رهی معیری و هر آنچه که درباره آثار و زندگی او باید بدانید


متن مقاله

تاریخ نویسندگی ، فراز و نشیب های فراوانی را پشت سر گذاشته است. در پس هر فراز و فرود این دشت ، نام هایی نهفته است که هر کدام برگی از هویت و شناسنامه ی نویسندگی در سر تا سر جهان را رقم زنده اند.مطالعه ی تاریخ زندگانی آنان و سیری در احوالات و آثار آنها ، نمایی هر چند کوتاه و گذرا ، اما عمیق و قابل تامل به ما هدیه می کند.در دل هر یک از کلمات آنان ، گنجینه ای از رازها و معانی نهفته  است و در پیاپی سطور پربار آنان ، رازهایی برای نویسندگان.قصد ما همگام شدن و سفر به زمانه و زندگی آنان است تا با ذهن و زبان آنان بیش از پیش آشنا شویم و از این همصحبتی ها خوشه ای چند پی توشه ی نویسندگی خود برداریم.در این برهه از زمان، دفتر زندگانی ” رهی معیری ” ، شاعر پارسی را ورق میزنیم به امید آنکه برگی چند به یادگار نصیب دوستداران خود کند.

زندگی نامه

محمدحسن (بیوک) معیری  ، پسر محمدحسن‌خان مؤیدخلوت و نوهٔ پسری دوستعلی‌خان نظام‌الدوله در دهم اردیبهشت ۱۲۸۸ خورشیدی در تهران، گلشن چشم به متولد شد و چون ستاره ای در تاریخ ادبیات ایرن درخشید. پدرش قبل از تولد وی از دنیا رفته بود و از این رو او از ابتدای ورود به دنیای فانی دچار تالمات فراوان بود.رهی معیری پس از به پایان رساندن تحصیلات ابتدایی و متوسطه در تهران؛وارد خدمات دستگاه های دولتی شد و در چندین جایگاه به خدمت کردن در دستگاه های دولتی مشغول شد.در سال ۱۳۲۲ به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر ( کهبعداً وزارت صنایع شد) انتصاب یافت.پس از بازنشستگی نیز وی در کتابخانه  ی سلطنتی آن زمان مشغول به کار بود.رهی از همان کودکی به شعر و موسیقی و نقاشی علاقه فراوان داشت و در این هنرها مهارت هایی کسب کرد. وی برای نخستین بار در عمر خویش در هفده سالگی اولین رباعی خود را سرود.در ابتدای دوران شاعری، در انجمن ادبی حکیم نظامی که به ریاست وحید دستگردی به گرد هم جمع می شدند ، شرکت کرد و از اعضای مؤثر و فعال آن بود.همچنین از اعضای موسس و برجسته انجمن ادبی فرهنگستان بود.وی به دلیل علاقه ی بسیاری که به موسیقی داشت ،  در انجمن موسیقی ایران نیز خودش را عضو کرد.اشعار رهی در بیشتر روزنامه‌ها و مجلات ادبی منتشر شد و آثار سیاسی، فکاهی و انتقادی ، سیاسی او در روزنامه باباشمل و مجله تهران مصور به چاپ می رسید و استقبال بسیاری هم از نوشته های او می شد. در شعرهای فکاهی و انتقادی از نام مستعار «زاغچه»، «شاه پریون»، «گوشه‌گیر» و «حق گو» استفاده می کرد ، تا که با شرایط زمانه ی خودش ، خود را وقف دهد. سرانجام مجموعه‌ای از اشعار رهی معیری با عنوان سایه عمر در سال ۱۳۴۵ به چاپ رسید. رهی بی‌تردید یکی از چند چهره ممتاز غزل‌سرای معاصر است.سخن او تحت تأثیر شاعرانی چون سعدی، حافظ، مولوی، صائب و گاه مسعود سعد سلمان و نظامی است؛ اما دلبستگی و توجه بیشتر او به زبان سعدی است.این عشق و شیفتگی به سعدی به سختنش رنگ و بوی شیوه ی او را داده است حتی گفته‌اند که همان سادگی و روانی و طراوت غزل‌های سعدی را از بیشتر غزل‌های او می‌توان دریافت.گاه‌گاه تخیلات دقیق و اندیشه‌های لطیف او شعر صائب و کلیم و حزین و دیگر شاعران شیوه اصفهانی را به خاطر می آورد و در همان لحظه زبان شسته و یکدست او سخن از شاعری به شیوه ی عراقی را دارد.رنگ عاشقانه غزل رهی، با این زبان شسته و مضامین لطیف تقریباً عامل اصلی اهمیت کار اوست، زیرا جمع میان سه عنصر اصلی شعر – آن هم غزل- از کارهای دشوار است.از شعرهای معروف او، خزان عشق (به عبارتی همان تصنیف مشهور «شد خزان گلشن آشنایی» که بدیع‌زاده آن را در دستگاه همایون اجرا کرد)، نوای نی، دارم شب و روز، شب جدایی، یار رمیده، یاد ایام، بهار، کاروان، مرغ حق است.از اشعار زیبا و معروف او خلقت زن است که در مذمت زنان سروده شده‌است.رهی هرگز ازدواج نکرد و سال ها دلداده مریم فیروز فرزند عبدلحسین میرزا فرمانفرما بود.نخستین ملاقات مریم فیروز و رهی معیری در یکی از روزهای اردیبهشت، در یک مهمانی در خانهٔ مصطفی فاتح صورت می‌گیرد؛ و همین ملاقات پایهٔ یکی از شورانگیزترین و عجیب‌ترین حکایت‌های عاشقانه معاصر است.پس از آن،شورانگیزترین ترانه‌ها و غزلیات رهی معیری، که به گفتهٔ برخی، از بهترین آثار ادبیات کلاسیک معاصر به‌شمار می‌رود، برگرفته از این عشق است.مریم فیروز را نمی‌توان با هیچ‌یک از زنان معاصر مقایسه کرد و این مقایسه بسیار غلط از آب در خواهد آمد.او بدون تردید یکی از شاخص‌ترین زنان دوران خود است دختری از یک خانوادهٔ پرنفوذ و ثروت‌مند،… به هر رو ارتباط عاشقانهٔ مریم و رهی ادامه پیدا می‌کند رهی معیری در کنار مریم، هم‌چنان از برکت عشق شورانگیز می‌بالد؛ و به تشویق او با نام‌های مستعار، به نوشتن مطالب انتفادی در روزنامه‌ها می‌پردازد. مریم فیروز، منبع ذوق شاعرانهٔ اوست از سوی دیگر، مریم فیروز اندک‌اندک در محافل چپ زنان تهران، مشهور شد سرانجام در انتخاب میان شوریدگی دل و سر پرشور، دومی را انتخاب کرد و به‌رغم عشقی که هرگز فروکش نکرد، پای در راهی گذاشت که جز سختی و دربه‌دری و آوارگی و زندان و شکنجه، از آن ثمری نبرد.رهی اشعار زیادی را به یاد مریم سرود که از میان آن ها تصنیف “کاروان” با صدای بنان جاودانه شد.دردیوان عزلیات رهی به نام ” سایه عمر” نیز اشعار فردانی اشاره مستقیم یا غیر مستقیم به مریم دارد.رهی معیری در واپسین سال‌های عمر خود در برنامه گل‌های رنگارنگ رادیو،در انتخاب شعر با داوود پیرنیا همکاری داشت و پس از او نیز تا پایان زندگی آن برنامه را سرپرستی می‌کرد.رهی در همان سال‌ها سفرهایی به خارج از ایران داشت از جمله: سفر به ترکیه در سال ۱۳۳۶، سفر به اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۳۳۷ برای شرکت در جشن انقلاب کبیر، سفر به ایتالیا و فرانسه در سال ۱۳۳۸ و دو بار سفر به افغانستان، یک بار در سال ۱۳۴۱ برای شرکت در مراسم یادبود نهصدمین سال درگذشت خواجه عبدالله انصاری و دیگر در سال ۱۳۴۵.آخرین سفر عمر او برای درمان به انگلستان در سال ۱۳۴۶ بود.رهی در ۴۲ آبان ۱۳۴۷ و در ۵۹ سالگی بر اثر سرطان معده جهان را ترک گفت و در گورستان ظهیر الدوله تجریش آرام گرفت و مشتاقان را در غم خویش نالان کرد.

آثار

  • سایه عمر

مروری بر آثار و اندیشه ها

رهی معیری ، سعدی زمانه ی خویش بود. اگر تا به امروز یک غزل از رهی معیری نخوانده اید ، باید بگوییم که نیمی از عمرتان را فنا کرده اید ، چرا که غزل های رهی معیری جانی  دارند که باعث می شود هر عاشق خسته دلی ، عمری دیگر یافت کند و شوقی دیگر برای زندگانی خویش بیابد. رهی معیری هم به لحاظ شخصیت و هم به لحاظ قدرت شاعرانگی ، در رده ی بهترین افراد و شاعران ایران زمین و خصوصا در شعر معاصر قرار دارد. رهی شاعری عاشق بود. اگر بخواهیم دغدغه های شعر او را بررسی کنیم به این نکته می رسیم که شعر رهی سراسر از عشقی بود که گویی وجود او را تمام و کمال سوزانده بود و به جد نیز همین بود. رهی عاشق دختری می شود که در کشاکش عشقی که با یکدیگر داشتند ، نهایت امر دخترک راه آزادی و آزداگی را انتخاب می کند و این رهی بود که تا عمر داشت از عشق آن دختر سوخت و شعرهایش نیز به جان عاشقان آتش افکند. دیگر نکته ای که می توان در باب شعرهای رهی گفت ، ذکر این نکته است که رهی بسیار درس ادب و اخلاق می دهد. همانطور که پیش تر گفتیم ، رهی معیری شاعری بود که با سعدی همنشین بود و شعرهایش همه رنگ و بوی سعدی را داشتند. از این رو می توان این چنین گفت که او نیز با همان منش اما در روزگاری دیگر نقش سعدی دوران خویش را باززی می کرده است و اشعار او عمدتا مضامین اخلاقی را ر خود جای می داده  است. بعنوان مثال او در باب جوانی ، ارزش زندگی ، مهار افسار نفس و … بسیار شعر سروده است ، اما اگر بخواهیم صادق باشیم ، هیچکدام از شعرهای او به اندازه ی شعرهای عاشقانه ی او به دل ننشسته است. رهی معیری شخصیتی بود که نه تنها در دنیای شعر و شاعری بله در دنیای موسیقی نیز دستی بر آتش داشت. بسیاری از تصنیف های معروفی که شاید از رادیو و تلویزیون می شنویم ، ساخته ی غزل های رهی معیری هستند. رهی معیری با توجه به جایگاه بسیار بالایی که در دنیای ادبیات داشته است ، بسیار مورد اقبال مخاطبان ایرانی است و کمتر ایرانی ای را می شناسید که غزل های ایرانی را بشناسد و رهی معیری را نشناسد.

در ادامه نیز بخشی از غزلیات رهی معیری را با هم می خوانیم :

او را برنگ و بوی نگویم نظیر نیست

گلبن نظیر اوست ولی دلپذیر نیست

ما را نسیم کوی تو از خاک بر گرفت

خاشاک را به غیر صبا دستگیر نیست

گلبانگ نی اگر چه بود دلنشین ولی

آتش اثر چو ناله مرغ اسیر نیست

غافل مشو ز عمر که ساکن نمی شود

سیل عنان گسسته اقامت پذیر نیست

روی نکو به طینت ساقی نمی رسد

گل را صفای شبنم روشن ضمیر نیست

با عمر ساختیم ز دل مردگی رهی

ماتم رسیده را ز تحمل گزیر نیست



نویسنده   : محمدرضا تیموری

عشق و علاقه به رشد و موفقیت و رسیدن به سطح والای لیاقت ها را مهمترین اصل در رسیدن به خواسته ها می دانم

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *