تاریخ نویسندگی ، فراز و نشیب های فراوانی را پشت سر گذاشته است. در پس هر فراز و فرود این دشت ، نام هایی نهفته است که هر کدام برگی از هویت و شناسنامه ی نویسندگی در سر تا سر جهان را رقم زنده اند.مطالعه ی تاریخ زندگانی آنان و سیری در احوالات و آثار آنها ، نمایی هر چند کوتاه و گذرا ، اما عمیق و قابل تامل به ما هدیه می کند.در دل هر یک از کلمات آنان ، گنجینه ای از رازها و معانی نهفته  است و در پیاپی سطور پربار آنان ، رازهایی برای نویسندگان.قصد ما همگام شدن و سفر به زمانه و زندگی آنان است تا با ذهن و زبان آنان بیش از پیش آشنا شویم و از این همصحبتی ها خوشه ای چند پی توشه ی نویسندگی خود برداریم.در این برهه از زمان، دفتر زندگانی ” مشفق کاظمی ” ، نویسنده پارسی زبان و خالق اثر جاودانه “تهران مخوف” را ورق میزنیم به امید آنکه برگی چند به یادگار نصیب دوستداران خود کند.

زندگی نامه

مشفق کاظمی در سال 1281 خورشیدی در تهران دیده به جهان گشود. پدری به نام میرزا رضا داشت که اهل تفرش بود و مدتی هم در وزارت داخله و وزارت مالیه مشغول به کار بود. مشفق کاظمی موفق به اخذرشته حقوق در برلین شده بود و به کار روزنامه نگاری مشغول بود.مشفق کاظمی، پس از تمام شدن  تحصیلاتش در مدرسه دارالفنون برای ادامه تحصیل و کسب موفقیت به آلمان و سپس به فرانسه مهاجرت کرد و به خواندن حقوق و علوم سیاسی مشغول شد. به ایران که بازگشت، مدتی در وزارت فواید عامه گذراند. در سال 1306 به عدلیه رفت و بعد از آن در سال 1312 به وزارت امور خارجه انتقال یافت. در وزارت خارجه، زمانی رئیس دفتر بود. بعد به سمت رئیس تشریفات رسید و سپس به معاونت این وزارتخانه رسید. مدتی هم وزیرمختار ایران در سوریه و سفیر ایران در هند بود. او کتاب تهران مخوف را در سن 18 سالگی نوشت و چون در آن زمان پولی برای انتشارش به صورت کتاب به همراه نداشت، کتاب را برای روزنامه «ستاره ایران» فرستاد. سردبیر روزنامه، مایل تویسرکانی، با خواندن دستنویس این رمان، چنان شگفت زده شد که رمان مشفق کاظمی را با آثار «ویکتور هوگو» و «آناتول فرانس» مقایسه کرد و تهران مخوف در این روزنامه به صورت پاورقی به انتشار رسید و مدتی بعد، به صورت کتابی مستقل و دو جلدی در آمد و به تازگی، هر دو جلد آن در یک کتاب، از طرف انتشارات امیدفردا، بعد از سال‌ها که از چاپ قبلی آن می‌گذرد، منتشر شده است. مشفق کاظمی همچنین در سال 1350 کتاب «روزگار و اندیشه‌ها» را به انتشار رساند؛ کتابی دوجلدی که در برگیرنده ی خاطرات اوست. مشفق کاظمی رمان تهران مخوف را در سن هفده، هیجده سالگی به تحریر درآورد و برای سردبیر روزنامه ستاره ایران ارسال کرد که در آن‌جا چاپ شد و بعداً به صورت کتاب درآمد.انتشار تهران مخوف، در سال1301، کم و بیش قرینه شد  با چند اتفاق ادبی مهم دیگر؛ یعنی انتشار شعر «افسانه» نیما یوشیج و مجموعه داستان «یکی بود یکی نبود» محمدعلی جمالزاده و نمایشنامه «جعفرخان از فرنگ آمده» حسن مقدم که هریک آثار برجسته ای بودند. زمینه حوادث جلد اول تهران مخوف، تهران پیش از کودتای 1299 است و نویسنده در جلد دوم کتاب، با عنوان «یادگار یک شب»، سرنوشت قهرمانان جلد اول را همزمان با وقوع این کودتا ادامه داده است. نوشتن این رمان، ظاهراً حدود دو سال و نیم. به طول انجامیده است.مشفق کاظمی در کتاب روزگار و اندیشه‌ها، که جلال ستاری در «اسطوره تهران» قسمت‌هایی از آن را که به تهران مخوف مربوط است نقل کرده، درباره نوشتن این رمان، نامگذاری آن و نگاه تجددخواهان آن روزگار از آن می‌نویسد: «یکی، دوبار صبح به منزل صادق مقدم می‌رفتم و در دالان زیر عمارت فوقانی منزلشان که به حیاط منتهی می‌شد و بسیار خنک بود، آنچه را نوشته بودم برای او و حسن مقدم می‌خواندم. حسن مقدم مرا بسیار تشویق و ترغیب می‌کرد و تنها به بعضی از قسمت‌های حکایت مانند راه قم و تعویض دختر ف… السلطنه با کلفت در این راه، ایراد داشت چه آن را مناسب با یک رمان حقیقت نما نمی‌دانست، اما من چون به سلیقه هم میهنان بیشتر آشنایی داشتم، حاضر نشدم تغییری در آن بدهم. هنگامی که کتاب تمام شد، چندی درباره برگزیدن نام شایسته و مناسبی برای آن می‌اندیشیدم و عاقبت تحت تاثیر همان مناظری که در زندگی اجتماعی و سیاسی تهران آن روز در پیش چشمم می‌گذشت تهران مخوف را برگزیدم. در باب اثر معروف او یعنی تهران مخوف ، به نقل از روزنامه شرق می توان این چنین گفت که : ” حدودا 18ساله بود که تهران مخوف را نوشت و چون در آن زمان پولي براي انتشارش به صورت کتاب نداشت، کتاب را براي روزنامه «ستاره ايران» فرستاد. سردبير روزنامه -مايل تويسرکاني- با خواندن دستنويس اين رمان، چنان به وجد آمد که رمان مشفق کاظمي را با آثار «ويکتور هوگو» و «آناتول فرانس» مقايسه کرد و تهران مخوف در اين روزنامه به صورت پاورقي منتشر شد و مدتي بعد، به صورت کتابي مستقل و دو جلدي در آمد و اخيرا نيز، هر دو جلد آن در يک کتاب، از طرف انتشارات اميدفردا، بعد از سال ها که از چاپ قبلي آن مي گذرد، منتشر شده است. مشفق کاظمي همچنين در سال 1350 کتاب «روزگار و انديشه ها» را منتشر کرد؛ کتابي دوجلدي که شامل خاطرات اوست. او در سال ۱۳۵۶ بر اثر سانحه رانندگي در پاريس درگذشت. انتشار تهران مخوف، در سال1301، کم و بيش همزمان بود با چند اتفاق ادبي مهم ديگر؛ يعني انتشار شعر «افسانه» نيما يوشيج و مجموعه داستان «يکي بود يکي نبود» محمدعلي جمالزاده و نمايشنامه «جعفرخان از فرنگ آمده» حسن مقدم که هريک نقطه عطفي در ادبيات ايران بودند. زمينه حوادث جلد اول تهران مخوف، تهران پيش از کودتاي 1299 است و نويسنده در جلد دوم کتاب، با عنوان «يادگار يک شب»، سرنوشت قهرمانان جلد اول را همزمان با وقوع اين کودتا پي گرفته است. نوشتن اين رمان، ظاهرا حدود دو سال ونيم طول کشيده است. مشفق کاظمي در کتاب روزگار و انديشه ها، که جلال ستاري در «اسطوره تهران» قسمت هايي از آن را که به تهران مخوف مربوط است نقل کرده، درباره نوشتن اين رمان، نامگذاري آن و نگاه تجددخواهان آن روزگار از آن مي نويسد: «يکي، دوبار صبح به منزل صادق مقدم مي رفتم و در دالان زير عمارت فوقاني منزلشان که به حياط منتهي مي شد و بسيار خنک بود، آنچه را نوشته بودم براي او و حسن مقدم مي خواندم. حسن مقدم مرا بسيار تشويق و ترغيب مي کرد و تنها به بعضي از قسمت هاي حکايت مانند راه قم و تعويض دختر ف… السلطنه با کلفت در اين راه، ايراد داشت چه آن را مناسب با يک رمان حقيقت نما نمي دانست، اما من چون به سليقه هم ميهنان بيشتر آشنايي داشتم، حاضر نشدم تغييري در آن بدهم. هنگامي که کتاب تمام شد، چندي درباره برگزيدن نام شايسته و مناسبي براي آن مي انديشيدم و عاقبت تحت تاثير همان مناظري که در زندگي اجتماعي و سياسي تهران آن روز در پيش چشمم مي گذشت تهران مخوف را برگزيدم…» (جلال ستاري/ اسطوره تهران/ دفتر پژوهش هاي فرهنگي/ ص 59) داستان تهران مخوف، سرگذشت عشق نافرجام دختر و پسري به نام مهين و فرخ است و گره خوردن سرنوشت آنها با مقطعي حساس از تاريخ ايران؛ مقطعي که در آن، اشرافيت سنتي قاجار، دارد جاي خود را به طبقه اي جديد مي دهد.  زمانی که مرتضی مشفق کاظمی(1356-1281) «تهران مخوف»  را می‌نوشت، چنان‌که خوداذعان داشته است:”  نوزده- بیست سال بیشتر نداشته است. وی در یادداشتی بر چاپ پنجم «تهران مخوف»  که تاریخ نگارش آن سال 1339 است- ادعا کرده است که کتاب را در مدت کم‌تر از دو هفته نوشته است، و خامی و معایب رمان، چه از لحاظ «طرح نوشتن» و چه از لحاظ «افکار» نهفته در آن، ناشی از جوانی نویسنده و شتاب در نگارش تعبیر شده است. هرچند او در بیان تفصیلی خاطرات سیاسی خود تحت عنوان «روزگار و اندیشه ها» – که به طور مسلسل در سال‌های 51-1350 در مجله سپید وسیاه به چاپ رسید- توضیح داده است که در یک شب سرد زمستان در پای کرسی ، نوشتنِ«تهران مخوف»  را شروع کرده و فصل اول و دوم آن‌را در ظرف یکی دو روز نوشته است و دو سال و نیم بعد رمان را به پایان رسانده. علاوه بر آن نویسنده سن خود را در زمان نوشتن رمان یکی دو سال بالاتر قید کرده است. که البته این روایت به واقعیت نزدیک‌تر به نظر می‌رسد؛ اگرچه پس از انتشار کتاب پاره ای از  منتقدان متعرض مرتضی کاظمی می‌شوند که او با سن کم خود استطاعت نوشتن چنین رمانی را نداشته و دیگران آن را نوشته و به نام او انتشار داده اند. اگر روایت نوشته شده در خاطرات نویسنده را ملاک قرار دهیم«تهران مخوف» باید در فاصله سال‌های 1300-1299، و چند ماهی قبل و بعد از این دو سال، نوشته شده باشد؛ یعنی از لحاظ سیاسی در زمان انقراض حکومت  قاجار و روی کار آمدن «کابینه سیاه» و سقوط آن، و از لحاظ ادبی در زمان سرودن «افسانه»ی نیما و نوشتن مجموعه داستان کوتاه «یکی بود ویکی نبود» جمال‌زاده و انتشار نمایش‌نامه «جعفر خان از فرنگ برگشته» نوشتة حسن مقدم. که این به آن معنی است که در حقیقت پیدایش شعر نو و داستان کوتاه و نمایشنامه و رمان در ایران- به معنای امروزی و متعارف آن- تقریباً در یک زمان بوده است، و از این لحاظ می‌توان آن را یک نقطة شروع یا برگشت‌گاه ادبی شمرد که طبعاً نمی‌توان آن را  فارغ از تحولات سیاسی و اجتماعی تبیین کرد. مرتضی کاظمی به قشر برتر و درس خواندة کوچکی متعلق بود که تحصیلاتش با جوشش احساس و خوش فکری آمیخته بود؛ گروهی که آرمان هنر خالص را پیگیری می‌کرد و نمونة قهرمان فکری و اخلاقی خود را در میان هنرمندان رمانتیک و آثار آن‌ها می‌جست. او مانند اکثر افراد این قشر تحصیلات خود را در مدرسه «دارالفنون»، زیر نظر معلمان فرانسوی، سپری کرد و زبان فرانسه را آموخت، و با طبع‌آزمایی در شعر فعالیت هنری خود را شروع کرد. نام مشفق، که تا آخر عمرش آن را حفظ کرد، تخلص شاعری اوست؛ هر چند او خیلی زود با احساسی از ناکامی از سرودن شعر دست کشید.کاظمی سپس عازم اروپا شد تا به تحصیل حقوق مشغول شود. در برلین به جمع روشنفکران مهاجر ایرانی پیوست و به عضویت هیئت تحریریه مجله‌ های ایرانشهر و فرنگستان درآمد. پس از چهار سال اقامت در آلمان و فرانسه و آشنایی با هنرها و مهارت‌های جدید به ایران بازگشت، و در زمانی که مردم ایران در تاریکی فئودالی و استبدادی ستم‌گرانه زندگی میکردند به فکر نوشتن افتاد. هنگام بازگشت به کشور در وزارت فواید عامه به کار پرداخت پس از چندی به وزارت عدلیه و سپس وزارت خارجه منتقل شد ودر آنجا به وزارت مختاری ( در سوریه ) و سفارت ( در هندوستان ) و معاونت وزیری رسید. لیکن شهرت وی به خاطر مشاغل دیپلماتیکش نبود. وی که از جوانی در مطبوعات قلم می زد و زمانی نیز مدیر مجله فلاحت و تجارت بود نامداریش را مدیون کتاب تهران مخوف است .مشفق کاظمی در سال 1356 بر اثر سانحه رانندگی در شهر پاریس درگذشت.

آثار

  • یادگار یک شب
  • تهران مخوف
  • گل پژمرده
  • رشک پربها
  • روزگار و اندیشه‌ها

.

شاید این ها را هم دوست داشته باشید

تصویر نویسنده آموزش نویسندگی

نویسنده   : محمدرضا تیموری

عشق و علاقه به رشد و موفقیت و رسیدن به سطح والای لیاقت ها را مهمترین اصل در رسیدن به خواسته ها می دانم

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

0/5 ( 0 نظر )
Call Now Buttonتماس فوری