نوشته‌ها

داستان سه درخت
داستان روز مادر

داستان روز مادر نمونه قصه کودکانه

در داستان روز مادر می خوانیم که : روز مادر بود و همه ی مردم در حال خرید گل برای مادر هایشان بودند . از سر کار که به خانه بر می گشتم ، قصد کردم که سری به مادرم بزنم و برایش یک گل سرخ قرمز هدیه ببرم . وارد مغازه ی گل فروشی شدم و یک گل رز قرمز انتخاب…
داستان حرف مردم

داستان حرف مردم نمونه قصه کودکانه

در داستان حرف مردم می خوانیم که : روزی روزگاری ، پیرمرد کشاورزی به قصد خرید از شهر ، راهی سفر شد و در این سفر نیز پسر بچه ی کوچکش و خر پیرش را نیز همراه خود کرد تا کمک دست او باشند . این داستان بخشی از داستان حرف مردم قصه کودکانه است آنان ابتدا…
داستان دو قورباغه

داستان دو قورباغه نمونه قصه کودکانه

در داستان دو قورباغه می خوانیم که : روزی روزگاری در جنگل های دور ، گروهی از قورباغه ها ، در حال گذر از یک برکه ی باریک بودند که ناگهان دو قورباغه به داخل گودالی افتادند . گودال بسیار عمیق بود و همه ی قورباغه ها به دور آن گودال جمع شده بودند …
داستان پسرک دروغگو

داستان پسرک دروغگو ونمونه قصه کودکانه

داستان پسرک دروغگو  می خوانیم که : یکی بود ، یکی نبود. در زمان های قدیم ، در روستایی دور افتاده پسر بچه ی بازیگوشی زندگی می کرد که همه ی اهالی روستا را اذیت می کرد و هر روز یکی از اهالی روستا از دست او شاکی بود. داستان پسرک دروغگو ، این داس…
داستان پسرک تنبل

داستان پسرک تنبل نمونه قصه کودکانه

  در داستان پسرک تنبل می خوانیم که : روزی روزگاری در زمان های قدیم ، پسر بچه ای زندگی می کرد که بسیار تنبل بود . او همیشه کارهایش را به تاخیر می انداخت و پدر و مادرش را بسیار اذیت می کرد. داستان پسرک تنبل ، این داستان بخشی از قصه کودکانه…
داستان ایمان به خدا

داستان ایمان به خدا نمونه قصه کودکانه

در داستان ایمان به خدا می خوانیم که : روزی روزگاری ، در یکی از شهرهای هند ، مدرسه ای وجود داشت که شاگردان بسیاری کمی داشت . در این مدرسه یک معلم بیشتر مشغول تدریس نبود و تمامی بچه ها نیز عاشق این معلم بودند. داستان ایمان به خدا ، این داستا…
داستان ابر سیاه و پسر غرغرو

ابر سیاه و پسر غرغرو نمونه قصه کودکانه

ابر سیاه و پسر غرغرو از آنجا شروع شد که یکی بود یکی نبود . غیر از خدای مهربون هیچکس نبود . در زمان های قدیم پسر بچه ی کوچکی بود که به همه چیز غر می زد و از همه چیز ایراد می گرفت. ابر سیاه و پسر غرغرو این داستان بخشی از قصه کودکانه است در داستان ا…
داستان ابر حسود

نمونه قصه کودکانه داستان ابر حسود

داستان ابر حسود در داستان ابر حسود می خوانیم که : یکی بود ، یکی نبود ، غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود . تکه ابری در آسمان زندگی می کرد که باران مورد نیاز یک روستای زیبا را تامین می کرد. داستان ابر حسود این داستان بخشی از قصه کودکانه است این…