داستایوفسکی و هر آنچه که باید از زندگی و آثارش بدانید

داستایوفسکی و هر آنچه که باید از زندگی و آثارش بدانید

در این بخش از زندگینامه نویسندگان آشنا می شویم با نویسنده زیر :

امروز می خواهیم، مقاله داستایوفسکی و هر آنچه که باید از زندگی و آثارش بدانید از سلسله آموزش های آموزش نویسندگی  را مورد بررسی قرار دهیم

تاریخ نویسندگی، فراز و نشیب‌های فراوانی را پشت سر گذاشته است.

از پس هر فراز این قله و در پشت هر فرود این دره، نام‌هایی نهفته است که هرکدام برگی از هویت و شناسنامه‌ی نویسندگی در سرتاسر جهان را رقم زنده‌اند.

مطالعه‌ی تاریخ زندگانی آنان و سیری در احوالات و آثار آنها، نمایی هر چند کوتاه و گذرا، اما عمیق و قابل تأمل به ما هدیه می‌کند.

 در دل هر یک از کلمات آنان، گنجینه‌ای از رازها و معانی نهفته  است و در پیاپی سطور پربار آنان، رازهایی برای نویسندگان.

قصد ما همگام شدن و سفر به زمانه وزندگی آنان است تا با ذهن و زبان آنان بیش‌ازپیش آشنا شویم و از این هم‌صحبتی ها خوشه‌ای چند پی توشه‌ی نویسندگی خود برداریم.

 در این برهه از زمان، دفتر زندگانی “فئودور داستایوفسکی”، نویسنده‌ی روسی را ورق می‌زنیم به امید آنکه برگی چند به یادگار نصیب دوستداران خود کند.

داستایوفسکی

زندگی نامه داستایوفسکی

زندگی نامه داستایوفسکی

فئودور داستایوفسکی یا به تلفظی صحیح‌تر ” داستایوفسکی” نویسنده‌ی مشهور روسی در ۱۸۲۱ در خانواده‌ای نسبتاً فقیر چشم به جهان گشود.

 پدر او از پزشکان روسیه بود. در باب خانواده‌ی او سخن بسیار گفته‌اند.

نقل‌های بسیاری است که می‌گوید پدر او از مال‌باختگان اشرافی بوده است و بعدها به طبابت روی آورده است.

از سوی دیگر نیز مادر او دختر یکی از بازرگانان مسکو بوده است، اما به دلیل اختلاف بسیار طولانی‌مدت پدر فئودور با بازرگان روسی، هیچ ثروتی از خانواده‌ی همسرش نصیب آنان نشد.

داستایوفسکی تحت تأثیر رفتار پدر در کودکی بسیار آرام بود.

 هرچند که پدر او در انظار عمومی جدی و خشک به نظر می‌آمد اما آنچه که از گفته‌های خود داستایوفسکی و نه شواهد اجتماعی بر می‌آید، پدر او به دلایل بسیاری ازجمله رنج‌های زندگی بسیار آرام و کم‌حرف بوده است.

داستایوفسکی جوان در سال ۱۸۳۴ به همراه مادر خویش به مدرسه‌ی شبانه‌روزی روانه شد تا که تحصیلات خود را تکمیل کند.

اما از بد حادثه، مدتی از تحصیل او نگذشته بود که مادرش، هنگامی‌که داستایوفسکی ۱۵ سال سن داشت، فوت می‌کند و اولین مواجهه‌ی داستایوفسکی جوان با مرگ و اندوه در زندگی شکل می‌گیرد.

فشار زندگانی آنان بیش‌ازپیش بر روحیه‌ی او فشار وارد می‌کند و از سویی دیگر مرگ مادر او را در هم می‌شکند، او تصمیم می‌گیرد برای آنکه آینده‌ای مبتنی بر یک زندگی در رفاه و سلامت بسازد، وارد ارتش بشود.

داستایوفسکی در همان سال در آزمون مهندسی دانشکده نظامی سن‌پترزبورگ شرکت کرد و این آزمون را با موفقیت پشت سر گذاشت.

 در سال ۱۸۳۸، برگ جدیدی در زندگانی داستایوفسکی با ورود به دانشکده‌ی مهندسی نظامی رقم خورد اما دیری نپایید که این امر نیز به یک پدیده‌ی شوم تبدیل گشت و پدر داستایوفسکی یک سال بعد از ورود او به دانشکده، فوت می‌کند.

فشار مشکلات روحی بر او ضربه ها و لطمه های بسیاری میزد اما نهایتا داستایوفسکی به تحصیل خود ادامه داده و در سال ۱۸۴۳ با درجه ی افسری فارغ التحصیل می شود.

خرده ثروتی که از باقیمانده ی ارث پدری به او رسیده بود ، در جوانی و به راه باطل خرج می شود و او می ماند و سرمایه ی که هیچ برای او سودمند نبوده است.

او به میل شخصی و یا به ناچار تصمیم به ترجمه ی یکی از کتاب های “بالزاک” میگیرد.

این عمل باعث می شود که داستایوفسکی به ترک ارتش روی بیاورد و به دنبال آن علاقه ی شخصی خودش را در حوزه ی نویسندگی پیگیری کند.

او رمان “بیچارگان” را قلم می زند و در دو سال بعد طی چندین رمان تند و رادیکال ، به حلقه ی متفکرین شورشی و رادیکال می پیوندد.

این ورود ، برای داستایوفسکی شهرت فراوانی فراهم کرد اما از سویی ، او به دام مشکلات گرفتاری افتاد.

در سال ۱۸۴۹ آن زمان که او در اوج فعالیت‌های نویسندگی خویش در این انجمن‌ها به سر می‌برد.

 مأموری اطلاعاتی از جانب دولت به جمع آنان نفوذ کرده و طی گزارشانی، داستایوفسکی و یارانش در انجمن رادیکال را به دام قانون انداخته و فئودور نخستین تجربه‌ی تلخ زندگی خود را یعنی زندان سیاسی تجربه می‌کند.

داستایوفسکی در زندان با مسائل بسیاری مواجه می‌شود. 

او حتی زندان را دستمایه‌ی بسیاری از نوشته‌هایش نیز قرار داده است. 

دادگاه برای داستایوفسکی برگزار می‌گردد و او به اعدام محکوم می‌شود، اما مبنی بر یک عفو دولتی، دچار تخفیف در حکم می‌شود و مدت زندان را بالاجبار سپری می‌کند.

ازنظر داستایوفسکی یکی از تلخ‌ترین و شادترین اتفاقات زندان زمانی می افتد که دولت روسیه در یک مراسم خیمه‌شب‌بازی قصد به تیرباران فئودور ویارانش می‌گیرند.

داستایفسکی در این باب می نویسد که :

” آن شب سرد ، همه چیز برایم عجیب بود.سربازانی که مسلح بودند و جوخه های آتشی که آماده بودند تا جانمان را با آتش گدازان آشنا کنند و گروه موسیقی و … ، همه چیز فراهم بود.اما ناگهان روبند ها از روی ما افتاد و صدای طبل ها بلند شد و هیچ اتفاق نیفتاد.من هیچ گاه در زندگیم به اندازه ی آن روز خوشحال نبودم.”.

مدتی گذشت و داستایوفسکی از زندان آزاد شد.

 این تاریخ را فوریه سال ۱۸۵۴ نوشته‌اند. داستایوفسکی به سیبری تبعید شد و در لباس یک سرباز صفر مشغول به فعالیت گردید.

چندی گذشت که او عاشق یک بیوه از  مأمور ان گمرک گشت. 

این عشق بسیار سخت و جانکاه که برای داستایوفسکی حدود دو سال به طول انجامید، نهایت با ازدواج و استعفای او از ارتش روسیه همزمان گردید.” ماریا دیمیتریونا، همسر او مبدأ تحولات بسیاری در زندگی او گردید.

او به سنپترز بورگ بازگشت و به روزنامه‌نگاری مشغول شد. 

چندی بعد برادرش را از دست داد و اما در یک اتفاق ناگوارتر از مرگ برادر، او همسرش را در سال ۱۸۶۴ از دست داد و غم از دست دادن عزیزانش او را وادار به نوشتن کتابی به نام ” خاطرات خانه‌ی اموات” کرد.

داستایوفسکی  برای نوشتن کتاب قمارباز، به اروپا سفر کرد. 

با دختری به نام ” آنا” که تندنویس کتاب او بود، ازدواج کرد و دختری نیز به نام سوفیا به دنیا آورد که عمرش به دنیا نبود و سه ماه بعدازآنکه به دنیا آمد از دنیا رفت.

فئودور هر چه پول از نویسندگی کسب کرده بود در قمارها از دست داد و کتاب ابله را نگارش کرد.

او چندین فرزند دیگر به بار آورد که جز آخرین آنها که به علت حمله ی صرع از دنیا رفت ، باقی به زندگی خود ادامه دادند.

داستایوفسکی در اوج پختگی و شهرت برادران کارامازوف را نگارش می‌کند و در خطابه‌ای در بزرگداشت پوشکین به اوج شهرت خود نیز می‌رسد.

 او درزمانی که در زندان بسر می‌برد، دچار بیماری صرع گشته بود و این امر تا به آخر عمر هیچ‌گاه او را رها نکرد که درنهایت در ۱۸۸۱ به دلیل خون‌ریزی معده و صرع شدید از دنیا رفت.

داستایوفسکی

آثار داستایوفسکی

زندگی نامه داستایوفسکی

داستایوفسکی ازلحاظ تعدد آثار به‌مراتب بیش از نویسندگان هم‌عصر خود دست به نوشتن زده است.

نوشته‌های او از قالب‌های متفاوتی بهره می‌بردند و هر یک حال خاصی برای مخاطب به همراه می‌آورند. 

در زیر فهرستی از آثار او ارائه می‌شود که جهت آگاهی از احوالات او بد نیست که مطالعه شود.

رمان های داستایوفسکی

رمان‌ها داستایوفسکی

  • بیچارگان (رمان کوتاه)
  • همزاد(رمان) (رمان کوتاه)
  • خانم صاحبخانه (رمان کوتاه)
  • نیه توچکا (ناتمام)
  • رؤیای عمو (رمان کوتاه)
  • روستای استپانچیکو
  • آزردگان (تحقیر و توهین شدگان)
  • خاطرات خانه اموات
  • یادداشت‌های زیرزمینی (رمان کوتاه)
  • جنایت و مکافات
  • قمارباز (رمان کوتاه)
  • ابله
  • همیشه شوهر (رمان کوتاه)
  • جن‌زدگان
  • جوان خام
  • برادران کارامازوف

داستان‌های کوتاه

داستان‌های کوتاه

  • “آقای پروخارچین”
  • “رمان در نُه نامه”
  • “شوهر حسود”
  • “همسر مردی دگیر”
  • “همسر مردی دیگر و شوهر زیر تخت” (تلفیقی از دو داستان قبلی)
  • “نازک‌دل”
  • “پولزونکوف”
  • “دزد شرافتمند”
  • “درخت کریسمس و ازدواج”
  • “شب‌های روشن”
  • “قهرمان کوچولو”
  • “یک داستان کثیف” یا “یک اتفاق مسخره”
  • “کروکدیل”
  • “بوبوک”
  • “درخت کریسمس بچه‌های فقیر”
  • “نازنین”
  • “ماریِ دهقان”
  • “رؤیای آدم مضحک”
  • “بانوی میزبان”
  • ” دلاور خردسال”

داستایوفسکی

مروری بر آثار و اندیشه ها

مروری بر آثار و اندیشه ها

هنگامی‌که از فئودور داستایوفسکی صحبت می‌کنیم ناخودآگاه یک مکتب فکری در ذهن آدمی ایجاد می‌شود، که در پی آن نویسندگی دچار تغییرات بسیار شد. 

او بنای نگذار رمان روان‌شناختی بود. 

داستایفسکی در همه حال و در هر رمانی همه‌ی اجزای رمان را ازلحاظ روانی و شخصیتی موردبررسی و موشکافی قرار می‌داد و معتقد بود که آدمی در پسای هر اتفاقی در ذهنش، دلیلی برای انجام چیزی و سخنی برای بیان آن دارد.

اگر رمان‌های داستایوفسکی را دنبال کرده باشیم در می‌یابیم که او همیشه به دنبال ایجاد یک چالش میان هنجارها و هنجارشکنی‌ها بوده است.

او تمام سعی خود را در جنایات و مکافات می‌کند تا به همگان ثابت کند، مرز میان اخلاق و بی‌اخلاقی تنها می‌تواند یک زاویه‌ی دید باشد.

داستایوفسکی تمام سعی خود را بر آن می‌گذارد که انسان حقیقی را به بشر نشان دهد.

 او همیشه بر این باور داشت که انسان حاصل رنج‌ها و دردها است و انسان حاصل امیال و خواسته‌های فراوان است.

داستایوفسکی بارها در نوشته‌هایش ذکر کرده است که اگر قرار است انسان در ادبیات و در دنیای نویسندگی به تصویر کشیده شود، بهتر است روی دیگر سکه‌ی انسان یعنی ناگفته‌ها و ناکرده های او به تصویر کشیده شود.

او روانشناسی داستان را به حدی جسورانه و زیرکانه انجام داد که سالیانی بعد حتی در علم روانشناسی نیز از داستان های او الهام گرفته و او را یکی از روانشناسان بزرگ نیز خطاب کردند.

اندیشه های داستایفسکی در طول تاریخ نوشتار او از یک چیز صحبت می کند و آن امید به بهبودی است.

او معتقد است که بشر همواره و در همه شرایط برای بهبود جهان هستی می کوشد و هیچ چیز جلودار او نخواهد بود ، اما هنگامی این قضیه به ثمر میرسد که ترس ها را کنار بگذارد.

داستایوفسکی بشر را به شدت به اخلاق مداری دعوت می کند ، او نسبت به تمامی رذایل اخلاقی واکنش نشان داده و آن را زشت و ناپسند می داند.

او معتقد است تنها راه رهایی از تمامی زشتی ها امید به جهان هستی و از سویی دیگر معنویت است.

داستایوفسکی در کتاب ” جنایات و مکافات” ، به وضوح امیدهای انسان را به چالش می کشد ، تفکرات و قدرت اختیار انسان را به چالش می کشد و از همه مهم تر آن که او می کوشد تا اثبات کند، هیچ کس بر حق نیست و هیچ کس حقانیت تام و تمام در این دنیا ندارد.

داستایوفسکی دیگر دستمایه ی آزادی ها را دانش و آگاهی می داند.

او معتقد است اگر بشریت بکوشد و به آگاهی دست یابد ، آنگاه در می یابد که آزادی ثمره ی ناچیزی از آگاهی است.

در بخش‌هایی از کتاب ” جنایات و مکافات که جز ارزنده‌ترین کتاب‌های تاریخ ادبیات نیز می‌باشد، داستایسفکی به وجهی از آزادگی اشاره می‌کند که دستمایه‌ی بسیاری از نوشته‌های روشنفکران گردید.

او می معتقد بر این بود که برای یک سعادت عمومی، باید سعادت فردی همه افراد جامعه هر یک به‌تنهایی و توسط خودشان فراهم گردد.

او معتقد بر آن بود که اگر امروز مادر پیرمان به یک روبل (پول ناچیز) نیازمند است، لزومی ندارد ما برای سعادت جامعه در خیابان به گدایی کمک کنیم. 

ما پیش از هر کس به خودمان مدیونیم و باید خودمان را از غریق پستی‌های زندگی نجات دهیم.

بد نیست به‌منظور حسن ختام این برگ از زندگانی از فئودور داستایوفسکی، بخشی از کتاب جنایات و مکافات را باهم ورق بزنیم:

“…. مردم از چه چیز بیشتر می‌ترسند؟ از قدم تازه و از سخن تازه و بدیع خود بیش از همه‌چیز می‌ترسند….. مردم دو دسته‌اندانسان‌های عادی و انسان‌های غیرعادیانسان‌های عادی همان‌هایی هستند که می‌خورند و تولیدمثل می‌کنند و به‌صورت طبیعی و به خاطر محافظه کاریشان حق تجاوز از قوانین را ندارند و انسان‌های غیرعادی آنهایی هستند که دارای اندیشه و سخن نو می‌باشند و این دسته مجازند که قوانین کهنه را دور ریخته و مطابق قوانین خود رفتار نمایند…انسان‌های عادی «ارباب حال» هستند و انسان‌های غیرعادی  «ارباب آینده»…. “.

شاید این ها را هم دوست داشته باشید

استاد تیموری

نویسنده   : محمدرضا تیموری

عشق و علاقه به رشد و موفقیت و رسیدن به سطح والای لیاقت ها را مهمترین اصل در رسیدن به خواسته ها می دانم

احتیاج به تایید آخرین نظر می باشد
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *