بهومیل هرابال و هر آنچه که باید از زندگی و آثارش بدانید

ما قصد داریم مقاله بهومیل هرابال و هر آنچه که باید از زندگی و آثارش بدانید را به دو مدل متنی و صوتی برای راحتی کار شما عزیزان در اختیار تان قرار دهیم

متن مقاله

در این بخش از زندگینامه نویسندگان آشنا می شویم با نویسنده زیر :

بهومیل هرابال و هر آنچه که باید از زندگی و آثارش بدانید

تاریخ نویسندگی ، فراز و نشیب های فراوانی را پشت سر گذاشته است. در پس هر فراز و فرود این دشت ، نام هایی نهفته است که هر کدام برگی از هویت و شناسنامه ی نویسندگی در سر تا سر جهان را رقم زنده اند.مطالعه ی تاریخ زندگانی آنان و سیری در احوالات و آثار آنها ، نمایی هر چند کوتاه و گذرا ، اما عمیق و قابل تامل به ما هدیه می کند.در دل هر یک از کلمات آنان ، گنجینه ای از رازها و معانی نهفته  است و در پیاپی سطور پربار آنان ، رازهایی برای نویسندگان.قصد ما همگام شدن و سفر به زمانه و زندگی آنان است تا با ذهن و زبان آنان بیش از پیش آشنا شویم و از این همصحبتی ها خوشه ای چند پی توشه ی نویسندگی خود برداریم.در این برهه از زمان، دفتر زندگانی ” بهومیل هرابال ” ، نویسنده ی اهل چک و خالق کتاب “تنهایی پر هیاهو ” را ورق میزنیم به امید آنکه برگی چند به یادگار نصیب دوستداران خود کند.

زندگی نامه

بـُهومیل هرابال،  زاده ی ۲۸ مارس ۱۹۱۴ در برنو، از داستان نویسندگان برجسته جمهوری چک (چکسلواکی قدیم) است. میلان کوندرا رمان‌نویس سرشناس، او را بهترین نویسنده معاصر چک می‌خواند.هرابال در سال ۱۹۴۸ دکترای حقوق گرفت و ضمن تحصیل ، به گذراندن دوره هایی در دانشگاه در رشته های تاریخ ، فلسفه و ادبیات همت گمارد. وی پس از تحصیل از مدرک و سابقهٔ تحصیلی‌اش هیچ استفاده‌ای نکرد و به قول خودش به یک سری مشاغل جنون‌آمیز از جمله سوزن‌بانی راه‌آهن و راهنمایی قطارها، نمایندگی بیمه، دست‌فروش دوره‌گرداسباب‌بازی، کارگر ذوب‌آهن و کار در کارگاه پرس کاغذ باطله پرداخت. هرابال در این دوره یک کارگر-روشن‌فکر بود. در جامعهٔ آن زمان چک کارگر-روشن‌فکر پدیده‌ای استثنایی محسوب نمی‌شد. بسیاری از روشن‌فکران استادان دانشگاه فلاسفه و هنرمندان در رشته های گوناگون به اجبار یا اختیار مشاغلی چون کارگری ساختمان، شیشه‌شویی، سوخت‌اندازی، رانندگی تاکسی و غیره را در پیش می‌گرفتند. آنچه در آثار هرابال به وضوح به چشم می‌خورد آشنایی خیره کننده هرابال با ظرایف شغلی و زندگی این دست از مشاغل است. سال ۱۹۶۳ مجموعهٔ «مرواریدهای اعماق» تقریباً اولین اثر او به فاصلهٔ یکی دو ساعت به فروش رفت و نایاب شد و در ادبیات معاصر چک حادثه‌ای قلمداد گردید.بسیاری از آثار هرابال ، پیش از آنکه در کشور محل زندگی اش چاپ شود ، ابتدا در دیگر کشورها چاپ میشد و سپس در چکسلواکی قدیم انتشار می یافت. بهترین اثر وی را داستان «قطارهای تحت نظر» دانسته‌اند که از آن فیلمی نیز ساخته شده‌است.آثار وی در داخل کشورش به شکل خودنَشر تکثیر و در خارج اغلب توسط سازمان انتشاراتی ۶۸ در کانادا چاپ ، توزیع و به زبان‌های مختلف ترجمه می‌شد. در مقدمهٔ کتاب‌های چاپ خارج قید می‌کردند که کتاب بدون اجازهٔ نویسنده چاپ شده تا در مملکت باعث دردسر نویسنده نشود برای مثال کتاب «تنهایی پرهیاهو» هرابال به سال‌های ۱۹۷۴ تا ۱۹۷۶ نوشته در سال ۱۹۷۷ به صورت شب نامه پخش گردید و  در ‌سال ۱۹۸۰ در خارج و بالاخره در سال ۱۹۸۹ در چک چاپ شد.با تمام این اوصاف هرابال یک سیاسی‌نویس نبود. هرابال از زندگی روانی و مناسبات حاکم بر زندگی مردم می‌نوشت. آثار وی یک گواهی نافذ و پایدار بر تاریخ معنوی معاصرش است. به نوشتهٔ تایمز آثار هرابال نوعی تاریخچهٔ غیررسمی روان تسخیرناپذیر ملت چک و از آن بالاتر روان آدمیان در هر کجای جهان است.بعنوان نمونه کارگر-روشن‌فکر شخصیت اصلی رمان کوتاه «تنهایی پرهیاهو» او است. «هانتا کارگر کارگاه پرس کاغذهای باطله» است. شخصیتی بسیار خاص و کم‌نظیر در ادبیات داستانی جهان. آنچه بیش از همه ما را شوک زده می‌کند سواد و اطلاعات فوق‌العادهٔ یک کارگر گوشه‌گیر و سادهٔ چنین کارگاهی در زمینه‌های الهیات، فلسفه، نقاشی، ادبیات و… است. کارگری که در خلوت خود جهان را تمسخر می‌کند و تنهایی‌اش را با هیاهوی جنگ موش‌ها و موسیقی بی‌پایان فاضلاب‌های پراگ و رفت و برگشت پیستون پرس هیدرولیک پر می‌کند. هانتا یک شخصیت فراموش نشدنی در ادبیات امروز است. شخصیتی است که به آشنایی‌اش می‌ارزد. در طول تاریخ ادبیات نویسندگان نادری موفق به معرفی و خلق شخصیت‌های جدید و بکر شده‌اند و بی‌گمان هرابال یکی از آنهاست.تنهایی پرهیاهو درنظرخواهی از ناقدان ادبی و استادان دانشگاه و نویسندگان در آغاز سده کنونی به عنوان دومین اثر متمایز ادبیات نیمهٔ دوم سده بیستم چک برگزیده شد.مترجم فارسی، پرویز دوایی با پیشینهٔ سی و چند سال اقامت در چک و ایالت بوهمیا “تنهایی پرهیاهو” را در سال ۱۳۸۳ از زبان چکی به زبان فارسی برگردانده است. . پس از این کتاب «قطارهای تحت نظر» با عنوان “چشم‌های تیزبین روی قطارها” با ترجمه عدنان غریفیدر ایران به زبان فارسی منتشر شد. مرگ آقای بالتیس برگر(مجموعهٔ ۱۳ داستان کوتاه از هرابال) با ترجمه ساغر اسرار و همه ترس‌هایم با ترجمه شیما روحانی نیز در ایران نشر یافته‌اند. در سال ۱۳۹۴ مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه هرابال بار دیگر با ترجمهٔ پرویز دوایی در ایران به چاپ رسید؛ این مجموعه “نی سحرآمیز و چند داستان دیگر” نام دارد.آثار هرابال به همهٔ زبان‌های اروپایی ترجمه شده‌اند. آثارش در اسپانیا، ایتالیا، فرانسه، لهستان و مجارستان در شمارگانی حتی بیشتر از چک چاپ شده‌است. آثار زیادی از وی به فیلم برگردانده شده و فیلم قطارهای به شدت مراقبت شده اسکار بهترین فیلم‌خارجی سال ۱۹۶۷ را به دست آورد. یان لوگنش منتقد ادبی چک معتقد است: با مرگ هرابال دوران یک نسل بزرگ ادبی قرن حاضر چک به نحوی بی‌بازگشت به پایان می‌رسد.وی در سه فوریه 1997 در پراگ چشم از جهان بست و از دنیا رفت.

آثار

  • کلاس رقص اکابر
  • قطارهای تحت نظر
  • آگهی واگذاری خانه‌ای که دیگر در آن نمی‌خواهم زندگی کنم
  • مرگ آقای بالتیسبرگر
  • اخبار قتل‌ها و افسانه‌ها
  • تکلیف خانگی
  • جوانه
  • من پیشخدمت شاه انگلیس بودم
  • وحشی نجیب
  • کوتاه کردن مو
  • شهرکی که در آن زمان از حرکت ایستاد
  • تنهایی پرهیاهو
  • جشن گل‌های برفی
  • اندوه زیبا
  • مشق عشق
  • زندگی بدون لباس رسمی
  • مشق از شاعرانه‌ها
  • عروسی در خانه
  • زندگی جدید
  • گره دستمال
  • زمین‌های خالی
  • برای دیدن پراگ طلایی؟: مجموعهٔ داستان کوتاه
  • همهٔ ترس‌ها
  • توفان ماه نوامبر
  • رودخانه‌های زیرزمینی
  • شوالیهٔ صورتی
  • سپیده‌دم در ساحل شنی
  • قصه شبانه برای کاسیوس
  • تنها و تنها روزهای آفتابی را به یاد می‌آورم

مروری بر آثار و اندیشه ها

نویسندگان اجتماعی در سراسر دنیا همیشه از اقبال خوبی برخوردار بوده اند. هرابال نیز دقیقا با چنین وضعیتی روبرو بوده است اما نه در وطن خویش. هرابال یکی از نویسندگان اجتماعی و سیاسی دوران خودش بوده است که با وجود تمامی استعدادهای او در حوزه ی رمان نویسی و همچنین ادبیات سیاسی ، بسیار مهجور و در حصر به فعالیت ادبی پرداخته است. کتاب های هرابال هیچگاه آنچنان که باید و شاید ، در کشورش مورد مطالعه قرار نگرفت و تمامی آثارش پیش از آنکه در کشورش چاپ شوند ، در دیگر کشورها ترجمه و چاپ می شدند و بسیار هم اقبال داشتند. کتاب های هرابال گاه به دلیل فروش بسیار در دیگر کشورها نایاب می شد. اما با این اوصاف او همیشه در زیر تیغ بیرحمی های دولت چک ، مورد بی لطفی قرار گرفت و حتی در سالهای آخر عمرش نیز این فرصت را پیدا نکرد که کتاب هایش را آزادانه به دست مردمان کشورش برساند.درونمایه ی اصلی نوشته های هرابال وضعیت اسفبار جامعه ی زمانه ی خودش بوده است. او آنچنان واقع گرایانه زندگی مردمان خویش را به تصویر کشیده است که اگر هنوز نیز آثار او را مطالعه کنید ، گمان می برید که درست در همان زمان زندگی می کنید و همه ی نوشته هایش را هر روز جلوی چشمانتان مشاهده می کنید.او به واسطه ی کارگری در شغل های بسیار عجیب که عمدتا به دور از مهارت و حرفه ی تخصصی او نیز بوده است ، با کارگران آن زمان که قلب تپنده ی تفکر سیاسی کشورش بودند ، دیدارهای بسیار داشت و این دیدارها همگی به او شما ی کلی نوشتن رمان های جدید را هدیه می کرده است.آنچه که از شواهد و قرائن به نظر می رسد روزگار آن زمان چک ، به گونه ای بوده است که بسیاری از باسوادان نیز مجبور به کارگری بودند و به همین دلیل هرابال عمدتا از کارگرهایی می نویسد که درک سیاسی و اجتماعی بالایی دارند.این سبک از نوشتار و روشنگری هایی که هرابال علیه دولت وقت انجام داده بوده است ، باعث شد که او به عنوان یک تهدید برای منافع ملی چک شناخته شود و در بازه ای از عمر خویش نیز تن به تبعید داد.

در ادامه بخش هایی از رمان تنهایی پر هیاهو یکی از برجسته ترین آثار هرابال را با هم مطالعه می کنیم.

  • سی‌وپنج سال است که در کار کاغذ باطله هستم و این “قصه‌ی عاشقانه‌ی” من است. سی‌وپنج سال است که دارم کتاب و کاغذ باطله را خمیر می‌کنم و خود را چنان با کلمات عجین کرده‌ام که دیگر به هیئت دانشنامه‌هایی در‌آمده‌ام که طی این سال‌ها سه‌تُنی از آن‌ها را خمیر کرده‌ام. سبویی هستم پر از آب زندگانی و مردگانی که کافی است کمی به یک سو خم شوم تا از من سیل افکار زیبا جاری شود. آموزشم چنان ناخودآگاه صورت گرفته که نمی­دانم کدام فکری از خودم است و کدام از کتابهایم ناشی شده.
  • من وقتی چیزی را می خوانم، در واقع نمی خوانم. جمله ای زیبا را به دهان می اندازم و مثل آب نبات می مکم، یا مثل لیکوری می نوشم، تا آن که اندیشه، مثل الکل، در وجود من حل شود، تا در دلم نفوذ کند و در رگ هایم جاری شود و به ریشه هر گلبول خونی برسد.
  • هگل: انسان شریف هرگز به اندازه کافی شریف نیست و هیچ تبهکاری هم تمام و کمال تبهکار نیست.
  • کیف دستی‌ام پر از کتاب‌هایی است که انتظار دارم همان شب بر من درباره خودم رازهایی را بگشایند که نمی دانم.
  • من می توانم به خودم تجمل مطرود بودن را روا بدارم هرچند که هرگز مطرود نیستم، فقط جسما تنها هستم تا بتوانم در تنهایی ای بسر ببرم که ساکنانش اندیشه ها هستند، ‌چونکه من یک آدم بی کله ازلی- ابدی هستم و انگار که ازل و ابد از آدمهایی مثل من چندان بدشان نمی آید.
  • هر وقت که دستگاه پرسم در آخرین مرحله، کتابهای زیبا را با فشار بیست اتمسفر خرد می کرد، صدای درهم شکستن اسکلت آدمی را می شنیدم و احساس می کردم که دارم جمجمه و استخوان کلاسیک ها را خرد می کنم.
  • کاغذ هم، مثل پنیرِ جا افتاده و شرابِ کهن، هرقدر کهنه تر خوشمزه تر.
  • عمل خلاف بی مجازات نمی ماند و تجاوزهای ما مدام روحمان را می آزارد.
  • نه، آسمان عاطفه نمی شناسد، همچنان که انسان دوپا بویی از عاطفه نبرده است.
  • کتاب تئوری آسمانه ای کانت: در سکوت شبانه، سکوت مطلق شبانه، وقتی که حواس انسان آرام گرفته است، روحی جاودان، به زبانی بی نام با انسان از چیزهایی، از اندیشه هایی سخن می گوید که می فهمی ولی نمی توانی وصف کنی.
  • از اینجا به بعد معنی پیشرفت، پسرفت است. درست است: پیشرفت به مبدا، یعنی پسرفت به سوی آینده.
  • لائوتسه: به دنیا آمدن یعنی به در رفتن و مردن یعنی به درون آمدن.
  • سرنوشت من عذر خواستن از همه بود. من حتی از خودم هم به خاطر آنچه بودم، به خاطر طبیعت گریزناپذیرم، تقاضای بخشش دارم.
  • منی که تمام عمر به انتظار دریافت نشانه ی عنایتی کتاب خوانده بودم هرگز کلامی از بالا نشنیده بودم ولی مانچا که همیشه از کتاب نفرت داشت ، به چیزی تبدیل شده بود که مقدر بود باشد و حال درباره اش کتاب می نویسند و با بال های سنگی اش در پرواز خویش اوج می گیرد.

نویسنده و گوینده  : محمدرضا تیموری

عشق و علاقه به رشد و موفقیت و رسیدن به سطح والای لیاقت ها را مهمترین اصل در رسیدن به خواسته ها می دانم

آخرین نظر و2 نظر (های) دیگر باید تأیید شود.
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *