاه روی آورد اما عشق او به نویسندگی و نمایش مانعی برای فراگیری حقوق گشت. پس از انصراف از تحصیل در رشتهٔ وکالت با خانواده «بژارت» آشنا شده و با همکاری آنها در شهر پاریس تماشاخانهٔ «L’ Illustrate Theatre» را تاسیس کرد.و در سال ۱۶۵۸ در پاریس به نوشتن نمایشنامه روی می‌آورد. مولیرآثارش را خود به روی صحنه می‌آورد. امااولین اقدام او با شکست مواجه می‌شود در نتیجه تصمیم می‌گیرد یک گروه سیار تشکیل داده و در شهرستانها فعالیت داشت. پس از سالها زندگی سیار سرانجام به پاریس باز می‌گردد. در سال ۱۶۵۹ با اثر متکلفین خنده دار افراط متکلفین را مسخره می‌کند و به این ترتیب کمدی اخلاقی را پایه گذاری می‌کند که قصد دارد خطاهای معاصرانش را افشا کند و نمایشنامهٔ مکتب زنان مولیر تاییدی است بر این جهت گیری. در نمایشنامه‌هایش به طور بی رحمانه‌ای جامعه فئودال آن دوران و اخلاق آنان را به تمسخر می‌گرفت. فعالیت دیگر مولیر در زمینه کمدی سیاسی بود و در انها مشکلات اجتماع را مطرح می‌کند: تارتوف, دون ژوان. مردم گریز دشمنان مولیراو رابا دستاویز قرار دادن دفاع از مذهب مورد انتقاد قرار می‌دهند و نتیجه آن می‌شود که تارتوف و دون ژوان ممنوع می‌شود. مولیر مایوس و بیمار و نا موفق در زندگی زناشویی پس از انتقاداتی که وارد می‌شود به موضوعات سطحی روی می‌آورد. مثل: نیرنگ‌های اسکاپن او بین سالهای ۱۶۲۲ تا ۱۶۷۳ در پاریس زندگی کرد و در سال ۱۶۷۳ بطورغم انگیزی بر اثر بیماری صعب العلاج سل، در حالیکه خود نقش «ارگان»  در نمابش مریض خیالی را بر عهده داشت، در حین اجرا بیهوش می‌گرددو اندکی پس از آنکه به خانه رسانده می‌شود، بر اثر بیماری و در سن ۵۱ سالگی از دنیا می رود . کلیسا از خاکسپاری او در گورستان رسمی شهرجلوگیری کردند و حین خاکسپاریش به صدادرآوردن ناقوس کلیساها و زمزمه دعاهای حاضرین ممنوع گردید. او را در قبرستان «سنت ژوزف» که متعلق به نوزادان بود به خاک سپردند. در سال ۱۷۹۲ باقی مانده خاکش به موزه تاریخی فرانسه آورده شد و در سال ۱۸۱۷ در پاریس به گورستان پر لاشز منتقل شده و درکنار جان دلا فونتینه دفن گردید. آناتول فرانس در بارهٔ او میگوید: مولیر یک لحظه کوتاه از وجدان آگاه بشریت بود که ۳۵۰سال پیش همچون جرقه‌ای در جو تاریک فرهنگی اروپا درخشان شد.

آثار

مروری بر آثار و اندیشه ها

مولیر یکی از بزرگترین نمایشنامه نویسان سیاسی دوران تاریخ نویسندگی است.مولیر را می توان به چند جهت از بزرگترین و برجسته ترین نویسندگان تاریخ دانست. نخست انکه مولیر یک تحول گرا در حوزه ی نویسندگی نمایشنامه بوده است. مولیر بدان جهت که بسیاری از نمایشنامه های خودش را بطور شخصی بر روی صحنه می برده است ، ساختار نمایشنامه هایش بسیار رئال و در عین حال ریشه در تخیل های بشری دارد.این تعبیر بدان جهت معتبر است که شخصیت های مولیر همگی در عمق تخیلات بشری قرار دارند ، اما هنگامی که مولییر آن ها را به روی صحنه می آورده است ، گویی آن شخصیت ها سالیان سال با مردم آن جامعه زیشته اند. بدین طریق می توان چنین گفت که جنبه ی رئال او در عمق تفکرات و خیالات بشری جای دارد.دیگر ویژگی مولیر محتوای متن های اوست. مولیر پیش از هر چیزی یک نویسنده ی سیاسی است. او با دولت ها همیشه سر جنگ داشته و آنان را در تمامی نمایشنامه های خودش مورد تمسخر قرار میداده است.سخن اصلی مولیر بعنوان یک نویسنده ، سخن از جامعه ای بوده است که با آن ها زندگی می کرده است.او معتقد بر این اصل بود که ریشه ی هر کلمه ای از دل نادیده های اجتماعی نشات می گیرد. زبان مولیر در نویسندگی ، زبانی بسیار روان و گیرا بود. او به شدت به شخصیت پردازی های آثارش اهمیت میداده است و نمایشنامه هایش را بسیار واقع گرایانه در اعماق تخیل بشری خلق می کرده است.

 بخشی از نمایشنامه خسیس او را با هم در زیر مطالعه می کنیم :

هارپاگون  من می خواهم مال خودم را پنهان بکنم و هر طور دلم می خواهد کشیکش را بکشم. واقعا چشمم روشن که حالا دیگر باید برای نفس کشیدن هم جاسوس و مدعی داشته باشم(بخود می گوید)مبادا به پول نقدم هم بو برده باشد.(خطاب به لافلش)انشاءالله دیگر نرفته ای پیش همسایه ها  چو بیندازی که من در منزل پول مولی پنهان کرده ام.

لافلش مگر پولی پنهان کرده اید.

هارپاگون نه، نمک بحرام، من کی چنین حرفی زدم.(به خود می گوید)نزدیک است بترکم.(خطاب به لافلش) فقط پرسیدم که انشاءالله از راه حرامزادگی نرفته ای این قبیل حرفها را شایع کرده باشی.

لافلش وای، برای ما چه فرقی می کند که شما داشته باشید یا نداشته باشید.برای ما علی السویه است.

هارپاگون حالا دیگر با من یک و دو هم می کنی.حقش این است چنان سیلی به بناگوشت بنوازم که حظ کنی.(دستش را بلند می کند که سیلی بزند) باز هم می گویم برو گم شو.

لافلش خیلی خوب میروم بیرون.

هارپاگون یک دقیقه صبر کن.ببینم چیزی که کش نرفته ای با خود ببری؟

لافلش می خواهید چه با خود ببرم.

هارپاگون– بیا نزدیک. من باید ببینم .دستهایت را نشانم بده ببینم.

لافلش بفرمائید این هم دستهایم.

هارپاگون آن دستهایت را.

لافلش کدام دستهایم را.

هارپاگون دستهای دیگرت را.

لافلش بفرمائید.

هارپاگون آیا در اینجا چیزی پنهان نکرده ای؟

لافلش خودتان نگاه کنید.

هارپاگون (شلوار و ساقهای پای لافلش را با دو دست میکاود)- چیزهای دزدی را ممکن است در این شلوارهای کوتاه مخفی کرد. ای کاش چند تن از کسانی را هم که اینطور مال دزدی را مخفی می کنند بدار می زدند.
لافلش(پیش خود)- آخ که این قبیل آدمها مستحقند که همان بلائی که از آن می ترسند بسرشان بیاید.اگر می توانستم ازو چیزی بدزدم خیلی لذت می بردم.
هارپاگون باز چه چرندی به هم میبافی؟

لافلش چه فرمودید؟

هارپاگون از دزدی حرف میزدی؟

لافلش می گفتم دارید پس و پیش مرا می گردید که مبادا چیزی دزدیده باشم.

هارپاگون البته که می گردم.(جیب های لافلش را می گردد.)

لافلش لعنت خدا بر خست و برهر که خسیس است.

هارپاگون چه مزخرف می گویی؟

لافلش با خودم حرف می زدم.

هارپاگون بله، در خصوص خسیس و خست چه گفتی؟

لافلش گفتم لعنت خدا بر خست و بر هر که خسیس است.

هارپاگون مقصودت کیست؟

لافلش اشخاص خسیس.

هارپاگون کی خسیس است؟

لافلش آدمهای پست و دون و لئیم.

هارپاگون مقصودت چیست؟

لافلش چرا اینطور دست پاچه شده اید؟

هارپاگون برای هر چه دلم می خواهد.

لافلش مگر خیال می کنید مقصودم شما هستید؟

هارپاگون بتوچه که چه خیالی میکنم .هر چه دلم می خواهد خیال می کنم. اما می خواهم بدانم وقتی این حرفها را می زنی طرف کلامت کیست؟

لافلش طرف کلامم؟بند کلاهم.

هارپاگون حالا که کلاهت را قاضی کردی من هم تو کلاهت میزنم هم توسرت.

لافلش مگر بشما بر می خورد که من بهرچه خسیس است لعنت بفرستم.

هارپاگون نه،اما من اجازه نمی دهم که تو زبان درازی و فضولی بکنی.خفه شو!

لافلش من که اسم کسی را بزبان نیاوردم.

هارپاگون اگر حرف بزنی بابایت را پیش چشمت می آورم.

لافلش اگر من اسم کک بیاورم و کک به تنبان کسی بیفتد تقصیر من چیست.

هارپاگون می خواهی خفقان مرگ بگیری؟

لافلش البته حالا که پای زور و اجبار در میان است.

هارپاگون هان! هان!

لافلش(یکی از جیب هایش را به او نشان می دهد.)- بفرمائید.این هم باز یک جیب دیگر.حالا راحت شدید.

هارپاگون خودت بدون آنکه جیب و بغلت را بگردم پس بده.

لافلش چه چیز را؟

هارپاگون هر چه برداشته ای.

لافلش من چیزی برنداشته ام.

هارپاگون یقین؟

لافلش یقین.

هارپاگون پس خدانگهدار. برو بهر جهنم دره ای که دلت می خواهد.

لافلش آفرین بچنین خدانگهداری و بچنین متانتی.

هارپاگون من دیگر کار را بوجدان خودت وا می گذارم.(هارپاگون دری را که لافلش از آن بیرون رفته می بندد و بطرف پنجره باغ می رود و با خود می گوید.)این نوکر حرامزاده مرا خیلی آزار می داد و خدا را شکر که از شر این سگ پدر شل رهائی یافتم.

تصویر نویسنده آموزش نویسندگی

نویسنده   : محمدرضا تیموری

عشق و علاقه به رشد و موفقیت و رسیدن به سطح والای لیاقت ها را مهمترین اصل در رسیدن به خواسته ها می دانم

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

0/5 ( 0 نظر )
Call Now Buttonتماس فوری