تاریخ نویسندگی ، فراز و نشیب های فراوانی را پشت سر گذاشته است. در پس هر فراز و فرود این دشت ، نام هایی نهفته است که هر کدام برگی از هویت و شناسنامه ی نویسندگی در سر تا سر جهان را رقم زنده اند.مطالعه ی تاریخ زندگانی آنان و سیری در احوالات و آثار آنها ، نمایی هر چند کوتاه و گذرا ، اما عمیق و قابل تامل به ما هدیه می کند.در دل هر یک از کلمات آنان ، گنجینه ای از رازها و معانی نهفته  است و در پیاپی سطور پربار آنان ، رازهایی برای نویسندگان.قصد ما همگام شدن و سفر به زمانه و زندگی آنان است تا با ذهن و زبان آنان بیش از پیش آشنا شویم و از این همصحبتی ها خوشه ای چند پی توشه ی نویسندگی خود برداریم.در این برهه از زمان، دفتر زندگانی ” ژوزه ساراماگو ” ، نویسنده پرتغالی و خالق اثر جاودانه “کوری” را ورق میزنیم به امید آنکه برگی چند به یادگار نصیب دوستداران خود کند.

زندگی نامه

ژوزه ساراماگو ، نویسنده ی شهیر پرتغالی در تاریخ ۱۶ نوامبر ۱۹۲۲ در دهکده ای کوچک در شمال لیسبون در خانواده ای که شغلشان کشاورزی بود ، دیده به جهان گشود. وی دو ساله بود که خانواده اش از دهکده مهاجرت کردند و به لیسبون رفتند. او تا دوره ی دبیرستان تحصیل کرد ، اما در دبیرستان به این دلیل که خانواده اش ، خانواده ی ثروتمندی نبودند و از سویی از پس مخارجشان بر نمی آمدند ، ترک تحصیل کرد و به سراغ کارگری رفت تا که هم خرج خود را تامین کند و هم کمک خرجی برای خانواده اش باشد. او در بازه ای که به سراغ کارگری رفت ، شغل های متفاوتی را تجربه کرد. او ابتدا به آهنگری رفت ، سپس به مکانیکی رفت و در نهایت نیز روی زمین های زراعی کار می کرد تا که شاید فردایی بهتر از دیروز خود بسازد. وی پس از مدتی بر اساس علمی که در حوزه ی مترجمی به دست آورده بود و مطالعاتی که داشت پیشه ی مترجمی و نویسندگی را در پیش گرفت. نخستین کار او در زمینه ی نویسندگی و مترجمی به روزنامه ای که برای حزب کونیست بود برمی گردد. او اولین رمان خود را در سال ۱۹۴۷ به چاپ رساند. نام این رمان کشور گناه بود. او با شور و شوق بسیاری این کتاب را نوشت ، اما این کتاب با شکست مواجه شد و او نتوانست دومین رمانش را به چاپ برساند ، زیرا که ناشر او با انتشار کتابش به این بهانه که کتاب قبلی اش برای او تماما ضرر بوده است ، مخالفت کرد. او از این اتفاق سخت دل شکسته شد و رمان نویسی را برای مدتی کنار گذاشت. او دوباره به کار اصلی خود یعنی نویسندگی و مترجمی برای روزنامه ها برگشت ، اما پس از مدتی دوباره احساس کرد که چیزی در زندگی او کم است و او دوست دارد که یکبار دیگر رمانی را به انتشار برساند که حرف درونش را بیان کند. او یک نویسنده بود و در یک نویسنده شوق به نوشتن هیچگاه به منتهی نمی رسد. او دومین کتابش را با نام بالتازار و بلموندا در سال ۱۹۸۲ به چاپ رساند. او حدود شش سال بعد ، یک نسخه ی انگلیسی از کتاب را نیز ترجمه کرد و روانه ی بازار کرد و این آغازی بود برای آن که او به جمع نویسندگان مطرح دنیا وارد شود. کتاب بالتازار ، با اقبال خوبی از سوی مردم روبرو شد. این کتاب یک رمان تاریخی در باب انحطاط پرتغال بود که به تاریخ قرن شانزدهم پرتغال می پرداخت. او چندین سال بعد ، کتابی را منشتر کرد که به طور کلی زندگی او را متحول کرد. او کتاب کوری را به چاپ رساند. کتاب کوری ، از همان روزهای نخست انتشار در لیسیت پر فروش ترین کتاب های دوران خودش جای گرفت. پس از مدتی کوری مورد اقبال منتقدین ادبی نیز قرار گرفت و در نهایت این کتاب برای ساراماگو ، جایزه ی نوبل را به ارمغان آورد. یکی از تیترهای بسیار جالبی که روزنامه ها در باب کسب نوبل توسط ساراماگو انتخاب کردند ، این تیتر بود که  : ” کارگری که امروز برنده ی جایزه ی نوبل است . ” . او توانست با رمان کوری خود را در زمره ی نویسندگان برتر تاریخ ادبیات جای دهد رمان کوری شاهکار ادبی ای است که جهان برای او به پاخاست و آن را محترم شمرد. کوری پس از مدتی به بیست و پنج زبان زنده دنیا ترجمه شد و ساراماگو تبدیل به یک نویسنده ی جهانی شد. وی در طول دوران نویسندگی اش بارها و بارها نامزد جوایز مختلف ادبی جهان شد ، اما به این دلیل که به او خداوند اعتقادی نداشت و رویکردی ضد مذهبی را در کارهایش اعمال می کرد ، نامش از لیست نامزدها خط می خورد . در این باب بسیاری از منتقدین به این نکته اشاره می کنند که اگر این رویکرد ساراماگو در کارهایش نبود ، وی در تمام عمرش موفق به دریافت تمام جایزه های ادبی دوران می شد ، چرا که در آن بازه ی زمانی در اروپا کسی نبود که به سان او نوگرایی در ادبیات کرده باشد و یا اینکه روایتی چنین بدیع از داستان ها را به تصویر کشیده باشد. وی در نهایت در سال ۲۰۱۰ در ۱۸ژوئن دیده از دنیا فروبست و جهان را ترک گفت.

آثار

  • ۲۰۱۱ – دفتر یادداشت
  • ۲۰۰۸ – سفر فیل
  • ۲۰۰۵ – وقفه در مرگ
  • ۲۰۰۴ – بینایی
  • ۲۰۰۳ – همزاد
  • ۲۰۰۱ – غار
  • ۲۰۰۱ – دخمه
  • ۱۹۹۷ – همه نام‌ها
  • ۱۹۹۵ – کوری
  • ۱۹۹۱ – انجیل به روایت عیسی مسیح
  • ۱۹۸۹ – تاریخ محاصره لیسبون
  • ۱۹۸۶ – بلم سنگی
  • ۱۹۸۶ – سال مرگ ریکاردو ریس
  • ۱۹۸۲ – بالتازار و بلموندا
  • ۱۹۷۷ – مبانی نقاشی و خطاطی

مروری بر آثار و اندیشه ها

ساراماگو یکی از نوابغ نویسندگی در جهان است. او نه تنها در حوزه ی نوشتار ، بلکه در حوزه ی تصویر سازی های ادبی ، روایت های تاریخی و همچنین فرم ، از پیشتازان ادبی دنیاست و همچنان نیز شاید بتوان گفت که کارهای او بی نظیر در دنیای ادبیات است و کسی مانند او این چنین با نبوغ بسیار در ادبیات داستانی یافت نشده است. نوشته های او ویژگی های منحصر بفردی را دارا بود. نخستین ویژگی که می توان برای نوشته های او برشمرد و آن را یکی از درجات نبوغ او دانست ، ذکر این نکته بود که وی هیچگاه دستور زبان را به مخاطبش ابلاغ نمی کرد. اگر به نوشته های او نگاه کنید ، نوشته ای را می بیند که هیچ علامت سوال ، هیچ پرانتز و هیچ نشانه ای برای سهل خوانی و برای اینکه مخاطب درست بفهمد که منظور او چه بوده است ، ندارد. بلکه مخاطب خودش باید با چندین بار خواندن تک تک جمله ها به این درک برسد که ساراماگو چه قصدی از بیان جمله هایش داشته است. این امر باعث می شد که حتی بارها و بارها برداشت های متعددی از کارهای او شود و او این کار را آنچنان استادانه انجام میداد که اگر ده برداشت هم از یک جمله ی او در یک داستان صورت می گرفت ، به هیچ وجه این برداشت ها به کار او و خط داستانی او آسیب نمی رساند. او تمامی گفتگوها و دیالوگ هایی که در داستان وجود دارد را پشت سر هم می نویسند . این مسئله دو دلیل عمده دارد. یک آنکه شما وقتی داستان او را می خوانید غرق در نوشته های او می شوید و ضرباهنگ کلمات را نمی توانید درک کنید. از این رو او کسی بود که نمی گذاشت به هیچ وجه مخاطب از فضای داستان دور شود و ضرباهنگ داستان را در ذهن مخاطب تندتر و تندتر می کرد و دلیل دوم استفاده از یک تکنیک ادبی بوده است. او با این کار سعی می کرد که مدام زاویه ی دید داستان را عوض کند. سعی می کرد وقایع را در هم بپیچد و این ها را که کنار هم بگذاریم ، در می یابیم که او به چه سان ادبیات غنی ای داشته است و قلمش به چه سان قلمی پرتوان و تکنیکی برای نوشتن داشتن بوده است. در باب محتوای کارهای او نقدهای بسیاری وجود دارد. عده ای او را یک پریشان ذهن خطاب می کنند و می گویند که نوشته های او یک مشت اراجیفی است که جای در ادبیات ندارد و عقده گشایی های درونی است و عده ای دیگر او را یک نویسنده ی هدفمند با سبک رئالیسم جادویی می دانند که فاصله ی میان آنچه در ذهن و آنچه در جامعه رخ میداده است را تا حد بسیاری کم کرده است. اکثر نوشته هایش جملاتی را در دل خود دارد که حمله ی مستقیم به دین است. در واقع او همیشه یک تفکر پایه یعنی دین گریزی را در اختیار داشته است و از ان بارها و بارها استفاده می کرده است.صحبت های بسیاری بر روی این باور او شده است. عده ای سختی های دوران کودکی و عده ای دیگر نبوغ او را حاصل از ان می دانستند که وی چنین اعتقاداتی را در دل داشته است. رمان کوری ، یکی از صد رمان برتر دنیاست و ما نیز در کمپین صد کتاب برتر و صد رمان برتر به ان پرداخته ایم و آن را مورد تحلیل قرار داده ایم . اگر دوست دارید که با این کتاب شاهکار در دنیای ادبیات آشنا شوید ، می توانید سری به این بخش بزنید و از مقاله ی مفصلی که برایتان در این باب آماده کرده ایم بهره ی کافی را ببرید.

در ادامه نیز بخش هایی از کوری را با هم مطالعه می کنیم :

  • آن شب مرد کور خواب دید که کور است.
  • وجدان که خیلی از آدمهای بی‌فکر آن را زیر پا می‌گذارند و خیلیهای دیگر انکارش می‌کنند، چیزی است که وجود دارد و همیشه وجود داشته. اختراع فلاسفه عهد دقیانوس نیست، یعنی اختراع زمانی که روح چیزی جز یک قضیه مبهم نبود. با گذشت زمان، همراه با رشد اجتماعی و تبادل ژنتیکی کار ما به آنجا کشیده که وجدان را در رنگ خون و شوری اشک پیچیده‌ایم و انگار که این هم بس نبوده، چشمها را به نوعی آیینه رو به درون بدل کرده‌ایم، نتیجه این است که چشمها غالبا آنچه را سعی داریم با زبان انکار کنیم بی پروا لو می‌دهند.
  • مزیتی را که این کورها از آن برخوردار بودند، می‌توان توهم نور نام نهاد. در واقع برایشان فرقی نمی‌کرد که شب است یا روز، اولین پرتو سپیده دم است یا گرگ و میش غروب، آرامش دم صبح است یا غوغای دم ظهر، این کورها پیوسته در احاطه سفیدی روشنی بودند، مثل خورشیدی که از ورای مه بتابد.
  • اگر نمی‌توانیم مثل آدم زندگی کنیم، دست کم بکوشیم مثل حیوان زندگی نکنیم.
  • دنیا همین است که هست، جایی است که حقیقت اغلب نقاب دروغین می زند تا به مقصد برسد.
  • دختر عینکی گفت ترس می‌تواند موحب کوری شود، حرف از این درست‌تر نمی‌شود، هرگز نمی‌شود، پیش از لحظه‌ای که کور شدیم کور بودیم، ترس کورمان می‌کند، ترس ما را کور نگه می‌دارد، چشم‌پزشک پرسید که دارد حرف می‌زند، صدا پاسخ داد یک مرد کور، فقط یک مرد کور، چون ما اینجا همینیم و بس.
  • چشم تنها جای بدن است که شاید هنوز روحی در آن باقی باشد.
  • نمی‌توانید بدانید در جایی که همه کورند چشم داشتن یعنی چه، من که اینجا ملکه نیستم، نه، فقط کسی هستم که برای دیدن این کابوس به دنیا آمده‌ام. شما حسش می‌کنید ولی من هم حس می‌کنم و هم می‌بینم.
  • هرگز نمی‌شود رفتار آدمها را پیش‌بینی کرد، باید صبر کرد، باید زمان بگذرد، زمان است که بر ما حکومت می‌کند، زمان است که در آن سر میز حریف قمار ماست و همه برگهای برنده را در دست دارد.

شاید این ها را هم دوست داشته باشید

تصویر نویسنده آموزش نویسندگی

نویسنده   : محمدرضا تیموری

عشق و علاقه به رشد و موفقیت و رسیدن به سطح والای لیاقت ها را مهمترین اصل در رسیدن به خواسته ها می دانم

آخرین نظر و1 نظر (های) دیگر باید تأیید شود.
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *