سه تفنگدار

نام کتاب :سه تفنگدار

نویسنده کتاب :الکساندر دوما

ژانر کتاب : رمان حادثه ای _ رمان تاریخی

قالب ادبی :رمان

زبان : فرانسوی

 تاریخ چاپ :  جولای ۱۸۴۴

راوی :  این رمان بصورت سوم شخص و از زبان نویسنده روایت می شود.

 زاویه ی دید داستان : زاویه ی دید داستان ، از دید نویسنده و به شکل سوم شخص پیش می رود.ام بااین اوصاف در جای جای داستان شاهد آن هستیم که گاها زاویه ی دید روی کاراکتر ها نیز متمرکز می شود.

روایت زمانی اثر : گذشته

مکان رویداد داستان : پاریس

 زمان رخداد داستان : ۱۶۲۵ تا ۱۶۲۸ فرانسه

شخصیت اصلی : دارتانیان

نمادهای داستانی : حلقه ، شمشیر ، الماس و کلیسا

خلاصه ای از رمان سه تفنگدار

رمان سه تفنگدار  یکی از برترین رمان ها و نام آشناترین رمان های تاریخ رمان نویسی و نویسندگی در دنیاست.در ادامه قصد داریم که خلاصه رمان سه تفنگدار را برایتان بگوییم .اما به این امر توجه داشته باشید که ” خلاصه ی داستان ” ، هیچ گاه تمام زیبایی های ادبی ، شاکله ی داستان و محتوا و هدف اصلی داستان را بهمراه نخواهد داشت. از سوی دیگر ، به این علت که قرار است بسیاری از مخاطبین ما ، به مطالعه ی این کتاب بپردازند ، در خلاصه ی داستان نکات مجهولی بنا کرده ایم که حس کنجکاوی شما را تحریک کرده تا بتوانید با شور و شوق بیشتری به مطالعه ی این کتاب بپردازید و لذت وافی را از این کتاب ببرید. پس با ما همراه باشید که یک خلاصه ای از این داستان را بخوانیم و بعد که مشتاق این خلاصه داستان شدید ، به کتابفروشی ها سری بزنید و یک نسخه از داستان ارزشمند سه تفنگدار را تهیه کنید و بخوانید.

نام سه تفنگدار که به گوش می خورد ، ناخودآگاه اثر شاهکار الکساندر دوما در ذهن تداعی می شود. در این ایستگاه از کمپین مطالعاتی استاد تیموری ، به بررسی رمان سه تفنگدار رسیده ایم. رمانی که برای چندین نسل ، یادآور خاطرات دوران کودکی است و هنوز هنوزه نیز پس از گذشت سالها ، با وجود این همه کتاب جدید در جهان ، خواندنی است. رمان سه تفنگدار ، جدای از حجم بسیاری که دارد ، که شاید یکی از دلایلی باشد که این روزها کمتر خوانندگان به سراغ آن می روند ، داستانی است که شما را پای سطر سطر خود میخ کوب می کند. یکی از تجربه های جالبی که شاید این روزها ( در روزهای نقد و بررسی کتاب) ، بیش از پیش با ان مواجه بوده ایم ، ذکر این نکته است که هنگامی که رمان سه تفنگدار را به کسی پیشنهاد داده ایم ، ابتدا از حجم آن ترسیده است و میلی به خواندن آن از خود نشان نداده است ، اما پس از اینکه اصرارهای ما در او کار ساز شده و کتاب را خریداری کرده و شروع به خواندنش کرده است ، دریافته ایم که سریع تر از همه ی کتاب هایی که پیش از این خوانده است ، آن را به اتمام رسیده است. این مسئله حتی در یکی از همکاران نیز صدق می کرد و ماجرا به نوعی شده بود که دیگر این کتاب بخشی از بدن او محسوب می شد و هر جا که او را می دیدیم ، این کتاب در دست او بود. بهر طریق ، شما نیز توصیه ی ما را گوش کنید و این کتاب را شروع به خواندن کنید. از حجم آن نیز نترسید ، یکی دو جلد این ور آن ور تر به جایی بر نمی خورد.

مطمئن باشید که وقتی این کتاب را به اتمام برسانید ، آنگاه در خواهید یافت که چه لذت عمیقی را در زندگی تجربه کرده اید که هیچ کس آن را تجربه نکرده است. حال در این بخش هم می توانید یک خلاصه از این کتاب در اختیار داشته باشید که هر زمان که دلتان برای آن تنگ شد ، دوباره به سراغ آن بیاید و آن را مرور کنید. خیلی از دوستان نیز از ما پرسیده اند که چرا خلاصه ی کتاب را در نقد ها می گذارید. راستش را بخواهید ، ما برای اکثر رمان ها خلاصه ی کتاب را به این دلیل می گذاریم که خواننده این نقد ، پس از مطالعه ی کتاب ، یک مروری کلی به داستان داشته باشد و همه چیز در ذهنش مرور شود و بتواند به بهترین شکل ممکن از نقد داستان لذت ببرد.

برای بعضی از کتاب ها نیز که روایت آن ها اهمیت کم تری از ساز و کار نویسندگی کتاب دارد ، نیز بخش های مهمی از کتاب را ذکر می کنیم که با مرور هر بخش ، خواننده سریعا یک لینک ارتباطی با کتاب در ذهنش ایجاد شود و سریعا به مرور آن بپردازد. در یک صورت کلی ، خلاصه کتاب های ما اصلا و ابدا به این معنا نیست که شما دیگری نیازی به خواندن کتاب ندارید ، بلکه شما باید کتاب را به وضوح بخوانید و با آن آشنا باشید تا بتوانید از مطالبی که برایتان آماده کرده ایم بهره بگیرید. این نکته را به خاطر داشته باشید که ما این کمپین را از آن جهت به شما دوستان معرفی کرده ایم که بتوانید در مدت زمانی کوتاه که حدود یکسال می شود ، تمامی رمان هایی که در صدر بهترین رمان های جهان قرار دارند را مطالعه کنید. حال از این ها که بگذریم سخن سه تفنگدار خوش تر است.

این کتاب با شخصیتی به نام دارتانیان آغاز می شود. دارتانیان پسری بسیار باهوش و خردمند است که در ۱۹ سالگی تصمیم می گیرد که برای ساخت آینده ی خویش و پیوستن به گارد سلطنتی به پاریس مهاجرت کند و آنجا بخت خویش را برای یک زندگی جدید بیازماید. وقتی که او این تصمیم را می گیرد ، پدرش از او بسیار استقبال می کند. آخر اگر تاریخ آن زمان را مطالعه بفرمایید در می یابید که داشتن یک کار نظامی و یا پیوستن به نیروهای نظامی همیشه یک مزیت برای مردان محسوب می شده است و اگر مردی در یکی از این ساز و کارهای سلطنتی و نظامی مشغول به کار می شده است ، بقولی زندگی اش تامین بوده است و نانش در روغن .

از آنجایی که دارتانیان ، برای رفتن به پاریس نیازمند طی کردن یک مسیر طولانی از ولایت گاسکونی به فرانسه بوده است ، پدرش به او چندین توشه ی راه بعنوان هدیه می کند که مسیر را راحت طی کند و از سویی دیگر نیز برای مشغول شدن به این کار دردسر زیادی را تحمل نکند. آنچه که پدر به پسرش برای طی نمودن این مسیر هدیه می کند ،نخست یک شمشیر خانوادگی است که برای خانواده ی آنان بسیار صاحب اهمیت بوده است و پدر دارتانیان معتقد بوده است که هر که در خانواده این شمشیر را در دست گرفته است ، به هیچ عنوان طعم شکست را در زندگی نچشیده است. دومین هدیه ای که پدر برای دارتانیان تدارک دیده است ، یک اسب پیر زرد رنگ می باشد.

این اسب پیر هر چند که پیر است ، اما گویی که او یار غار پدر سالهای زندگی بوده است و از این رو حال که پسرش دارتانیان قصد دارد که به بلند پایه ترین مقام های نظامی دولتی برسد ، برای پیشکشی به او تقدیم شده است. اما سومین هدیه ای که پسر از پدر دریافت می کند مربوط به نامه ای است که در قالب یک معرفی نامه برای فرمانده گارد سلطنتی نگارش شده است. این نامه می تواند کارهای دارتانیان را به نوعی روی غلتک بیندازید و همه چیز را برایش راست و ریست کند. زمان خداحافطی که رسید ، پدرش به او چند نصیحت کرد. نخست به او گفت که سعی کند که از هر گونه جنجالی پرهیز کند و سعی کند که به هیچ وجه خودش را در بازی های مسخره و دعواهای شدید در جمع تفنگدارها قاطی نکند و در اخر به او گفت که : ” یادت باشد که هر انسانی با شجاعت می تواند به هر چیزی که دلش می خواهد دست پیدا کند. پس شجاع باش و سعی کن شجاعت را بیاموزی.” .

مادرش نیز در هنگام خداحافظی برای او دستوری از یک مسکن گیاهی را نوشت که بتواند با آن به تمامی زخم هایش التیام بخشد. دارتانیان ، پس از تمامی الطافی که خانواده اش به او کردند ، تصمیم گرفت که برای مدتها محل زندگی اش را ترک کند و به پاریس برود. او به محض اینکه از خانه و خانواده جدا شد ، تمام آنچه که پدر و مادرش به او گفته بودند را فراموش کرد و غرور جوانی را به خود غالب دید و به جای خرد ، جنگجویی را در خود نهادینه کرد. او گویی منتظر بود که برای هر اتفاقی دست به اسلحه ببرد و همه را از میان بردارد. این کار برای او دردسرهای بسیار زیادی درست کرد. این دردسرها ، دیری نپایید که اولین ضربات مهلک در مسیر رسیدن به پاریس را به او زد. همین که چند مایلی از محل زندگی اش فاصله گرفت ، در شهر میونگ ، با یکی از شوالیه های شهر که از سربازان کاردینال دوریشیلیو بود ، وارد یک مبارزه شد . ماجرا از آن قرار بود که او به محض اینکه به شهر میونگ می رسد ، مردی جوان و قوی را می بیند که بدون هیچ محابایی ، به اسب او توهین می کند و این توهین باعث می شود که او عصبانی شود و با او وارد جنگ شود. همین که با او درگیر شد ، شوالیه با توجه به کار کشتگی بسیار بالا در جنگ به شکل عجیبی او را شکست داد و بعد از اینکه حسابی شکست را متحمل شد ، چند نفری نیز از سربازان شوالیه روی سر او ریختند و او را کتک زدند. او برای اولین بار در مسیر رسیدن به پاریس به دردسر افتاد و این تنها ابتدای راه پر فراز و نشیب او در زندگی بود. اما بعد ، دارتانیان ، آن مردها و شوالیه را دید که با خانمی بسیار زیبا رو که همه میلدی صدایش می کردند ، در حال صحبت هستند.

او تصمیم گرفت که شهر را ترک کند ف اما هنوز به دروازه ی خروجی شهر نرسیده بود که متوجه شد ، معرفی نامه ای که پدرش به او داده بود تا که به دی ترویله بدهد ، توسط آن مردها دزدیده شده است. او بسیار ناراحت از این امر که دیگر راهی برای ورود به گارد تفنگدارها ندارد راهی پاریس می شود. او در تمام راه حرف های پدرش را مرور می کند و از این مسئله تاسف می خورد که چرا به خرف او گوش نداده است. او مدام فکر می کند که حالا چطور می تواند بدون هیچ معرفی نامه ای این کار را به ثمر برساند.

اما بعد ، این تصمیم را می گیرد که بدون هیچ ابایی از تره ویله و نداشتن معرفی نامه به سراغ او برود و با او صبحت کند و از او در خواست کند که برای او شرایطی مهیا سازد که او وارد گارد تفنگداران شود. او به پاریس می رسد و بالاخره نشانی تره ویله را پیدا می کند. اما دیدن او به همین راحتی ها هم نیست. چون او برای خودش برو و بیایی دارد و دیدن او نیاز به آن دارد که دارتانیان یک معرفی نامه داشته باشد. بهر حال او پا پس نمی کشد . منتظر می ماند. منتظر می ماند تا که خود تره ویله متوجه مسئله می شود و او را به اتاق خصوصی اش می برد و با او صحبت می کند. تره ویله کاملا به حرف هیا دارنتاین گوش می دهد. او که در طول زندگی اش از دل اتفاقات بسیار و مبارزات متعدد درس های فراوانی گرفته است ، متوجه غرور و سرکشی تره ویله می شود و تصمیم می گیرد که برای تفنگدار شدن دارتانیان برای او شرط و شروطی بگذارد و به نوعی ابتدا برای او شرایطی فراهم کند که دارتانیان برادری اش را اثبات کند و سپس او را به تفنگداران ملحق کند.او با دارتانیان صحبت می کند. او به دارتانیان قول میدهد که اگر انسان وفاداری باشی و اگر شجاعت خودت را در جنگ نشان دهی ، به زودی یکی از تفنگداران بزرگ خواهی شد. دارتانیان که مانند همیشه غرق در غرور جوانی بود ، از این مسئله بسیار خوشحال می شود و خود را از همان لحظه یک تفنگدار می بیند . این حس در او باعث می شود که در همان روزی که تره ویله صحبت می کند و از دفتر او خارج می شود ، با سه تن از تفنگداران گارد سلطنتی وارد یک مشاجره شود. این سه تفنگدار اشخاصی به نان آرامیش ، آتوس و پورتوس هستند.

این سه هر کدام از تفنگداران با تجربه ی گارد هستند و هر یک برای خودشان دارای جایگاه ویژه ای می باشند. با این حال دارتانیان هیچ توجهی به این افراد نکرده و بدون اینکه بخواهد جایگاه خودش را در پیش این تفنگداران بشناسد ، آن ها را به دوئل دعوت می کند. آنها تصمیم می گیرند که در سه محل ، با فاصله ی زمانی بسیار کم دوئل بگذارند و قوی ترین تفنگدار را مشخص کنند. اما گویی آن روز این خبر به گوش سربازان گارد کاردینال ریشیلیو می رسد و آن ها به سر قرار دوئل آن ها می رسند و به این دلیل که دوئل آن ها اصلا قانونی نیست ، برای آن ها ایجاد مزاحمت می کنند. دارتانیان که از این قضیه دل خوشی ندارد و از سوی دیگر نیز یکبار از سربازان این کاردینال ضربه خورده است ، خشمگین می شود و با آن ها وارد مشاجره می شود. آن سه تفنگدار نیز گویی از قبل با این سربازان مشاجراتی داشتند و کینه ای از آن ها به دل گرفته بودند و منتظر یک زمان برای تسویه حساب بودند. این مسئله باعث می شود که دوئل فراموش شود و دارنیتان و آن سه تفنگدار با هم یک تیم شوند و حساب سربازان کاردینال را برسند. جنگ بین آن سربازان و این چهار تفنگدار که حالا دیگر با هم دشمن نبودند و از قضا در یک تیم بودند ، شرایطی را برای آن ها ایجاد می کند که پشت به پشت هم بجنگند و آن ها را از پای در آورند. در این جدال ، دارتانیان چندین سرباز را از پا در می آورد و این مسئله از دید آن سه تفنگدار معروف پنهان نمی ماند. بعد از اینکه مشاجره تمام می شود و تمامی سربازان کاردینال کشته می شوند و این چهار تفنگدار پیروز می شوند ، یک دوستی و مودت بین آن ها شکل می گیرد. دارتانیان ، حالا دیگر شرایطش کاملا فرق می کرده است.

دارنیتان توانسته بود با جنگیدن با سربازان کاردینال شجاعت خود را اثبات کند و این تثبیت شجاعت دقیقا چیزی بود که تره ویله از او خواسته بود. آن روز برای دارنتاین یک روز خاص بود. دارتانیان ناگهان توانسته بود توجه سه تن از معروف ترین تفنگداران شهر را جلب کند و این قضیه باعث شد که آن سه تفنگدار با دارتانیان دست بیعت بدهند و او را به جمع سه نفره ی خودشان بیاورند و تبدیل به چهار تفنگدار بشوند. این چهار تفنگدار با یکدیگر قرار گذاشتند که تحت هیچ شرایطی یکدیگر را فراموش نکنند و از سوی دیگر تا جان دارند پشت یکدیگر باشند. آن جا بود که آن ها با یکدیگر قراری گذاشتند که تبدیل به شعار آن ها شد :” یکی برای همه ، همه برای یکی. ” .

دارتانیان از آن پس با هر کدام از این سه تفنگدار ماجراهای متفاوتی را تجربه می کند و هر یک را بیشتر می شناسد. این میان آرتوس که نام اصلی اش شوالیه اریله است ، مردی است که در آرزوی کشیش شدن همه ی زندگی خود را باخته است. او عشاق کشیش شدن بوده است و از سوی دیگر اما اسیر یک عشق بوده است. این دو مسئله با یکدیگر منافات داشته اند. او میان این دو انتخاب گیر می کند و بر سر دوراهی کشیش شدن و یا عاشق ماندن ، از زندگی کینه به دل می گیرد و جنگاوری پیشه می کند. ( به این امر توجه کنید که بر اساس قوانین موجود در کلیساها ، یک کشیش نمی تواند با زنی ارتباط داشته باشد و یا ازدواج کند و اگر این کار را مرتکب شود ، از مقام کشیش بودن عزل می شود. ). تفنگدار بعدی ، آتوس است. آتوس یا همان کنت دو لافر ، نجیب زاده ای با اصالت است که در یک ماجرای عشقی طعم شکست را می چشد و خیانت همسر خویش را به چشم می بیند. او از آن روز دنیا را سراسر در کینه و نیرنگ می بیند و تصمیم می گیرد که همه دنیا را برای آزاد سازی از هر ظلمی و کینه ای زیر پا بگذارد. او برای این هدف خویش تصمیم می گیرد که یک جنگجو شود تا که هیچ کس نتواند ظلمی به کسی دیگر روا دارد.

و اما نفر سوم آن جمع تفنگداران ، کسی نیست جز پورتوس. پورتوس یا دووالون ، انسانی است بسیار خوش قلب که از دل خانواده ای اصیل سر بیرون آورده است. او انسانی بسیار مهربان است اما این امر در جثه ی او مشاهده نمی شود. او علاوه بر تمامی مهربانی هایی که دارد ، بسیار انسان غول پیکری است و همه از او می ترسند. او از این مسئله بسیار رنج می برد. چرا که هر که او را میبیند ، احساس می کند که او انسانی بسیار خشمگین است. او در زندگی خود یک آرزو بیشتر ندارد و آن ازدواج با زنی بیوه است که از ثروت بسیاری نیز بهره مند می باشد. ین سه تفنگدار به همراه دارتانیان ، ماجرای رمان سه تفنگدار را تشکیل می شوند. از این پس ماجرای این سه تفنگدار دیدنی تر و شنیدنی تر می شود. چند روز پس از ماجرای دوئل و جنگیدن با سربازان کاردینال ریشیلیو ،لویی سبزدهم متوجه ماجرا می شود. لویی سیزدهم پادشاه فرانسه است و قدرتمند ترین شخصیت سیاسی فرانسه محسوب می شود.

گویا یک سری از خبر چینان او به او این خبر را می دهند که سه تفنگدار و یک جوان که قصد داشتند با یکدیگر دوئل غیر قانونی کنند توسط چندی از سربازان کاردینال ریشیلیو دستگیر می شوند ، اما آن جوان ها توانسته اند با رشادتی که به خرج داده اند ، توانسته اند همه ی سربازان را شکست بدهند. لویی سیزدهم که از این قضیه بسیار تعجب می کند ، به تره ویله که ریاست تفنگداران را بر عهده داشته است می سپارد که این چهار جوان را به او معرفی کند و تاکید می کند که دارتانیان را به طور ویژه به پیش او بفرستند. از این رو این چهار تفنگدار به دستور شاه ، به قصر می روند. هنگامی که به قصر می رسند ، متوجه می شوند که شاه به شکار رفته است و باید منتظر شاه بمانند. تا آمدن شاه ، آن ها تصمیم می گیرند که کمی تنیس بازی کنند.دارتانیان ، حالا دیگر یکی از برداران آن سه تفنگدار شده بود و حسابی با آن ها گرم گرفته بود. این مسئله باعث می شود که آن ها همه جا کنار یکدیگر ظاهر شوند.

آن ها مشغول بازی تنیس بودند که دوباره میان دارتانیان و سربازان کاردینال درگیری ایجاد می شود و دوباره دارتانیان می تواند با شجاعت بسیاری که دارد ، همه را شکست دهد. این مسئله عشق و علاقه ی آن سه تفنگدار را به دارتانیان بیشتر و بیشتر می کند. بعد از آنکه شاه فرا می رسد ، آن ها به دیدار شاه می روند. شاه ابتدا کمی از آن ها انتقاد کرده و کار آن ها را مذمت می کند اما بعد رو به دارتانیان می کند و یک پول هنگفت بعنوان جایزه به او میدهد. پس از اینکه آن ها از قصر بیرون می آیند ، تصمیم می گیرند که تمامی آنچه که شاه به دارتانیان داده است را صرف غذا خوردن کنند و یک خدمتکار برای دارتانیان بگیرند.

آن ها برای مدت های طولانی با آن پول غذا می خوردند و زندگی شان به عالی ترین شکل ممکن در کنار هم می گذشت . تا اینکه روزها گذشت و دارتانیان عاشق زنی به نام مادام بوناسیو شد. مادام بوناسیو جامه دار ملکه ی فرانسه بود. اما ماجرای این عشق نیز بسیار پیچیده می شود. مادام خودش همسر دارد و از سویی روزی همسرش برای مسئله ای ( اگر بگوییم داستان لو می رود ) ، از دارتانیان کمک می خواهد و دارتانیان به همسرش کمک می کند. اما از آن پس دارنیتان عاشق مادام می شود که خواندن ماجرای آن ها نیز بسیار دلنشین خواهد بود. ( یک سری از اتفاقات در میانه ی داستان رخ میدهد که اگر بگوییم شاید به نوعی جذابیت داستان را تمام و کمال از بین برده ایم ، اما از آن جا که برایمان مهم است که یک سرفصلی برای مرور داشته باشیم ، می توانیم به چند مورد از آن ها اشاره کوچکی داشته باشیم. ) . دارتانیان کم کم جای خودش را در میان تفنگداران باز می کند و نه تنها تفنگداران سلطنتی بلکه کم کم دولت فرانسه و لویی سزدهم به طور کامل دارتانیان را به عنوان یک انسان شجاع می شناسند. اما بعد ، او در جایی این شجاعت را تبدیل به یک افتخار می کند و خودش را به عنوان قوی ترین مرد فرانسه در دل لویی سیزدهم و ملکه جا می کند. این ماجرا مربوط به عشق جورج ویلر شاه باکینگهام و ملکه ی فرانسه است که یک عشق مخفی می باشد. در یکی از دیدارهایی که ملکه ی فرانسه با جورج ویلر داشته است ، ملکه ی فرانسه ، گردن بند خودش را به رسم یادگار و بعنوان یک هدیه ی عاشقانه تقدیم به پادشاه باکینگهام می کند. باکینگهام این گردن بند را به انگلستان می برد و به عنوان یک یادگاری در موزه ی لوازم شخصی اش نگهداری می کند.

از سویی دیگر صدر اعظیم از روابط پنهان ملکه با جورج ویلر آگاه می شود و از آنجایی که درگیری شدیدی بین این دو حاکم بوده است ، تصمیم می گیرد که با بهانه کردن نبود گردن بند و جویا شدن ماجرای گردن بند ، ملکه را رسوا کند و آبروی او را ببرد. این ماجرا به گوش دارتانیان می رسد. او که به ملکه احترام بسیار زیادی قائل است و از سویی نیز جامه دار ملکه معشوقه ی اوست ، تصمیم می گیرد که این رسوایی را پیش از وقوع در دم خفه کند. صدر اعظم نقشه می ریزد که بر سر جشنی که در همان روزها قرار بود برگزار شود ، ماجرای گردن بند را بهانه کند و روزی که دارتانیان ماجرا را به گوش می شنود ، درست یک هفته تا شروع جشن باقی مانده است. دارتانیان و سه تفنگدار تصمیم می گیرند که در این یک هفته همه ی خطرها را به جان بخرند و گردن بند را به ملکه باز گردانند. حیف که نمی توانیم همه ی این ماجرا را برایتان بگوییم و گر نه بارها و بارها این ماجرا را برای اعضای تیم مطالعاتی تعریف کرده ایم و از قلم الکساندر دوما لدت برده ایم.امیدواریم که کتاب را بخرید و این صحنه های دلنشین را به تماشا بنشینید. این سه تفنگدار پس از مدتها دلاوری و پس از شرکت در جنگ روشل ، هر یک به دنبال زندگی خود می روند.

پورتوس تصمیم می گیرد با همان معشوقه ی بیوه ی خود زندگی اش را شروع کند و با او ازدواج می کند. او پس از اینکه با آن بیوه ازدواج می کند ، تحت تاثیر املاک و مال ومنال او زندگی بسیار شاهانه ای را شروع می کند و مانند یک پادشاه در خانه ی بسیار بزرگ و زندگی مرفه خود به ادامه ی زندگانی خودش می پردازد. آتوس ، نیز با توجه به املاکی که برای او به ارث مانده است ، زندگی خود را در خانه ای بسیار بزرگ ادامه میدهد و سعی می کند زندگی آرام خود را در پیش بگیرد و به کارهایش بپردزاد. اما بعد ، آرامیس نیز به رویای دیرین خود که کشیش شدن در یک کلیسا است ، می رسد. او به کلیسا می پیوندد و پس از مدتی تحصیل تبدیل به یکی از کشیش های به نام شهر می شود. اما از این بین تنها دارتانیان است که به همان مسیر ادامه میدهد و سعی می کند که راه جنگاوری را تا عمر دارد در پیش بگیرد. او در سالهایی که بعنوان یک تفنگدار مشغول بوده است ، به درجه ی سروای می رسد و در گارد تفنگدارن سلطنتی باقی می ماند. الکساندر دوما در سه تفنگدار سعی می کند که جوانب زندگی همه ی تفنگداران را یک به یک به تصویر بکشد و زندگی آنان را با همه ی خوبی ها و بدی هایش روایت می کند. وی در این مورد حتی روایتی در کتابش دارد که می گوید  : ” ما قصد نداریم درس اخلاق بدهیم و هر شخصیتی خصوصیات خوب و بدی را همراه خود دارد. چنان چه خود دارتانیان هم گاهی برای پیش برد اهدافش به حیله و ناجوانمردی متوسل می شود. یا ریشیلیو صدراعظم فرانسه را در سه تفنگدار می توان هم به عنوان وزیری خردمند و لایق نگریست و هم به عنوان فردی خونریز و مستبد. “.

اما بعد ، بگذارید که یک هدیه ی ویژه  نیز در اختیار شما دوستان عزیز که تا بدین جای این مطلب را خوانده اید ، تقدیم کنیم. آن هم این است که اگر آگاه باشید ، رمان سه تفنگدار بعدها دوباره ادامه پیدا کرد. در واقع رمان سه تفنگدار آن قدر طرفدار داشت که دوما نتوانست به هیج وجه این رمان موفق را کنار بگذارد و سرنوشت زندگی شخصیت های این داستان را به گوشه ای بیفکند و رها کند. از این رو ، تصمیم گرفت که چندین سال بعد اثر دیگری را تحت عنوان سه تفنگدار : بعد از بیست سال ، منتشر کند که این اثر نیز در جای خود بسیار بسیار طرفدار داشت و از آن استقبال به عمل آمد. این اثر همان طور که از اسمش پیداست ، بیست سال بعد از تمامی وقایعی که برای سه تفنگدار پیش آمد را بار دیگر بازسازی می کند و در واقع بیست سال پس از روایت داستان نخست را به تصویر می کشد.

حال قصد داریم به عنوان هدیه ای به شما دوستان ، یک خلاصه هم از رمان سه تفنگدار : بیست سال بعد خدمتتان تقدیم کنیم. اگر شما نیز مثل ما از خواندن اولین نسخه ی سه تفنگدار لذت برده اید و در پی آنید که بدانید سرنوشت این قهرمان ها به کجا ختم خواهد شد ، می توانید این خلاصه را بخوانید و اگر دوست داشتید ، ادامه ی این رمان را نیز در فرصتی بهتر دوباره مرور کنید و آن را مطالعه کنید. در رمان سه تفنگدار : بیست سال بعد ، شرایط به کلی تغییر کرده است. دوران حکومت لویی سیزدهم به پایان رسیده و ریشیلیو نیز دیگر بر روی کار نیست. از طرفی دیگر اما مقام صدر اعظمی فرانسه ، به دست یک ایتالیایی افتاده و از سویی دیگر پادشاه باکینگهام ، که دو تریش بوده است بر روی فرانسه حکومت می کنند.

شاه فرانسه نیز کودکی ده ساله است که هیچ اختیاری از خود ندارد و به همین جهت نیز جورج ویلر و مازارن که صدر اعظم است ، هر بازی و هر فسادی که بخواهند در کشور فرانسه به ثمر می رسانند.اما این میان دارتانیان ، همچنان بدون اینکه ذره ای پیشرفت کند ، یک سروان ساده باقی مانده است. او در طول بیست سال بعد از شجاعت ها و حماسه های سه تفنگدار هیچ تغییری نکرده است و همچنان زندگی اش همانطور عادی به شکل زندگی یک تفنگداری که بیست سال پیش سروان شده است ، مانده است. او در طول این سالها هر روز از زندگی ناامید تر شده و افسردگی به سراغ او آمده است. آنچه که در این سالها برای او به یادگار مانده است ، تنها یک خانه است که او در آن به تنهایی زندگی می کند و گاها به یاد رفقای خویش و شجاعت هایشان روزگار سپری می کند. اما همین مسئله باعث می شود که وی به یک چالش جدید در زندگی برسد و نوع دیگری در زندگی راه خویش را ادامه دهد. هنگامی که همه چیز در پاریس و فرانسه به آشوب و فساد تبدیل شده است ، گروهی معترض سر از جامعه بیرون می آورند و علیه کاردینال دست به اعتراض و مبارزه می زنند که نامشان نهضت فلاخن است. این نهضت گروهی سعی دارد که فسادهای موجود در فرانسه را از بین برده و مازارن و جورج ویلر را از صدر دولت حذف کند. مازارن که شرایط را این طور می بیند ، تصمیم می گیرد که سری در میان شجاعان و قهرمانان فرانسه بزند  تا که کسی را برای سرکوب کردن این نهضت پیدا کند.

او در میان این گشت و گدارها به دارتانیان برخورد. دارتانیان تنها کسی است که بیشترین انگیزه را بعد از بیست سال درجا زدن در قامت یک تفنگدار دارد. او با توجه به انگیزه ای که دارتانیان یافت می کند ، تصمیم می گیرد او را که اکنون یک سرباز ۴۰ ساله ی پخته است را برای کار کردن و همچنین سرکوب کردن این نهضت به کار گیرد. دارتانیان ، از این اتفاق بسیار استقبال می کند. او که سالیان سال است که گرد نا امیدی بر روی شانه هایش نشسته است ، تصیم می گیرد که به مبارزه با فلاخن ها بپردازد. این مبارزات هر کدام به نوعی زندگی او را با یک چالش جدید مواجه می کند. او درمی یابد که بهترین راه برای موفقیت در این نبرد ، این است که به سراغ دوستان قدیمی خو برود. او ابتدا به سراغ آرامیس می رود و از او کمک می خواهد. آرامیس دیگر بعد از این بیست سال برای خودش یک کشیش بلند پایه شده است و تبدیل به یکی از صاحبان فرقه در دین فرانسوی ها شده است. آرامیس ماجرا را از زبان دارتانیان می شنود اما برای اینکه هیچ اسراری از زندگی جدید خود فاش نکند ، تصمیم می گیرد که موذیانه پاسخ های گنگی به دارتانیان بدهد و او را از سر خود باز کند. پس از آن دارتانیان به سراغ دیگر رفیق خود می رود. پورتوس ، حال بعد از بیست سال دیگر تنها شده است. همسرش فوت کرده است و با ثروت زیادی که دارد در خانه اش تنها شده است. او نیز به مثابه دارتانیان افسردگی گرفته است و تنهایی اش برای او بسیار ملال آور است.

او دوست دارد که پس از سالها تلاش یک مقام بارون به او بدهند و احترام مردم را داشته باشد و دیگر هیچ آرزویی در دل ندارد. آتوس اما همچنان در عمارت بزرگ خودش زندگی شادی دارد. او فرزند خوانده ای دارد که تمام تمرکز خود را بر روی زندگی او گذاشته است و دوست دارد که او انسانی بسیار بزرگ بشود و موفقیت هایی نظیر موفقیت های خودش کسب کند. این میان تنها آتوس خوش قلب است که پیشنهاد دارتانیان را می پذیرد و با او همکاری می کند. اما این میان یک اتفاق بسیار عجیب رخ داده است. دارتانیان به هیچ وجه نمی داند که آن دو رفیق دیگر یعنی پورتوس و آرامیس هر دو خود جز فلاخن ها هستند و با آن ها همکاری می کنند. آن ها هیچ کدام رازشان را به دارتانیان نمی گویند و این مسئله برای دارتانیان یک معمای بسیار بزرگ می شود. این مسئله دقیقا هسته ی مرکزی داستان سه تفنگدار : بیست سال بعد می شود. داستان زمانی به اوج و نقطه ی صعودی خودش می رسد که دارتانیان در یکی از شب هایی که برای ماموریت رفته بوده است ، روبروی آتوس و آرامیس قرار می گیرد و آن جا مجبور می شود که شمشیر بکشد.

این در حالی است که دارتانیان نمی داند که آنها دوستان او هستند. اما آن ها وقتی که می فهمند که دوست یکدیگر می باشند و با یکدیگر پیمان برداری داشته اند شمشر هایشان را غلاف می کنند و جنگ را خاتمه میدهند. اما این ماجرا ، تمامی ندارد. این چهار نفر آنقدر با یکدیگر رفافت دارند که بار دیگر بر روی یک عملیات دیگر با یکدیگر متحد می شوند و در انگلستان ، بر علیه شاه انگلیس قیام می کنند ولیکن در آخرین لحظات محکوم به شکست می شوند. نمی دانیم که باز هم این روایت آخرین از سه تفنگدار : بیست سال بعد را برایتان بگوییم یا نه ، اما همین را برایتان بگوییم که موردون که فرزند مالیدی است ، تصمیم می گیرد که سه تفنگدار را از میان بردارد و در نهایت کشتی آن ها را منفجر می کند. خب ، دیگر فکر کنیم بس است ، حال شمایید و ادامه ی داستان که ببیند آیا این سه تفنگدار زندگی شان تمام میشود و یا که دوباره ماجراهایی در پیش است.

این بود خلاصه داستان سه تفنگدار . بسیاری از دوستان در ایمیل ها به ما پیام میدهند  و می گویند که شما چرا دقیقا نقطه ی حساس داستان را سانسور می کنید و برایمان تعریف نمی کنید. باید بگوییم که راستش را بخواهی ما سانسور نمی کنیم ، نسخه ی اصلی داستان موجود است و هر کدام از شما عزیزان می توانید به راحتی هر چه تمام تر این نسخه ها را مورد مطالعه قرار دهید . اما با این اوصاف یک نکته بیش از هر چیزی برای ما مهم است و آن ذکر این مطلب است که ما قصد داریم که شما را تحریک کنیم برای خواندن کتاب ها . شاید یکی از دغدغه هایی که ما نیز در دوران مطالعه ی این کتاب ها در جوانی داشته ایم ، ذکر این مسئله بوده است که ما هیچ از داستان کتاب و شمای کلی کتاب نمی دانستیم. در واقع داستان هایی که ما سابقا مطالعه می کرده ایم ، یک هندوانه ی در بسته ای بوده اند که  ما هیچ اطلاعی از محتوای درونی آن ها نداشته ایم و گاها پیش می آمده است که ما هیچ علاقه ای به موضوع کتاب نداشته ایم و مجبور بودیم که تا به انتهای کتاب صرفا برای اینکه شاید به نتیجه ای هیجان انگیز برسد ، کتاب را مطالعه کنیم. اما امروزه دیگر اینترنت فرصتی را فراهم کرده است که ما از طریق آن می توانیم به بهترین شکل ممکن به بهترین اطلاعات موجود در باب هر کتاب دست پیدا کنیم.

تیم مطالعاتی تیموری نیز دقیقا به همین قصد خلاصه کتاب ها را منتشر می کند. در واقع ما سعی می کنیم که یک شمای کلی از ژانر کتاب ، نوع داستان پردای و شیوه ی نگارش کتاب به شما ارائه کنیم ، تا شما آنگاه اگر ذره ای مهر کتاب به دلتان نشست بروید و کتاب را بخوانید. این هدف ماست. این کتاب نیز یکی از کتاب های اکشن در ادبیات داستانی است. شاید همچین ژانری در ادبیات داستانی نداشته باشیم ، اما باید به شما بگوییم که اگر دنبال یک کتاب پر از حادثه و فراز و نشیب می گردید ، این کتاب بهترین کتاب برای شما خواهد بود. مطمئن باشید که سه تفنگدار می تواند شما را تا مرز جنون و استرس پیش ببرد و وارد اتفاقات این چهار قهرمان کند. پس حتما مطالعه ی این کتاب را از دست ندهید و آن را با جان و دل مطالعه کنید.

تحلیل شخصیت های رمان سه تفنگدار

داستان سه تفنگدار شخصیت های قابل توجهی دارد که هر کدام بار بخشی از داستان را به دوش می کشند. هر چند که رمان سه تفنگدار  بر اساس یک خط داستانی رویداد محور پیش می رود و به قولی حادثه محور است ، اما از سویی دیگر نیز می توانیم به جرئت بگوییم که شخصیت های مکمل آن در طول داستان نقش بسزایی در برجسته شدن نقش اصلی این رمان داشته اند و از این رو می توان هر کدام از آنها را تحلیل کرد. تحلیل هایی که برای شخصیت ها شکل می گیرد ، می تواند به شکل های متفاوت باشد. شما می توانید تحلیل های روانشناختی داشته باشید. می توانید تحلیل ادبی داشته باشید ، اما باید بگوییم که بهترین نوع تحلیل شخصیت ها این است که ابتدا به فضای ذهنی نویسنده سفر کنیم و سپس تحلیل کاراکترها را انجام دهیم. ما در این بخش یعنی تحلیل شخصیت ها  ، سعی خود را بر آن گذاشته ایم که تا می توانیم به اعماق زندگی الکساند دوما سفر کرده و او را در زمان خودش به همراه داستان خارق العاده اش ، یعنی سه تفنگدار مورد تحلیل و بررسی قرار دهیم .شما نیز می توانید برای این مطالعه ی این بخش دو رویکرد داشته باشید. نخست اینکه پیش از مطالعه ی کتاب ، تحلیل این شخصیت ها را مطالعه کنید و بنای خود را بر آن بگذارید که در طول مطالعه ی این رمان با پیش فرض هایی که در این بخش به دست می آورید ، بسیار هدفمند و تحلیلگرانه این رمان را بخوانید و یا اینکه رویکرد دوم را انتخاب کنید.

یعنی آنکه بگذارید پس از خواندن کتاب و مروری بر تمامی شخصیت های این کتاب ، آنگاه نظر خودتان را با نظری که ما در این بخش تحلیلی برایتان ارائه داده ایم تطبیق دهید و بنیید که چه میزان نظر شما و نظر الکساندر دوما در نوشتن سه تفنگدار  هم سو بوده است. به هر طریق هر کدام از این رویکردها را در پیش می گیرید ، حتما و حتما به این بخش سری بزنید. چرا که تحلیل شخصیت ها باعث می شود که شما نیز یک تحلیل جامع از بخش های مختلف داستان داشته باشید و این بخش های مختلف این امکان را به شما میدهند که شما برای همیشه رمان را در خاطر بسپارید. پس حتما بخش تحلیل شخصیت ها را جدی بگیرید. اما همانطور که گفتیم ، شخصیت های داستان سه تفنگدار نسبت به دیگر داستان هایی که در این بخش بررسی کردیم ، بسیار ساده تر و خطی تر نگارش شده اند.

عمدتا افراد این داستان نقش های کوچک اما تاثیر گذاری در طول داستان داشته اند _ به جز شخصیت های اصلی که در ادامه با آن ها آشنا خواهید شد _  اما دیالوگ هایی که آن ها بیان می کنند باعث نقش تاثیر گذار آن ها می شوند. پس  می توانیم از این بخش هم یک درسی داشته باشیم و آن این است که شخصیت پردازی ها در یک داستان حتما لزومی به مدت زمان حضور یک شخصیت در یک داستان ندارد بلکه شما می توانید در کوتاه ترین زمان ممکن و تنها با اشاره به این امر که دیالوگ های خوبی را به کار ببرید و یا فضاسازی مناسب داشته باشید ، یک شخصیت پردازی بی نظیر و ماندگار داشته باشید و داستان تان را پیش ببرید. این هدفی است که شما باید دنبال کنید. چه در حوزه ی داسنان نویسی و چه در حوزه ی نقد ادبی توجه به این نکته می تواند به شما بسیار کمک کند.

دارتانیان

نخستین شخصیتی که قصد بررسی آن را داریم ، دارتانیان است. دارتانیان شخصیت اصلی و مرکزی داستان سه تفنگدار می باشد. اگر نگاهی  به شخصیت های محبوب داستانی در طول تاریخ ادبیات داشته باشید ف دارتانیان یکی از آن شخصیت های ماندگار در طول تاریخ ادبیات است. این شخصیت ، نقش مهم و محوری داستان را در شکل دادن جوانب گوناگون به عهده دارد. اما پیش از اینکه به تبیین این نقش ها در طول داستان بپردازیم ، ابتدا یک شمای کلی از این شخصیت در رمان داشته باشیم. همانطور که خدمتتان گفتیم ، دارتانیان ، شخصیت محوری و اصلی رمان سه تفنگدار است. رمان با او اغاز می شود و با او نیز خاتمه می یابد. او جوانی با آرزوهای بزرگ است که در جستجوی آرزوهای خویش و برای تامین آینده ی رویایی خویش ، خانواده ی خویش را بدرود گفته و به سمت پاریس می رود تا که به عضویت گارد تفنگداران سلطنتی در آید. او انسانی بسیار شجاع ، سرکش و صد البته مهربان است.

او در جریان یکی از درگیری هایش با سه تفنگدار مشهور گارد سلطنتی ، رفاقت می کند و آن ها با یکدیگر تشکیل یک گروه بسیار قوی برای ماموریت های دولتی را میدهند و به این شکل روایت سه تفنگدار جان می گیرد. اما بعد ، اگر بخواهیم شخصیت دارتانیان را بررسی کنیم ، باید بگوییم که وی در طول دوران زندگی خود ، چندین صفت را همیشه با خود حمل کرده و چندین احساس را نیز در گذار تاریخی زندگی خویش تجربه کرده است که دانستن آن ها باعث می شود درک بهتری از این شخصیت در اختیار شما عزیزان باشد. صفاتی که در وجود او نهادینه شده است و به طور کلی همیهش همراه او بوده ، شجاعت ، دلیری ، سرکشی و اعتماد به نفس بسیار بالاست. او انسانی بسیار شجاع است و از هیچ کاری هیچ ابایی ندارد. او تمام ترس های زندگی خویش را با حمله به قلب ترس ، از میان برداشته و تبدیل به یکی از بزرگترین نیروهای گارد سلطنتی می شود. از سوی دیگر او انسان بسیار بی باک و دلیری است. او در جریان بسیاری از ماموریت هایی که به او واگذار می شود ، این بی باکی را از خود نشان میدهد. خصوصا در پس گرفتن گردن بند ملکه ی فرانسه ، ما اوج این بی باکی و دلیری را شاهد هستیم. اما بعد ، یک سری از احساسات را نیز گفتیم که در طول دوران زندگی و بعبارتی در گذار زندگی تجربه می کند. نخستین حس ، حس عاشقی است. او برای نخستین بار در زندگی خود زمانی عشق را تجربه می کند که به نجات یک انسان ختم می شود. اما بعد در این عشق سرشکسته می شود. مسئله ی بعدی ، غرور و تعصب است. او در داستان موفق می شود که از یک جوان ساده به درجه ی سروانی دست پیدا کند و این امر باعث می شود که یک غرور و تعصب خاص او را فرا بگیرد. اما همه ی آنچه که تا بدین جا گفتیم تنها ظاهر این شخصیت است و باطن آن به کل متفاوت با آنچه است که ما از آن مشاهده می کنیم. در واقع در باطن این شخصیت ، یک قهرمان نهفته است. قهرمانی خوش قلب که تلاش می کند تا به همه کمک کند. تلاش می کند تا که موثر باشد و برای کشور خویش کاری کند. قهرمانی خوش قلب که زندگی خویش را بر سر رفاقت ها می گذارند و بر مفهوم برداری مهر اعتماد می زند. این امر است که از دارتانیان یک شخصیت ماندگار تاریخی ساخته است.

اما از بعد شخصیتی این اثر بگذریم ، نیاز داریم که یک بررسی بر روی شخصیت پردازی آن توسط نویسنده داشته باشیم. همانطور که گفتیم دارتانیان ، وجوه گوناگونی از نقش ها را در رمان سه تفنگدار عهده دار است. این نقش ها هر کدام به عنوان یک ستون محکم و اساسی بخش هایی از رمان را زیر بال و پر خود گرفته اند و به رمان یک نشاط و طراوت هدیه داده اند. برای بررسی این نقش ها ابتدا باید سبک شخصیت پردازی الکساندر دوما رد باب این شخصیت را مورد بررسی قرار دهیم. آنچه که بسیار واضح است ، دوما یک شخصیت پردازی کلاسیک مبتنی بر وجود یک ابر قهرمان و چند قهرمان را در داستان سه تفنگدار پیاده کرده است. در باب این نوع از نوشتار و همچنین شخصیت پردازی باید این طور بگوییم که یکی از شاخصه ها و مولفه های سبک نوشتار کلاسیک اروپا ، ذکر این نکته بوده است که رمان ها عمدتا به دو قطب مثبت و منفی یعنی نیروی قهرمان و ضد قهرمان تقسیم می شده اند و نویسنده با استفاده از تکنیک های پیرنگ نویسی ، ساختار یک رمان بسیار پر مخاطره و حادثه را به رشته ی تحریر در می آورده است. این رمان نیز دقیقا با همین رویکرد نوشته شده است ، اما وجه برتری آن ذکر این نکته است که این بار شخصیت دارتانیان بعنوان یک ابر قهرمان ، ضد قهرمان های متعددی را سر راه خود می بیند و شخصیت پردازی بسیار پیچیده تری را در خود دارد. دیگر مولفه ای که باید برای سبک نوشتاری کلاسیک اروپا بیان کنیم ، ذکر این نکته است که عمدتا قهرمان داستان ، در داستان های اروپایی ، تحت تاثیر عشق قرار می گرفته اند و در راه عشق دست به دلاوری هایی می زده اند. دوما نیز از عنصر عشق استفاده کرده است ، اما این بار عشق را در برابر دلاوری قرار نداده است ، بلکه یک مثلث به نام دلاوری ، عشق و مسئولیت ایجاد کرده است و این سه اصل را در کنار هم به هم گرده زده است و ذهن مخاطب را تا پایان داستان مشغول باز کردن این گره ها می کند. اگر بخواهیم هر کدام از این سه گره را برایتان توضیح دهیم باید بگوییم که ابتدا به امر وزنه و بار اصلی داستان ، بر روی مسئله ی مهاجرت و طلب شخصیت اصلی داستان یعنی دارتانیان قرار می گیرد. جایی که دوما سعی می کند محوریت اصلی داستان را که حادثه آفرینی و حماسه سرایی است را شکل دهد. در ابتدا ، مخاطب تنها با یک گره یعنی ماجرای رسیدن دارتانیان به پاریس دست و پنجه نرم می کند و در این بخش نیز شاهد آن هستیم که دوما تمام سعی اش را می کند که داستان رسیدن او به پاریس را به بهترین شکل ممکن با جنگ ها و درگیری ها و از سوی دیگر با مخاطرات و استرس های فراوان به رشته ی تحریر در آورد و حس ماجراجویی مخاطب را به نوعی ارضا کند. اما بعد ، هنگامی که دارتانیان به عضویت تفنگداران در می آید ، گویی یکی از گره های داستان به طرز عجیببی باز شده است و نویسنده نیاز به آن دارد که یک گره ی جدید دیگر وارد داستان کند و این جاست که عشق دومین اصل و دومین گره در داستان می شود. هنگامی که عشق به میان می آید ، همه چیز برای دارتانیان تغییر شکل میدهد. او حس فراق ، درد عشق ، میل به سخن گفتن با معشوق و دیگر احساسات انسانی را تجربه می کند و مخاطب نیز همراه او برای فرصت کوتاهی از دلاوری ها و جنگ ها دور می شود و به ماجرای عاشقی او می پردازد. اما دوما به قول منتقدین ادبی ، باهوش تر از آن است که این گره را نیز باز کند و به دنبال گره ای دیگر در داستان باشد ، بلکه سعی می کند که این گره یعنی عشق را تبدیل به یک گره کور برای مخاطب کند ، تا که مخاطب خود را محاصره در اتفاقات داستان بییند. از این رو دوباره دلاوری ها را دستمایه ی یک روایت دیگر می کند. این بار عنوانی که به آن می توانیم اطلاق کنیم تقابل دلاوری ها و عشق است. این امر به تنهایی یک درس فوق العاده برای نویسندگی است . این که شما بتوانید با شخصیت پردازی های بخش ابتدایی پیرنگ خود ، داستان خود را در کنش صعودی به اوج نزدیک کنید ، امری بسیار حرفه ای است. اگر بخواهیم کمی این مسئله را بیشتر برایتان باز کنیم ، باید بگوییم که در پیرنگ های داستانی ، اگر ما فرض را بر این بگذاریم که ماجرای دلاوری ها و جستجوی دارتانیان برای دلاور شدن و تفنگدار شدن ، یک مقدمه ی داستانی است ، ماجرای عشق او در نقطه ی کنش صعودی قرار می گیرد و در این جاست که نویسنده با فشار اهرم مقدمه و بال های کنش صعودی خود را به نقطه ی اوج داستان می رساند. اما بعد ، یک گره ی دیگر در کار می ماند. دوما در این جا نیز یک درس دیگر در حوزه ی نویسندگی به ما  میدهد.اگر کتاب تابلوهای راهنمای رمان نویسی را مطالعه کرده باشید ، در بخش پیرنگ خطی به این مسئله اشاره کرده ایم که فرایتاگ معتقد است که برای به اتمام رساندن داستان نیز ما نیاز به یک کنش نزولی داریم.  برای کنش نزولی بسیاری از نویسندگان تنها یک چالش از گره های ایجاد شده در کنش صعودی ایجاد می کنند و سعی می کنند که با حل کردن آن به پایان داستان نزدیک شوند. اما دوما در کنش نزولی ، ناگهان گره ی سوم را ایجاد می کند و داستان را دوباره یه یک شور دیگر می برد و آن مسئله ی مسئولیت های او در حمایت از دولت فرانسه است. جایی که او به درجه ی سروانی نائل می شود و این درحالی است که دیگر هیچ کدام از رفیقان او نیز در کنار او نیستند و هر یک به زندگی خود مشغول شده اند. و با این تکنیک شروع به پایان بردن داستان می کند. اما بگذارید یک شاهکار دیگر از دوما را نیز در این بخش برای تان آشکار کنیم. گره ی سومی که او ایجاد می کند ، یعنی مسئولیت ، مطابق می شود با گره ی نخستی که در کتاب سه تفنگدار : بیست سال بعد ، ایجاد می کند. جایی که دارتانیان برای پرداختن به مسئولیت خود به پادشاه نیاز دارد که روبروی مردم بایستد و این ایستادن روبروی مردم نهایت به یک ایستادگی روبروی رفیقان و شمشیر کشیدن علیه آنان می شود. اگر یک حساب دو دو تا چهار تایی هم این میان داشته باشیم ، باید بگوییم که ذهن دوما برای نویسندگی این کتاب ، تماما یک کلاس نویسندگی برای نویسندگان قرن معاصر است. یک شاهکار تمام معنا در طول این داستان و تنها با پردازش شخصیت در یک شخصیت مرکزی رخ داده است. اگر دقت داشته باشید ، ما تنها بر روی شخصیت مرکزی در حال صحبت کردن هستیم و هنوز دیگر قهرمانان را به بازی وارد نکرده ایم که اگر بخواهیم آن ها را نیز بگوییم ، یقینا دود از سرمان از این همه شگفتی در این رمان بلند خواهد شد. پس بخاطر داشته باشید که برای نوشتن و نویسندگی هر کدام از رکن هایی که برایتان در کتاب تابلوهای راهنمای رمان نویسی گفته ایم ، کتاب مهمی است و می تواند در نوع خود جایگاه رمان و نوشته ی شما را ارتقا دهد. کمی از بحث تحلیل شخصیت دور شدیم و رسیدیم به درس های نویسندگی ، اما حقیقتا نیز تحلیل شخصیت ها چیزی نیست جز تحلیل رمان. دارتانیان ، نماد یک قهرمان سازی و قهرمان پردازی در دنیای ادبیات داستانی است. اگر طرفدار این دسته از رمان ها هستید و یا قصد دارید که با این سبک از رمان ها کار نویسندگی خود را شروع کنید ، این کتاب می تواند منبع الهام خوبی برای شما باشد.

آتوس

آتوس در میان سه تفنگدار ، از همه با اهمیت تر است و جایگاه رفیع تری دارد. او با اینکه بسیار جوان است ، اما از لحاظ جایگاه ، از همه ی سه تفنگدار ها ارزشمند تر است و همه به او احترام ویژه ای می گدارند. او انسانی بسیار شجاع ، بی باک و قوی است و در تمامی جنگ ها دلاوری های بسیاری دارد. اما او درونی بسیار غمگین دارد. او گویی از یک رنج عمیق رنج می برد که هیچ انسانی نتوانسته است آن رنج را در درون او پیدا کند و به آن التیامی باشد.

آرامیس

آرامیس نیز یکی دیگر از اعضای سه تفنگدار است. او مردی بسیار جوان ، پر اراده و قوی است.البته او کمی خودبینی و تظاهر را نیز در کار خود دارد ، اما آنچه که معلوم است ، او فردی است بسیار بی باک و در بسیاری از ماموریت های سه تفنگدار کارش را به عالی ترین شکل ممکن به ثمر رسانده است. اما بعد ، او همیشه به این نکته اشاره می کند که به طور موقت در تفنگدارها حضور دارد و به زودی شغلش را رها می کند و به سمت و سوی کشیش شدن می رود. او عاشق کشیش شدن است و بخاطر یک جدال عشقی ، دست به دلاوری زده است. او انسانی است که در تمامی احوالات به شعار ، یکی برای همه و همه برای یکی پایبند بوده است. .

پروتوس

پروتوس سومین تفنگدار است. او انسانی بسیار خوش قلب است و در بسیاری از مواقع ، خود را فدای دیگر رفقای خود می کند. البته در شخصیت او کمی شتابزدگی و همینطور کمی خود نمایی نیز دیده می شود ، اما با این اوصاف او انسانی است که هیچ گاه به آرمان های سه تفنگدار خیانت نمی کند. او از یک درد عشقی رنج می برد. همسرش ( معشوقه و یا دوست دختر ) به او خیانت کرده است و با یک وکیل ثروتمند روی هم ریخته است.

ملیدی وینتر

شخصیت بسیار جذاب ، زیبا اما بشدت خطرناک داستان است. ملیدی وینتر کسی است که دارتانیان را وسوسه می کند و او را فریب میدهد. اما بعد شاهد آن هستیم که دارتانیان و او بشدت با یکدیگر دشمن می شوند. او یک راز مخفی دارد که هر کس آن راز را بفهمد توسط او کشته می شود. او بر روی شانه اش یک علامت دارد که نشان بدترین جنایتکاران در فرانسه است.

مادام بوناسیو

مادام بوناسیو ، همسر آقای بوناسیو است. او جامه دار ملکه است و به ملکه بسیار بسیار وفادار می باشد. از سوی دیگر اما دارتانیان عاشق او می باشد و برای او هر کاری می کند. این رابطه ی دارتانیان و مادام بوناسیو ، باعث می شود که دارتانیان به بسیاری از رازهای ملکه آگاه شود.

موسیو تره ویله

موسیو تره ویله ، انسانی بسیار خردمند ، آگاه و دلسوز است. او ریاست تفنگداران سلطنتی را به عهده دارد و یکی از دوستان نزدیک پادشاه است. او یکی از دلسوز ترین انسان هایی است که در صدر دولت فرانسه وجود دارد. او همه ی تفنگداران را درست مانند فرزند خود دوست دارد و به آن ها احترام می گدارد و از آن ها حمایت می کند. او کسی است که باعث می شود ، دارتانیان به مقام تفنگداری برسد و از او حمایت می کند که به بهترین جایگاه درد دولت برسد. تره ویله ، یکی از رقیبان سرسخت ریشیلیو در دولت است.

لویی سیزدهم

لویی سیزدهم پادشاه فرانسه است. او انسانی بسیار دون خرد می باشد.او شیوه ی مملکت داری را بلد نیست و تنها یک مضحکه در میان دولت می باشد.با این اوصاف ، کسی که مملکت را به دستور او می گرداند و بر روی او تاثیر بسیار می گذارد ، ریشیلیو است . در داستان نیز می بینم که ریشلیو تمام باید ها و نباید های موجود بسیاری از امور را به پادشاه می گوید و برای او تعیین تکلیف می کند.

ملکه آن

ملکه آن ، ملکه ی فرانسه است. او همسر لویی سیزدهم می باشد. او اصالتا اسپانیایی است و در طول داستان نیز شاهد آن هستیم که عشقی مخفی با جورج پادشاه باکینگهام دارد. این مسئله باعث شده است که پادشاه به او اعتماد زیادی نکند ، چرا که گاه گاه خبر رابطه های پنهان او به گوش شاه می رسیده است. از سوی دیگر اما کاردینال از او متنفر بود. او سرانجام پایان بسیار دردناکی را در دادگاه سپری می کند.

جورج ویلرز

او پادشاه باکینگهام است. او انسانی بسیار خوش تیپ ، قوی و بسیار ثروتمند است که با ملکه ی فرانسه ارتباطات مخفی دارد. آنچه که در داستان مشاهده می کنیم این است که تمامی روابط او با لویی سیزدهم و فرانسه به این دلیل است که او دوست دارد ملکه را ببیند. در واقع تنها انگیزه ی او برای زندگی دیدن ملکه است.

کاردینال ریشیلو

او صدر اعظم فرانسه و قدرت مند ترین مرد فرانسه به لحاظ جایگاه سیاسی است. او انسانی بسیار دغل باز است و در عین حال نیز از هوش بسیار بالایی برخوردار است. او بیشترین تاثیر را روی شاه دارد و بیشتر تصمیمات دولتی را او به شاه غالب می کند.

این داستان شخصیت های فرعی دیگری هم دارد که کم و بیش به آن ها پرداخته شده است.از جمله ی این شخصیت ها :

روشفورت

جاسوس کاردینال است و مردی بسیار خطرناک محسوب می شود.

واردس

یکی از نمایندگان کاردینال است که میلدی به او علاقمند است.

کیتی

خدمتکار میلدی است و به دارتانیان علاقه ی بسیاری دارد.

پلانشت

خدمتکار دارتانیان است. او انسانی بسیار شجاع ، مدبر و خردمند است.

فلتون

یک افسر نیروی دریایی است. وی از نزدیکان شاه است و یکی از بزرگان پروتستان نیز می باشد.

گیماد

خدمتکار آتوس است. آتوس روش سخن گفتن با دستان را آموخته است تا که ارتباط مختصر تری داشته باشد.

موسکتون

خدمتکار پروتوس است. او نیز نظیر اربابش به زندگی آسوده تری می اندیشید و علاقمند است.

بازین

خدمتکار آرامیس است. او نیز چیزی نمی خواهد جز اینکه همراه اربابش به کلیسا راه پیدا کند.

مادام کونکارد

او معشوقه ی پورتوس است. او با یکی از وکیلان ثروتمند شهر زندگی می کند و با او ازدواج کرده است.این قضیه برای پورتوس بسیار دردناک است. اما با این اوصاف ، پورتوس هیچگاه هویت او را برای دیگران فاش نمی کند. بعدها پورتوس با او ازدواج می کند. او پس از اینکه بیوه می شود ، ثروت زیادی به ارث می برد که پورتوس از آن بسیار منتفع می شود .

مادام شورس

معشوقه ی آرامیس است. او یکی از دوستان نزدیک ملکه می باشد و در بسیاری از امور سیاسی به او مشورت میدهد.

نقد و بررسی رمان سه تفنگدار

رمان سه تفنگدار یکی از رمان های پر طرفدار و در عین حال پر حاشیه در جهان ادبیات است. این رمان به محض انتشار مخاطبان بسیاری را از سر تا سر جهان پیدا کردده و فروش بسیار عالی ای در جای جای جهان داشته است.همچنین نگاه منتقدین ادبی به این اثر همیشه یک نگاه مثبت و روشنی بوده است و همین امر باعث شده است که این رمان تا به امروز در صدر فهرست برترین کتاب های جهان در حوزه ی ادبیات داستانی قرار گیرد. اما آنچه که بسیار برای ما بعنوان یک تیم مطالعاتی در حوزه ی نویسندگی اهمیت دارد ، ذکر این نکته است که چرا و چطور این رمان توانسته است این حجم از اقبال را در جهان کسب کند. این مسئله از دو سو برای ما اهمیت دارد.نخست آنکه بسیار مهم است که ما بدانیم که در تاریخ ادبیات جهان چه چیزی گذشته است و در هر دهه ی تاریخی در ادبیات دنیا چه رویدادهایی باعث تحولاتی در حوزه ی ادبیات داستانی شده است. اما آنچه که از این امر هم مهم تر است ، ذکر این نکته است که ما با یافتن دلیل این موفقیت ، این امکان را برای شما دوستان عزیز فراهم کنیم که در باب کارهای خودتان نیز این نکات را رعایت کنید و به موفقیت برسید. در واقع یکی از اهداف بسیار مهم ما در نگارش این تحلیل ها ذکر این نکته است که ما بتوانیم شرایطی را برای شما دوستان فراهم کنیم که از نویسندگان بزرگ و از کتاب های بزرگ درس موفقیت در نویسندگی بگیرید. این بار نیز با یک تحلیل دیگر از سری تحلیل های کمپین مطالعاتی تیم استاد تیموری در خدمت شما عزیزان هستیم و قصد داریم که تمامی زوایای پنهان این ماجرا را برایتان آشکار کنیم.

نخستین امری که قصد داریم به تحلیل آن بپردازیم ، ذکر این مسئله است که اگر می خواهید یک رمان نویس قوی و قدر در حوزه ی ادبیات داستانی بشوید و یا اینکه می خواهید به نویسندگی ورود کنید ، باید یک اصل را رعایت کنید و آن اینکه نوشته ی شما باید دارای چندین لایه از گفتار و معنا باشد. هر کتابی که در جهان منتشر می شود ، از بدو چاپ با دو مفهوم محتوای ظاهری و محتوای عمیق روبرو می شود. این دو مفهوم در ادبیات همه ی کشورها وجود دارد و به نوعی می توان گفت که به هیچ وجه به فرم ادبیات و یا جغرافیای ادبیات بستگی نداشته و یکی از قوانین نانوشته ی ادبیات داستانی در تمام کشورهاست. این دو مفهوم می تواند سرنوشت یک کتاب را به لحاظ اقبال و پیروزی و یا شکست تعیین کند.  اما پیش از اینکه به این بحث ورود کنیم و بخواهیم با شما روند تاثیر گذاری این دو مفهوم را بیان کنیم ، نیاز داریم که یک تعریف جزیی از هر کدام از این مفاهیم داشته باشیم. ما دو مفهوم را برای شما عنوان کردیم. نخست محتوای ظاهری و دوم محتوای عمیق . برای محتوای ظاهری باید بگوییم که هر آنچه که به صورت نوشته در می آید ، یک محتوای ظاهری دارد. حتی اگر شما یک لیست خرید نیز بنویسد ، یک محتوای ظاهری دارد. در واقع محتوای ظاهری در طول یک رمان همان سیر داستان شما و محتوایی است که مخاطب با خواندن آن از داستان شما به صرف یک داستان لذت می برد. در واقع شما یک داستان می نویسد و یک روایت تعریف می کنید  و مخاطبی آن را به قصد فهمیدن داستان و لذت بردن می خواند. در اینجا مخاطب با مفهوم ظاهری رمان و یا داستان شما ارتباط برقرار کرده است. اما بعد ، هر داستان و به طور کلی هر نوشته ای یک مفهوم عمیق نیز دارد. مفهوم عمیق یا محتوای اصلی هر داستان حرف هایی است که یک نویسنده در پس نوشته ی خود در یک کتاب یا در یک مقاله بیان می کند. اگر بخواهیم صداقت پیشه کنیم باید بگوییم که این محتوای عمیق یک نوشته است که باعث ماندگاری آن می شود. در واقع دلیل اینکه هیچ لیست خریدی به جز یکبار و آن هم برای خرید کردن ، مرور دوباره ای نمی شود ، دقیقا این است که لیست خرید ، تنها یک محتوای ظاهری دارد و هیچ محتوای عمیقی در پشت آن نیست. اما متاسفانه باید بگوییم که اگر سری به بازار کتاب بزنید ، خواهید دید که بسیاری از نوشته ها و بسیاری از داستان ها دقیقا به مثابه لیست خرید می مانند و هیچ چیز جز یک داستان نیستند و خب طبیعتا نیز اقبال مخاطب را به همراه نخواهند داشت. شاید باور کردنی نباشد ، اما یک کلمه ، یک سطر ، یک تبلیغ ، یک بیت ، گاها می تواند به حدی موفقیت به همراه داشته باشد که یک کتاب ده جلدی در دنیا چنین موفقیتی را به دست نیاورده باشد و برعکس نیز اتفاق می افتد ، گاها یک کتاب ده جلدی می تواند چنان محتوای عمیقی داشته باشد که در تاریخ ادبیات هیچ گاه اثر دیگری به اندازه ی آن ارزشمند یافت نشود. دلیل برتری و یا عدم برتری یک کتاب دقیقا آن است که محتوای عمیق به کمک محتوای ظاهری بیاید و باعث پیروزی یک نوشته در دنیای ادبیات شود.شاید حال با خود فکر کنید که اگر یک کتابی بنویسد که تنها روی محتوای عمیق آن تمرکز کرده باشید ، یقینا پیروز خواهد شد ، اما باید به شما بگوییم که دقیقا نکته ای که قرار است خدمت شما عرض کنیم ، ذکر همین مسئله است که دنیای ادبیات تنها جایی است که قاعده ی محتواها را بهم می ریزد. دنیای ادبیات داستانی و در کل ادبیات جایی است که محتوای ظاهری گاها پیشی بر محتوای عمیق می گیرد و گاه محتوای عمیق ، تمام مفهوم محتوای ظاهری را نیز در آغوش گرفته و شامل می شود و اگر شما درک درستی از این دو مطلب نداشته باشید به هیچ وجه نمی توانید آنچنان که باید و شاید به پیروزی در نوشتن و نویسندگی برسید. خب ، حال مسئله این است که قاعد دنیای ادبیات چیست و چگونه می توان رمان ویا اثری ادبی را خلق کرد که هر دوی این مفاهیم را در دل خود داشته باشد و در عین حال موفقیت نیز کسب کند. برای این کار نیاز داریم که یک سری از اصول را به طور بسیار شفاف برای شما توضیح بدهیم. نخستین امری که شما باید از آن اطلاع داشته باشید این است که اولین چیزی که مخاطب با آن در طول خوانش یک اثر ادبی ارتباط برقرار می کند ، محتوای ظاهری آن است. این امر دقیقا مثل تماشای یک سریال و یا یک فیلم است. تصور کنید که یک سریال را دنبال می کنید ، اگر این سریال نتواند در فسمت های نخست توجه شما را جلب کند ، یقینا دیگر به ادامه ی آن دست نخواهید زد. از سمت دیگر نیز اگر به سینما بروید و یک فیلم نتواند نگاه شما را به خود جلب کند ، یا از سالن خارج می شوید و یا آنکه به زور  و به اجبار اینکه یک هزینه ای برای فیلم کرده اید ، آن را تماشا می کنید ، اما مطمئنا اگر از سینما خارج شوید و کسی از شما بپرسد که این فیلم چطور بود ؟ به او خواهید گفت که مزخرف بود. پس بسیار مهم است که شما پیش از هر چیزی به این فکر کنید که چطور داستانی بنویسد که محتوای ظاهری در آن به بهترین شکل ممکن رعایت شده باشد و دارای گیرایی باشد.برای نوشتن یک محتوای ظاهری خوب و برای برقرار کردن یک تعادل میان محتوای ظاهری یک کتاب و محتوای عمیق آن شما باید مسئله ی فرم نوشتار و اصول نویسندگی را به بهترین شکل ممکن بیاموزید. این مسئله بسیار مهم تر از آن است که شما به نویسندگی و یا اتمام نوشتن کتاب خود فکر کنید. شما باید اصول نوشتن را بلد باشید و بدانید که هر بخش از رمانی که می نویسید ، چگونه بر طبق اصول باید استوار شود. برای یادگیری اصول نویسندگی شما نیاز دارید که یک سری از مفاهیم را بیاموزید. ایده پردازی ، شخصیت پردازی ، پردازش زمان ومکان  و تسلط به پیرنگ در صدر این لیست قرار دارند. در واقع مخاطب باید این حس را از رمان شما بگیرد که رمان شما خواندنی است. خواندنی بودن رمان شما دقیقا چیزی است که مخاطب برای دریافت محتوای ظاهری به آن نیاز دارد. برای این که در این کار موفق شوید ، سعی کنید ابتدا اصول نویسندگی را بیاموزید و سپس به این فکر کنید که مخاطب شما از یک سیاره ی عجیب غریب آمده است و جز اینکه زبان  شما را بلد است ، دیگر به هیچ اصلی آگاه نیست . شما باید به گونه ای بنویسید که این شخص حداقل از خواندن رمان شما لذت ببرد ، همین و بس. اما بعد ، مسئله ی دوم ، یعنی مسئله ی محتوای عمیق چیزی است که برگ برنده ی رمان شما را به طور قطع در دستان شما می گذارد و تمام تلاش های شما بر روی مفهوم ظاهری نوشته هایتان را برایتان تبدیل به یک ثمره می کند. مفهوم عمیق چیست ؟ مفهوم عمیق همان حرف هایی است که شما بعنوان یک نویسنده در قالب یک رمان برای مخاطب عرضه می کنید. این یک اصل نانوشته است که هر نویسنده ای هنگامی که دست به قلم می شود ، یک دغدغه در ذهن دارد. حتی کسی که یک لیست خرید می نویسد نیز دغدغه ای در ذهنش دارد. این مسئله جایی اهمیت پیدا می کند که نویسنده بتواند دغدغه ی خودش را به بهترین شکل ممکن تبدیل به یک محتوای عمیق کند و به مخاطب تفهیم کند. در غیر این صورت به هیچ وجه نمی توان روی پیروزی یک اثر ادبی حساب باز کرد. خب ، حال چطور می توان این دو مفهوم را در کنار یکدیگر به ثمره ای چون پیروزی یک رمان رسانید.اینجاست که نویسنده باید یک درک از مخاطب داشته باشد. در دنیای ادبیات ، رمان ها عمدتا سه نوع خواننده دارند. دسته ی نخست کسانی هستند که صرفا متن را برای تفریح می خوانند و قصد دارند که با خواندن کتاب خودشان را سرگرم کنند و یک داستان خوب بخوانند. این دسته از افراد کسانی هستند که روی محتوای ظاهری اهمیت بیشتری میدهند ، اما از طرفی دیگر نیز به دلیل مطالعاتی که داشته اند ذهنشان با سیکنال های محتوای عمیق آشناست و نتایجی را نیز در انتهای خونش متن از رمان بیرون می کشند. از این رو مهم است که نویسنده به این قشر از خوانندگان کتاب ها توجه بسیاری داشته باشد چرا که عمده ی خوانندگان کتاب ها را این دسته تشکیل میدهند. پس مهم است که شما بعنوان یک نویسنده داستانی را بنویسد که ایده ای قوی داشته باشد و از سوی دیگر نیز تمامی عناصر و المان های مربوط به علم و هنر نویسندگی نیز در آن رعایت شده باشد. اما بعد دسته ی دوم از خوانندگان کتاب های ادبیات داستانی را کسانی تشکیل میدهند که پس از مطالعه ی کتاب ، ذهنشان را برای برداشت مفاهیم عمیق داستان نیز آماده کرده اند و سعی می کنند که با خوانش دقیق و همچنین تحقیق در منابعی درست مثل همین مقاله به لایه های پنهان نوشته نیز پی ببرد. پس در اینجا نیز مسئولیتی بر روی دوش نویسنده وجود دارد که به گونه ای متن را نگارش کند که متن جایی برای حرف زدن و سخن گفتن داشته باشد و حرف جدیدی را برای مطالعه کننده به همراه داشته باشد. این دسته از افراد کسانی هستند که می توانند سهم زیادی در تبلیغ یک کتاب به عنوان یک کتاب کارآمد با حرف های جدید داشته باشند. اما بعد ، دسته ی سوم کسانی هستند که خود متقد ادبی هستند و به همه ی المان های نویسندگی و محتوای عمیق آشنا هستند. جلب کردن رضایت این دسته از افراد ، واجب نبوده اما یک امر ضروری محسوب می شود.بسیاری از آثار ادبیات جهان ، به هیچ وجه مورد پسند منتقدین نبوده است ، اما از پیروزی بسیار عالی ای بهره برده است. پس در یک نتیجه گیری ، بسیار مهم است که شما یک تعادل را در تک تک اجزای کارتان پیاده کنید تا آنگاه بتوانید موفقیت را در نوشته و کتاب خود ، به امید خداوند ، شاهد باشید. اما همه ی این توصیحات را خدمت شما دوستان تقدیم کردیم تا تنها به یک اصل مهم اشاره کنیم و آن این است که کتاب سه تفنگدار اثر الکساندر دوما یکی از کتاب هایی است که می تواند شاهد مثال چند لایه بودن در نویسندگی باشد. اگر به دنبال کتابی هستید که به لحاظ مفاهیم ظاهری و عمیق در سطح بسیار عالی ای پردازش شده باشند ، بهترین پیشنهاد ما به شما خواندن کتاب سه تفنگدار است . تا به این جای کمپین کتاب های زیادی را بررسی کرده ایم ، اما هر کدام از کتاب ها به لحاظ مفهومی ، کفه ی ترازوشان به سمت یکی از دو مفهوم ظاهری و عمیق بیشتر سنگینی می کرد ، اما این کتاب ، یعنی سه تفنگدار کتابی است که می تواند نماد تعادل باشد.

اگر بخواهیم مفهوم ظاهری این کتاب را بررسی کنیم ، باید بگوییم که این کتاب یک داستان بسیار بی نظیر با ایده ی بسیار جذاب و اتفافات بسیار هیجان انگیز دارد. این کتاب به لحاظ ایده پردازی ، کتابی است که هنوز هنوزه و پس از گذشت سالیان سال نیز ایده ی با طراوتی دارد و هر کس که آن را می خواند از خوانش آن لذت می برد. از این رو بسیار مهم است که شما توجهات خودتان را معطوف به این امر کنید که این کتاب اولین گام پیروزی یعنی داستان یا همان محتوای ظاهری را به عالی ترین شکل ممکن پشت سر گذاشته است. حال چطور می توانیم این مسئله را بسط دهیم و مورد بررسی قرار دهیم ؟ اگر بخواهیم به لحاظ اصول نویسندگی این کتاب را بررسی کنیم باید بگوییم که این کتاب از یک پیرنگ بی نظیر در گام نخست برخوردار است. پیرنگی که چندین تکنیک از قبیل متحد المرکز بودن ، سریالی بودن و .. را در دل خود دارد و آن چنان این پیرنگ ها را در قالب یک پیرنگ خطی به ثمر رسانده است که می توان به آن لقب شاهکار پیرنگ نویسی در ادبیات جهان را داد. پس از پیرنگ نویسی به جرئت می توان گفت که شخصیت پردازی های این رمان یکی از شاهکارهای جهان ادبیات است. اگر دقت کرده باشید ، همه ی شخصیت ها به طور سریالی و با یک نظم مثال زدنی به داستان اضافه می شوند. هیچ شخصیتی بی دلیل وارد داستان نمی شود و هیچ شخصیتی برای پوشش زوایای تاریک داستان ، کاری انجام نمی دهد. بلکه هر شخصیت به همراه خود یک سری از اتفاقات را به همراه دارد و نقش آفرینی در داستان را به دوش می گیرد. این تکنیک را به خاطر داشته باشید که هیچوقت برای این که یک گره از داستان باز کنید ، دست به ورود شخصیت نزنید ، بلکه برای اضافه کردن تعلیق های دیگر و جذاب کردن داستان شخصیت ها را وارد داستان کنید. حتی اگر قرار است که گره ای از داستان را به کمک شخصیتی باز کنید ، یادتان باشد تعادل را رعایت کنید. هر شخصیتی که یک گره را باز می کند ، در معرض یک چالش جدید قرار دهید ، مطئن باشید که تمپوی روایت شما در داستان بالاتر رفته و هیجان را در دل مخاطب ایجاد خواهید کرد.

اما بحث اصلی در جایی شکل می گیرد که نویسنده تصمیم می گیرد در قالب یک نوشته ، حرف ها و دغدغه های زمانه ی خویش را به تصویر بکشد. این جا دقیقا همان محتوای عمیق معنا پیدا می کند و به ثمر می نشیند. اگر به ساختار رمان دقت کرده باشید ، مفاهیمی را می بیند که در نوع خود جای تامل بسیاری دارد. نخستین حرفی که دوما در دل این رمان به ثمر رسانده است ، ذکر این نکته است که اوضاع سیاسی فرانسه ، بسیار اوضاع آشفته ای است. در واقع یکی از راه هایی که نویسندگان و خصوصا ادیبان از جامعه ی خود اعتراض می کرده اند ، جای دادن حکومت و وارد کردن شخصیت های اصلی تاریخ در قالب یک داستان بوده است.تقریبا می توان گفت که در بیش از شصت در صد آثار دنیا یک بیان سیاسی و یک دغدغه ی اجتماعی دیده می شود و نویسنده آن را در قالب یک داستان ارائه کرده است. البته نمی توان لایه ی اصلی سخن دوما را یقینا سیاست دانست ، اما این امر در همه ی نویسندگان جهان وجود داشته است که خود را بخشی مهم و تاثیر گذار در تاریخ اندیشه ی جامعه ی خود دیده اند و از سویی سعی کرده اند ، آینه ی تمام نمای جامعه ی خویش باشند و به بهترین شکل ممکن حرف های خویش را به گوش مردم برسانند. بهترین شکل ممکن برای یک نویسنده یقینا نوشته هایش است ، چرا که هیچ جیز فراگیر تر از یک نوشته نمی تواند در میان مردم تاثیرگذار واقع شود ، خصوصا وقتی که یک نوشته در زمره ی ادبیات داستانی قرار گیرد. دو لایه ی دیگری که می توان از آن بعنوان لایه های مفهومی سخن دوما در کتاب سه تفنگدار یاد کرد بحث رفاقت و بحث طبقه ی اجتماعی است. در این باب نویسنده ی مشهور و منتقد ادبی به نام آر. ای . ویلیامز ، توضیحاتی در این باب داده است که اشاره ای مختصر به آن خالی از لطف نیست. در ادبیات دوما ، رفاقت ها از ارزش و جایگاه بسیاری برخوردارند. هنگامی که دوئل میان دارتانیان و سه تفنگدار در حال شکل گرفتن بود ، آن ها با یکدیگر دشمن بودند ، اما زمانی که کسانی به آن ها خرده وارد کردند ، آن ها تصمیم می گیرند که پشت یکدیگر بایستند و از هم دیگر دفاع کنند.این کار در آن ها رفاقت عمیقی ایجاد می کند. این رفاقت دقیقا همان حاصل فکر دوما است. دوما در این داستان این امر را به تصویر کشیده است که بدی ها به ثانیه ای ممکن است به یک رفاقت عمیق تبدیل شوند و از سوی دیگر اگر انسانی جان انسانی دیگر را نجات دهد ، این ارزش هیچ گاه پاک نخواهد شد. اما در باب طبقه ی اجتماعی این منتقد ادبی این چنین گفته است که طبقات اجتماعی تنها به دو طبقه ی شاه و رعیت تقسم نمی شوند. بلکه هنگامی که یک انسان قصد ترقی در جامعه ی متمول و یا شاهانه را نیز دارد ، باز با یک اختلاف طبقاتی مواجه می شود . در واقع دوما به این مسئله اشاره می کند که در میان ثروت مندان نیز شکاف طبقاتی هست و در بین شاهان نیز رعیت های شاهانه وجود دارند.

اما بعد ، در آخرین بخش این تحلیل قصد داریم که سری به سمبل ها و نشانه های ادبی این داستان بزنیم. یکی از راه هایی که می تواند ما را به لایه های عمیق یک محتوا برساند ، این است که ما بر روی نشانه ها بطور آگاهانه تمرکز داشته باشیم. این نشانه ها ، در رمان تبدیل به نمادهایی می شوند که حرف بسیاری برای گفتن دارند. البته گاها این امر ناخودآگاه صورت می گیرد و بعدها منتقدین نقد روی آن می نویسند و خود نویسنده نیز تازه همان موقع که نقد ها را می خواند متوجه نمادهای داستانی اش می شود ، اما در یک حالت کلی می توان این چنین گفت که نمادها اگر بصورت آگاهانه به کار برده شوند ، می توانند بسیار مفید باشند و به حجم چند لایه بودن داستان اضافه کنند . رمان سه تفنگدار نیز از این لایه ها بی نصیب نبوده است. در ادامه نمادهای این داستان را با هم بررسی می کنیم :

حلقه ها  (انگشتری)

حلقه ها ( انگشتر) به مثابه نماد وفاداری و تعهد. در جوامع اروپایی خصوصا در قرون وسطی ، انگشتر ها و حلقه ها نماد وفاداری و تعهد به شمار می آمدند. در واقع این نماد ، نشان از تعهدات عاطفی یک شخص به یک شخص دیگر و یا نماد وفاداری یک شخص به یک گروه محسوب می شده است. در این رمان نیز از این نماد بطور بسیار آگاهانه ای بهره گرفته شده است. در دو جای رمان ما این نماد را مشاهده می کنیم. نخست جایی که فردی حلقه ای را از سوی میلدی به دارتانیان می دهد ، کسی که باور دارد که او در رابطه ی دیگری با فرد دیگری به سر می برد. اما این رمان این پرسش را در داستان ایجاد می کند که این حلقه همان حلقه ای است که روزی در دستان آتوس بوده است و متعلق به او بوده است و او آن را برای شخصی دیگر که معشوقه اش بوده خریده بوده است.اینجاست که داستان به نوعی مشخص می کند که میلدی همسر آتوس بوده است ، کسی که او فکر می کند که مرده است. اما بعد ، دومین جایی که ما این حلقه را می بینیم ، مربوط به انگشتر الماسی است که ملکه به دارتانیان میدهد. در واقع دارتانیان این حلقه را پس از موفقیت در ماموریت انگلستان و برگرداندن گردن بند و جواهرات ملکه دریافت می کند. نکته ی عجیب این ماجرا ذکر این نکته است که الماس این حلقه از روی حلقه برداشته شده بوده است و این مسئله برای دارتانیان روابط عاطفی شاه باکینگهام و ملکه را آشکار می کند. اما نکته ی اصلی در هر دو موقعیت تنها یک چیز است. و آن اینکه حلقه در هر دو بخش داستان که از آن یاد شده است ، یک مفهوم کاملا کنایی داشته است. چرا که حلقه نماد تعهد است ، اما ما شاهد آن هستیم که هر کجا که از حلقه استفاده شده است ، یک بی تعهدی و بی وفایی در پشت این حلقه ی تعهد وجود داشته است. و نکته ی جالب تر آنکه دارتانیان همه ی حلقه ها را برای رسیدن به پول و جنگیدن آب می کند و هیچ نماد تعهدی را از شخصیت های بی وفای داستان در دستان خود نمی کند.

شمشیر

شمشر به مثابه نشانه ای برای جوانمردی و افتخار. اگر در باورهای عامه ی عصر مردگان نگاهی بیاندازید در می یابید که شمشیر نماد جوانمردی بوده است. شمشیر در داستان سه تفنگدار نیز نقش اساسی ای را ایفا می کند. اگر دقت کرده باشید نخستین چیزی که پدر دارتانیان به او میدهد ، یک شمشیر است. شمشیر برای او نماد اصالت خانوادگی نیز محسوب می شده است. یک افتخار که هر کس آن را داشته باشد بخشی از اصالت خود را حمل می کند. اما نکته ی جالب تر از آن ذکر این نکته است که شمشیر در داستان سه تفنگدار تنها یک نماد است ، که نویسنده قصد دارد با آن بیان حرف جدیدی را در پیش کشد. تمام جنگ هایی که در کتاب شکل می گیرد ، غالبا جنگ تفنگ هاست و هنگامی شمشیر پا در میانی می کند که جنگ بر روی شرف باشد. حتی در بخشی از داستان می ببیند که سربازی که در حال مرگ است و شکست را پذیرفته است ، شمشیر خود را بر جایی قرار میدهد و آنگاه به جنگ ادامه میدهد که اگر در این جنگ دنیا را ترک گفت ، اصالت او به دست یکی از نوادگانش بیافتد. در واقع می توان برای جمع بندی این نتیجه گیری را نیز اعلام کرد که جنگ با تفنگ ها نشان از یک بحران هویتی در مردم دارد. این که دیگر سربازان برای اصالت ها نمی جنگند ، بلکه برای صدر نشنی ها تفنگ هایشان را پر از گلوله می کنند. این نشان از عصر ابهامات اخلاقی در دوران زندگی نویسنده نیز دارد. جایی که انسان ها در یک بحران اخلاقی همه چیز را فدای رسیدن به دستاوردهای دنیایی می کنند و اصالت ها را فراموش کرده اند .

الماس

الماس در ادبیات اروپا ، خصوصا فرانسه ، نماد وفاداری است. در داستان سه تفنگدار نیز از الماس هم استفاده ی نمادین شده است و هم استفاده ی کنایی . اما این نکته را نیز به یاد داشته باشید که الماس در داستان کلا نشانی از ملکه فرانسه را در خود دارد و هر گاه صحبت از الماس می شود ، یقین صحبت از ملکه است. در کاربرد نمادین الماس ، می توان این گونه گفت که اگر دقت کرده باشید ، بعد از اینکه دارتانیان از ماموریت خویش بر می گردد و جواهرات و گردن بندهای ملکه را پیش از فهمیدن شاه به او بر می گردانند ، ملکه برای تشکر از دارتانیان به او حلقه ای از الماس میدهد.اما نماد کنایی این امر در جایی است که ملکه برای نشان عشق خود به شاه جورج ، به او جواهرات الماسش را میدهد و این در حالی است که او خود شوهر دارد و معشوقه ی مخفی او بصورت کنایی نماد وفاداری از او دریافت می کند. این هوش سرشار دوما در بهره گیری از نمادها به شدت هیجان آور است.

کلیسا

کلیسا در رمان دوما نماد اخلاق و قدرت اخلاقی است. کلیسا در تاریخ ادبیات همیشه رویکرد اخلاقی و تقابل اخلاق با سیاست را نشانه می گیرد. این یک اصل تقریبا فراگیر در ادبیات جهان است. در این رمان ما دو شخصیت را درگیر با کلیسا می بینیم که بسیار به طور کنایه آمیزی نماد تزویر و ریا را در دولت به ما نشان میدهند و از سویی دیگر جایگاه اخلاق در زندگی شخصی یک نفر را نسبت به مسئولیت های سیاسی اش برای ما تبیین می کنند. نخستین شخصیتی که با کلیسا و تفکر مذهبی درگیر است و به آن عشق و علاقه ی بسیار دارد ، آرامیس است. آرامیس عاشق کشیش شدن است و مدام بین اینکه یک تفنگدار سلطنتی بماند و یا اینکه به خلوت خویش برود و در کلیسا زندگی کند و یک کشیش شود ، با خود جدال درونی دارد. او در واقع نماد انسانی است که در درون روحی سراسر آرامش دارد و به دنبال اخلاق است ، اما از سویی دیگر نیز جدال عشق و عقل برای او شرایطی را فراهم کرده است که یک دلاور باشد و تحت سلطه سلطنت ماموریت های نظامی انجام دهد. این خلوت اخلاقی آرامیس در نهایت پیروز میدان می شود و او به سراغ کشیش شدن می رود. اما شخصیت دومی که با کلیسا درگیر است و نماد تزویر می باشد ، کاردینال ریشلیو است. او یکی از اعضای برجسته ی کلیسا می باشد و همیشه به عنوان نمادی برای تزویر از کلیسا استفاده می کند. دوما با معیار قرار دادن کاردینال بعنوان یک انسان دو رو به این مسئله پرداخته است که امروزه در جهان اخلاق نیز زیر سلطه قدرت ها رفته است و قدرت ها از اخلاق نیز به عنوان یک عامل برای به ثمر نشاندن سیاست های شوم خود بهره می گیرند.

سه تفنگدار در ایران

سه تفنگدار یکی از قدیمی ترین کتاب هایی است که در ایران ترجمه گردیده است. این کتاب از نظر بسیاری از مورخین ادبیات و منتقدین ادبیات داستانی ، یکی از تاثیرگذار ترین کتاب هایی بوده است که از ادبیات اروپا به زبان پارسی ترجمه گشته است ، چرا که آثار این کتاب و سبک نگارش آن را در بسیاری از داستان های ایرانی آن زمان و دهه های بعدی می توان به وضوح دید. این کتاب ، در ایران ترجمه های متعددی را به خود دیده است و از این رو بد نیست که از این عبارت بسیار به جا و درست استفاده کنیم که این رمان می تواند به تنهایی خود تاریخ ترجمه ی ایران زمین در حوزه ی ادبیات داستانی را برایمان روایت کند. به جرئت می توان گفت که اگر کسی این اهتمام را بورزد و تمامی نسخه های ترجمه ی این اثر را از زمان قاجار که نخستین ترجمه ی این اثر بوده است تا به امروز را مورد بررسی قرار دهد ، یک مقاله ی تحقیقاتی در خصوص سیر تحول ترجمه در ایران می تواند از آن استخراج کند. همانطور که گفتیم این رمان برای نخستین بار در دوره ی قاجار توسط محمد طاهر میرزا قاجار یا همان محمد طاهر اسکندری ترجمه گردیده است. تاریخ ترجمه ی این اثر را زمان سلطنت ناصر الدین شاه ذکر کرده اند. آقای اسکندری ، این کتاب را مستقیما از زبان فرانسه به زبان پارسی برگردانده است. این کار او به یقین یکی از ارزشمند ترین فعالیت های فرهنگی در طول تاریخ ترجمه ی ادبیات داستانی در ایران زمین بوده است. ارزشمندی کار او از این جهت مورد بحث است که او ابتدا به امر به مانند یک پل ، رابط فرهنگی ادبیات اروپا و ایران شد و از سوی دیگر نیز در زمانی که ترجمه هنوز علمی رسمی و دارای اسلوب در ایران نبود ، او توانست ترجمه ای وفادار به متن از این کار ارائه دهد و بسیاری از اصول ترجمه را در این کار رعایت کند. با این حال اشتباهاتی نیز در کار او دیده می شود که از نظر تیم مطالعاتی تیموری ، اشتباه نبوده ، بلکه خطاهای ترجمه است. چون بهر طریق ، باید این نکته را به یاد داشته باشید که ترجمه کاری ذهنی است و کارهای ذهنی نیز درصدی از خطا را در دل خود دارند. از این رو بسیار مهم است که ما نوع نگاهمان را والاتر از خرده خطاهایی ببریم که این مترجم بزرگوار به آن مرتکب شده است. برای دوستانی که کنجکاو آن هستند که بدانند این خطاها چه بوده ، باید بگوییم که ابتدا به امر یک دو مورد خطا در باب رویدادها و شخصیت های دخیل در رویدادها صورت گرفته است که در روند داستان آنچنان تاثیری نمی گذارد. بعنوان مثال دریافت انگشتری ، در یک فصلی از شخص X  صورت می گیرد و در چندین فصل بعد همان روایت تکرار می شود و انگشتری از دست Y دریافت می شود. که به نظر خیلی از مسائل ، مانند عدم تمرکز ، خستگی ، عدم وجود ویراستار دقیق و بسیاری از مطالب دیگر می تواند روی این مسائل تاثیر گذاشته باشد و این به هیچ وجه به این معنا نیست که مترجم دوره ی قاجار ظرایف زبانی را نیک نمی دانسته است ، چرا که ترجمه ی او بسیار دارای اسلوب و قواعد ترجمه است. اما بعد ، ترجمه ی دیگری از این اثر که غوغایی در بازار کتاب ایران و از آن مهم تر ادبیات نسل نوی ایران به پا کرد ، ترجمه ی کتاب سه تفنگدار از استاد ذبیخ الله منصوری است. استاد ذبیح الله منصوری یکی از مترجمانی است که بر گردن ترجمه ی ایران حق بسیار دارد.این استاد گران مایه ، هم یک مترجم بسیار شایسته بوده است و هم یک نویسنده ی قهار . واکثر ترجمه های ایشان نیز به سبک Free Translation یا ترجمه ی آزاد صورت می گرفته است و همین امر باعث شده است که در طول تاریخ موافقان و مخالفان بسیاری برای آثار او دست به قلم شوند و کارهای او را مورد بررسی و نقد قرار بدهند. اما بعد آنچه که واضح است ، ذکر این نکته است که ذبیح الله منصوری یک دانشمند ، نویسنده و مترجم بوده است و آثار ترجمه ی او گواه بر این امر است. در باب ترجمه ی ذبیح الله منصوری از سه تفنگدار نیز باید بگوییم که به جد روان ترین ترجمه تا به امروز از این کتاب ، ترجمه ی ایشان است. این کتاب ، هیچ بوی ترجمه ندارد و هر چه که شما می خوانید گویی به دست یک نویسنده ی ایرانی مورد تحریر قرار گفته است. نوشته  ها و ترجمه های ذبیح الله منصوری نثری بسیار شیوا دارند و خوانش آن ها گاها از متن خود اثر نیز دل پذیر تر است.اما جا دارد که یک ابهام زدایی نیز از کار آقای منصوری این استاد بزرگوار بر روی سه تفنگدار داشته باشیم. نسخه ی موجود در بازارِ داستان سه تفنگدار ، دو جلد بیشتر نیست ، اما بسیاری از دوستان متعجب از آنند که چطور نسخه ی ترجمه ی آقای منصوری به ده جلد می رسد. این ابهام برای سالیان سال با این پیش زمینه وجود داشت که منصوری بقولی آب توی داستان کرده است و خودش چیزهایی به داستان اضافه کرده است ، اما به حقیقت اینطور نیست. البته اضافات در ترجمه اگر در مبنای شرح و گسترش یا بعبارتی Expansion باشد ، که در کارهای آقای منصوری نیز همینطور است ، هیچ ایرادی نداشته و بخشی از علم و فن ترجمه است ، اما بعد این ابهام تبدیل به یک تهمت شده بود و از این رو ، دفاعیه ای از سوی ناشر و بسیاری از منتقدین ادبی منتشر شد که آقای منصوری با یک نام ” سه تفنگدار  ” تمام چند اثری که از این کار بصورت سریالی نوشته شده است را یکجا ترجمه کرده است. یعنی آقای منصوری هم سه تفنگدار اصلی ، هم سه تفنگدار بیست سال بعد و هم داستان بعد تر از آن که توسط نویسنده ی دیگری نقل شده است را ، استاد در یک سری ده جلدی به ترجمه رسانیده اند. از این رو ابهامی در کار ایشان وجود نداشته است. از این رو ما نیز به همه ی عزیزان توصیه می کنیم که برای خوانش این رمان از این نسخه استفاده کنند. این نسخه بسیار شیوا است و در بازار کتاب ایران نیز موجود است اما به یقین سخت پیدا می شود. با این اوصاف ، اگر کسی از عزیزان نتوانست این کتاب را با ترجمه ی استاد منصوری پیدا کند ، ما ترجمه ی محمد طاهر میرزا اسکندری همان مترجم قاجار را به او پیشنهاد می کنیم که از سوی نشر هرمس باز نشر شده است. در هر صورت امیدواریم که دیگر عزیزان مترجم نیز از این کار عظیم در ادبیات جهان استقبال کنند و از آن ترجمه هایی به غایت قوی تر ارائه دهند. امیدواریم که از خواندن این کتاب لذت ببرید.

بخش های ماندگار رمان سه تفنگدار

هر رمانی یک سری از دیالوگ های ماندگار دارد که دانستن آن ها باعث می شود که انسان دارای یک شمای ادبی و یک وجهه ی ادبی والاتر نسبت به سایر رمان خوان ها باشد و با دید عمیق تری ، تکه هایی از پازل تفکرات ادبی خود را رقم بزند. در ادامه ما نیز بخش های ماندگاری از رمان سه تفنگدار را که در طی این سالها به شهرت بسیاری در میان مردم رسیده اند خدمت تان تقدیم می کنیم و امیدواریم که مورد استفاده ی شما دوستان نیز واقع شود.

  • “هر قدر ، انسان شریف تر و نجیب تر و حساستر باشد از جنایت دیگران بیشتر رنج میبرد،و این دو علت دارد یکی اینکه خود را مستحق خیانت نمی بیند، و دیگر اینکه منتظر نیست که سایرین با او عملی کنند که خود او با سایرین نکرده است.”

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *