استاندال

زندگینامه استاندال تاریخ نویسندگی ، فراز و نشیب های فراوانی را پشت سر گذاشته است .

در پس هر فراز و فرود این دشت ، نام هایی نهفته است که هر کدام برگی از هویت و شناسنامه ی نویسندگی در سر تا سر جهان را رقم زنده اند .

زندگینامه استاندال  : مطالعه ی تاریخ زندگانی آنان و سیری در احوالات و آثار آنها ، نمایی هر چند کوتاه و گذرا ، اما عمیق و قابل تامل به ما هدیه می کند .

در دل هر یک از کلمات آنان ، گنجینه ای از رازها و معانی نهفته  است و در پیاپی سطور پربار آنان ، رازهایی برای نویسندگان .

قصد ما همگام شدن و سفر به زمانه و زندگی آنان است تا با ذهن و زبان آنان بیش از پیش آشنا شویم و از این هم صحبتی ها خوشه ای چند پی توشه ی نویسندگی خود برداریم .

در این برهه از زمان، دفتر زندگانی ” استاندال ” ، نویسنده و نمایشنامه نویس فرانسوی و خالق اثر جاودانه “سرخ و سیاه” را ورق میزنیم به امید آنکه برگی چند به یادگار نصیب دوستداران خود کند .

مطلب پیشنهادی : قانون جذب

مطلب پیشنهادی : کلیپ انگیزشی

مطلب پیشنهادی : هدف چیست

استاندال

زندگینامه استاندال

ماری آنری بیل ، متخلص به استاندال ، در ۲۳ ژانویه ی سال ۱۷۸۳ میلادی در فرانسه به دنیا آمد. او یکی از بزرگترین نویسندگان سبک رئالیسم در ادبیات فرانسه و تاریخ ادبیات قرن نوردهم می باشد .

آنری بیل در شهر گرنوبل در خانواده ای متوسط از اقشار جامعه ی پاریس زاده شد . اما بنا بر آنچه که بسیاری از زندگی نامه نویسان در باب زندگی او گفته اند ، خانواده ی او شرایط زندگی بسیار مطلوبی داشته اند و از وضع مالی مناسبی برخوردار بوده اند. از این رو استاندال دوران رشد و نمو خود را در آسایش کامل از لحاظ مالی سپری کرده است. اما بعد ، این تنها بعد مالی زندگی نیست که آسایش را برای انسان فراهم می کند .

او در هفت سالگی مادرش را که بسیار نیز به او مهر می ورزید، از دست داد . از آن پس وی دچار یک بحران روحی شد و به پدر و نزدیکان که قصد آن را داشتند که جای مادر او را بگیرند، کینه شدید یافت .

در گذشت مادر و محروم بودن از مهر مادری ، باعث شد که وی دوره ی سختی را به لحاظ روحی بگذارند و این تلاطم روحی از او انسانی بسیار پر آشوب و طغیان گر ساخت، چنانکه محیط شهرستان و طبقات مختلف جامعه و مذهب و سیاست، همه در تیر رس نقد پر از نفرت وی قرار گرفتند، حتی برخلاف پدر که طرفدار سلطنت بود،

به جمهوری‌خواهی و تعصب شدید بر روی تفکرات ناسیونالیستی روی آورد و به طور پنهانی از اعدام شاه و توقیف پدرش لذت وافر برد. هانری در ۱۷۹۶ در گرنویل تحصیلاتش را شروع کرد و رشته ی ریاضیات را برای تحصیلاتش انتخاب نمود و  در این حوزه نیز بسیار خوش درخشید. سپس به پاریس رفت تا در مسابقه ورودی مدرسه پلی تکنیک پاریس شرکت کند، اما محیط پاریس او را افسرده و بیمار ساخت و این امر باعث شد که قید شرکت در مسابقه را زده و به کلی پاریس را رها کند .

در ۱۸۰۰ به وسیله پسرعمو و سرپرستش پیر دارو که یکی از اعضای عالی رتبه ی وزارت جنگ آن زمان بود، به ارتش وارد شد و با درجه ستوان دومی در صنف سوار نظام به اسپانیا و شهر میلان فرستاده شد.این امر برای او شروعی دوباره در زندگی به حساب می آمد. چرا که اگر تاریخ را مطالعه کنید ، ورود به ارتش ، یک مقام اجتماعی بسیار گران مایه محسوب می شده است و افرادی که به ارتش روی می آورده اند و به عضویت ارتش در می آمده اند ، زندگی آسان تر و مرفه تری را تجربه می کرده اند .

در میلان چنان مجذوب موسیقی و آداب و رسوم و مناظر طبیعی شد که برای میلان ارزش وطن معنوی قائل شد و در تمام عمر از این شهر به عنوان زادگاه فرهنگی معنوی اش یاد کرد. مدتی نیز در سمت آجودانی یکی از ژنرالهای ارتش به شهرهای ایتالیا سفر کرد، اما از این کار ملول شد، در دسامبر ۱۸۰۱ اجازه مرخصی گرفت و به گرنوبل و از آنجا به پاریس رفت.

اما بعد ، وی نتوانست با روحیه ی خشک نظامی ها کنار بیاید و سعی کرد که راه جدید زندگی خود را پیدا کند و برای خودش یک ساز و کار جدید زندگی حاصل کند. از این رو مدتی بعد از ارتش استعفا داد و در پاریس زندگی آزادانه و بی هدفی پیش گرفت .

به محافل ادبی رفت و آمد کرد، خاصه به تئاتر علاقه فراوان یافت و آرزو کرد که روزی بتواند مانند مولیر نمایشنامه بنویسد.آنچه که حاصل این رفت و آمدها بود ، عشق استاندال بود که می ها کنار بیاید و سعی کرد که راه جدید زندگی خود را پیدا کند و برای خودش یک ساز و کار جدید زنعاشق هنرپیشه جوانی به نام “ملانی گیلبر”  شد و با او به مارس رفت، کاری پیش گرفت و مدتی با دلدار به خوشی بسر برد. در ۱۸۰۶ ملانی مارسی را ترک کرد و این امر به قطع رابطه آنان انجامید.

استاندال به پاریس بازگشت و باز به وسیله پسرعمویش در اداره مباشرت ارتش به کار اشتغال یافت و همراه ناپلئون به آلمان رفت، از این شهر و آن شهر دیدن کرد و امکان آن را یافت که از زندگی مردم تجربه فراوان به دست آورد و شاهد جنگ و پیروزی امپراتور باشد. در ۱۸۱۰ به پاریس بازگشت و درخشان‌ترین سالهای زندگی را آغاز کرد .

به کارهای مهم گماشته شد و عضو شورای عالی دولتی گشت. با رفتار متین و سخنان دلنشین توجه همه را جلب کرد. او توانست در مدت کوتاهی خود را به یک موقعیت بسیار عالی در بین ادبای آن زمان برساند. همچین او در تمام این مدت تیاتر رارها نکرده و همیشه به کار نمایشنامه نویسی مشغول بوده است.

همچنین باید به این نکته نیز اشاره کرد که عمده ی اقبال کارهای وی بر روی کارهایی صورت گرفته است که در حوزه ی ادبیات نمایشی بوده است .

استاندال پس از سفری کوتاه به شهرهای ایتالیا در ۱۸۱۲ به پاریس بازگشت و با ارتش ناپلئون به روسیه رفت، مدتی در مسکو ماند و در بازگشت به پاریس از شهرهای مختلف آلمان عبور کرد. وی دوره ی حرفه ای نویسندگی خود را با رمان سرخ و سیاه آغاز می کند .

او نخستین شاهکار خود را با انتشار کتابی به نام سرخ و سیاه در سال ۱۸۳۱ رقم می زند. این کتاب سرگذشت جوانی است که از طبقه ی متوسط جامعه سر برون آورده است و پس از اینکه تحصیلات خود را در رشته های مذهبی به اتمام می رساند ، به عنوان یک آموزگار به خانه ای اشرافی می رود و در این خانه ی اشرافی عاشق مادر بچه ها می شود و این مسئله باعث می شود که او از خانه اخراج شود و دردسرهای فراوانی را تحمل می کند .

اما این اخراج او از خانه کینه ای در دل او می گذارد ، من باب این قضیه که او در تمام حال ، تبعیض میان اشراف و خانواده های سطح پایین تر را می دیده است و خود را تنها مستخدمی در میان خانواده ی اشراف حس می کرده است. این احساس بد در او مقدمات انتقام گیری را فراهم می کند.او تصمیم می گیرد که در کلیسای شهر ، به خانمی که دوستش داشته است ، شلیک کند و او را از میان بردارد.

او این کار را کرده و به دلیل اقدام به قتل محکوم به مرگ شناخته می شود. این رمان توانست مرزهای انتقاد اجتماعی در فرانسه را جا بجا کند. استاندال توانست ، مبارزه طبقاتی را در درون رمان خود جای دهد و آن را به عنوان یک مفهوم مستقل به ادبیات فرانسه هدیه دهد .

اگر به نام رمان دقت کنید ، در می یابید که تفسیری است از دو رنگ خاص لباس مورد توجه مردم می باشد که یکی رنگ لباس ارتش و دیگر رنگ قبای کشیشی است .

او در این کتاب به تمام معنا اثبات می کند که به چه میزان قدرت ایده پردازی بالایی دارد و به چه مفاهیم بدیعی در طول نوشته هایش توجه می کند .

این رمان یکی از بلند آوازه ترین رمان های قرن نوزدهم در فرانسه است و به نوعی یک انقلاب در ادبیات فرانسه محسوب می شود . کتاب به سبب باریک بینی بسیار و تازگی و تندی و قلم گزنده و هجو جامعه و صفات استثنایی؛ خاصه صفات مذهبی قهرمان داستان، حتی در نظر کسانی که رمان را می ستودند نگران کننده آمد و موجب شد که استاندال نویسنده ای خطرناک معرفی شود.

پس از این کتاب ، وی شاهکار دیگری به منصه ی ظهور رساند و آن کتاب خاطرات اگوتیسم بود. این کتاب البته بعد از مرگ وی و در سال ۱۹۸۲ به انتشار رسید ، اما به جرئت می توان گفت که این کتاب ، یکی از ارزنده ترین آثار او می باشد. استاندال در این کتاب خاطرات زندگی در پاریس را به تصویر می کشد .

این کتاب توانست بدعت گذاری های جدیدی در ادبیات را به ثمر برساند که از جمله ی آن استفاده از لفظ اگوتیسم می باشد. کلمه اگوتیسم که در عنوان کتاب بکار برده شده کلمه نادر و تازه ای است که بسیار صریح نقشی از استاندال را طرح می کند و شاید به معنی اعتماد به نفس باشد .

رمان دیگری که وی به رشته ی تحریر در آورده است و از مشهور ترین آثار او نیز محسوب می شود ، کتابی است تحت عنوان لوسین لوون که در سه جلد و پس از مرگ او در سال ۱۸۹۴ انتشار یافته است. 

این کتاب ، یک داستان عاشقانه ی سیاسی با لحنی طنز گونه دارد که به مسائل اجتماعی می پردازد و نقدی تلخ را دستمایه ی بررسی مسائل روز جامعه ی خویش کرده است .

این کتاب را از جهاتی با کتاب رمان سرخ و سیاه مقایسه می کنند و آن را یکی از آثار برجسته ی او می دانند. استاندال پس از اینکه توانست شهرتی جهانی در زمینه ی نویسندگی کسب کند ، مدتی نویسندگی را رها کرده و تصمیم به زندگی آرام تری در پاریس می گیر د

اما روح او هر زمان به دنبال تحولی جدید در زمینه ی کاریش بود و این امر باعث شد که او در تمام مدت حضور در پاریس به فعالیت های ادبی در قالب محافل ادبی و همچنین مروری بر تئاتر های روز بپردازد و در همین دوره نیز چندین اثر به چاپ رساند که نسبت به دیگر آثار او از شهرت کمتری برخوردار می باشند .

با این اوصاف ، اما او در برهه ای از زندگی تصمیم می گیرد که به قصد کسب در آمد ، یک سفرنامه منتشر کند. او کتاب خاطرات یک جهانگرد را به انتشار می رساند و در آن تصویری تمام نما از مردم فرانسه را در اختیار مخاطبان قرار میدهد. او در این کتاب سعی کرده است که تمامی آنچه که در فرانسه از قبیل آداب و سنن و باورهای اجتماعی به چشم دیده است را بر روی صفحه ی کاغذ آورد و کتابی جامعه شناختی در ژانر سفرنامه به انتشار برساند .

این کتاب با اقبال بسیار خوبی مواجه می شود و در زمره ی کتاب های ارزشی در فرانسه قرار می گیرد. او اما در دوران کهن سالی ، دچار یک کهولت روحی نیز شد. او در سن پیری یک تجربه ی بسیار عجیب از افسردگی و درد و رنج زندگی را چشید و این امر را می توان تماما از آثار وی خصوصا آخرین اثر او به نام ” لامیل  ” درک کرد. او در روزهای آخر عمر ، دچار یک سکته ی قلبی شد .

این سکته بر روی کارهای او و زندگی او بسیار تاثیر گذاشت و او خسته تر از هر زمانی این بار به پاریس بازگشت. اما در خلال زندگی پرد درد پیری ، بار دیگر در یکی از کوچه های پاریس دچار سکته قلبی شد و این دومین سکته ی او باعث شد که رخت از دنیا بر بندد و با کارنامه ای پر افتخار این جهان را ترک کند. تاریخ مرگ وی را ۲۳ مارس ۱۸۴۲ ذکر کرده اند .

آثار استاندال

  • خاطرات یک جهانگرد
  • آرماسن
  • عشق – مجموعه داستان
  • گردش‌های رم
  • سرخ و سیاه
  • صومعه پارام
  • لامیل
  • خاطرات اگوتیسم
  • لوسین لوون

 

شاید این ها را هم دوست داشته باشید

داستان سه درخت
استاد تیموری

نویسنده   : محمدرضا تیموری

عشق و علاقه به رشد و موفقیت و رسیدن به سطح والای لیاقت ها را مهمترین اصل در رسیدن به خواسته ها می دانم

شاید این مطالب رو هم در حوزه نویسندگی دوست داشته باشید

آموزش نویسندگی
صد رمان برتر جهان
تبلیغ نویسی
نامه عاشقانه
دریافت شابک
انشانویسی
خاطره نویسی
قصه کودکانه
چاپ کتاب

 

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *