پیتر آلبرت دیوید سینگر و هر آنچه که باید از زندگی و آثارش بدانید

ما قصد داریم مقاله پیتر آلبرت دیوید سینگر و هر آنچه که باید از زندگی و آثارش بدانید را به دو مدل متنی و صوتی برای راحتی کار شما عزیزان در اختیار تان قرار دهیم

متن مقاله

در این بخش از زندگینامه نویسندگان آشنا می شویم با نویسنده زیر :

پیتر آلبرت دیوید سینگر و هر آنچه که باید از زندگی و آثارش بدانید

تاریخ نویسندگی ، فراز و نشیب های فراوانی را پشت سر گذاشته است. در پس هر فراز و فرود این دشت ، نام هایی نهفته است که هر کدام برگی از هویت و شناسنامه ی نویسندگی در سر تا سر جهان را رقم زنده اند.مطالعه ی تاریخ زندگانی آنان و سیری در احوالات و آثار آنها ، نمایی هر چند کوتاه و گذرا ، اما عمیق و قابل تامل به ما هدیه می کند.در دل هر یک از کلمات آنان ، گنجینه ای از رازها و معانی نهفته  است و در پیاپی سطور پربار آنان ، رازهایی برای نویسندگان.قصد ما همگام شدن و سفر به زمانه و زندگی آنان است تا با ذهن و زبان آنان بیش از پیش آشنا شویم و از این همصحبتی ها خوشه ای چند پی توشه ی نویسندگی خود برداریم.در این برهه از زمان، دفتر زندگانی ” پیتر آلبرت دیوید سینگر ” ، نویسنده ی استرالیایی و خالق کتاب “آزادی حیوانات” را ورق میزنیم به امید آنکه برگی چند به یادگار نصیب دوستداران خود کند.

زندگی نامه

پیتر آلبرت دیوید سینگر در ۶ ژوئیه سال ۱۹۴۶ در ملبورن استرالیا متولد شد. او استاد دانشگاه و تاثیرگذار ترین فیلسوف حال حاضر به شمار میرود.خانواده ی او اهل وین و یهودی تبار هستند.در سال ۱۹۳۸ والدین سینگر با حمله نازی ها از اتریش به استرالیا مهاجرت کردند و در شهر ملبورن ساکن شدند.ولی پدربزرگ و مادر بزرگ او قبل از مهاجرت توسط نازی ها دستگیر شدند و به اردوگاه ها تبعید شدند.سینگر در خانه ای در حومه ی شهر هاتورن بزرگ شد.در ان زمان پدرش واردکننده ی چای و قهوه بود و در حرفه ی خود موفقیت زیادی کسب کرد.او در کنار تجارت یک فیلمساز اماتور هم بود،که برای فیلمهایش داستان سازی میکرد،داستانهایی درباره ی پیتر و دیگران.سینگر هنگام تحصیل به حقوق علاقمند شد اما حقوق برای او کافی نبود ترجیح میداد رشته ای مابین حقوق و هنر را انتحاب کند،به همین دلیا فلسفه را دنبال کرد و از بحث درباره ی درستی و نادرستی مسائل لذت میبرد.علاقه ی او به فلسفه باعث شد بتواند از طرف دانشگاه اکسفورد بورسیه تحصیلی دریافت کند.در اکسفورد در یک جلسه ی تاریخ شناسی با راناتا اشنا شد و در سال ۱۹۶۸ با او ازدواج کرد.آنها سه فرزند دارند: روث، ماریون و استر. رناتا سینگر رمان نویس و نویسنده است و همچنین در نشریات با همسرش همکاری داشته است.آنها پس از مدتی با یک فارغ التحصیل کانادایی که گیاه خوار بوداشنا شدند ،این آشنایی زمینه ی گیاهخوار شدن سینگر و همسرش را فراهم کرد و پس از ان شروع به فعالیت در این حوزه کردند.مشهورترین اثر او کتاب آزادی حیوانات است که در سال ۱۹۷۵ منتشر شد.او در این کتاب به نقد دامداری صنعتی و گوشت‌خواری می‌پردازد.او حامی حقوق حیوانات است و در این باره و همچنین در زمینه ی گیاه خواری مقالاتی نوشته است.این کتاب باعث شهرت سینگر در جهان شد و مقدمه ای جنبش مدرن اخلاق حیوانات شد.همچنین سینگر حامی حقوق کودکان و فقراست و معتقد است حمایت نکردن از کودکان فقیر در حال مرگ معادل است با کشتن آنها. در این راستا راه حل هایی برای کاهش و از بین بردن فقر جهانی ارائه داده است که بر مبنای کمک افرادی است که درآمدی بیش از نیاز خود دارند.بینش او از افراد مشهوری همچون چارلز داروین، کارل ماکس،هنری سیوجویک و دیگران تاثیر پذیرفته است.سینگر تالیفاتی در حوزه ی هگل و مارکس داشته است.شهرت وی در این حوزه به این علت است که سینگر اندیشه‌های پیچیده هگل را به‌ساده‌ترین شکل ممکن در کتاب‌هایی که نوشته، بیان کرده است.بیل گیتس،کالین مکگین واستیون بست و… ازجمله کسانی هستند که از پیتر سینگر تاثیر پذیرفته اند .

آثار

  • آزادی حیوانات

مروری بر آثار و اندیشه ها

دیوید سینگر یکی از دغدغه مند ترین نویسندگان معاصر است. او به واسطه ی فعالیت های بسیاری که در حوزه ی آزادی حیوانات و حقوق طبیعت دوستان کرده است ، شهرت بسیاری دارد.او یکی از معروفترین روزنامه نگاران جنبش آزادی حیوانات و همچنین موسس این جنبش است.اگر بخواهیم مروری بر شخصیت و آثار او داشته باشیم می توانیم از چندین جانب به او و کارهایش نگاه کنیم. یکی از مهمترین مطالبی که هر نویسنده باید بدان آگاه باشد و در پی رسیدن به آن تلاش بسیار کند ، مفهوم تاثیر گذاری اجتماعی در امر نویسندگی است. هنگامی که یک نویسنده اثری را به بازار عرضه می کند ، این تاثیر گذاری آثار اوست که او را در مرکز توجهات قرار میدهد. این تاثیر گذاری صد البته به مواردی چون شیوه ی نگارش و .. نیز بستگی دارد. اما این امر در دیوید سینگر بسیار متعالی تر و در سطح بالاتری رقم خورده است. او جز معدود نویسندگانی بوده است که علاوه بر تاثیر گذاری اجتماعی به لحاظ سبک نگارش و به لحاظ محتوای موجود در کتاب هایش ، توانسته است یک خیزش اجتماعی را نیز توسط نوشته هایش ایجاد کند که به مراتب درجه ی بالایی از تاثیر گذاری اجتماعی را شامل می شود.این شخصیت بزرگ دنیای نویسندگی در سخنرانی خود به مناسبت چهلمین سال انتشار کتابش در وین به مبانی ساختاری اندیشه اش اشاره می کند. در این سخنرانی شما می توانید آینه ی تمام نمای اندیشه های دیوید سینگر را مشاهده کرده و با روحیات او بیش از پیش آشنا شوید. متن این سخنرانی را با هم مرور می کنیم :

”    نگاه سنتي به مساله حيوانات در غرب، ريشه در «مسيحيت» و «اخلاق ارسطو» دارد. در مسيحيت به انسان ها اجازه داده شده است که طبيعت را تسخير کنند. اين از جمله باورهايي است که انسان ها بر اساس آن گمان مي کنند مي توانند با حيوانات به هر شکلي که دلشان مي خواهد رفتار کنند. از اقبال بد حيوانات بود که ارسطو به عنوان فيلسوفِ الگو در سده هاي مياني پذيرفته شد چرا که ارسطو فکر مي کرد در جهان، سلسله مراتبي وجود دارد و در اين سلسله مراتب، مراتب پايين تر «وجود»، براي استفاده مراتب بالاتر «وجود» آفريده شده اند. مثلاً گياه براي حيوان و حيوان براي انسان آفريده شده است. بنابراين در نگرش ارسطو وجود حيوانات به دليل بهره برداري انسان ها از آنها است.

    نگرش غالب در غرب و احتمالاً برخي ديگر از فرهنگ ها هنوز اين است که انسان ها ارزش اخلاقي بسيار بيشتري در مقايسه با حيوانات دارند. به حيوانات به عنوان کالانگاه مي شود، مي توان آنها را خريد و فروخت، مي توان صاحب آنها بود و حتي هرگونه مقايسه ميان انسان و حيوان را توهين آميز مي دانند بدون اينکه بگويند ارزشي که انسان را از حيوان برتر مي کند، دقيقاً چيست.

    در حال حاضر نگرش غالب با نگاه آکويناس، دکارت يا کانت تفاوت هاي زيادي دارد. يعني ما بر اين باوريم که نبايد به حيوانات درد و رنج تحميل کرد، اين را وظيفه خود مي دانيم و به افرادي که به حيوانات آزار مي رسانند انتقاد مي کنيم. همه ما احتمالاً در سطح مفهومي با تحميل درد و رنج غيرضروري به حيوانات مخالف هستيم. مثلاً وقتي ببينيم شخصي سگي را با چوب مي زند يا اسبي در زميني تنها مانده، بدون اينکه غذايي براي خوردن داشته باشد، اين موارد را تحميل غيرضروري درد و رنج مي دانيم و سعي در متوقف کردن آنها مي کنيم

    به نظر من اينکه چه زماني و چگونه مي توان حيوانات را کشت، پرسشي است که پاسخ گفتن به آن بسيار دشوارتر از آني است که اغلب باور دارند. اين پرسش حتي در خصوص گونه خودمان نيز طرح شدني است؛ «به مرگي» يا «اُتانازي» از جمله مواردي است که در حال حاضر درباره آن بسيار بحث مي شود. کشورهايي مانند بلژيک و هلند «به مرگي» را قانوني کرده اند. من در کتاب خود به کشتن انسان ها نپرداخته ام و بر اين باورم که با اصالت دادن به درد و رنج مي توانيم دسته بندي موجود بين انسان و حيوان را بازبيني کنيم.

    «راجر اسکروتن» فيلسوف محافظه کار بريتانيايي، بر اين باور است که انسان ها تا زنده اند دستاورد دارند و اگر انساني کشته شود ديگر نمي تواند دستاوردي داشته باشد؛ اين در حالي که مثلاً يک گاو در هر سني که کشته شود؛ چه براي خوردن گوشتش، چه براي استفاده از اعضاي بدنش در صنعت لباس و لوازم آرايشي و غيره دستاوردي نخواهد داشت. بنابراين نمي توانيم بگوييم که با کشتن گاو، او را از رسيدن به دستاوردهايش محروم کرده ايم. به اين اعتبار است که گفته مي شود حيوان ها را براي خوردن گوشت شان يا استفاده از پوست و پشم شان مي توان کشت ولي انسان ها را نمي توان کشت. جالب است که نقد اسکروتن مصداق «گونه-پرستي» نيست. اگر فقط بر ظرفيت تحقق دستاورد تاکيد کنيد، مشکل گونه پرستي بروز پيدا نمي کند. ولي اسکروتن به مشکل ديگري اشاره مي کند. آنچه او مي گويد درباره همه انسان ها صدق نمي کند.

    انسان هايي داريم که دچار عقب ماندگي شديد ذهني هستند و امکان اينکه دستاوردي داشته باشند، ندارند. اگر بخواهيم استدلال اسکروتن را بپذيريم، آنگاه اين استدلال شامل حال برخي از انسان ها نيز مي شود. نتيجه اي که شک دارم فيلسوف محافظه کاري مانند اسکروتن مايل به پذيرفتن آن باشد.

    پرسش ديگر اين است که تجربه انسان ها و حيوانات چقدر به يکديگر شبيه است. اين پرسش به طور خاص در خصوص تجربه درد در حيوانات و انسان ها براي بحث ما مهم است که بايد به بررسي آن بپردازيم. من درباره فقر بسيار نوشته ام. هدف ما اين است که چگونه با کمک به خيريه از درد و رنج ديگر انسان ها بکاهيم و موقعيت بروز شادي و لذت بردن را براي آنها فراهم کنيم.

    از اين رو، کمک به خيريه بايد به شکلي باشد که بيشترين تاثيرگذاري را داشته باشد. بنابراين، بايد درباره نهادي که به آن کمک مي کنيم کاملاً آگاهي داشته باشيم و بدانيم که چه ميزان از آن پول به دست شخص مستحق مي رسد و چه ميزان از آن خرج امور اداري يا حتي در مواردي حيف و ميل مي شود.

    هدف ما در خيريه اين است که با هزينه اي که مي کنيم سلامت، بهداشت، امکان تحصيل و مواردي مشابه را براي انسان هايي ديگر فراهم کنيم؛ چرا که باور داريم در اين وضعيت آنها از زندگي خود لذت بيشتري مي برند و شاد مي شوند. به همين شکل مي توانيم بپرسيم چگونه مي توان درد و رنج حيوانات را کاهش داد. مثلاً آيا تجربه درد و رنج يک مرغ، با تجربه درد و رنج يک گاو يکي است؟ آيا گاو به دليل داشتن مغز بزرگ تر، ظرفيت شناختي بيشتري دارد و در نتيجه درد بيشتري تحمل مي کند؟ اين پرسش ها در حال حاضر پاسخي قابل اعتنا نيافته اند. علاوه بر اينها در حال حاضر، مي توانيم به درد و رنج حيوانات وحشي در طبيعت فکر کنيم. آيا بايد جلوي دريده شدن جانداران توسط جانداران ديگر را نيز گرفت؟ مثلاً با حيوانات شکارچي مانند گرگ و شير چه کنيم؟ بگذاريم ديگر جانداران را بخورند؟ دخالت کردن در طبيعت و به هم زدن چرخه زيستي نيز بسيار مهم است. منتقدان خواهند گفت که کاهش رنج و درد حيواناتي که در حيات وحش زندگي مي کنند، تنها ارزش موجود ما نيست. بايد به طبيعت به مثابه چرخه زيستي توجه کنيم. اين بحث نسبتاً جديد است و فيلسوف هاي اخلاق نيز وارد آن شده اند. به نظرم در اين مساله به طور ويژه، کار خاصي نمي توانيم انجام دهيم.

    حال بگذاريد قدري از دستاوردهاي عملي صحبت کنيم که به دليل نوشتن اين کتاب حاصل شده يا اين کتاب در حصول آنها نقش داشته است. به نظر من پيشرفت بسيار زيادي در 40 سال گذشته يعني از زمان انتشار کتاب «آزادي حيوانات» حاصل شده است. در حال حاضر تعداد حيوان هايي که در آزمايش هاي پزشکي به کار مي روند، بسيار کمتر از حيوان هايي است که براي خورد و خوراک از آنها استفاده مي شود. در حالي که سالانه 100 ميليون حيوان در آزمايش ها و تحقيقات به کار مي روند، حدود 60 ميليارد حيوان سالانه در صنعت تغذيه کشته مي شوند و اين عدد منهاي حيوان هايي است که از آب صيد مي شوند. تمرکز بر مشکلات دامداري صنعتي و تشويق به گياهخواري به اين دليل است که تعداد جانداراني که در اين صنعت کشته مي شوند با هيچ صنعت ديگري مقايسه شدني نيست. 40 سال پيش شکنجه کردن حيوانات در دامداري صنعتي، بدرفتاري با آنها، نگهداري آنها در قفس هاي کوچک، جدا کردن حيوانات از پدر و مادرهايشان در سنين پايين بيش از امروز متداول بوده است. خوشبختانه در اين خصوص گام هاي موفقيت آميزي برداشته شده است. نگهداري حيوانات در وضعيت مناسب يا مزرعه يا جايي که بتوانند آزادانه در آنجا زندگي کنند و از زندگي خود لذت ببرند، هدفي است که در حال نزديک شدن به آن هستيم. ولي پيشرفت هايي که کرده ايم به اندازه کافي نبوده است.

   از نظر برخي از انديشمندان عصر روشنگري مانند ديويد هيوم، سنگدلي بدترين رذيلت اخلاقي است. سنگدلي، صفتي است که خود را در اعمال بخصوصي نشان مي دهد و ما آن را بواسطه آن اعمال تشخيص مي دهيم. از نظر هيوم اين اعمال بدترين رذيلت ها هستند چرا که شديدترين واکنش ها را برمي انگيزند.

بنابراين، با توجه به رويکرد هيوم به اخلاق، اگر اعضاي يک جامعه نسبت به مشاهده درد و رنج گروهي بي تفاوت باشند يا حتي از آن لذت ببرند مي توان به اين نتيجه رسيد که آن جامعه دچار انحطاط اخلاقي شده است. در برخي از موارد شرايطي به وجود مي آيد که اعضاي يک جامعه به شخص ديگري درد و رنجي تحميل مي کنند ولي پس از آن دچار نوعي عذاب وجدان مي شوند.هرچند که ممکن است به دليل ضعف اراده فردي يا فراهم نبودن بستر مناسب اجتماعي براي تغيير اعمال خود همان اعمال را تکرار کنند. در عين حال افرادي هستند که مي خواهند به ديگران درد و رنج تحميل کنند و از داشتن چنين تمايلي رضايت دارند. اين افراد بهترين نمونه سنگدلي هستند، آنها مي خواهند که ديگران درد و رنج بکشند، از اين مساله عذاب وجدان پيدا نمي کنند، اين درد و رنج را حق بر مي شمارند و حتي گاه لذت هم مي برند.   با وجود آنکه ممکن است فکر کنيم تنها شخصي که به اختلالي رواني مبتلااست ممکن است چنين اعمالي را انجام دهد، واقعيت امر اين است که بسياري از ما در چنين اعمالي شريک هستيم.گستره سنگدلي البته محدود به ديگر انسان ها نمي شود. بخصوص هنگامي که در نظر بگيريم که درد و رنج تنها توسط انسان ها درک نمي شود و ديگر جانداراني نيز وجود دارند که درد و رنج مي کشند.

سخنرانی دیوید سینگر در مراسم چهلمین سال انتشار کتاب آزادی حیوانات

نویسنده و گوینده  : محمدرضا تیموری

عشق و علاقه به رشد و موفقیت و رسیدن به سطح والای لیاقت ها را مهمترین اصل در رسیدن به خواسته ها می دانم

3 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

0/5 ( 0 نظر )