هوشنگ گلشیری و هر آنچه که باید از زندگی و آثارش بدانید

ما قصد داریم مقاله هوشنگ گلشیری و هر آنچه که باید از زندگی و آثارش بدانید را به دو مدل متنی و صوتی برای راحتی کار شما عزیزان در اختیار تان قرار دهیم

متن مقاله

در این بخش از زندگینامه نویسندگان آشنا می شویم با نویسنده زیر :

هوشنگ گلشیری و هر آنچه که باید از زندگی و آثارش بدانید

تاریخ نویسندگی ، فراز و نشیب های فراوانی را پشت سر گذاشته است. در پس هر فراز و فرود این دشت ، نام هایی نهفته است که هر کدام برگی از هویت و شناسنامه ی نویسندگی در سر تا سر جهان را رقم زنده اند.مطالعه ی تاریخ زندگانی آنان و سیری در احوالات و آثار آنها ، نمایی هر چند کوتاه و گذرا ، اما عمیق و قابل تامل به ما هدیه می کند.در دل هر یک از کلمات آنان ، گنجینه ای از رازها و معانی نهفته  است و در پیاپی سطور پربار آنان ، رازهایی برای نویسندگان.قصد ما همگام شدن و سفر به زمانه و زندگی آنان است تا با ذهن و زبان آنان بیش از پیش آشنا شویم و از این همصحبتی ها خوشه ای چند پی توشه ی نویسندگی خود برداریم.در این برهه از زمان، دفتر زندگانی ” هوشنگ گلشیری ” ، نویسنده ی ایرانی و خالق کتاب “شازده احتجاب ” را ورق میزنیم به امید آنکه برگی چند به یادگار نصیب دوستداران خود کند.

زندگی نامه

هوشنگ گلشیری در 25 اسفند 1316 در اصفهان متولد شد . وی در کودکی همراه با خانواده اش راهی آبادان شد و زندگی در آنجا را در چگونگی شکل گیری شخصیت خود تأثیرگذار می دانست . وی در 1338 دانشجوی ادبیات فارسی در دانشگاه اصفهان شد . مهم ترین اتفاق زندگی او در آن دوره آشنایی اش با انجمن ادبی صائب بود . وی در سال 1339 با جمع آوری ادبیات فولکلور مناطق اصفهان کار ادبی خود را شروع کرد . او در ابتدا شعر می سرود اما بعد از مدتی متوجه شد در سرودن استعداد خاصی ندارد و به همین دلیل آن را رها کرد و به نگارش داستان مشغول شد . گلشیری همراه با ابوالحسن نجفی و محمد حقوقی جلسات یا حلقه ی ادبی جنگ اصفهان را برگزار کردند . وی به دعوت بهرام بیضایی از 1353 به مدت سه سال در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران به تدریس پرداخت . گلشیری در 1358 زندگی مشترک خود را با فرزانه طاهری ( مترجم ) آغاز کرد . آنها صاحب دو فرزند با نام های غزل و باربد شدند . برادر او احمدگلشیری و برادرزاده هایش سیامک و سیاوش گلشیری نیز نویسنده هستند .از پاییز 1378 نشانه هایی از بیماری مننژیت در او دیده شد و سرانجام در 62 سالگی در 16 خرداد 1379 درگذشت .

آثار

مجموعه‌های داستان‌های کوتاه

  • مثل همیشه
  • نمازخانه کوچک من
  • جُبّه‌خانه
  • پنج گنج (
  • دست تاریک دست روشن
  • نیمهٔ تاریک ماه (برگزیده آثار- کتاب اول ۱۳۸۰)

داستان‌های بلند

  • شاه سیاه‌پوشان
  • حدیث ماهیگیر و دیو

رمان‌ها

  • شازدهٔ احتجاب
  • کریستین و کید
  • بره گمشده راعی
  • معصوم پنجم یا حدیث مرده بر دار کردن آن سوار که خواهد آمد
  • در ولایت هوا، تفننی در طنز
  • آینه‌های دردار
  • جِن‌نامه

فیلم‌نامه

  • دوازده رخ

آثار غیرداستانی

  • گلستان سعدی
  • باغ در باغ
  • در ستایش شعر سکوت، (دو مقالهُ بلند در بارهُ شعر)
  • جدال نقش با نقاش

مروری بر آثار و اندیشه ها

هوشنگ گلشیری به جرئت یکی از بزرگترین خادمان ادبیات است. او نه تنها یک نویسنده ی موفق و صاحب سبک ، بلکه یک خدمتگزار در حوزه ی ادبیات است. در هر مجلسی ، اگر قصد بر مرور بر آرا و اندیشه های گلشیری باشد بی گمان باید سخن از خدمات او به ادبیات ایران به میان آورد و زندگی ادبی او را نیز در کنار فعالیت های اجتماعی و خدماتش به ادبیات بررسی کرد. در این مقاله قصد داریم گلشیری را از دو بعد شخصیت ادبی و آثار ادبی اش بررسی کنیم. هر چند که هر چه از این بزرگمرد ادبیات بگوییم جانب انصاف را رعایت نکرده ایم اما تا بدان جا که مجال قلم در دست ماست سعی می کنیم از این بزرگمرد و نویسنده ی ارجمند یاد کنیم و برگ سبزی تحفه ی درویش نثار این بزرگمرد حوزه ی نویسندگی و ادبیات کنیم.گلشیری از نخستین فعالان ادبی کشور در حوزه ی داستان خوانی و داستان سرایی است. او نخستین کسی است که در ایران محفلی رسمی بوجود آورد که از طریق آن با برگزاری جلساتی به داستان خوانی و مرور آثار ادبی ایران و جهان پرداخته شود. این خدمت گلشیری نه تنها یک وجهه ی ادبی داشت و جوانان و نوجوانان و … را با ادبیات روز دنیا آشنا می کرد بلکه جنبه های اجتماعی بسیار داشت و تاثیرات آن را به هیچ زبانی نمی توان توصیف کرد. اگر تنها بخواهیم به یکی از این تاثیرات اشاره کنیم می توانیم بگوییم که داستان خوانی و ارتباطی که گلشیری از طریق ادبیات میان جوانان و روشنفکری ایجاد کرد ، نخستین گام های مقابله با یک تهاجم فرهنگی را بنا نهاده است.گلشیری روحیه ی آموزگاری خودش را نه تنها در کلاس های درس بلکه در تمامی وجوه زندگی خویش زنده و استوار نگاه داشت. او به گردن تک تک نویسندگان ایرانی که از مکتب او پا به عرصه نویسندگی گذاشته اند ، حق دارد. او بنیان یک انقلاب فکری را در میان نویسندگان ایرانی بنا نهاد و این بنیان فکری کنون به درختی تنومند تبدیل شده است. این درخت تنومند همان ادبیات کنونی ایران است که هنوز هنوزه با تمام جفاهای موجود ، در صدر بهترین های ادبیات جهان است.گلشیری همچنین سهم عظیمی در آگاهی اجتماعی مردم زمانه ی خود داشت. این آگاهی را چه از طریق کلاس درس و ارتباط با نسل آینده ی زمان خودش و چه از طریق فعالیت های روزنامه نگاری خود به منصه ی طهور رسانید.او همچنین در آثار خویش تجلی تمام نمای جامعه ی خویش بود و آن را به زبانی مدرن و با شیوه ی نوینی در ادبیات به مردم خویش هدیه می کرده است. گلشیری از معدود نویسندگانی است که نویسندگی تنها ابزار او نبوده است. او خود را مسئول در برابر تمامی عدالت خواهان و آزادی خواهان می دیده است. بخشی از عمر او ، حتی بخش عظیمی از زندگی ادبی او به فعالیت های اجتماعی و سیاسی در حوزه ی ادبیات اختصاص داشته است و این امر باعث شد که علی رغم تحمل رنج ها و خفقان های فراوان ، هیچ گاه نهال اندیشه را پژمرده در میان درون خویش و جامعه ی رابط او نبیند و باقی نگذارد.این مسئولیت پذیری او ، از گلشیری یک شخصیت بزرگ و به یاد ماندنی ساخته است. گلشییری نوای غریبانه ی مظلومین را به گوش همه رساند. آثارش به سبب فعالیت هایش و چهره ی فعال او در جامعه ی دوران خویش دست به دست می چرخیده است و این همه گیر شدن آثار او جلوه هایی از یک بیداری اجتماعی را برای جامعه ی دوران او پدید آورده است.

در روی دیگر زندگی ادبی گلشیری باید به نقش موثر او در حوزه نویسندگی اشاره کنیم. نویسندگی هنر ماندگار گلشیری بوده است. شازده احتجاب او هنوز هنوزه در لیست صد رمان برتر ایرانی است. او یکی از بزرگترین نویسندگان حوزه ی مدرنیسم است. در مدرنيسم همه‌ی عناصر ترفند – مکتب رئاليسم پشت سر گذاشته می‌شوند. ديگر زمان خطی نيست؛ که ديگر انسان در زمان حرکت نمی‌کند، که زمان در انسان حرکت می‌کند. در مدرنيسم زمان خطی به نوعی گفتار درونی تبديل می‌شود؛ به جريان سيال ذهن؛ واگويه‌های روانی.در مدرنيسم عينيت ثابت وجود ندارد؛ هم از اين رو است که زاويه ديدهای گوناگونی در ادبات داستانی حضور پيدا می‌کنند؛ که واقعيت را از چشم خويش روايت می‌کنند. در مدرنيسم گویی قصه آغاز و پایانی ندارد؛ که هستی انگار دايره ای است؛ انگار مرثيه‌ای در سوگ چشم‌اندازی که تحقق پيدا نکرده است.( نقل به مضمون از استاد بهروز شیدا).آغاز مدرنیسم و سبک نو در ادبیات ایران به دستان گلشیری رقم خورده است. گفتگو در باب آثار او وجوه بسیار دارد اما اگر تنها چند بن مایه از داستان های او را بررسی کنیم در می یابیم که گلشیری در داستان های خود نیز دست از فعالیت های اجتماعی و مردم محوری خودش نکشیده است.گلشیری یکی از منتقدین سرسخت فقر ، نظام سرمایه داری و رنج های بشری است. از نگاه او انسان ها در جوامع مختلف باید لذت زندگی در آینه ی یک عدالت برابر را بچشند.این یکی از وجوه اساسی در تمامی نویشته های گلشیری است. گلشیری به فقر نه تنها به چشم یک معضل بلکه به چشم یک ویرانگر و نابودگر نگاه می کند. او حتی در برهه ای از زمان دست به انتقادهایی در برابر آیین و رسوم غلط و باورهای خرافی میزند و آنان را نکوهش می کند. گلشیری در تمامی آثار خود نگاهی جامعه شناختی به تمام موضوعات مورد بررسی خودش داشته است. راز ماندگاری آثار او نیز به حق همین بوده است و بس.در زیر بخشی از شازده احتجاب او را با هم مطالعه می کنیم.

” خسرو می خواست بادبادکش راهوا کند. دو دیوار با چشم های موریانه خورده شان در دو طرف او نشسته بودند. و خسرو همه اش در این فکر بود که چطور می تواند بازیگریزد . بادمی آمد. بادبادك با آن دنباله و گوش های سرخ و سبزش توی زمینه آبی آسمان بود . دیگر کتله نمی زد. دستهای كوچك خسرو تندتند نخ می داد و بادبادك دور می شد. فقط سينه بادبادک پیدا بود. نوار نازك گوشها و دنباله داشت توی آبی آسمان حل می شد. پسر باغبان ایستاده بود. دستش راسایبان چشم هایش کرده بود. باد که تندتر شد دیگر دستهای نازك وبی خون شازده قدرت نداشت نخ رانگاه دارد. و شازده دلش می خواست پسر باغبان می آمد و کمکش می کرد تا بادبادك را پائین بیاورد، عمه بزرگ که پیدایش شدادزد:

– خسرو خان، قباحت دارد .

نخ از دستهای شازده در رفت . بادبادك كوچك و کوچکتر شد . دنباله و گوش های سرخ و سبزش توی آیی آسمان حل شده بود . پسر باغبان فرار کردو پشت درختها ناپدیدشد . و دستهای شازده احتجاب همچنان ستون سرش بود. دستهایش می لرزید. سرفه نمی کرد.

از اول پدر بزرگ شروع کرد. سرفه هایش خشك و کشدار بود. شانه هایش که از شدت سرفه تکان خورد شازده صدای لرزش شیشه های رنگی پنجره های تالار راشنید، و او که آنهمه کوچك بود و باريك، کتار صندلی مرصع پدر بزرگ ایستاده بود. دستش توی دست پدر بود. پدر سرداری شمسة مرصع پوشیده بود. شمشیرش را حمایل کرده بود. آنهای دیگر هم پهلوی پدر صف بسته بودند: پسرعموهای تاننی و … و آنطرف اتاق ، آخوندها باریش های توپی و عمامه های سیاه یا سفید نشسته بودند. دستهایشان روی شکمشان بود. با تسبیح بازی می کردند.”

بخشی از شازده احتجاب هوشنگ گلشیری

نویسنده و گوینده  : محمدرضا تیموری

عشق و علاقه به رشد و موفقیت و رسیدن به سطح والای لیاقت ها را مهمترین اصل در رسیدن به خواسته ها می دانم 

آخرین نظر و1 نظر (های) دیگر باید تأیید شود.
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *