آنتوان دوسنت اگزوپری │ صد نویسنده برتر جهان

تاریخ نویسندگی ، فراز و نشیب های فراوانی را پشت سر گذاشته است. در پس هر فراز و فرود این دشت ، نام هایی نهفته است که هر کدام برگی از هویت و شناسنامه ی نویسندگی در سر تا سر جهان را رقم زنده اند.مطالعه ی تاریخ زندگانی آنان و سیری در احوالات و آثار آنها ، نمایی هر چند کوتاه و گذرا ، اما عمیق و قابل تامل به ما هدیه می کند.در دل هر یک از کلمات آنان ، گنجینه ای از رازها و معانی نهفته  است و در پیاپی سطور پربار آنان ، رازهایی برای نویسندگان.قصد ما همگام شدن و سفر به زمانه و زندگی آنان است تا با ذهن و زبان آنان بیش از پیش آشنا شویم و از این همصحبتی ها خوشه ای چند پی توشه ی نویسندگی خود برداریم.در این برهه از زمان، دفتر زندگانی ” آنتوان دوسنت اگزوپری ” ، نویسنده فرانسوی زبان و خالق اثر جاودانه “شازده کوچولو” را ورق میزنیم به امید آنکه برگی چند به یادگار نصیب دوستداران خود کند.

زندگی نامه

آنتوان دوسنت اگزوپری نویسنده ی شهیر فرانسوی در سال 1900 میلادی و در روز بیست و نه ژوئن در شهر لیون چشم به جهان گشود. نام اصلی او که در شناسامه اش ثبت شده است ، آنتوان ژان باپتیست ماری اگزوپری است ، اما از آن جهت که تلفط این نام بسیار سخت بوده است ، او را در خانه تونیو صدا می کردند. والدین او ، به و لقب تونیو کوچولو داده بودند. اما بعد ، از نام او نیز معلوم است که او نواده ی یکی از خانواده های اصل و نسب دار در فرانسه بوده است. پدر و مادر او از تبار ثروتمندان فرانسه بوده اند و او یکی از کسانی بوده است که به شدت در ثروت و غرق در رفاه بزرگ شده است. آنچه که در زندگی نامه های مربوط به او آمده است ، ذکر این نکته است که عمده ی ثروت خانواده ی اگزوپری مربوط به فروش قوچ  و پرورش آن بوده است. آنها در خانواده ی خویش بنا بر رسمی که از دوران قدیم تبار خود داشتنه اند ، به شکار قوچ می رفته اند و قوچ ها را می فروخته اند و یا اگر آن ها را سالم یافت می کرده اند ، به دام می انداخته اند و سپس با پرورش آن ، پول خوبی از این راه حاصل می کرده اند. اگر بخواهیم نگاهی دقیق به خانواده اگزوپری داشته باشیم ، باید بگوییم که نسب خانواده ی اگزوپری به جنگ های صلیبی بر می گردد. خانواده ی اگزوپری اصالتا در منطقه مرکزی فرانسه زندگی می کرده اند و در ناحیه ای که معروف به لیموزن بوده است اقامت داشته اند. در شرح حال این خانواده این مسئله هم آنده است که پدر آنتوان ، در جنگ های استقلال آمریکا در کنار سردار بزرگ لافائیت حضور داشته است و زندگی می کرده است. اما آنتوان اگزوپری به کل از این فضای فکری دور بود و همچین روحیه ای نداشت. ولیکن تحت تاثیر خانواده و تفکرات آن ها بعدا خلبان شد. پدر اگزوپری ، ژان و نام مادر او ، ماری بود. آنها در تاریخ هشت ژوئن سال 1896 میلادی با هم ازدواج کرده اند. فرزندان اول و دوم آنها هر دو دختر شدند و آنتوان نخستین فرزند پسر آن ها بود که به دنیا آمد. با توجه به اینکه خانواده ی اگزوپری از خانواده ای اشرافی بودند ، داشتن یک فرزند پسر برای آنها یک نوع شادی و سرور محسوب شده و باعث افتخار آنها محسوب می شده است. دو سال بعد از آنتوان نیز ، این خانواده دارای پسری شدند که که نام آن را فرانسوا گذاشتند ، اما بعد ، آنتوان به این دلیل که همچنان فرزند نخست از پسرهای خانواده بود ، بسیار بسیار مورداقبال قرار می گرفته است. پس از مدتی آنها یکی از فرزندان خود را از دست دادند و این قضیه هم به پدر و هم به مادر آنتوان بسیار بسیار فشار روحی وارد کرد. این قضیه به خدی سنگین بود که در غروب روز چهارده مارس سال هزار و نهصد و چهار ، در حالی که تنها چهل و یک سال داشت و هنوز به خزان عمر خویش هم نرسیده بود ، در ایستگاه قطار دچار حمله قلبی شد و فوت کرد. در این زمان ، آنتوان هنوز چهار ساله هم نبود و این قضیه بسیار بسیار به خانواده ی آنها آسیب زد. مادر او حالا یک بیوه بود و تنها بیست و هشت سال سن داشت و در آمدی هم در زندگی خویش نداشت ، و این قضیه بار را بر روی دوش خانواده ی اگزوپری بسیار سنگین تر کرد. اما آنتوان با وجود تمام این مشکلات راه زندگی خویش را پیدا کرد و تحصیلات اولیه خود را در مدرسه ی نخبگان کاتولیک به سر انجام رساند. در مدرسه او به شاگردی زرنگ معروف بود. بنا بر خاطره ای که خود او تعریف کرده است ، می گوید که  : ” من در مدرسه آدم زرنگی بودم ، ولی بسیار هم شکمو بودم. با این که یکبار در خانه صبحانه خورده بودم ، اما باز هم پیش از این کلاس ها شروع شود ، یک صبحانه ی دیگر هم می خوردم و همین مسئله باعث شده بود که بچه ها اکثر اوقات مرا دست بیاندازند. او پس از اینکه تحصبلات ابتدایی خود را به پایان می رساند ، بسیار دوست داشته است که وارد دانشکده نیرو دریایی شود ، اما در امتحان ورودی آن قبول نشد و به ناچار به رشته ی مهندسی روی آورد. او از میان رشته های مهندسی به سمت معماری گرایش پیدا کرد و این قضیه البته ، در نوشتار او نیز بسیار تاثیر گذاشت ، چرا که او را دارای یک دید زیبایی شناسانه به تمامی عناصر خلقت کرد. اما بعد ، وی در اوایل دهه ی بیست ، معماری را هم کنار گذاشت و وارد رشته ی هوانوری شد. او پس از مدتی که در این رشته ماند و تحصبل کرد ، به این درک رسید که هوانوری دقیقا همان نیمه ی گمشده ی زندگی اوست که همیشه دنبال آن می گشته است. به همین خاطر پای این حرفه تا پای جانش هم ایستاد و تا آخرین لحظه های عمر خویش نیز همچنان هوا نورد باقی ماند. او برای هوانوری و خلبانی در جای جای دنیا تا پای مرگ هم رفت. او ابتدا به آفریقا و سپس در آمریکای جنوبی ، بخشی از تعهد به خدمتش را تکمیل کرد. تا اینکه او دچار سانحه ی هوایی شد. این سانحه ی هوایی برای او خیلی گران شد. چرا که شدت جراحت او به گونه ای بود که هیچ کس فکر نمی کرد که او زنده بماند ، اما او به صورت معجزه گونه ای از مرگ نجات یافت و این اتفاق باعث شد که مسیر زندگی او نیز تغییر کند. پس از آن در سال 1916 ، آنتوان امتحان های دانشگاهی خود را در رشته ی مورد علاقه اش گذارند. در نخستین امتحانی که در دانشگاه سوربن شرکت کرد ، تنها دو نفر موفق به کسب نمره ی قبولی شدند که او یکی از آن ها بود. او که از دوره ی نوجوانی زندگی سختی را پشت سر گذاشته بود و خانواده اش را با تمام مشکلاتی که داشتتند به چشم دیده بود و صبر را آموخته بود ، بسیار زودتر از آنچه که فکرش را کند ، مسیر پیشرفت را طی کند. او در دانشگاه بود که به این درک رسید که به چه میزان علاقمند نوشتن است. او عاشق نوشتن شده بود و همین قضیه نیز برای او دستمایه ی طنز و تمسخر دیگران را فراهم آورده بود. او شوق به نوشتن بسیار داشت ، اما این امر برای همه ی اطرافیان او چیزی به ظاهر مسخره می آمد. اما او در این باب گفته است که  : ” آنچه مرد را زنده نگه مى دارد، قدم برداشتن و به جلو رفتن است، حتى اگر به پرتگاه ختم شود، پس یك قدم دیگر، یك قدم دیگر لازم است، براى قدم هاى دیگر. همیشه قدم هایى براى برداشتن هست، فقط باید به پیش بروى. ” . اگزوپری دیوانه وار به کارش علاقه داشت . او در این باب هم همیشه جمله ای را از یکی از متفکرین به لب داشته است که می گفته است : ”  « اگر كارت را دوست داشته باشی، به پایدارترین شادى هاى زمین دست یافته اى». اگزوپرى مى گفت : “هواپیما وسیله است، نه هدف. كسى جان خود را براى هواپیما به خطر نمى اندازد؛ همان طور كه كشاورز تنها براى نفس شخم زدن، شخم نمى زند. هواپیما وسیله اى است براى گریختن از شهرها و اگزوپرى مى گفت :” پرواز كارى مردانه است، عظمت حرفه پرواز در این است كه مردان را به یكدیگر پیوند مى دهد و به ایشان مى آموزد كه نعمت حقیقى در زندگى، داشتن رابطه با انسان ها است، نه تملك اشیاى مادى».اگزوپری اما با توجه به اینکه تمام سختی های دوران را دیده بود و شخصیتی آب دیده بود اما بسیار بسیار احساس  در او موج می زد و شخصیتی احساساتی بوده است. او در یک نامه ای که به مادر خودش نوشته است با احساس تمام می گوید که  : ” « دنیا را گشته ام ، روزهاى سختى را گذرانده ام، اما تمام آن سال ها و شادى ها ارزش یك نوازش مادرانه تو را نداشت».  آنتوان 21 ساله بود که به عنوان مکانیک نیروی هوایی فرانسه مشغول به کار شد. او طی دو سال خدمتی که در این حوزه کرد ، فن خلبانی . مکانیکی را با هم فرا گرفت و تبدیل به یکی از بهترین عضو های ارتش فرانسه شد. وی سالها دور از وطن به عملیات های نامی مشغول بود ، اما بعد، پس از اینکه در سال هزار و نهصد و بیست و سه ، خدمت نظامی او دوره اش تمام شد ، به پاریش برگشت و مشاغل مختلفی را تجربه کرد. در همین حین بود که او نویسندگی را دوباره از سر گرفت. این دوباره از سرگیری نویسندگی همراه شد با نوشتن داستان پرواز شبانه . این داستان نخستین داستانی است که از آنتوان دوسنت اگزوپری روانه ی بازار شده است. نکته ی جالب در باب این داستان ذکر این نکته است که مقدمه ی این داستان را شخصیتی چون آندره ژید نوشته است. همانطور که می دانید ، آندره ژید نیز یکی از بزرگان نویسندگی دنیاست. حوادث داستان در امریکای جنوبی می‌گذرد و نمودار خطرهایی است که خلبان در طی طوفانی سهمگین با آن روبرو می‌‌گردد و همه کوشش خود را در راه انجام وظیفه به کار می‌برد.اما بعد در سال هزار و نهصد و سی ونه ، اثر زمین انسان ها از او منتشر شد که به جرئت می توان گفت که مشهور ترین اثر آنتوان دوسنت اگزوپری در زمینه ی داستان نویسی است. البته باید به این نکته هم اشاره کنیم که این رمان به اندازه ای که رمان شازده کوچولودر ایران معروف است ، در ایران معروف نشده است ، اما در سراسر جهان از این رمان به عنوان یک رمان عالی و بعنوان مشهور ترین اثر آنتوان دوسنت اگزوپری یاد می کنند. این اثر از سوی فرهنگستان ادب فرانسه مورد تقدیر قرار گرفت و موفق به دریافت جایزه های بساری نیز شد. او پس از مدتی دوباره به نیروی ارتش فرانسه پیوست. در31 ژوئیه‌ 1944 برای پروازی اکتشافی بر فراز فرانسه اشغال شده، از جزیره کرس در دریای مدیترانه به پرواز درآمد، و پس از آن دیگر هیچگاه دیده نشد. دلیل سقوط هواپیمایش هیچگاه مشخص نشد، اما در اواخر قرن بیستم و پس از پیدا شدن لاشه هواپیما، اینطور به نظر می رسد که برخلاف ادعاهای پیشین، او هدف آلمانها واقع نشده است. زیرا اثری از تیر بر روی هواپیما دیده نمی‌شود و به احتمال زیاد، سقوط هواپیما به دلیل نقص فنی بوده است.اگزوپرى در ارتباط با جنگ عقیده جالبى داشت و مى گفت : «نباید درباره كسانى كه به جنگ مى روند، شتاب زده قضاوت كرد، بلكه اول باید وضع شان را درك نمود». از نظر او، كسانی به جنگ می روند كه خوی وحشی گری داشته باشند. در بازگشت از صحنه جنگ بیان داشت: « فداكارى هایى كه طرفین جنگ در دفاع از برداشت خود از حقیقت مى كنند، به مراتب از محتواى اید ئولوژى آنها مهمتر است».  او بر این اعتقاد بود كه بحث كردن بر سر ایدئولوژى فایده ای ندارد، زیرا می توان ثابت كرد كه همه ایدئولوژى ها درست اند، اما در عین حال مى بینیم كه همه آنها مخالف یكدیگرند و این گونه بحث ها امید نجات و رستگارى انسان را به یأس تبدیل مى كند؛ در حالى كه آدمى همه جا نیازهاى یكسان دارد. به همین دلیل، اگزوپرى به هیچ ایدئولوژى معینى گرایش نداشت. وقتى هواپیمایش بر فراز مدیترانه ناپدید شد، دوستانش چند صفحه ماشین شده از نوشته هاى « تیار دوشاردن» را در منزلش  پیدا كردند. اگزوپرى پیرو مكتب پاسكال بود و هر جا كه می رفت، حتی در سفر، كتاب پاسكال را  به همراه داشت. وی اهمیت مذهب را به خوبى درك مى كرد. مذهبى كه در آثارش دیده مى شود، از نوع مذهب جنجالى، بدهیبت و چندش آور نیست.اگزوپری اما انسانی بود که کودکان را بسیار دوست می داشت و برای آن ها ارزش و احترامی بسیار قائل بود. وی زمانی که در نیویورک زندگی می کرد ، کتاب شازده کوچولو را برای همه ی کودکان جهان مورد نگارش قرار داد و میل و علاقه ی قلبی خویش را نسبت به همه ی کودکان جهان ابراز کرد. ماجرای شازده کوچولو ، ماجرای غریبانه ای از کودکی است که به دنبال حقیقت می رود. علاقه اگزوپرى به خلق شازده كوچولو از اینجا ناشى می شد كه مى گفت :
« مدت زیادى میان آدم هاى بزرگ زندگى كرده ام و آنها را از نزدیك دیده ام، اما چیز زیادى از آنها یاد نگرفتم». آنتوان دوسنت اگزوپری در یک جولای 1944 در زمانی که تنها چهل و چهار سال داشت ، دیده از دنیا فرو بست. آنتوان دوسنت اگزوپری به جرئت یکی از برترین نویسندگان رمان و ادبیات داستانی در سراسر جهان است که نظیر او را نمی توان یافت.

آثار

  • هوانورد
  • پیک جنوب
  • پرواز شبانه
  • زمین انسانها
  • خلبان جنگ
  • نامه به یک گروگان
  • شازده کوچولو
  • قلعه (۱۹۴۸) (پس از مرگ وی منتشر شد)
  • نامه‌های جوانی (۱۹۵۳) (پس از مرگ وی منتشر شد)
  • دفترچه‌ها (۱۹۵۳) (پس از مرگ وی منتشر شد)
  • نامه‌ها به مادر (۱۹۵۵) (پس از مرگ وی منتشر شد)
  • نوشته‌های جنگ (۱۹۸۲) (پس از مرگ وی منتشر شد)
  • مانون رقاص (۲۰۰۷) (پس از مرگ وی منتشر شد)

شاید این ها را هم دوست داشته باشید

تصویر نویسنده آموزش نویسندگی

نویسنده   : محمدرضا تیموری

عشق و علاقه به رشد و موفقیت و رسیدن به سطح والای لیاقت ها را مهمترین اصل در رسیدن به خواسته ها می دانم

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

0/5 ( 0 نظر )
Call Now Buttonتماس فوری