تاریخ نویسندگی ، فراز و نشیب های فراوانی را پشت سر گذاشته است. در پس هر فراز و فرود این دشت ، نام هایی نهفته است که هر کدام برگی از هویت و شناسنامه ی نویسندگی در سر تا سر جهان را رقم زنده اند.مطالعه ی تاریخ زندگانی آنان و سیری در احوالات و آثار آنها ، نمایی هر چند کوتاه و گذرا ، اما عمیق و قابل تامل به ما هدیه می کند.

در دل هر یک از کلمات آنان ، گنجینه ای از رازها و معانی نهفته  است و در پیاپی سطور پربار آنان ، رازهایی برای نویسندگان.قصد ما همگام شدن و سفر به زمانه و زندگی آنان است تا با ذهن و زبان آنان بیش از پیش آشنا شویم و از این همصحبتی ها خوشه ای چند پی توشه ی نویسندگی خود برداریم.

در این برهه از زمان، دفتر زندگانی ” لوسی ماد مونتگومری ” ، نویسنده آمریکایی _ کانادایی و خالق اثر جاودانه “آنشرلی” را ورق میزنیم به امید آنکه برگی چند به یادگار نصیب دوستداران خود کند.

زندگی نامه

لوسی ماد مونتگومری ، نویسنده ی آمریکایی ، در سی نوامبر سال 1874 در کلیفتون سابق که امروزه از آن بعنوان نیو لاندن یاد می کنند ، دیده به جهان گشود. او تنها بیست و یک ماه داشت که مادرش را بخاطر بیماری سل از دست داد و در واقع پیش از اینکه هنوز دیده به جهان حقیقی این دنیا باز کند ، با طعم تلخ از دست دادن پشتیبان عاطفی اش روبرو شد.

پدرش پس از دست دادن همسر خود ، دچار اندوه فراوان شد. این اندوه کاری با او کرد که دیگر زندگی برای او مجالی برای شادی کردن باقی نگذاشت و همین اتفاق باعث شد که وی حضانت بچه اش یعنی لوسی را به پدر بزرگ و مادر بزرگ او بسپارد و خودش درست در سنی که لوسی هفت ساله بود ، همه را ترک گفت و به پرینس آلبرت رفت.

این غم که لوسی با آن روبرو شده بود ، تازه ابتدای زندگی سخت و پر از ناراحتی های او بود. او درست هفت سال سن داشت که مجبور شد با پدر بزرگ و مادربزرگش زندگی کند و این آغاز یک زندگی جدید اما صد برابر غم بار تر از زندگی قبلی او بود. پدر بزرگ و مادربزرگ او افرادی بسیار سختگیر بودند و این قضیه بسیار بسیار لوسی را اذیت می کرده است.

لوسی با اینکه فامیل های بسیاری در آن منطقه داشت ، اما از بس فشار زندگی بر او زیاد بود که بیش از نیمی از دوران کودکی و نوجوانی خود را در تنهایی خود سپری کرد و میل به رابطه گرفتن با افراد را کنار گذاشته بود.

این تنهایی البته ، شاید به ظاهر بسیار دردناک بود ، اما باعث شد که لوسی نویسنده از همان دوران کودکی ، به یک خیال پرداز و یک داستان نویس تبدیل شود. او در زمانی که در تنهایی خویش بود ، بذری از خیال را در زمین تنهایی اش کاشت که سالها بعد ، تبدیل به یک نقطه ی قوت بزرگ یعنی نویسندگی وی شد.

او دوران ابتدایی تحصیلش را در همان محل زندگی پدر بزرگ و مادربزرگش به پایان رسانید. البته می گویند که او یکسال از این دوران تحصیل را به نزد پدر و نامادری اش بازگشته است اما با این اوصاف ، لوسی نخستین شعرش را درست در همان زمان جوانی سروده است. او نخستین شعرش را در نشریه ی شارلوت به ثبت رسانده است که با استقبال بسیاری هم مواجه شد.

او پس از اینکه تحصیلاتش را در پیش دانشگاهی به اتمام رساند ، به کالج پرنس ولز رفت و تحصیلات خود را در زمینه ی معلمی به پایان رساند. او توانست درسی که باید در دوسال می خواند را یکساله تمام کند .

پس از آن وی به دانشگاه دالهاوزی رفت و در آنجا ادبیات خواند. ادبیات خواندن او نخستین بارقه های حضور یک نویسنده ی ماندگار برای دنیای ادبیات داستانی را رقم زد.

وی پس از اینکه درس خویش را در دانشگاه تمام کرد ، شروع به تدریس کرد. در کنار تدریس اما نوشته های خویش را در مجلات مختلف به چاپ می رساند. او بسیار پر کار بود . تنها در طول ده سال ، از او بیش از صد داستان منتشر شده است که رقمی حیرت آور است. نویسندگی به گونه ای در خون لوسی بود و این امر کاملا در تمام زندگی اش ، مشهود است.

لوسی دختری زیبا بود. این زیبایی و شیک پوشی او باعث شده بود که زمانی که او به عنوان معلم بر سر کلاس ها ظاهر می شد ، پسرا زیادی عاشق او شوند.اما او انسانی سخت گیر در رابطه بود. بنا به آنچه که خودش به گمانی روایت کرده است ، اولین بار در چهارده سالگی عاشق شده است ، اما از آنجا که هیچ امیدی به آینده ی آن عشق نداشته است و همه چیز برایش بچه گانه به نظر می آمده است ، پیشنهاد ازدواج آن فرد را رد می کند.

اما بعد ، مدتی که وی در دانشگاه بود نیز یکی از استادها عاشق او می شود و سپس یکی از دوستان همان استاد به او ابراز علاقه می کند ، اما لوسی پاسخ رد به هر دو خواستگار خویش میدهد.

چرا که لوسی معقتد بود که آن استاد دانشگاه فردی کوته فکر بود و دوستش را نیز آدمی مناسب تنها برای یک معاشرت ساده می دانست و برای زندگی او را فردی لایق و شایسته نمی دانست.  اما بعد ، لوسی در سال 1897 پیشنهاد ازدواج یک دانشجوی جوان به نام ادوین را می پذیرد.

او در یکی از یادداشت های شخصی اش به این نکته اشاره می کند که : ” چون هیچ شمای روشنی از آینده نداشتم و هیچ مفهومی برای تکیه گاه در زندگی ام قائل نبوده ام ، این ازدواج را پذیرفتم. ” .

او حدودا یک سال بعد ، دلباخته ی یکی از خویشاوندان خود شد ، اما از ان جهت که با او نیز به سرانجامی نرسید ، نامزدی خود را با ادوین بهم زد و دیگر به هیچ وجه به عشق به نگاه یک مفهوم رمانتیک فکر هم نکرد. لوسی در همان سال که از غوغای عشق در درونش ناامید شد ، به محل زندگی دوران کودکی اش کاندویش برگشت تا با مادربزرگ بیوه اش که حالا دیگر او هم تنها شده بود ، زندگی کند.

او در حدود یک سال بعد از برگشتن به وطن دوران کودکی اش ، در یک روزنامه مشغول به کار شد و سپس در ستون روزنامه هایی چون روزنامه ی اکو نیز مدتی قلم زد. اما بعد ، هر چند که در آمد خوبی هم از انتشار کارهایش داشت و به نوعی نیاز مالی به کسی نداشت و کاملا مستقل بود ، اما بر اساس یک تفکر قدیمی در کانادا ، خود را در بن بستی دید که نیاز به ازدواج داشت.

چرا که آن زمان در کانادا ، اگر دختری ازدواج نمی کرد و همسری نداشت ، به او به یک دید دیگر نگاه می کردند و این قضیه لوسی را در دامی دیگر انداخت و تن به ازدواج داد. او با یک کشیش ازدواج کرد. کشیشی که خود همسر داشت ، اما لوسی دیگر هیچ امیدی به زندگی عاشقانه نداشت و این شاید برای او امن ترین انتخاب ممکن در زندگی بود. او یازده کتاب از کتاب های زندگی اش را در کلیسایی که آن کشیش زندگی می کرد و نامش لیزکدیل بود ، به رشته ی تحریر در آورد و سعی کرد که در آن زمان نیز تفکر عاشقی را با حرفه ی نویسندگی اش ، از بیرون کند.

او از ادواج با آن کشیش صاحب سه فرزند شد که فرزند سومشان در هنگام تولد در گذشت. سری اگر به یادداشت های شخصی لوسی بزنیم ، در می یابیم که وی گفته است :” زندگی برای من معنایی ندارد. برای زنی که به دنیا با نوشته هایش شادی داده است ، این زندگی بی رحمانه استو ” . وی در طول دوران زندگی اش بارها و بارها دچار افسردگی شد و این امر در یادداشت های او کاملا مشهود است.

اما بعد ، اگر بخواهیم از زندگی حرفه ای لوسی آن هم در حوزه ی نویسندگی صحبت کنیم ، باید بگوییم که لوسی تمام شهرتش را از نوشتن سلسله کتاب هایی با نام آن شرلی به دست آورده است. آن شرلی دختر یتیمی است که لوسی زندگی او را به تصویر کشیده است. این کتاب برای لوسی شهرت فراوانی به بار می آورد و زندگی او را به طور کلی متحول می کند.

او در سال 1920 حدودا ده تا پانزده سال بعد از اینکه داستان های آن شرلی را نوشته بود ،درست در زمانی که در اوج قدرت نویسندگی بود و همه ی جهان او را می شناختند و کتاب هایش فروش میلیونی داشت ، دست از نوشتن در مورد آن شرلی کشید و در یادداشت های شخصی اش نوشت که دیگر از این شخصیت خسته شده است.

او شروع به نوشتن داستان های جدیدی می کند اما به هیچ وجه آن داستان ها نه به لحاظ ادبی و نه به لحاظ اقبال مخاطبان به پای آن شرلی نمی رسد و او یک شکست در حوزه ی نویسندگی را تجربه می کند. او اما بعد از ده سال ، باز هم به سراغ آن شرلی می رود و مجموعه ای دیگر از او به چاپ می رساند که باز هم سیل طرفداران به اثر او روی آورده و او دوباره به اوج دوران نویسندگی اش بر می گردد. مونتگومری ، در آخرین سال عمرش ، نهمین جلد از آن شرلی را نیز به چاپ می رساند. این کتاب به گونه ای حاصل تمام رنج و غم های زندگی اوست .

او در این کتاب پانزده داستان کوتاه و چهل و یک شعر به رشته ی تحریر در می آورد و به کلی با دنیای نویسندگی خداحافطی می کند. این کتاب درست در روزی که وی جهان را ترک می گوید به دست ناشر می رسد و به دلایل مبهمی به چاپ نمی رسد. اما سالیان سال بعد ، درست پس از شصت و هفت سال ، این کتاب در سال 2009 به چاپ می رسد. این کتاب یکی از پرفروش ترین کتاب های سال 2009 بوده است.

لوسی در 24 آوریل سال 1942 دنیا را ترک می گوید. در کنار بستر او نوشته ای پیدا می شود که می گوید : ” طلسم‌ها عقلم را زائل کردند و نمی‌دانم که با این طلسم‌ها چه کنم. خدا مرا ببخشد و امیدوارم دیگران هم مرا ببخشند حتی اگر درکم نکنند.

وضعیت من بسیار بد و غیرقابل تحمل است، هیچ‌کس این را درک نمی‌کند. عجب پایانی‌ست بر زندگی‌ای که همیشه همهٔ تلاشم را در آن به‌کار گرفته‌ام.”. این نوشته در کنار تخت خواب او شایعه های بسیاری برای او بوجود آورد که نهایت امر توسط نوه ی او شفاف سازی شد. وی گفت که مادربزرگش از افسردگی شدید رنج می برده است و احتمال دارد که به هنگام مصرف داروهای صد افسردگی برای رهایی از این درد ، تعداد بیشتری از قرص ها را خورده باشید و دنیا را ترک گفته باشد.

اما همه ی این ها هیچ از ارزش نویسنده ای که شاید برای چندین نسل خاطره ساز بوده است را کم نمی کند. با این اوصاف ، ایست قلبی آن در تورنتو ، برای او پایان دفتر زندگی اش را رقم زده است.

آثار

هشت‌گانه آن شرلی

  • آن در گرین گیبلز (Anne of Green Gables – 1908)
  • آن در اونلی (Anne of Avonlea – 1909)
  • آن در جزیره (Anne of the Island – 1915)
  • آن در ویندی پاپلز (Anne of Windy Poplars – 1936)
  • آن در خانه رؤیاها (Anne’s House of Dreams – 1917)
  • آن در اینگل ساید (Anne of Ingleside – 1939)
  • درهٔ رنگین کمان (Rainbow Valley – 1919)
  • ریلا در اینگل ساید (Anne of Windy Poplars – 1921)

سه‌گانه امیلی

  • امیلی در نیومون (Emily of New Moon – 1923)
  • امیلی و صعود (Emily Climbs – 1925)
  • امیلی و جستجو (Emily’s Quest – 1927)

 کتاب های لوسی از مجموعه ی آن شرلی هر ساله در لیست پروفروش ترین رمان های دنیا قرار می گیرند. اما ، یکی از جلدهای کتاب او یعنی ” آن در گرین گیبلز” ، جز لیست صد رمان برتر دنیا قرار گرفته است.اگر مایل به خواندن این کتاب هستید و دوست دارید که این کتاب را همراه با تحلیل آن بخوانید ، می توانید سری به کمپین صد رمان برتر بزنید تا که در آنجا یک مقاله ی جامع در باب این کتاب را مطالعه کنید.

شاید این ها را هم دوست داشته باشید

تصویر نویسنده آموزش نویسندگی

نویسنده   : محمدرضا تیموری

عشق و علاقه به رشد و موفقیت و رسیدن به سطح والای لیاقت ها را مهمترین اصل در رسیدن به خواسته ها می دانم

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

0/5 ( 0 نظر )