جین آستن و هر آنچه که باید از زندگی و آثارش بدانید

ما قصد داریم مقاله جین آستن و هر آنچه که باید از زندگی و آثارش بدانید را به دو مدل متنی و صوتی برای راحتی کار شما عزیزان در اختیار تان قرار دهیم

متن مقاله

در این بخش از زندگینامه نویسندگان آشنا می شویم با نویسنده زیر :

جین آستن و هر آنچه که باید از زندگی و آثارش بدانید

تاریخ نویسندگی ، فراز و نشیب های فراوانی را پشت سر گذاشته است. در پس هر فراز و فرود این دشت ، نام هایی نهفته است که هر کدام برگی از هویت و شناسنامه ی نویسندگی در سر تا سر جهان را رقم زنده اند.مطالعه ی تاریخ زندگانی آنان و سیری در احوالات و آثار آنها ، نمایی هر چند کوتاه و گذرا ، اما عمیق و قابل تامل به ما هدیه می کند.در دل هر یک از کلمات آنان ، گنجینه ای از رازها و معانی نهفته  است و در پیاپی سطور پربار آنان ، رازهایی برای نویسندگان.قصد ما همگام شدن و سفر به زمانه و زندگی آنان است تا با ذهن و زبان آنان بیش از پیش آشنا شویم و از این همصحبتی ها خوشه ای چند پی توشه ی نویسندگی خود برداریم.در این برهه از زمان، دفتر زندگانی ” جین آستن ” ، نویسنده ی انگلیسی و خالق اثر غرور و تعصب را ورق میزنیم به امید آنکه برگی چند به یادگار نصیب دوستداران خود کند.

زندگی نامه

جین آستن ، هفتمین فرزند یک کشیش در جنوب شرقی انگلستان در 16 دسامبر 1775 متولد شد . جین و خانواده اش بعد از بازنشستگی پدرش به بث رفتند ؛ بعد از مرگ پدر ، چندین بار نقل مکان کرده و در آخر در همپشر مستقر شدند .وی در 1817 به علت بیماری و برای نزدیکی به پزشک خود به وینچستر رفت و در ژوئیه همان سال در همان جا درگذشت .شهر باث به عنوان محل اقامت جین معروف است و مؤسسه ای با نام وی در مرکز شهر باث ، جشنواره ای با نام جین آستن را سالانه در این شهر برگزار می کند . ژانر نویسندگی جین رمانتیک است و نسل به نسل ، رمان های او را با اشتیاق فراوان می خوانند و به همین علت آثارش پرخواننده ترین آثار در ادبیات جهان می باشند .جین از نوجوانی نوشتن را آغاز کرد . وی شش رمان درارتباط با زندگی در اواخر قرن 17 و اوایل قرن 18 به نگارش در آورد و در یک دوره 4 ساله ، چهار جلد از این کتاب ها چاپ شدند . آثاری که در زمان حیات جین منتشر شدند شامل عقل و احساس ، غرور و تعصب ، مانسفیلد پارک و اما می شود ؛ همچنین دو کتاب دیگر بعد از مرگش منتشر شدند و کتاب هفتم وی هیچ گاه به پایان نرسید و منتشر نشد .زمانی که وی زنده بود کتاب هایش بدون نام منتشر می شدند و هیچکس نویسنده ی کتاب را نمی شناخت . جالب است بدانید که با وجود قهرمان های آثارش ، او هرگز وارد زندگی مشترک نشد و اصلا ازدواج نکرد .

آثار

  • غرور و تعصب
  • عقل و احساس
  • نورثنگر ابی
  • منسفیلد پارک
  • اما
  • ترغیب

مروری بر آثار و اندیشه ها

تامل در آثار جین آستن این دور نما از زندگی نویسنده ای را به ما می دهد که بدون هیچ گرایش سیاسی و یا اجتماعی ، به خلق رمان های شاهکار پرداخته است. جین آستن هیچگاه تمایلی به خلق یک رمان در بستر حوادث روز نداشته است و اجتماع را نیز به گونه ای متفاوت می دیده است. او از معدود نویسندگان انگلیسی بوده است که فرد و فردگرایی را درون مایه ی کارهایش قرار داده و از آن بعنوان یک مضمون اساسی در نوشته هایش استفاده کرده است. از نگاه جین آستن زندگی اجتماعی همان زندگی فردی و درون فردی است. جامعه از نگاه او نقش یکدستی از مردمانی است که هر یک به نحوی خود جامعه ی خویش اند. دیگر ویژگی رمان های جین آستن این است که شخصیت های او هیچگاه از میان طبقات مرفه و یا طبقات فقیر جامعه انتخاب نمی شدند. منظور از شخصیت های داستان او ، قهرمانان او است. او در واقع به قهرمانان داستان خود لباسی می پوشاند که هر انسان متوسطی آن را دارا بود. خلقیاتی را بر او می انگاشت که از نظر مخاطبین انسان های معمولی آن خلقیات را دارا هستند. در واقع هدف از این کار او به هیچ وجه بیانگر شرایط اجتماعی و یا مبارزه ای سیاسی علیه فقر و همچنین ثروت اندوزی ها نبوده است. بلکه نگاه او به مقوله ی انسان نگاه متفاوتی است. او معتقد بود که همه ی آدم ها را اگر از جوانب گوناگون مقیاس کنیم و آنان را در کفه ی ترازو بگذاریم در می یابیم که همگی بر یک دسته اند و آن دسته :  ” معمولی و متوسط است.”. این انسان شناسی او بسیار مورد اقبال مخاطبان بود. زیرا مخاطبان نیز به این درک از انسانیت رسیده بودند و آثار جین آستن تنها تعاریفی واضح از ادراکات مخاطب را به آنان هدیه می کرد. جین آستن بارها این مسئله را در داستان هایش نشان داده است که انسان ها اگر به لحاظ مالی در سطح بالایی قرار دارند ، یقینا در ابعاد دیگری از زندگیشان نظیر اخلاقیات ، ضعف هایی دارند و این به وضوح یک میانگین و متوسط را در همه ی شخصیت ها ایجاد می کند. و یا در باب خانواده هایی که بسیار فقیرند ، صفت بخشندگی را مطرح می کند و این دو را در کنار یکدیگر به حد اعلا تصویر می کند و آن مفهوم اعتدال گرایی در شناخت انسان را به طرزی عالی به منصه ی ظهور می رساند. دیگر نکته ای که بسیار در کارهای آستن نمایان است ، نمودِ گذر احوالات انسانی است. آستن انسان ها را هیچگاه در مسیر حوادث تعریف نمی کند.او در هیچ کتابی از کتاب هایش ، هیچ شخصیتی را ناگهان به اوج خوشبختی و یا بطور آنی به قعر بدبختی فرو نفرستاده است. اگر بخواهیم ادبیات آن زمان را بررسی کنیم در می یابیم که این تکنیک هیچ جایگاهی نداشته است و آن زمان رمان ها همگی با کلیشه هایی چون ثروت آنی ، موفقیت آنی ، شکست های ناگهانی و .. پر شده بوده است. اما آستن اینهارا از نوشته های خود دور می کرد و سعی داشت که در تمامی لحظات در داستان های خود ، نگرشی واقع گرایانه به مسئله ی اتفاقات و گذر احوالات انسانی داشته باشد. همچنین این واقع گرایی یک نکته ی بسیار جذاب در داستان های او ایجاد می کرد و آن این بود که او هیچگاه در مورد چیزی که اطلاع نداشت ، حتی خیال پردازی نمی کرد. این امر در حرفه ی رمان نویسی خصوصا یک امر بسیار غریب است. چرا که زیبایی رمان ها عمدتا به کشف ناشناخته ها و دسترسی به دور از دسترس ها در حوزه ی خیال است و مخاطب نیز با چنین رویکردی پا به یک داستان می گذارد ، اما جین آستن همه ی این اصول و قواعد را کنار گذاشته و حقیقی می نوشت. این امر هیچگاه از اقبال داستان های او کم نکرد. چرا که به او چیزی که می دانست بسیار آگاه بود و این امر باعث می شد در زیباترین شکل ممکن به حوزه ی آگاهی خود بپردازد و آن را به زیور طبع آراسته کند. اگر بخواهیم نمونه ای از این باور او را مثال بزنیم ، می توان گفت که جین آستن هیچگاه و در هیچ رمانی به گفتگوهای شخصی میان مردان نپرداخته است. این یک شاهکار است.او یک زن بوده است و هیچگاه نیز در جمعی مردانه پا نگذاشته بوده است و این امر باعث شده هیچگاه چه به عمد و چه به سهو در هیچ کدام از آثار خود به این مسئله نپردازد. اما در مقابل او بسیار لطیف روابط میان زنان را توصیف می کند. او زنان را نیک می شناخت. در تمامی رمان های او که غالبا نیز زن ها هستند ، چنان مکالمات دقیق و زیبا و شاهکاری از گفتگوی میان زنان به مخاطب عرضه می کند که گویی جایی در آن گوشه ی کتاب نشسته ای و به این مکالمات گوش می دهی. در رمان غرور و تعصب و یا ” اما” این شاهکار به حد اعلای خود رسیده است. مکالمات خواهر ها با یکدیگر و یا رقیبان عشقی با یکدیگر در باب یک مرد ، به حد اعلایی در اوج واقع گرایی و همینطور احساس صورت پذیرفته است و از این رو می توان جین آستن را یکی از نوابغ عصر نوین رمان نویسی در دنیا دانست. همین امر حتی باعث شدکه به او لقب ” شکسپیر نثر” را بدهند.

دیگر مسئله ای که عمدتا درون مایه ی داستان های جین آستن است ، مسئله عشق است. اگر نگاهی به زندگی شخصی جین آستن داشته باشیم در می یابیم که او هیچگاه ازدواج نکرده است ، اما در تمامی رمان هایش چنان درک والایی از عشق را به مخاطبان عرضه می کند که گویی سالها در زندگی های مشترک با مردان زیسته است. او عشق را بی پیرایه ترین مفهوم هستی می داند و آن را خالی از هر گونه احساس تند و تیزی تصویر می کند. در رمان های او هیچگاه عشق در قالب کلمات شکل نمی گیرد. یعنی هیچگاه شما شاهد آن نیستید که ” آستن” از کلماتی عاشقانه استفاده کند ، اما به صورتی شاهکار او عشق را در قالب حوادث توصیف می کند.

همچنین در باب سبک ادبی آثار او باید گفت که او یک رمان نویس رمانتیسم و در عین حال واقع گراست.او نثری روان دارد و بسیار دلنشین می نویسد. کشش داستانی او بسیار بالا است و مخاطبان رمان او نیز همیشه این گیرایی کلام او را ستوده اند. جین آستن نه تنها یک نویسنده ی مقبول در میان اجتماع ، بلکه یک استاد ادبیات نیز می باشد. او هر چند سالیان سال از درگذشتش گذشته است ، اما کنون آثار او به عنوان منابع آموزش نویسندگی و همچنین منابعی برای شناخت آثار داستانی ، در دانشگاه ها و دانشکده های ادبیات سراسر جهان مورد بررسی و تحلیل قرار می گیرد. در زیر بخشی از کتاب غرور و تعصب از شاهکار های او را با هم می خوانیم :

“دارسی جواب داد: وقتی داشتم آن نامه را می نوشتم فکر می کردم کاملاً آرام و خونسردم، ولی می دانم که با تلخکامی و ناراحتی خیلی زیاد آن نامه رانوشته بودم.

– شاید با تلخی شروع شده بود، اما خاتمه اش این طور نبود. خداحافظی تان خیرخواهانه بود. ولی دیگر به آن نامه فکر نکنید. احساسات کسی که نامه رانوشت و کسی که نامه را خواند، حالا با آن زمان خیلی فرق دارد، پس هرچیز ناگواری را که به آن نامه مربوط می شود باید فراموش کنیم. بد نیست با این فلسفۀ من آشنا بشوید: فقط هنگامی به گذشته بیندیشید که یادآوری اش سبب رضایت تان می شود.

– من به این نوع فلسفه ها زیاد اعتقاد ندارم. یادآوری ها باید کاملاً عاری از سرزنش و ایراد باشد، طوری که رضایتحاصل از یادآوری ها از نوع چنین فلسفه ای نباشد، بلکه بسیار بهتر از آن، از نوع اغماض و فراموشی باشد. امادرمورد من متأسفانه این طور نیست. خاطرات دردناکی به سراغم می آید که نمی توان و نباید هم آن ها را پس راند.من در تمام عمرم در عمل آدم خودخواهی بوده ام، هر چند که خمیره و سرشتم این طور نبود. در کودکی یاد گرفتمکه چه چیزی درست و صحیح است، اما یاد نگرفتم که منش و خلق و خویم را اصلاح کنم. اصول صحیح را یادم دادهاند، اما مرا به حال خود گذاشتند تا همین اصول درست را با غرور و خودپسندی دنبال کنم. متأسفانه چون پسر منحصر به فردخانواده بودم (و تا سال ها تنها فرزند خانواده،) والدینم مرا لوس وخودپسند بار آوردند. والدینم آدمهای خیلی خوبی بودند (بخصوص پدرم نمونۀخیرخواهی و محبت بود،) اما کاری کردند و حتی به من آموختند که خودخواه واز خود راضی باشم، به کسی خارج از جمع خانواده اعتنا نکنم، به بقیۀ دنیااهمیتی ندهم، یا لااقل فهم و ارزش دیگران را پایین تر از خودم فرض کنم. ازهشت سالگی تا بیست و هشت سالگی این طور بود. شاید هنوز هم این طور باشم،اما نه برای تو، الیزابت عزیز! چه قدر من به تو مدیونم! تو به من درسی دادی که البته در ابتدا برایم سخت بود اما فوق العاده به کارم آمد. کاری کردی که فروتن بشوم. وقتی به نزدت آمدم فکر می کردم… ”

نویسنده و گوینده  : محمدرضا تیموری

عشق و علاقه به رشد و موفقیت و رسیدن به سطح والای لیاقت ها را مهمترین اصل در رسیدن به خواسته ها می دانم 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

0/5 ( 0 نظر )
Call Now Buttonتماس فوری