پائولو کوئلیو و هر آنچه که باید از زندگی و آثارش بدانید

ما قصد داریم مقاله پائولو کوئلیو و هر آنچه که باید از زندگی و آثارش بدانید را به دو مدل متنی و صوتی برای راحتی کار شما عزیزان در اختیار تان قرار دهیم

متن مقاله

در این بخش از زندگینامه نویسندگان آشنا می شویم با نویسنده زیر :

پائولو کوئلیو و هر آنچه که باید از زندگی و آثارش بدانید

تاریخ نویسندگی ، فراز و نشیب های فراوانی را پشت سر گذاشته است. در پس هر فراز و فرود این دشت ، نام هایی نهفته است که هر کدام برگی از هویت و شناسنامه ی نویسندگی در سر تا سر جهان را رقم زنده اند.مطالعه ی تاریخ زندگانی آنان و سیری در احوالات و آثار آنها ، نمایی هر چند کوتاه و گذرا ، اما عمیق و قابل تامل به ما هدیه می کند.در دل هر یک از کلمات آنان ، گنجینه ای از رازها و معانی نهفته  است و در پیاپی سطور پربار آنان ، رازهایی برای نویسندگان.قصد ما همگام شدن و سفر به زمانه و زندگی آنان است تا با ذهن و زبان آنان بیش از پیش آشنا شویم و از این همصحبتی ها خوشه ای چند پی توشه ی نویسندگی خود برداریم.در این برهه از زمان، دفتر زندگانی ” پائولو کوئلیو ” ، نویسنده  و شاعر برزیلی و خالق کتاب “کیمیاگر” را ورق میزنیم به امید آنکه برگی چند به یادگار نصیب دوستداران خود کند.

زندگی نامه

پائولو کوئلیو ،نویسنده معاصر برزیلی است که در ۲۴ اوت ۱۹۴۷ در ریودوژانیرو متولد شده است. مادر او خانه دار و پدرش مهندس بود.در هفت‌ سالگی‌، به‌ مدرسه‌ ی‌ عیسوی‌ های‌ سن‌ ایگناسیو در ریودوژانیرو رفت‌ و تعلیمات‌ سخت‌ و خشک‌ مذهبی‌، تاثیر بدی‌ بر او گذاشت‌. اما این‌ دوران‌ تاثیر مثبتی‌ هم‌ بر او داشت‌. در راهروهای‌ خشک‌ مدرسه‌ ی‌ مذهبی‌، آرزوی‌ زندگی‌ اش‌ رایافت‌: می‌ خواست‌ نویسنده‌ شود. درمسابقه‌ ی‌ شعر مدرسه‌، اولین‌ جایزه‌ ی‌ ادبی‌ خود را به‌ دست‌ آورد.مدتی‌ بعد، برای‌ روزنامه‌ ی‌ دیواری‌ مدرسه‌ ی‌ خواهرش‌ سونیا، مقاله‌ ای‌ نوشت‌ که‌ آن‌ مقاله‌ هم‌ جایزه‌ گرفت‌.درونگرایی و سر باز زدن از رعایت رسوم و سنتها باعث شد خانواده اش او را در ۱۶ سالگی به یک موسسه روانی بفرستند ک تا ۲۰ سالگی چندین بار از آن مرکز گزیخت. کوئیلو  پس از سی سال از این تجربه کتاب “ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد” را نوشت.پس از آن بخاطر خانواده اش وارد مدرسه حقوق شد.و رویای نویسندگی خود را رها کرد.پس از یک سال مدرسه را رها کرد و شروع به سفر به نقاط مختلفی مثل جنوب آمریکا ،شمال افریقا ،مکزیک و اروپا کرد.هنگامی که به برزیل بازگشت شروع به ترانه سرایی کرد.در سال ۱۹۷۴ بخاطر اشعارش که از سمت حکومت تهدید آمیز تلقی میشد دستگیر شد.او پیش از شروع نویسندگی بعنوان بازیگر، روزنامه نگارو کارگردان تئاتر فعالیت کرده بود.کوئیلو نقطه ی عطف زندگی خود را در ۳۹ سالگی ، هنگامی که بیش از ۵۰۰ مایل در جاده سانتیاگو پیاده روی کرده است، میداند. او در آن مسیر یک بیداری معنوی را تجربه کرده است که در اتوبیوگرافی خود در باب آن بسیار نوشته است و آن را به تفصیل شرح داده است.پس از آن پائولو شغل پر در آمد ترانه سرایی را ترک کرد و تمام وقت خود را صرف نوشتن کرد.در سال ۱۹۹۶، کوئلیو مؤسسه پائولو کوئلیو را تأسیس کرد که به کودکان و افراد مسن با مشکلات مالی کمک می‌کنددر سپتامبر ۲۰۰۷، کوئلیو توسط سازمان ملل متحد به عنوان پیام‌آور صلح نامیده شد.رمان‌های او بین مردم عامه در کشورهای مختلف دنیا پرطرفدار است و او نماد بیداری معنوی در سراسر جهان شناخته می شود.

آثار

  • خاطرات یک مغ
  • کیمیاگر
  • بریدا
  • عطیه برتر
  • والکیری‌ها
  • مکتوب
  • کنار رود پیدرا نشستم و گریستم
  • کوه پنجم
  • نامه‌های عاشقانه یک پیامبر
  • مکتوب ۲
  • مبارزان راه روشنایی
  • ورونیکا تصمیم می‌گیرد بمیرد
  • اعترافات یک سالک
  • شیطان و دوشیزه پریم
  • داستان‌هایی برای پدران، فرزندان و نوه‌ها
  • یازده دقیقه
  • هستی
  • زهیر
  • ساحره پورتوبلو
  • چون رود جاری باش
  • برنده تنهاست
  • الف
  • زنا (خیانت)
  • جاسوس

مروری بر اندیشه ها

یکی از برترین مزایای ورود به دنیای نویسندگی چه در قامت یک مخاطب و چه در قامت یک نویسنده ، این است که می توان بسیار آموخت و بسیار آموزش داد.ویژگی کتاب خواندن و نوشتن این است که فعل یادگیری از دو سو مورد اهمیت قرار می گیرد و هنگامی که در این روند دایره وار قرار بگیریم ، آنگاه جهانی پر از آموزه و آموخته خواهیم داشت.پائولو کوئلیو یکی از نویسندگانی است که بسیار از جهان طبیعت که هر ورقش به مثابه کتابی است در نظر هوشیاران و آگاهان ، آموخته است و در درون تک تک کلماتش آن آموخته ها را به زبانی ساده و شیوا می آموزد.پائولو کوئلیو یکی از نویسندگانی است که علاونه بر نوشتن یک کتاب ، یک مسئولیت دیگر بر دوش حمل می کند و راهنمایی حقیقت جویان است. کوئلیو یکی از راهنمایان توانمند در حوزه ی بیداری معنوی و رسیدن به موفقیت در زندگی ، در قالب نگارش کتاب است. کمتر کسی است که نام کتاب کیمیاگر به گوشش نخورده باشد و یا آنکه با ” ورونیکا تصمیم میگرد که بمیرد” آشنا نباشد. یکی از برگ های برنده ی پائولو کوئلیو همه گیر بودن آثار او است و می توان این ادعا را کرد که او قلمرویی به وسعت تمامی زبان ها دارد و در جای جای این دنیای بزرگ تاثیرگزاری های فراوانی داشته است.دغدغه ی اصلی کوئلیو در تمامی نوشته هایش ، زندگی آگاهانه و در مسیر درست است. کوئلیو معتقد است که هیچگاه نمی توان به کسی مسیری قطعی را برای رسیدن به سعادت نشان داد و او را مجبور کرد که حتما راه خاصی را برای دستیابی به سعات طی کند. همچنین او معتقد است که در مسیر رسیدن به سعادت هیچگاه مسائلی نظییر جغرافیا ، دین و … مورد بحث نخواهد بود و این تنها وجود حقیقیت جو و سعادت طلب انسان است که می تواند این مسیر را طی کرده و به موفقیت در زندگی و کسب سعادت برسد.دیگر دغدغه ای که در نوشته های پائولو کوئلیو می توان مشاهده کرد ، نگاه او به مقوله ی ” بازگشت به زندگی ” است. پائولو کوئلیو همیشه به مخاطبان خود این امید را میدهد که تنها یک تصمیم تا دستیابی به یک زندگی رویایی و زندگی در مسیر درست ، فاصله دارند. کوئلیو در باب سبک نوشتار نیز بسیار منحصر بفرد است. سبک نوشتار کوئلیو ، بسیار صمیمی است و مخاطب را بسیار جذب خود می کند. دیگر ویژگی که می توان در باب فرم نوشته های کوئلیو بیان کرد این است که همراه با مخاطب می شود و او را نیز وارد جریان داستان های خویش می کند و از مخاطب می خواهد که قدم به قدم با او پیش آید. در واقع او به یک اشتراک گذاری در امر تجربه های شخصی می اندیشید و به جد نیز در این حوزه بسیار موفق بوده است.خواندن آثار پائولو کوئلیو  را به همه ی آنان که قصد دارند در مسیر صحیح زندگی قرار گیرند و یک راهنمای خوب داشته باشند ، پیشنهاد می کنیم.آنچه شما در قبل مطالعه ی آثار کوئلیو به دست خواهید آورد یک سفر درونی در جهت دستیابی به یک سعادت بیرونی است.کوئلیو همیشه بر این اعتقاد خود راسخ بوده است که منشا تمام تغییر ها و اتفاقات در درون آدمی است و به هیچ وجه من الوجوه انسان نمیتواند بدون تغییر خویش از درون ، تغییرات بیرونی را مشاهده کند. در زیر بخش هایی از کتاب کیمیاگر او را با هم مرور می کنیم:

  • از خودش پرسید: «چگونه می‌توان خدا را با رفتن به کنیسه و کلیسا شناخت؟» در حالی که وظیفه ما، کامل کردن ذهنیات است تا از طریق عینیات به «او» برسیم.
  • مردم خیالاتی‌اند و بر این تصور که دقیقاً می‌دانند دیگران چگونه باید زندگی کنند، اما هیچ‌کس هرگز در طول عمرش یاد نرگفته است خود چگونه زندگی کند. مثل آن زنکِ کولی، که به قولی از گذشته می‌گفت و از آینده حرف می‌زد، تعبیر خواب می‌شناخت و به دیگران می‌گفت که چه باید بکنند، ولی خودش درگیر زندگی‌اش بود و نمی‌دانست چگونه می‌توان رموز خواب‌ها را شناخت.
  • زمانی که واقعا خواستار چیزی هستی، باید بدانی که این خواسته در ضمیر جهان متولد شده است و تو، فقط مامور انجام دادنش بر روی زمین هستی. حتی اگر فقط هوس سفر کردن باشد یا ازدواج با یک دختر بازرگان… یا جستجوی گنج. روح دنیا از خوشبختی یا بدبختی هوس یا حسادت مردم انباشته است. هیچ نیست مگر یک چیز: تکمیل «حدیث خویش» که آن هم، تنها اجبار انسان‌هاست. وقتی خواستار چیزی هستی، همه جهان در تکاپوی آن است که تو به خواسته‌ات برسی.
  • هرکس در پی رویایی است و رویاها شبیه یکدیگر نیستند.
  • بالاخره توانستم حرکت کاروان را هنگام عبور از صحرا ببینم و دریابم که کاروان و صحرا دارای بیان مشترکند، به همین دلیل یکی عبور دیگری را ممکن می‌سازد. یا یکی حرکت و قدم‌های دیگری را روی خود حس می‌کند و وقتی احساس یکی با حرکت دیگری هم‌آهنگ شد، آن‌گاه کاروان به آبادی خواهد رسید. ولی اگر یکی از ما، با وجود همه جسارت و اراده، این بیان متفاوت را درک نکند، همان روزهای آغازین خواهد مرد.
  • وقتی نگاهش را دید، خورشید را هم دید که به شب می‌نشیند و برق نگاهی را که از چشمان سیاه و همیشه مرطوب شب‌رنگ در افق طلوع می‌کند. لبانی را دید فرزانه و نیمه‌باز، مردد بین سکوت و لبخند، بر چهره‌ای نه روشن، نه تاریک، نه سوخته، نه بی‌رنگ و… دریافت، دریافت که راز بیان جهان چیست و باارزش‌ترین پاره قابل فهم آن برای تمامی انسان‌ها کدام است. قسمتی را که انسان در وجود هیجان‌زده خویش احساس می‌نماید. در روح هراسان خود می‌بیند و در قلب ملتهب خود حس می‌کند. نامش «عشق» بود. چیزی قدیم‌تر از آفرینش انسان و پیدایش صحرا. چیزی که با درخششی متفاوت و نیروی رازگونه خود در افق احساس انسان‌ها، با تلاقی دو نگاه، طلوع می‌کند، همانند دو نگاه…، دو نگاه بر لب چاه به بهانه آب یا هر بهانه دیگر که به هم رسیدند. لبانش به لبخند نشست و این علامت بود، نشانه بود، نشانه‌ای که جوان به انتظار آن، همه زندگی خود را رها کرده و به دنبالش در کتاب‌ها، افسانه‌ها و حکایت‌ها جستجو کرده بود.
  • انسان برای سادگی، اهمیتی قائل نبود.
  • مرد خوشبخت، مردی است که خدا را در خود ببیند و در خود بجوید همان‌طور که کیمیاگر گفته است، خوشبختی می‌تواند حتی در یک دانه ناچیز ماسه صحرا هم دیده شود، چون یک دانه ماسه هم گویای لحظه‌ای از آفرینش است، و کائنات برای پیدایش آن میلیون‌ها سال وقت گذاشته‌اند.
  • پس در «جان جهان» غرق شد و دید که «جان جهان» مظهری است از «پدیدآورنده یکتا» و… پدیدآورنده یکتا را در وجود خود یافت و… خود را نمادی از او دید.

نویسنده و گوینده  : محمدرضا تیموری

عشق و علاقه به رشد و موفقیت و رسیدن به سطح والای لیاقت ها را مهمترین اصل در رسیدن به خواسته ها می دانم

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *