تنسی ویلیامز و هر آنچه که باید از زندگی و آثارش بدانید

متن مقاله

در این بخش از زندگینامه نویسندگان آشنا می شویم با نویسنده زیر :

تنسی ویلیامز

تاریخ نویسندگی ، فراز و نشیب های فراوانی را پشت سر گذاشته است. در پس هر فراز و فرود این دشت ، نام هایی نهفته است که هر کدام برگی از هویت و شناسنامه ی نویسندگی در سر تا سر جهان را رقم زنده اند.مطالعه ی تاریخ زندگانی آنان و سیری در احوالات و آثار آنها ، نمایی هر چند کوتاه و گذرا ، اما عمیق و قابل تامل به ما هدیه می کند.در دل هر یک از کلمات آنان ، گنجینه ای از رازها و معانی نهفته  است و در پیاپی سطور پربار آنان ، رازهایی برای نویسندگان.قصد ما همگام شدن و سفر به زمانه و زندگی آنان است تا با ذهن و زبان آنان بیش از پیش آشنا شویم و از این همصحبتی ها خوشه ای چند پی توشه ی نویسندگی خود برداریم.در این برهه از زمان، دفتر زندگانی ” تنسی ویلیامز ” ، نویسنده ی امریکایی و خالق کتاب ” باغ وحش شیشه ای ” را ورق میزنیم به امید آنکه برگی چند به یادگار نصیب دوستداران خود کند.

زندگی نامه

تنسی ویلیامز در ۱۹۱۱ در می سی سی پی امریکا چشم به جهان گشود و از همان جوانی، استعداد خارق العاده خود در نویسندگی و به خصوص در نمایشنامه نویسی را به مخاطبانش بروز داد. او از اواخر دهه چهل میلادی نمایشنامه هایش را منتشر کرد و شانس آن را داشت که در همان آغاز کار شناخته و مطرح شود. پاسخ این موفقیت را در خود نمایشنامه ها می یابیم او در نخستین نمایش ها انسان هایی را به عنوان شخصیت های اصلی به دنیای تئاتر آورد که خیلی از نمایشنامه نویسان هم عصر او جرأت آن را نداشتند، زیرا این تفکر را داشتند تماشاگران امریکایی که معمولا از طبقه متوسط و حتی مرفه بودند، رغبتی به تماشای زندگی آن اشخاص نشان ندارند اصولأ تئاتر آن زمان هنوز به شکل و شمایل قصه های رمانتیک و به تراژدی های سنتی بیشتر مهم میدانست- به خصوص در زمان حساسی چون نیمه دهه چهل تا پنجاه میلادی که بوی تلخ جنگ هنوز در فضا حس می شد، قشر اعظم جامعه در پی فراموش کردن جنگ بود و هنر، این پدیده اعجاب انگیز، این بار در شکل سرگرمی صرف، جزو بهترین درمان ها بود؛ اما حتی اگر وحشت دوره جنگ به فراموش می شد، با نکبت امروز دوره بعد از جنگ تکلیف چیست؟ دوره ای که اشخاصی مثل خانواده وینگفیلد، شخصیت های نمایش باغ وحش شیشه ای در آن زندگی می کنند. بنابراین ناگهان دنیای تئاتر با نمایشنامه ای روبه رو بود که بر اساس یک قصه روایت نمیشد بلکه بر اساس موقعیت یک زندگی واقعی اشخاص حاضر در جامعه روز برقم می خورد، و بدون شک از نگاهی کاملا انسان دوستانه بر می خیزد به اعتبار کارهای موجود او می توان گفت نشانه مشخص تنسی ویلیامز انسان دوستی او بود، همدردی با آن دسته اشخاص نمایش که نیازمند همدردی بودند- مثل هر سه افراد خانواده وینگفیلد در باغ وحش شیشه ای. این نمایش ممکن بود با شکست مواجه شود اما دقت در پرداخت شخصیت ها و تقابل آنها با جامعه مشابه در امریکای پس از جنگ، که عین واقعیت بود، و بازگویی همه اینها با نگاهی انسان دوستانه باعث شد این نمایش با استقبال ناگهانی مخاطب امریکایی مواجه گردد و نشان دهد که همه امریکایی ها یک سلیقه مشترک ندارند و توقع همه آنها از تئاتر فقط سرگرمی سطحی نبوده و نیست. ویلیامز نه تنها تعداد زیادی نمایشنامه بلکه داستان های کوتاه و نیز چندین رمان هم خلق کرد، همچنین مقالات و اشعاری از او برجاست. آن همه کار با وجود آن همه مشکلات شخصی که جسم او را روز به روز دچار فرسودگی می کرد، باعث تعجب معاصرانش میگشت دو نمایشنامه اتوبوسی به نام هوس و گربه روی شیروانی داغ دوبار جایزه پولیتزر را نصیب این نویسنده کردند. اعتیاد او به انواع مواد مُخدر و الکل و قرص های مخدر بارها کار او را متوقف و روانه بیمارستان می ساخت اما او عاشق تئاتر بود و در سرش نمایشنامه های زیادی بود که باید روی صحنه می رفتند؛ پس هر بار تلاش می کرد خود را از آن موقعیت ناخوشایند دربیاورد و بازبا قدرت به صحنه برگردد. تنسی ویلیامز به عنوان فیلمنامه نویس هم بسیار معتبر گشته بود؛ کارگردانان مشهوری چون الیاکازان و ریچارد بروکز از روی نوشته های او فیلم ساختند و هنرپیشگان سرشناس زمان در آن فیلم ها نقش آفرینی کردند توجه کارگردانان سینما به این آثار ویلیامز را شاید بتوان به حساب خط داستانی این نمایشنامه ها گمارد. نمایشنامه گربه روی شیروانی داغ هم بر اساس موقعیت اجتماعی اشخاص پایه گذاری شده و خط داستانی مشخصی دارد در تاریخ سینما که البته همواره مدیون داستان بوده ، نمایشنامه های کمتری شانس برگردانده شدن به فیلم را داشته اند. یکی از دلایل آن محدود بودن مکان در نمایشنامه است درحالی که در سینما تنوع و تعویض مکان خیلی جلوه دارد به این دلیل اقتباس های سینمایی بیشتر، از رمان به فیلم می باشد نمایشنامه هایی هم هستند که معمولا در محیط های محدود رخ میدهند اما مورد توجه فیلمسازان واقع گردیده اند. این توجه به علت سرعت اتفاقات در آن نمایشنامه ها رخ داده است، اتفاقات بیرونی و اتفاقات درونی – از آن جنس اتفاقاتی که دائم دارد بین استانلی و بلانش در نمایشنامه اتوبوسی به نام هوس رخ میدهد امروزه البته فیلم های روشنفکرانه زیاد خلق می شوند اما معمولا این فیلم ها جزو فیلم های پرفروش قرار نمیگیرند؛ یعنی عموم جامعه، رأی اول تماشا را به آنها نمی دهد در حالی که فیلم های اتوبوسی به نام هوس و گربه روی شیروانی داغ فیلم های پرفروش زمانه خود هم بودند و مردم معمولی نیز به تماشای آنان علاقه نشان داده اند تنسی ویلیامز سرانجام در سال ۱۹۸۳ در نیویورک فوت کرد یا خودخواسته به زندگیش خاتمه داد، در شبی که از ملال آن عاجز گردید و دیگر علاقه ای به ادامه زندگی در خود نیافت .

آثار

مروری بر آثار و اندیشه ها

تنسی ویلیامز را آبروی نویسندگی در حوزه ی نمایشنامه نویسی خوانده اند. تنسی یکی از بزرگترین نمایشنامه نویسان عصر مدرن و از پیروان سبک نویسندگی هنریک ایبسن است.اگر بخواهیم آثار تنسی ویلیامز را بررسی کنیم ، باید این چنین بیان کنیم که آثار او هم به لحاظ محتوا و هم به لحاظ فرم صاحب سبک است. ابتدا هب امر سری به فرم آثار تنسی ویلیامز میزنیم. تنسی ویلیامز را باید یکی از صاحب سبکان نمایشنامه نویسی و همچنین خدایگان شخصیت سازی در دنیای نویسندگی است. آنچه که آثار تنسی ویلیامز را در زمره ی آثار برجسته قرار میدهد ، این است که وی شخصیت سازی های برجسته ای دارد. او آنچنان شخصیت های  خود را پردازش می کند که گویی مخاطبش سالهاست با او زندگی کرده است و این درک را در مخاطب ایجاد می کند که با شخصیت ها خو بگیرند و زندگی کنند. این گستردگی شخصیت پردازی او ، او را در زمره ی یکی از برجسته ترین نمایشنامه نویسان قرن ، قرار داده است.دیگر مفهومی که باید در نوشته های او بدان بپردازیم ، مسئله ی محتوا و دغدغه های ذهنی تنسی ویلیامز است. تنسی ویلیامز ، نویسنده ای بود که در قامت نخست و پیش از هر چیز زندگی انسان را به مثابه یک آینه تصویر می کرد. تنسی ویلیامز از زندگی انسان هایی می نوشت که شاید در زندگی همه ی ما آدم ها حضور داشته اند اما هیچگاه دیده نشده اند. تنسی ویلیامز را می توان از زمره ی نویسندگانی دانست که مفهوم انسان و شناخت زندگی او را در تاریخ نویسندگی متحول کرد. دیگر مفهومی که برای او بسیار اهمیت بالایی داشت ، درونیات انسان ها بود. او معتقد بود که هر انسان در درون خود دروازه هایی را دارد که رو به شهرهایی پر از رمز و راز باز می شوند. او در نوشته های خویش ، خصوصا در نمایشنامه های ” باغ وجش شیشه ای” و ” اتوبوسی به نام هوس” آنچنان این مفهوم را فوق العاده به تصویر می کشد که هنوز هنوزه پس از گذر سالیان سال ، این دسته از نمایش ها در زمره ی آثار برجسته در حوزه ی نمایشنامه نویسی انسان محور و زندگی محور از آن یاد می شود.او معتقد است که : ” انسان مفهوم عجیبی است. انسان را نمی توان به هیچ وجه شناخت. انسان را نمی توان به هیچ وجه تعریف کرد. بلکه تنها کاری که می توان کرد این است که از انسان نوشت. از انسان یاد کرد و زندگی او را به تصویر کشید. زندگی انسان ها هر کدام دنیای عجیبی است. هر کدام برای خودشان غم ها و شادی هایی دارند که در ذهن هیچ انسان دیگری نظیر آن تکرار نمی شود. من در زندگی ام انسان های عجیبی دیده ام ، انسان هایی را دیده ام که گاه به امید به صدا در آمدن درب خانه ی شان ، از شوق جان داده اند و انسان هایی را دیده ام که همسرانشان چند روز بر روی یک تخت جان داده بودند و آنها متوجه نشده بودند. این رسم زندگی است. انسان های امیدواری را می شناسم که از فرط امید ، در سیاهچاله های ناامیدی مرده اند و انسان های ناامیدی را می شناسم که از آن جهت که دیگر هیچ چیز برای از دست دادن ندارند ، در رفاه و آسایش درونی زندگی می کنند. عجیب است ،اما این زندگی است. همه ی این مسائل نمایشنامه های مرا ، داستان های مرا و صد البته ذهن نوشته های مرا در تشکیل داده است.” . ( نقل به مضمون  از مقاله ی سوزانا فریز) . آخرین نکته ای که باید بدان اشاره کنیم این است که تنسی ویلیامز ، نویسنده ی  مردمان نادیده گرفته شده در دنیا است.

در زیر بخش هایی از کتاب گربه روی شیروانی داغ را با هم مطالعه می کنیم :

«نه! قوانین سکوت کار نمی‌کنند.»

  • وقتی بعضی چیزها در خاطراتت و یا در تصوراتت می‌پوسند، قوانین سکوت دیگر کار نمی‌کنند. این درست مثل این است که خانه دارد در آتش می‌سوزد و تو دلت می‌خواهد فراموش کنی که خانه در حال سوختن است. اما نبودن آتش هم تو را نجات نمی‌دهد. سکوت دربارۀ یک مسئله فقط آن‌را بزرگ‌تر می‌کند، رشد می‌دهد و همه چیز را می‌پوشاند.
  • حیوان انسان‌نما دیوی است که می‌میرد. اگر پول داشته‌باشد، می‌خرد، می‌خرد و می‌خرد. فکر می‌کنم به این دلیل هر چیزی را می‌خرد که در ته مغزش دیوانه‌وار امید دارد که یکی از آن‌ها زندگی جاودانه به او ببخشد. چیزی که هرگز اتفاق نمی‌افتد.
  • در تمام زندگی مثل یک مشت گره‌کرده بودم. کوبیدن، خرد شدن، در هم‌شکستن! اما حالا این دست‌های مشت‌شده را باز می‌کنم و چیزهای بهتری را با آن لمس می‌کنم.»
  • زمان خیلی زود می‌گذرد و هیچ‌کس نمی‌تواند از آن پیشی بگیرد. مرگ خیلی زود می‌آید، حتی قبل از آن‌که با زندگی نیمه آشنا شوی.
  • همۀ این دروغ‌ها نشان‌دهندۀ مجموعه نیروهایی هستند که با دروغ سعی دارند، واقعیت‌ها را بپوشانند

تصویر نویسنده آموزش نویسندگی

نویسنده   : محمدرضا تیموری

عشق و علاقه به رشد و موفقیت و رسیدن به سطح والای لیاقت ها را مهمترین اصل در رسیدن به خواسته ها می دانم

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

5/5 ( 1 نظر )
Call Now Buttonتماس فوری