آندره مالرو و هر آنچه که باید از زندگی و آثارش بدانید

در این بخش از زندگینامه نویسندگان آشنا می شویم با آندره مالرو که یکی از بهترین نویسندگان جهان و خبره ترین آنها در امر تحلیل های آگاهانه ی اجتماعی است.

تاریخ نویسندگی، فراز و نشیب‌های فراوانی را پشت سر گذاشته است.

از پس هر فراز این قله و در پشت هر فرود این دره، نام‌هایی نهفته است که هرکدام برگی از هویت و شناسنامه‌ی نویسندگی در سرتاسر جهان را رقم زنده‌اند.

مطالعه‌ی تاریخ زندگانی آنان و سیری در احوالات و آثار آنها، نمایی هرچند کوتاه و گذرا، اما عمیق و قابل تأمل به ما هدیه می‌کند.

در دل هر یک از کلمات آنان، گنجینه‌ای از رازها و معانی نهفته  است و در پیاپی سطور پربار آنان، رازهایی برای نویسندگان.

قصد ما همگام شدن و سفر به زمانه وزندگی آنان است تا با ذهن و زبان آنان بیش‌ازپیش آشنا شویم و از این هم‌صحبتی ها خوشه‌ای چند پی توشه‌ی نویسندگی خود برداریم.

در این برهه از زمان، دفتر زندگانی ” آندره مالرو “، نویسنده‌ی فرانسوی و خالق کتاب “سرنوشت بشر” را ورق می‌زنیم به امید آنکه برگی چند به یادگار نصیب دوستداران خود کند.

زندگی نامه آندره مالرو

” آندره مالرو ” نویسنده، منتقد هنری و سیاستمدار در 3 نوامبر 1901 در پاریس متولد شد.

پدر و مادر او از یکدیگر جداشده و طلاق گرفته بودند. او با مادرش زندگی می‌کرد و در مدرسه السنه شرقی درس می‌خواند.

او دانش‌آموز ممتازی نبود و نتوانست سال آخر دبیرستان را به اتمام رساند.

او باهدف امرارمعاش مشغول خریدوفروش کتاب‌های نایاب و همکاری با دکه‌های کتاب‌فروشی کنار رود سن شد.

وی در 1921 با دختری به نام کلارا گلادشمیت آشنا شد و باوجود مخالفت‌های شدید خانواده‌ی مرفه یهودی_آلمانی دختر، باهم ازدواج کردند وزندگی مشترک را آغاز کردند.

آنها مشغول خریدوفروش سهام شدند و باوجود سود اولیه، به علت سقوط نرخ سهام سرانجام ورشکست شدند.

مطلب پیشنهادی : آموزش نویسندگی

مطلب پیشنهادی : کلاس نویسندگی

اندره مالرو

بعدازآن آندره در 21 سالگی همراه همسر خود به کامبوج رفت.

در مدت‌زمانی که در هند و چین مستقر بود از سیاست استعماری فرانسه در آنجا غمگین بود و برای تأسیس روزنامه‌ای با عنوان ” هند و چین در زنجیر ” همکاری کرد.

پس از بازگشت به وطن خویش چندین رمان نوشت و جایزه گن کور را برای رمان وضعیت بشری که در ارتباط با قیام کمونیستی شانگهای بود دریافت نمود.

او در 1930 وارد یک گروه باستان‌شناسی شد که در ایران و افغانستان مشغول کار بودند؛ در همان سال نیز پدرش خودکشی کرد و این اتفاق ضربه سنگین و سختی را به آندره وارد کرد.

زمانی که جنگ داخلی اسپانیا آغاز شد به  نیروهای جمهوری‌خواه ملحق و خلبان شد. او در یک نبرد برای دفاع از مادرید در برابر فالانژیست ها زخمی شد.

در جنگ جهانی دوم نیز راننده تانک بود؛ وی دستگیر شد اما فرار کرد و بازهم به نیروهای مقاومت فرانسه پیوست.

در 1944 توسط گشتاپور دستگیر شد اما با کمک نیروهای مقاومت آزاد گشت.

با به‌پایان رسیدن جنگ مدال مقاومت و صلیب جنگ را از فرانسه و نشان خدمت برجسته را از دولت بریتانیا دریافت نمود.

آندره توسط شارل دوگل به‌عنوان وزیر اطلاع‌رسانی انتخاب شد. در همان دوران در ارتباط بافرهنگ و هنر آثاری را منتشر کرد.و بعد از سقوط دوگل و دولت دوگل به زندگی خود برگشت.

در طی سال‌های 1952 تا 1954 کتاب موزه خیالی پیکرتراشی جهان را در سه جلد منتشر کرد.

در 1958 پس‌ازآنکه دوگل بازهم قدرتمند شد آندره به‌عنوان وزیر فرهنگ فرانسه انتخاب شد و به همین دلیل او تأسیس خانه فرهنگ را در سراسر کشور آغاز کرد.

وی به شهرها و کشورهای بسیاری سفر کرد اما بیشتر از همه عاشق و شیفته تمدن ایران و شهر بسیار زیبای اصفهان شد.

او در ارتباط به علاقه‌اش به اصفهان می‌گوید: ” چه کسی می‌تواند ادعا کند زیباترین شهر دنیا را دیده وقتی هنوز اصفهان را ندیده باشد؟ “آندره سرانجام در 23 نوامبر 1976 درگذشت.

آثار آندره مالرو

  • وسوسه غرب
  • فاتحان
  • جاده شاهی (کتاب)
  • سرنوشت بشر
  • روزهای خشم
  • امید بشر
  • روانشناسی هنر (۳ جلد)
  • صداهای سکوت –
  • قلمرو فارفلو –
  • جنگ با فرشته، گردو بن‌های آلتنبورگ
  • ضد خاطرات
  • دوران خواری و امید

مروری بر  آثار و اندیشه ها آندره مالرو

آگاهی از رموز موفقیت هر نویسنده‌ای است. آندره مالرو یکی از بهترین نویسندگان جهان و خبره‌ترین آنها در امر تحلیل‌های آگاهانه‌ی اجتماعی است.

آنچه در تمامی آثار آندره مالرو به‌وضوح می‌توان مشاهده کرد، قدرت درک بالای وی از تمامی مسائل اجتماعی است.

او آن‌چنان جوامع، تاریخ، سیاست‌ها و … را بررسی می‌کند که گویی از نخستین روز خلقت تا به کنون با مردمان هر دوره زیسته است و از آنان درسی برای نویسندگی منتقدانه و محققانه‌ی خود گرفته است.

مالرو نه تنها یک نویسنده، بلکه یک محقق و یک منتقد بسیار پرمایه در حوزه‌های مختلف است. این امر به چندین علت در وی رخ‌داده است که نخستین آن سفرهای پربار او به اقصی نقاط جهان است.

دیگر منظری که می‌توان برای این مورد بدان اشاره کرد، مخاطب شناسی مالرو است. او می‌داند چطور و در چه زمانی مخاطبانش را دعوت به چالش‌های جدید و تأمل در نوشته‌هایش کند.

این امر برای یک محقق در حوزه‌ی نویسندگی بسیار امر مهمی است. آنچه در مالرو بیش از سایر نویسندگان حوزه‌ی تاریخ و سیاست جلوه گری می‌کند این است که مالرو بجای آنکه یک اثر تاریخی و یا سیاسی بنویسد، سعی می‌کند یک روایت داستان گونه و خاطره گونه برای مخاطب ایجاد کند.

او در هرکدام از کتاب‌هایش شخصیت‌هایی را معرفی می‌کند که این شخصیت‌ها تماماً خود او هستند.

حتی اگر مالرو یک زن را در داستان خود وارد کند، بدون تردید او خود مالرو است.

زوایای دید او برای روایت یک واقعه در نویسندگی بسیار گسترده بوده و روایت‌های او عمدتاً ساده اما چندلایه است.

مالرو علاوه بر نویسندگی و روایت آنچه می‌دیده است، سعی می‌کرده است درس‌هایی را به‌طور تلویحی به مخاطب ارائه دهد که هرکدام از این درس‌ها سرمنشأ تفکرات دیگری برای ادامه‌ی راه او و یا منش فکری او می‌شده است.

درواقع در جهان امروز ما هزاران نویسنده داریم که بر اساس خط‌مشی مالرو به تفکر و تحقیق می‌پردازند. زندگی ازنظر مالرو کتابی است گران‌بها که هیچ‌کس نیز آن را نه می‌فروشد و نه می‌خرد.

جملات از مالرو می‌تواند سرفصل تمامی ایده‌های فکری او در باب بشریت باشد. دغدغه‌ی مالرو در تمامی نوشته‌هایش ایجاد فرصتی برای زندگی آگاهانه و هوشیارانه در بشر است.

در زندگی ادبی مالرو نکات فراوانی می‌توان یافت که هر یک از این مسائل به طرز عجیبی بازندگی شخصی او گره‌خورده است.

اگر بخواهیم به یکی از مهترین دغدغه‌های او یعنی بشریت نگاهی بیندازیم در می‌یابیم که بشر از نگاه او یعنی انسان تنها. مفهوم انسان تنها، یکی از مفاهیمی است که مالرو بر روی آن بسیار تاکید دارد.

او در کتاب سرنوشت بشر نیز، انسان را از دیدگاه تنهایی  توصیف می‌کند. اگر بخواهیم یکی از آثار مالرو را به‌عنوان اثر شاخص او که آینه‌ی تمام نمای باورهای او در باب جهان هستی و هر آنچه در اوست را بیان کنیم، آن کتاب بدون شک اثر ” سرنوشت بشر” است.

در سرنوشت بشر مالرو به‌وضوح هر چه تمام مفهوم انسان را به تصویر می‌کشد. از نگاه مالرو انسان هیچ‌گاه نمی‌تواند کامل باشد.

انسان مجموعه‌ای از پریشانی و وسواس‌های فکری است. ازنظر مالرو انسان همیشه نوعی از تنهایی را در دل خود احساس می‌کند و این تنهایی تشویش‌ها را در دل او ایجاد می‌کند.

درست به‌مثابه انسانی که برای مدتی در خانه‌ای تنها باشد. ازنظر مالرو این تشویش‌های آدمی است که او را به سرمنزل مقصود می‌رساند. او هیچ‌گاه شوق را در روایت‌هایش تعریف نمی‌کند.

او معتقد است که هیچ‌کس در پیش هیچ خواسته‌ای اثری از شوق ندارد بلکه تمامی انسان مجموعه صفاتی است که او را به قصد رهایی از فلاکت و تنهایی سوق می‌دهد.

او غم را در درون انسان یک عنصر گران‌بها برای رسیدن به خوشی‌های پایدار می‌داند. او حتی خوشی‌ها را هم در دو روی سکه به غم‌های نهانی تشبیه می‌کند.

او حتی معتقد است که انسان هیچ‌گاه به‌صورت تمام و کمال اختیاردار زندگی خود نیست و اتفاقاتی نظیر جنگ‌ها، مشکلات اقتصادی و جبرهای فردی و جغرافیایی بر زندگی او تأثیر می‌گذراد. به همین دلیل نیز او بشر را سراسر در بستر حوادث تعریف کرده و هرچند بشر را مستقل، اما ریشه در خاکِ حوادث تعریف می‌کند.

این نگاه مالرو بارها و بارها موردنقد قرارگرفته است ولیکن هواداران او در جهان بیش ازآنچه که به نظر می‌آیند، در نهان و آشکار آثار او را مطالعه می‌کنند.

حتی بسیاری از مخالفان او در برخی از کتاب‌های خود به این موضوع اعتراف کرده‌اند که آثار مالرو از شاهکارهای دنیای نویسندگی است و آن‌ها را باید با دل‌وجان مطالعه  کرد و هیچ‌چیز از ارزش نوشته‌های او کم نمی‌شود حتی اگر مخالف باورهای فکری اوباشید.

این‌ها همه بخشی از زندگانی اوست اما او آنچه تماماً بدان اعتقاد داشت این بود که انسان هیچ‌گاه نمی‌تواند کامل باشد، بلکه یک انسان تنها می‌تواند ” کاملاً انسان” باشد.

این تعبیر در برابر تعبیر ” انسان کامل” تحولی را در نگرش‌های جامعه‌شناختی متفکران به وجود آورد و همچنان نیز نقش این تحول ماندگار و پابرجا است.

آثار مالرو ازلحاظ نثر و ادبیات بسیار سخت خوان است. آثار مالرو را نمی‌توان تنها مطالعه کرد، باید آن را درک کرد. درواقع آثار مالرو خط به خط معانی است.

اگر درجایی از روایت بخشی از معنی را از دست دهید، در نظام فکری شما برای خواندن آثار مالرو مطمئناً خللی ایجاد می‌شود.

این راز نوشته‌های مالرو است. مالرو را به جد می‌توان بزرگ‌ترین روایت گر احوالات شخصی در قالب علوم و حوادث دنیای مدرن دانست. در زیر بخشی از کتاب ضد خاطرات به قلم آندره مالرو را مطالعه خواهید کرد.

“فقط مرغ‌های دریایی‌اند که از توفان نمی‌هراسند، حتی وقتی در میان دریاها جهت خود را گم می‌کنند و جایی برای نشستن پیدا نمی‌کنند، آن قدر بال می‌زنند که توفان فرو نشیند و زمینی برای نشستن بیابند یا در همان اوج جان می‌دهند، آن که در میان امواج می‌افتد مرغ دریایی نیست… مرغ دریایی در اوج می‌میرد… آخرین توان خود را صرف اوج گرفتن می‌کند تا سقوط را نبیند…! “

” ضد خاطرات ، آندره مالرو”

محمدرضا تیموری

نویسنده و گوینده  : محمدرضا تیموری

عشق و علاقه به رشد و موفقیت و رسیدن به سطح والای لیاقت ها را مهمترین اصل در رسیدن به خواسته ها می دانم 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

0/5 ( 0 نظر )