اکبر رادی │ صد نویسنده برتر جهان

ما قصد داریم در این مقاله دفتر زندگانی “ اکبر رادی ” ، نویسنده ی ایرانی و خالق نمایشنامه” تانگوی تخم مرغ داغ “ را در اختیار تان قرار دهیم

اکبر رادی

تاریخ نویسندگی ، فراز و نشیب های فراوانی را پشت سر گذاشته است.

در پس هر فراز و فرود این دشت ، نام هایی نهفته است که هر کدام برگی از هویت و شناسنامه ی نویسندگی در سر تا سر جهان را رقم زنده اند.

مطالعه ی تاریخ زندگانی آنان و سیری در احوالات و آثار آنها ، نمایی هر چند کوتاه و گذرا ، اما عمیق و قابل تامل به ما هدیه می کند.

در دل هر یک از کلمات آنان ، گنجینه ای از رازها و معانی نهفته  است و در پیاپی سطور پربار آنان ، رازهایی برای نویسندگان.

قصد ما همگام شدن و سفر به زمانه و زندگی آنان است تا با ذهن و زبان آنان بیش از پیش آشنا شویم و از این همصحبتی ها خوشه ای چند پی توشه ی نویسندگی خود برداریم.

در این برهه از زمان، دفتر زندگانی “ اکبر رادی ” ، نویسنده ی ایرانی و خالق نمایشنامه” تانگوی تخم مرغ داغ ” را ورق میزنیم به امید آنکه برگی چند به یادگار نصیب دوستداران خود کند.

زندگی نامه

اکبر رادی در دهم مهرماه سال 1318 در رشت چشم به جهان گشود.او دریین شش برادر و خواهر فرزند سوم بود.

پدرش تحصیل کرده ی قدیمی،و علاوه بر فارسی و ترکی، به فرانسه و روسی نیز مسلط بود و به همراه برادرش در یک قنادی مشغول کار بود.

مادرش زنی بدون تحصیلات اما بااحساس و بسیار دانا بود که در میان بچه‌ها، خدمه خانه و بستگان اقتداری داشت.

رادی از هفت سالگی راهی مدرسه شد. چهار سال اول ابتدایی را در دبستان عنصری به تحصیل پرداخت.

خانواده او در سال 1329به علت افت کسب و کار پدرش، به تهران کوچ کردند.او دو کلاس آخر ابتدایی را در دبستان صائب تهران و دوره متوسطه را در دبیرستان فرانسوی رازی تحصیل کرد (1338).

سپس یک سال پشت کنکور پزشکی ماند و سال بعد (1339) در رشته علوم اجتماعی دانشکده ادبیات دانشگاه تهران قبول شد و چهار سال بعد فوق‌لیسانس این رشته را هم تا نیمه‌های سال دوم ادامه داد و پیش از ارائه پایان نامه آن را رها کرد.

عشق به ادبیات و علاقه فراوان او به تئاتر اصلی‌ترین دلیل این کناره گیری بود.

او همزمان، دوره یک ساله تربیت معلم را پشت سر گذاشت، ودر سال 41 با حکم رسمی وزارت‌خانه موفق به اخذ مدرک معلمی شد ؛ و همزمان دو نمایشنامه “روزنه آبی”  و افول را نوشت.

طی سی و دو سال تدریس در رشته ادبیات سال چهارم دبیرستان، ادبیات نمایشی انستیتو مربیان امور هنری، نمایشنامه‌نویسی‌ِ مقطع کارشناسی دانشگاه تهران و نمایشنامه‌نویسی‌ پیشرفته کارشناسی ارشد دانشگاه هنر اشتغال داشت و در سال 1373 بازنشسته شد.

اولین داستان جدی او «باران» نام داشت که در سال 1338 در مسابقه داستان‌نویسی مجله اطلاعات جوانان چاپ شد و میان‌ِ بیش از هزار داستان به مقام نخست دست یافت.

رادی همواره معتقد بود: ” تا زمانی که نمایشنامه ایرانی با آدم‌های معاصر و درد زنده نداشته باشیم، بی‌گمان تئاتر معاصر ملی هم نخواهیم داشت.”

“روزنه آبی” نخستین نمایشنامه جدی او بود که آن را در زمستان سال 38 نوشت و به واسطه آن با شاهین سرکیسیان آشنا شد.

سرکیسیان بعد از مطالعه نسخه دست‌نویس “روزنه آبی” تصمیم به اجرای آن گرفت.

سرانجام اکبر رادی بامداد پنجم دی ماه 1386 در بیمارستان پارس تهران چشم از جهان فرو بست.

آثار

مروری بر آثار و اندیشه ها

اکبر رادی نمایشنامه نویسی است که نظیر او در کل تاریخ ادبیات ظهور نخواهد کرد.

نمایشنامه نویسی که در وطن خویش نیز غریب بود و سالیان سال مورد بی مهری های دولتی و گاها هنری قرار گرفت.

از اکبر رادی می توان ساعت ها سخن گفت و سبک نمایشنامه نویسی و حتی شخصیت وی را بررسی کرد.

اما چه کنیم که مجال سخن بر ما اندک است و بیش از این نیز زبان ما قادر به وصف بزرگی بسیاری از نویسندگان نیست.

اگر بخواهیم در مورد رادی صحبت کنیم ، ترجیح بر این است که ابتدا مضمون و درون مایه ی بسیاری از آثار او را بررسی کنیم و سپس به فرم آثار او بپردازیم.

رادی به جد مهم ترین مضمونی را که در تمامی نمایشنامه ها و یا اگر بخواهیم اغراق نکنیم ، در اکثریت نمایشنامه هایش به آن پرداخته است ، مفهوم جدال میان سنت و مدرنیته بوده است.

سنت و مدرنیته از نگاه رادی دو قطب از جامعه ی ایرانی هستند که در طول سالیان سال هیچگاه کفه ی ترازو به سمت هیچکدام از این دو در این جامعه ، سنگینی نمی کند.

از نگاه رادی ، جامعه ی ایرانی همیشه میان سنت ها و تفکراتی که به طور ناخودآگاه در او نشسته است و مدرنیته یعنی آنچه که روزگار روز حکم می کند ، درگیر است

چرا که جامعه ی ایرانی نمی تواند درکی میان مرز این دو مفهوم و جایگاه آن در زندگی خویش پیدا کند.

رادی جدال میان مدرنیته و سنت را به اصلی ترین بنیان هر جامعه یعنی خانواده می کشد و خانواده را زیر ذره بین این تناقض های فرهنگی می گذارد.

اگر نمایشنامه های او را مطالعه کرده باشیم ، در می یابیم که یکی از ارکان اساسی هر یک از نمایشنامه های او یقینا مقوله ی خانواده است.

رادی همیشه از خانواده نوشته است. ار ارتباطات خانوادگی نوشته است. در این میان اما رادی هوشمندانه خانواده ی ایرانی ، رسوم ایرانی و فرهنگ های کهنه و پوسیده ی ایرانی را به بوته نقد می کشد.

شاید هم همین هوشیاری و آگاهی او بوده است که او را برای سالیان سال در کنج قفس قلم زندانی کردند.

دغدغه هایی که به شدت در آثار رادی می توان اثری از آن ها دید ، دغدغه ی زندگی جوانان ، جایگاه هر یک از مردمان جامعه و نقش آفرینی آن ها ، جایگاه زن در جامعه ی ایرانی و بسیاری از این دست موارد است.

هر کدام از این مباحث را می توان در جایگاه خود بسیار شکل داد و آن ها را بررسی کرد.

اما مجال این سخن را بگذاریم به نقد و بررسی هر کدام از آثار رادی که در جایگاه خود در صفحات مربوط به همین صفحه در سایت مشاهده خواهید کرد.

رادی از بزرگمردان ادبیات و نمایشنامه نویسی ایران بود. اگر تجربه ی خوانش آثار او را نداشته اید از تانگوی تخم مرغ داغ شروع کنید.

هنر اعجاب انگیز رادی را در بیان مشکلات زمانه ی خویش و همینطور رابطه ی میان جوانان مدرن و پیران سنتی را در این نمایشنامه مشاهده کنید.

دیگر مقوله ای که می توان از آن صحبت به میان آورد ، فرم آثار نمایشی و کتاب های رادی است.

رادی نویسنده ای مردمی بود. از این رو می توان آثار او را بسیار روان ، سهل خوان و قابل فهم برای همه ی آحاد مردم به لحاظ فرم دانست.

اما یقینا در مقوله ی محتوا اوضاع کمی متفاوت است. نوشتار رادی ، نوشتاری لایه لایه است.

شما در پس هر کلمه ای که رادی در نمایشنامه اش آورده است ، فلسفه ای می بینید که از نگاه هر کدام از مخاطبینش معنای خاص خود را دارد.

دیگر مقوله ای که در باب فرم آثار رادی می توان مشاهده کرد ، اصطلاحات و تعبیراتی است که او در نمایشنامه هایش استفاده می کند.

ذهن اکبر رادی به جد یک دانشنامه ی اصطلاحات عامیانه بوده است. اصطلاحاتی که از عمق ادبیات عامه ی ایران بیرون می امده است و در نمایشنامه هایش فرو می نشسته است.

رادی بسیار از اصطلاحات استفاده می کرده است و همچنین یکی از تکنیک های نمایشنامه نویسی او ، استفاده از تلمیحات ، خصوصا تلمیحات مذهبی و تاریخی رایج در میان ایرانیان است.

این ها تنها گوشه ای از هنر رادی در باب نمایشنامه نویسی است. رادی محصول زمانه ی خود نبوده است.

رادی را باید سالیان سال بگذرد ، تا بشناسیم. از این دست انسان ها درادبیات ایران و تاریخ ایران کم نبوده اند. اما بگذاریم تاریخ میان آنان و جامعه ی شان قضاوت کند.

در ادامه بخشی از نمایشنامه ی ” تانگوی تخم مرغ داغ ” را با هم مرور می کنیم :

روی آخرین مکالمه، حسین در آستانه اتاق نشیمن ایستاده است. شکوه به دیدن او با قیافه ای پر از بغض و شماتت سریع از اتاق بیرون می رود.

حسین با عطوفت پیش می آید، کنار انیس زانو می زند، و دستی مهربان و عاشقانه به سر او می کشد.

انیس سر بلند می کند، و در حالیکه نم اشکی روی چشمانش نشسته، با لبان مرتعش یک دم نگاه در نگاه حسین می ماند.

آنگاه سرش ساکت و مظلوم پایین می افتد، بلند می شود و غریبانه می رود. حسین ایستاده مانده، گم و گیج است.

می رود روی تخت می افتد، دست ها را زیر سر می گذارد و با تلخکامی به سقف خیره می شود.

نور اندکی جمع شده است. محسن از پستو بیرون می آید. بارانی اش را تا شده روی شانه انداخته، موهایش را توی شیشه در پستو شانه می زند.

محسن: چطوره چشمت؟

حسین : ….

محسن: هنوزم که بسته ی.

حسين:…

محسن: نگاه. چته؟ سگرمه ت تو همه.

حسين: یعنی تو نمی دونی؟

محسن: این دوره خاطر خواهی دل شیر می خواد و.

حسين: مغز خر؟

محسن: ویروس شم که همه جا پخشه!

حسين: خیالت واسه اینه؟

محسن: لابد یکی شم اینه دیگه.

حسين: دکی اینو… کک مم نمی گزه.

محسن: پس این وقت روز خوابیدی خونه که چی؟

حسين: خوش کردم بیام خونه؛ مگه قدغنه؟

محسن: (سیگاری آتش می زند.) دماغم می گه این جایه خبرهایی بوده.

حسين: د؟ معلومه حواست خیلی جفته!

محسن: می خوای خونه رو بفروشی؟

حسين: آره، دلم کشیده بفروشم.

محسن: عزیز اینا چی؟

حسين: واسه تو که به يه ورشه

محسن: چیه؟ خیلی داری خلاص می ری؟

حسين: (با خنده می نشیند لب تخت.) اون هفته دم اصخر چلویی می دونی مشت با چی می گفت؟ می گفت آخر شبی داداش حسین آقارو جلو کوچه «آبشر» دیده که تلوتلو می خورده می رفته. بعدش اصخره سر شیکم شو خاروند که: آره دیگه، باباهه می گه به علی، پسره می زنه فرق على! اونوقت میتی موش و حسین وایت و امد آقا شکوفه هری زدن زیر خنده.

محسن: این حرفا گفتنش که چی بشه؟

حسين: (با خنده بلند می شود. خب آره، نمی صرفه! تو فقط کاکل تو چپ بذار و ژیگول کن؛ گور بابای بقیه! حالام که صاف و صوف کردی و مورچه بذاری سر می خوره.

محسن: حسین…

حسين: (یک قدم عقب می گذارد. نه!نیا! جلو نیا آهی می شی! مگه نمی بینی؟ تنم بو ترشک می ده. دسام مث کنده پوسه کرده. اینم چشام، عین هیولا. بیای جلو درسه می خورمت! (قوز کرده با چنگ باز گامی به سوی محسن برمی دارد. اوووم….. من هیولام. من دراکولام! من بو می دم

محسن: (بارانی اش را روی صندوق می اندازد.) دیگه داری شورشو در می آری.

حسين: خوشم می آد که عین خیالت نی.

محسن: می گی چی کار کنم؟ واست نوحه بخونم؟

تصویر نویسنده آموزش نویسندگی

نویسنده   : محمدرضا تیموری

عشق و علاقه به رشد و موفقیت و رسیدن به سطح والای لیاقت ها را مهمترین اصل در رسیدن به خواسته ها می دانم

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

4/5 (1 نظر)