عباس معروفی و هر آنچه که باید از زندگی و آثارش بدانید

ما قصد داریم مقاله عباس معروفی و هر آنچه که باید از زندگی و آثارش بدانید را به دو مدل متنی و صوتی برای راحتی کار شما عزیزان در اختیار تان قرار دهیم

متن مقاله

در این بخش از زندگینامه نویسندگان آشنا می شویم با نویسنده زیر :

عباس معروفی و هر آنچه که باید از زندگی و آثارش بدانید

تاریخ نویسندگی ، فراز و نشیب های فراوانی را پشت سر گذاشته است. در پس هر فراز و فرود این دشت ، نام هایی نهفته است که هر کدام برگی از هویت و شناسنامه ی نویسندگی در سر تا سر جهان را رقم زنده اند.مطالعه ی تاریخ زندگانی آنان و سیری در احوالات و آثار آنها ، نمایی هر چند کوتاه و گذرا ، اما عمیق و قابل تامل به ما هدیه می کند.در دل هر یک از کلمات آنان ، گنجینه ای از رازها و معانی نهفته  است و در پیاپی سطور پربار آنان ، رازهایی برای نویسندگان.قصد ما همگام شدن و سفر به زمانه و زندگی آنان است تا با ذهن و زبان آنان بیش از پیش آشنا شویم و از این همصحبتی ها خوشه ای چند پی توشه ی نویسندگی خود برداریم.در این برهه از زمان، دفتر زندگانی ” عباس معروفی ” ، نویسنده ی ایرانی  و خالق کتاب “سمفونی مردگان” را ورق میزنیم به امید آنکه برگی چند به یادگار نصیب دوستداران خود کند.

زندگی نامه

” عباس معروفی ” نویسنده ، نمایش‌نامه‌نویس، شاعر، ناشر و روزنامه‌نگار ایرانی است که در 27 اردیبهشت 1336 در تهران متولد شد. وی از دبیرستان مروی دیپلم ریاضی گرفته است و فارغ التحصیل ادبیات دراماتیک از دانشکده هنرهای زیبای تهران است . او نزدیک 11 سال در دبیرستان های هدف و خوارزمی مشغول تدریس ادبیات بود . در 1358 در تهران اولین مجموعه داستان او به نام ” رو به روی آفتاب ” منتشر گشت ؛ البته قبل و بعد این اثر داستان هایش در بعضی از مطبوعات چاپ می شده است . ” سمفونی مردگان ” باعث شد وی به شهرت برسد و به عنوان یک نویسنده ی صاحب سبک شناخته شود . در 1360 توسط دادستانی انقلاب ، ساختمان کانون نویسندگان ایران پلمپ شده اما عباس معروفی زیرنظر احمد شاملو ، هوشنگ گلشیری ، باقر پرهام ، محمد محمدعلی و محمد مختاری که دبیران کانون بودند پلمپ را شکست و با جا به جایی اسناد کانون باعث شد جان اعضای آن حفظ شود . در 1366 در جایگاه مدیر اجراهای صحنه ای ، مدیر ارکستر سمفونیک تهران و مدیر روابط عمومی بیشتر از 500 کنسرت موسیقی را بر روی صحنه برده است . در آن روزها به سردبیری وی مجله ی موسیقی ” آهنگ ” منتشر شد . وی در ۱۳۶۹ اقدام به تاسیس مجله ادبی ” گردون ” کرد و مشغول مطبوعات ادبی گردید . فعالیت های وی در آن نشریه با انتظارات و توقع های دولت سازگاری نداشت و این باعث شد سرانجام محاکمه و توقیف شود ‌. از مهم ترین فعالیت های آن نشریه ، فعالیت دوباره ی کانون نویسندگان ایران بود ‌. سومین دوره ی کانون نویسندگان در ۱۳۶۹ شروع شد و سرانجام در ۱۳۷۳ متن ” ما نویسنده ایم ” منتشر گشت .وی بعد از توقیف مجله ادبی ( گردون ) ایران را ترک کرد و راهی آلمان شد و برای مدتی از بورس ( خانه هاینریش بل ) استفاده نمود ؛ وی حتی در آن خانه به مدت یکسال به عنوان مدیر کار کرد . او برای امرار معاش کارهای گوناگونی انجام داد . مدتی مدیریت یک هتل را به عهده داشت و سپس بزرگ ترین کتابفروشی ایرانی در اروپا را با نام خانه ی هنر و ادبیات هدایت پایه گذاری کرد و در آنجا مشغول کار شد ؛ او همچنین در همان جا کلاس های داستان نویسی خود را برگزار می کرد . وی حتی فعالیت های نشر گردون را در آنجا ادامه داد و بیش از ۳۰۰ کتاب از نویسندگانی که تبعید شده بودند و همچنین آثار ممنوعه در ایران را به چاپ رساند . عباس معروفی بنیان گذار جوایز ادبی ( قلم زرین گردون ، قلم زرین زمانه و تیرگان ) است .

آثار

رمان

  • سمفونی مردگان
  • سال بلوا
  • پیکر فرهاد
  • فریدون سه پسر داشت
  • ذوب شده
  • تماماً مخصوص
  • نام تمام مردگان یحیاست

مجموعه داستان

  • روبروی آفتاب
  • آخرین نسل برتر
  • عطر یاس
  • دریاروندگان جزیره آبی‌تر
  • شاهزاده برهنه
  • چرخ گردون با گل‌ریز عباس پور
  • کتاب دوم با گل‌ریز عباس پور

نمایشنامه

  • تا کجا با منی
  • ورگ
  • دلی بای و آهو
  • آونگ خاطره‌های ما
  • آن شصت نفر،آن شصت هزار
  • و خدا گاو را آفرید

شعر

  • نامه‌های عاشقانه و منظومه‌ی عین‌القضات و عشق
  • چهل ساله تر از پیامبر

مقالات

  • این‌سو وآن‌سوی متن

مجله

  • مجله موسیقی آهنگ
  • مجله ادبی گردون
  • مجله ادبی آیینه اندیشه

مروری بر آثار و اندیشه ها

عباس معروفی ، یکی از بزرگترین فعالان ادبی ایران زمین در قرن اخیر می باشد.باس معروفی نه تنها نویسنده ای فوق العاده و صاحب سبک ، بلکه یک ادیب ، ناشر و فعال فرهنگی-هنری گرانقدر است.عباس معروفی در طول سالهای نویسندگی خویش ، آثاری را به جامعه ی مخاطبانش ارائه کرده است که هر یک از منظری صاحب برتری هایی می باشند و بخشی از کارنامه ی پر بار او را رقم میزند. اما از این میان وی عمدتا با نام ” سمفونی مردگان” شناخته می شود.کتابی که به جرئت می توان گفت در رده ی بهترین کتاب های ایران و یکی از برترین کتاب های عباس معروفی است. عباس معروفی نویسنده ای است که زندگی و تمامی ابعاد آن در آثار او به رشته ی تحریر در آمده است.سبک نوشته های عباس معروفی ، رون و فصیح است و نکات بدیعی را در هر مجموعه شامل می شود.در باب محتوای آثار عباس معروفی تنها می توان به این نکته اشاره کرد که او زبان مردم بود و از مردم بسیار سخن می گفت. زندگی اجتماعی او دستمایه ی بسیاری از درون مایه های داستانی او گشته است و به سبب سختی های بسیاری که در زندگی اجتماعی خود نیز متحمل شده ، داستان هایی به شدت تراژدیک و با درون مایه های تلخ و شیرین اجتماعی از او به رشته ی تحریر در آمده است.عباس معروفی علاوه بر فعالیت های ادبی خود ، بسیار نیز در حوزه ی فرهنگ ایران زمین فعالیت کرده است. او صاحب چندین مجله در ایران بوده است و کنون نیز در خارج از کشور به فعالیت های فرهنگی و ادبی بسیار می پردازد و ادبیات ایران زمین را ترویج می دهد.نکته ای که در باب عباس معروفی لازم بذکر است ، ذکر این نکته می باشد که وی یک نویسنده ی جهانی شناخته شده است و آثارش به چندین زبان زنده ی دنیا ترجمه شده است و مورد اقبال بسیاری از مخاطبان جهانی قرار گرفته است.

در ذیل بخش هایی از سمفونی مردگان را با هم مطالعه می کنیم:

  • آدمیزاد باید بگوید آب، و بخورد. بگوید نفس، و بکشد. وگرنه مرده است.
  • من نمیدانم آیا مادرش هم او را به اندازه من دوست داشت؟ آیا کسی می تواند بفهمد که دوست داشتن او چه لذتی دارد و آدم را به چه ابدیتی نزدیک می کند؟ آدم پر می شود. جوری که نخواهد به چیز دیگری فکر کند. نخواهد دلش برای آدم دیگری بلرزد و هیچ گاه دچار تردید نشود.
  • شب ها وقتی پا در آن خانه بزرگ و سرد می گذاشت همهمه دوردست سالیان دیوار می شد و سکوت می کرد. کاج می شد و وسط حیاط می ایستاد، در می شد و بسته می ماند.
  • مهار آیدین لحظه به لحظه از کف پدر بیرون می شد. سرکش و رام نشدنی. در زیرزمین حبسش می کردند، او در آن جا چنان سرگردم می شد که تا به سراغش نمی رفتند و اصرار نمی کردند بیرون نمی آمد. کتاب را ازبر می خواند و املا می نوشت. مدتی پول توجیبی اش را قطع کردند. در ماست بندی میدان سرچشمه مشغول شد. پاتیل شیر را هم می زد و روزی یک قران مزد می گرفت. پولش را کاغذ و کتاب می خرید، و پدر را بیشتر می چزاند. براش لباس نمی خریدند، با همان کهنه ها روزگارش را می گذراند. در بند هیچ چیز نبود و تنها به این فکر می کرد که از تخمه فروشی بیزار است، از تکرار زندگی پدر بدش می آید. از خیلی چیزها که بچه ها در چنین سال هایی از عمر دوست دارند، بدش می آمد.
  • تنهایی و غم غربت در جانش چنگ انداخت، غربتی که در میان شهر آشنا گریبانش را گرفته بود. چقدر انسان تنهاست. مثل پر کاه در هوای طوفانی.
  • به درخت های خشک پیاده رو خیره شد: برف شاخه ها را خم کرده بود و در بارش بعد حتما می شکستشان. آدم ها هم مثل درخت ها بودند. یک برف سنگین همیشه بر شانه های آدم وجود داشت و سنگینی اش تا بهار دیگر حس می شد. بدیش این بود که آدم ها فقط یک بار می مردند. وهمین یک بار چه فاجعه دردناکی بود.
  • انسان مدام باید مشغول کار باشد. سازندگی کند، وگرنه از درون پوک می شود. و بی کاری بدتر از تنهایی است. آدم بی کار در جمع هم تنهاست.
  • رفتار آیدین با دیگران تفاوت داشت. دنیا را جدی تر از آن می دانست که دیگران خیال می کنند. آن شب فکر کردم از ترس دچار این حالت شده، اما بعدها به اشتباه خود پی بردم، و دانستم که درک او آسان تر از بوییدن یک گل است، کافی بود کسی او را ببیند. و من نمی دانم آیا مادرش هم او را به اندازه من دوست داشت؟ آیا کسی می توانست بفهمد که دوست داشتن او چه لذتی دارد، و آدم را به چه ابدیتی نزدیک می کند. آدم پر می شود. جوری که نخواهد به چیزی دیگر فکر کند. نخواهد دلش برای آدم دیگری بلرزد، و هیچ گاه دچار تردید نشود.
  • عشق را باید با تمام گستردگی اش پذیرفت، تنها در جسم نمی توان پیداش کرد، بلکه در جسم و روح و هوا. در آینه، در خواب، در نفس کشیدن ها انگار به ریه می رود، و آدم مدام احساس می کند که دارد بزرگ می شود.
  • من خوب می دانم که زندگی یکسر صحنه بازی است،من خوب می دانم،اما بدان که همه برای بازی های حقیر آفریده نشده اند.

نویسنده و گوینده  : محمدرضا تیموری

عشق و علاقه به رشد و موفقیت و رسیدن به سطح والای لیاقت ها را مهمترین اصل در رسیدن به خواسته ها می دانم

2 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

0/5 ( 0 نظر )
Call Now Buttonتماس فوری