در این بخش از زندگینامه نویسندگان آشنا می شویم با نویسنده زیر :

راینر ماریا ریلکه و هر آنچه که باید از زندگی و آثارش بدانید

تاریخ نویسندگی ، فراز و نشیب های فراوانی را پشت سر گذاشته است. در پس هر فراز و فرود این دشت ، نام هایی نهفته است که هر کدام برگی از هویت و شناسنامه ی نویسندگی در سر تا سر جهان را رقم زنده اند.
مطالعه ی تاریخ زندگانی آنان و سیری در احوالات و آثار آنها ، نمایی هر چند کوتاه و گذرا ، اما عمیق و قابل تامل به ما هدیه می کند.در دل هر یک از کلمات آنان ، گنجینه ای از رازها و معانی نهفته  است و در پیاپی سطور پربار آنان ، رازهایی برای نویسندگان.

قصد ما همگام شدن و سفر به زمانه و زندگی آنان است تا با ذهن و زبان آنان بیش از پیش آشنا شویم و از این همصحبتی ها خوشه ای چند پی توشه ی نویسندگی خود برداریم.

در این برهه از زمان، دفتر زندگانی ” راینر ماریا ریلکه ” ، نویسنده ی آلمانی زبان و خالق کتاب “روایت عشق و مرگ ” را ورق میزنیم به امید آنکه برگی چند به یادگار نصیب دوستداران خود کند.

زندگی نامه

راینر ماریا ریلکه در چهارم دسامبر سال ۱۸۷۵ در پراگ متولد شد. او یکی از مهم ترین شاعران قرن بیستم است.

رنه  در کودکی دوران شاد و خوبی نداشت . پدرش بعد از انصراف از یک شغل نظامی کارمند راه آهن شد . روابط بین رنه و مادرش با سوگواری برای تنها خواهرش که فقط  یک هفته زنده مانده بود رنگ گرفت

جدایی پدر و مادر

در طی سالهای اولیه زندگی رنه ،  مادرش با پوشانیدن لباسهای دخترانه بر تن او چنان رفتار میکرد که گویی میخواست فقدان دختر از دست رفته اش را با وجود رنه جبران کند  و سرانجام پدر و مادرش در سال 1884 زمانی ک او ۹ سال بیشتر نداشت ، از هم جدا شدند .

شروع تحصیلات

راینر در ده سالگی به دانشکده افسری فرستاده شد و ۶ سال بعد بخاطر بیماری دانشکده را درک کرد.پس از آن به دانشکده بازرگانی رفت و آن راهم پس از مدتی رها کرد.
در ۲۰سالگی دیپلم گرفت و در پراگ به تحصیل در رشته تاریخ هنر و فلسفه وادبیات پرداخت.یک سال بعد وارد رشته حقوق دانشگاه مونیخ شد.
در ۲۲ سالگی با لو سالومه اشنا شد و به او علاقمند شد. به مدت ۳ سال با او رابطه عاشقانه داشت. ولی پس از آن سالومه یکی از بهترین و نزدیکترین دوستان و مشاوران او ماند.
در سال ۱۸۹۹ طی سفرش به روسیه با تولستوی اشنا شد .

ازدواج و زندگی مشترک

در ۲۶ سالگی با یک مجسمه ساز ازدواج کرد.او به مدت هفت سال در طول زندگی خود دچار بحران نوشتن شد.

حضور در جنگ جهانی اول

ریلکه در سال 1916 در زمان جنگ جهانی اول به خدمت نظام فراخوانده شد و در وین تحت آموزش نظامی سختی قرار گرفت و در نتیجه ی  جنگ های متحمله،  کارش به عنوان یک شاعر کاملاً متوقف شد .

آثار راینر ماریا ریلکه

از آثار او میتوان

  • به الگیاهای دویینو،
  • ترانۀ عشق و مرگ
  • کریستف ریلکۀ پرچم‌دار،
  • دفتر ساعات،
  • دفترهای مالته لائوریس بریگه،
  • کتاب ساعات و روایت عشق و مرگ

اشاره کرد.

مترجمان ایرانی

مترجمانی مانند

  • علی عبداللهی ،
  • شرف الدین خراسانی
  • و پرویز ناتل خانلری

شعر ها و داستانهای او را به فارسی ترجمه کرده اند.

خانلری اثری به نام “نامه هایی به شاعری جوان ” را به فارسی برگردانده است.

کتاب های ترجمه شده به فارسی

همچنین رمان

  • دفترهای مالده لائوریس بریگه
  • سوگ سروده‌های دوئینو و سونتهایی برای ارفئوس
  • کتاب ساعات و روایت عشق و مرگ
  • ویژه ریلکه (درباره ریلکه و آثارش)، کتاب زمان
  • شناخت ریلکه، دربارهٔ ریلکه و نوشته‌هایش
  • تیموفای پیر، آواز بخوان
  • مجموعهٔ هشت داستان از ریلکه

از این نویسنده و شاعر آلمانی زبان به فارسی ترجمه و منتشر شده است.

تاثیر گذاری قلم راینر ماریا ریلکه برافراد مشهور

آثار او بر قلم افراد مشهوری همچون :

  • مارتین هایدگر
  • ویلیام گاس
  • توماس پینچن
  • جی. دی. سالینجر
  • یوکیو میشیما
  •   بوریس پاسترناک
  • اریش ماریا رمارک
  • جلال آل احمد
  • صادق هدایت
  • بوف کور

تاثیر گذار بوده است

وداع با دنیا

.راینر ماریا ریلکه در 29 دسامبر 1926 در ۵۱ سالگی سوئیس درگذشت.

مروری بر آثار و اندیشه ها

ریلکه یکی از تاثیرگذاران در شعر آلمان است.شناخت ریلکه برای ما ایرانیان از حدود نیم قرن پیش آغاز شده است.

نخستین اشعار ریلکه در ایران

نخستین شعرهای ریلکه برای ما ایرانیان در بیش از نیم قرن پیش ترجمه گشته است.

نقش ریلکه در ادبیات المان

ریلکه نه تنها یک شاعر بزرگ بلکه یک زبانشناس و ادیب پر آوازه نیز بوده است.او در ادبیات آلمان نقش مهمی ایفا کرده است.

هر چند که او امروزه بر اساس مرز بندی های آلمان جدید دیگر آلمانی محسوب نمی شود ، لیکن باید این نکته را اشاره کرد که اکثر آثار او به زبان آلمانی است و این امر در گسترش ادبیات آلمان نیز سهم عظیمی داشته است و همچنین برای خود ریلکه نیز یکی از برتری های زبانی سرایش به زبان آلمانی بوده است.

بررسی ریلکه در مقام شاعر

ریلکه را در مقام یک شاعر اگر بخواهیم بررسی کنیم ، باید نخست از سبک او بگوییم. ریلکه یک شاعر بسیار تصویر ساز است.
یکی از موهبت هایی که شاعران شرقی به شاعران غربی هدیه کرده اند ، موهبت تصویر سازی در شعر است.
شعر غرب علاوه بر تمامی زیبایی های موجود در آن ، هیچگاه در درون یک قاب ادبی چون یک قاب مصور جای نمی گرفت و این امر تکاپوی شاعرانگی را در شاعران غربی به مرور کم کرده بود. اما افرادی چون ریلکه ، این تصویر سازی را وارد شعر غرب کردند.

حس شاعرانگی ریلکه

حس شاعرانگی ریلکه ، حس به تصویر کشیدن طبیعت در کنار زندگی است. این زیبایی شعر ریلکه را به همراه می آورد که از دل یک غنچه ی گل سرخ و یا از وزش باد در یک مرغزار چنان کلماتی را به کنار هم ردیف کند که علاوه بر شعر و شاعری ، بخشی از زندگی باشد و زندگانی ما انسان ها.

دیگر ویژگی ریلکه که شاید بیشتر باب میل منتقدان باشد ، استفاده ی وی از آرایه های ادبی نه به شیوه ی رایج شعرا ، بلکه به مانند یک نقاش چیره دست است.

او با آرایه های ادبی شعرش را نقاشی می کرده است و این شعر گویی با هر بار خوانده شدن ، نقشی تازه به خود می گرفته است و رخساره ی این شعر هر زمان تازه تر می شده است.
انتخاب واژگان مناسب و گاه به گوش نا آشنا اما صحیح ، یکی دیگر از برتری های شعر ریلکه بوده است. او یکی از خالقان کلمات بوده است و در این حوزه ید طولایی داشته است.

تطبیق شعرهای ریلکه در ایران

اگر بخواهیم به شیوه ی تطبیق به شعرهای ریلکه نگاه کنیم باید بگوییم که شعرهای ریلکه در یک ارتباط ملموس با شعرهای نیما یوشیج قرار دارد.
گواه بر این امر را می توان در شب ریلکه در مجله ی بخارا یافت. در این شب که به بزرگداشت ریلکه در ایران پرداخته شده است ، دکتر فیروز آبادی می فرمایند :

 “ریلکه در مقایسه با دیگر شاعران و نویسندگان آلمانی­زبان بسیار نیک­بخت بود. نخستین اثر او که به فارسی ترجمه شد، چند نامه به شاعری جوان است که در مجموع ده نامه است. این نامه­ها را دکتر پرویز ناتل خانلری که در آن زمان شاعری جوان بود، در سال ۱۳۱۸ از زبان فرانسه به فارسی برگرداند. بعدها دکتر خانلری برای ادامۀ تحصیل به فرانسه سفر کرد و پس از بازگشت به میهن از بزرگترین شاعران ایران شد. این ترجمه درست در همان سالهایی انجام پذیرفت که نیما یوشیج، پدر شعر فارسی می­کوشید تا با ایجاد تحول در وزن، موضوع و جنبه­های زیباشناختی از شعر کهن فارسی دوری گزیند. بی­تردید به دلیل وجود بیش از هزار سال پیشینه در شعر فارسی ایجاد این تحول چندان آسان نبود. با این حال به نظر نیما کتاب ریلکه بسیار جالب بود و از همان زمان یادداشت­هایی را نگاشت که بعدها با عنوان حرف­های همسایه منتشر شد.”

تفاوت لحن نیما و ریکله

بخشی از این نامه ها به شرح زیر است که ریلکه در نخست می گوید :

” نامۀ شما تازه به من رسیده است. از اعتماد تامی که نسبت به من ابراز داشته­اید و نزد من گرانبهاست سپاسگزاری می­کنم و جز این کاری از من برنمی­آید. دربارۀ چگونگی شعرهای شما چیزی نمی­گویم زیرا هیچ اهل بحث و انتقاد نیستم. از این گذشته برای دریافتن هنر از بحث و انتقاد بدتر چیزی نیست.

در حرف­های همسایه نیز نیما چنین می­نویسد:

می­خواستید نظر مرا در خصوص قطعه شعری که برای من فرستاده­اید، بپرسید؟ در این شعر خواسته­اید کار تازه بکنید که کار شما مثل کار پسرخاله از کار من متمایز باشد.

ولی ریلکه پیوسته لحنی دوستانه­تر از نیما دارد:

از تاریخ آخرین نامۀ شما تاکنون مدتی گذشته است، از من نرنجید. کار و مشغله­های روزانه و ناتندرستی، مرا از نامه نوشتن به شما منع شد… چنان که می­بینید شعرتان را رونویسی کرده­ام؛ زیرا به گمان من ساده و زیبا است و شیوۀ بیانش معنی آن را آراسته جلوه می­دهد. بهترین شعری که تا کنون از شما خوانده­ام، همین است. سبب آنکه رونوشت را برای شما می­فرستم، این است که به عقیدۀ من، خواندن نوشتۀ خود به خط دیگری اهمیت بسیار دارد.

ولی واکنش­های نیما به گونه­ای دیگر است، زیرا از او در آن زمان پیوسته انتقاد می­شده است. با این همه نکته­های مشترک بسیار دیگری نیز همچون گوشه­نشینی و خلوت­گزینی در شعر هر دو شاعر وجود دارد. ریلکه احساس خود را به این شیوه بیان می­کند:

بسا نیز ممکن است که از این نزول در خویش، در خلوت خویش، این نتیجه حاصل شود که دست از شاعری بردارید… در این حال نیز این غواصی که شما را بدان می­خوانم بی­سود نخواهد بود…

نیما نیز همین پیشنهاد را به همسایه می­دهد و می­نویسد:

نیما یوشیج، دوست مخلص شما، هم همین طور بوده است. وقتی که می­خواست شاعر باشد و پس از آنکه در سر زبانها افتاد خلوت خود را از دست نداد. از همین خلوت تن، به خلوت دل می­توان رسید.”

در زیر دو شعر از شعرهای ریلکه را با هم مرور می کنیم.

 

روز پاییزی

خدایا: وقتش رسیده دیگر

تابستان چه عظمتی بود

 سایه‌ات را اکنون

 روی ساعت‌های آفتابی بیافکن، و در دالان‌ها، باد‌ها را رها کُن

 به واپسین میوه‌ها فرمان دِه که پُر شوند

 دو روز جنوبی‌ بیشتر رحمت‌شان

 بالاجبار تا نهایت رسیده شوند

 پَس بتازان واپسین طعمِ شیرین را به شراب سنگین.

 هر که خانه‌ای نساخت امروز، هرگز نخواهد ساخت دیگر،

هر که تنها ماند امروز، دیرپایی خواهد ماند،

هشیار خواهد خواند،

 خواهد نوشت نامه‌های بس بلند و بیقرار،

 در کوچه‌ها پرسه خواهد زد،

با برگ‌ها، که می‌روند بر باد.

عاشقانه

چگونه باید جان خود را بازدارم،

از التماس به جان تو؟ چگونه باید

از تو بگذرد، به هوای چیز‌های دیگری؟

بَس دلم می‌خواست، جان خود را در کنار چیزی

گًم گشته، کنجی تاریک، جای می‌دادم، جایِ

غریب و ساکتی، که نمی‌یافت دامنه هرگز

در عمق ارتعاش جان تو. امّا

هرچه ما را، تو، مرا لمس می‌کند،

چون کمانه بر دو سیم ساز، که می‌خوانند

هم‌صدا با هم. بر چه سازی بسته‌اند ما را؟

کیست، که ‌نوازد این ساز؟

آه، نغمه‌ی شیرین.

شاید این ها را هم دوست داشته باشید

تصویر نویسنده آموزش نویسندگی

نویسنده   : محمدرضا تیموری

عشق و علاقه به رشد و موفقیت و رسیدن به سطح والای لیاقت ها را مهمترین اصل در رسیدن به خواسته ها می دانم

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *