فاکنر و هر آنچه که باید از زندگی و آثارش بدانید

ما قصد داریم مقاله فاکنر و هر آنچه که باید از زندگی و آثارش بدانید را به دو مدل متنی و صوتی برای راحتی کار شما عزیزان در اختیار تان قرار دهیم

متن مقاله

در این بخش از زندگینامه نویسندگان آشنا می شویم با نویسنده زیر :

ویلیام فاکنر │ صد نویسنده برتر تاریخ

امروز می خواهیم، مقاله فاکنر و هر آنچه که باید از زندگی و آثارش بدانید از سلسله آموزش های آموزش نویسندگی  را مورد بررسی قرار دهیم

تاریخ نویسندگی ، فراز و نشیب های فراوانی را پشت سر گذاشته است. از پس هر فراز این قله و در پشت هر فرود این دره ، نام هایی نهفته است که هر کدام برگی از هویت و شناسنامه ی نویسندگی در سر تا سر جهان را رقم زنده اند.مطالعه ی تاریخ زندگانی آنان و سیری در احوالات و آثار آنها ، نمایی هر چند کوتاه و گذرا ، اما عمیق و قابل تامل به ما هدیه می کند.در دل هر یک از کلمات آنان ، گنجینه ای از رازها و معانی نهفته  است و در پیاپی سطور پربار آنان ، رازهایی برای نویسندگان.قصد ما همگام شدن و سفر به زمانه و زندگی آنان است تا با ذهن و زبان آنان بیش از پیش آشنا شویم و از این همصحبتی ها خوشه ای چند پی توشه ی نویسندگی خود برداریم.در این برهه از زمان، دفتر زندگانی ” ویلیام فاکنر” ، نویسنده ی آمریکایی و برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات را ورق میزنیم به امید آنکه برگی چند به یادگار نصیب دوستداران خود کند.

زندگی نامه

“ویلیام کاتبرت فاکنر”  با نام هنری “ویلیام فاکنر ” ، در  سال 1897 میلادی در یک خانواده ی نه چندان ثروتمند در ” نیو آلبانی” از ایالت ” می سی سی پی” بدنیا آمد.او کودکی بیش نبود که به اجبار یک مهاجرت خانوادگی به آکسفورد مهاجرت کرد.او بعد از آنکه تحصیلات پایه ی خود را به اتمام رساند ، به دلیل موقعیت مکانی خوب ورود به ارتش و همچنین مشکلات خانوادگی و معیشتی به دانشگاه افسری میشیگان رفت.او ابتدا به امر به علت وزن کم و قد کوتاه در این دانشگاه پذیرفته نشد ، اما چندی بعد در یگان پرواز سلطنتی کانادا ، موفق به کسب درجه ی ستوان دومی گردید.زندگی او در تورنتو چندی بیشتر ادامه پیدا نکرد ، او در یکی از پروازهای خود که در حین جنگ جهانی اتفاق افتاد ، دچار سانحه شد و قصد آن کرد  که یگان هوایی را ترک گفته و عزم کرد که به دانشگاه می سی سی پی ، ورود کند.پس از چندی به دلیل پاره ای از مشکلات که بقول خودش ” ناگفته های جوانی ” بود ، اما همگان می دانند که فقر و وضع بد معیشتی بوده است ، دانشگاه را ترک می کند. همچنین او درگیر یک عاشقانه ی ممنوعه می شود که سرانجام به دلیل فقر فاکنر و بلند مرتبه بودن آن دختر ، فاکنر با شکست مواجه می شود و از این رو روحیه ی بسیار حساس او بدرد آمده ، در نتیجه تصمیم می گیرد می سی سی پی را ترک کند و سرانجام  با یکی از دوستانش در سال 1925 قصد مهاجرت به ایتالیا می کند و برای این کار مجبور به استفاده از یک کشتی باربری گردیده و سپس بعد از رسیدن به ایتالیا با پای پیاده مقصد خود را  به آلمان و در نهایت به فرانسه تغییر می دهد.جرقه های نویسندگی حرفه ای او بعد از ازدواجش با دختری به نام “استل اولدم” در سال 1929 رقم می خورد.او چندین سفر متفاوت به نیویورک داشته و در همانجا نیز چندین نمایشنامه و فیلنامه تنظیم می کند.فاکنر از سال1940 مورد مطالعه ی مرکز نوبل قرار گرفت و در انتها در سال 1943 او برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات گردید.او همچنین در سال 1956 ، برنده ی جایزه ی پولیتزر گردید.او زندگی پر فراز و نشیب و پر افتخار  خود را در 1962 و با یک سکته ی قلبی در می سی سی پی ، بعد از آنکه حدود سه هفته از حادثه ی سقوط از اسبش می گذشت ، پایان داد.

آثار

ویلیام فاکنر از جمله نویسندگانی بود که در دوران عمر خود بسیار اثر فاخر به جا گذاشت و از این حیث هوادارنش و آنان که سبک نوشتن او را دنبال می کردند ، بسیار غنی هستند.او آثار زیادی را به ثمر رساند که هر کدام از این آثار در جای خود اثری بسیار فاخر و قابل بحث است.فهرستی از آثار او در ذیل آماده شده است.او و امثال او بر گردن نویسندگی و ادبیات حق بسیاری دارند.هر کدام از آثار شایسته و فاخر او را در سطور بعد ، به تفصیل بررسی خواهیم کرد و از سیر آثار او اندیشه های او را نیز بیرون خواهم کشید.

  • مواجب بخور و نمیر
  • پشه‌ها
  • سارتوریس
  • خشم و هیاهو
  • گوربه‌گور
  • حریم
  • روشنایی ماه اوت
  • دو دکل
  • ابشالوم، ابشالوم
  • شکست‌ناپذیر
  • نخل‌های وحشی
  • دهکده
  • برخیز ای موسی
  • مزاحم در خاک
  • مرثیه برای راهب
  • حکایت
  • شهر
  • عمارت
  • چپاولگران
  • مواجب سرباز
  • محراب
  • هنگامی که در حال مرگ بودم

مروری بر آثار و اندیشه ها

یکی از جالب ترین نکاتی که در ویلیام فاکنر جوان و نوشته هایش می توان مشاهده کرد ذکر این نکته است که او بسیاری از داستان های کوتاه و کتاب های خود را که در جوانی نوشته است ، با یک قصد و آن کسب در آمد ا  نوشته هایش ، نگارش شده است.اما این امر هیچگاه باعث نشده است که او در هیچکدام از آثارش نبوغ بالای خود را به مخاطب اثبات نکند. حتی خشم و هیاهو که یکی از آثار بحث بر انگیز او است و  بسیاری آن را یک اثر شاهکار می بیندد ، در زمانی نوشته شده است که او به شدت نیاز مالی داشته و حتی در برهه هایی از زمان به صورت داستان های دنباله دار در مجلات چاپ می کرده است که نیاز مالی خود را تامین کند.او نویسنده ای دارای نبوغ و قلمی آهنگین بوده است ، منتقدین بسیاری در باب او حرف های گوناگون زده اند اما شاید به جرئت آثار او همگی هر یک طراوت خاصی را دارند.آثار او از چند ویژگی فوق العاده برخوردار بودند که یکی از آن ها بهم ریختگی زمانی در سیر نوشته ها بود.او حتی “خشم و هیاهو” و “شهر ” را که با آن برنده ی جایزه ی نوبل گشته است ، را به همین شیوه تحریر کرده است.او زمان را دستکاری می کند ، او هیچگاه زمان را خطی در اختیار مخاطب قرار نمی دهد بلکه او با پیچیدگی های زمانی ، ذهن نویسنده را درگیر می کند و سعی می کند هر زمان که شده آن را به مسائلی در خیال خواننده پیوند بزند.ویلیام فاکنر را از این جهت بسیار تاثیر گذار دانسته اند ، او در  خیالات خود بسیار موشکاف بود ، او در خیال خود رویا پردازی میکرد و در رویای خود خیال بافی می کرد. از این رو او یک نویسنده ی بی نظیر و درجه یک خطاب گرفته است.او می دانست که مخاطب در هر زمان ممکن است چه فکری به ذهنش خطور کند ، از این رو همیشه ذهن مخاطب را پیش خوانی کرده و واقعه ای خلاف آن رقم زد. این یک تکنیک ادبی برای نوشتن آثار او بود. دیگر مسئله ای که او بسیار در آثار خود از آن استفاده می کرد ، نماد گرایی بود.او مینیمال جوامع را در کاراکتر ها خلق می کرد.او بسیار هوشیارانه جامعه را زیر نظر داشت و تمامی رنج های آن را خصوصا در دل خانواده ها با هوشیاری تمام تحریر می کرد.دیگر وجوه کار فاکنر به عنوان یک نویسنده ، تصویرگری بی نظیر او است ، او یکی از تصویرگران ادبیات بود.هر چیزی برای فاکنر به مثابه یک قاب تماشایی بود و هرجزیی از داستان او سرشار از همین تشابهات و تشبیهات است.او تمامی شخصیت ها را جوری به تصویر می کشد که شما آن ها را بعد از چند صفحه خواندن آثار او باور می کنید و گویی سالهاست با آن زندگی کرده اید.این وجه از نوشتار فاکنر بسیار مورد توجه عصر خودش بود.زیرا او توانست با نقاشی آثار ادبی ، علاوه بر یک اثر ادبی یک اثر به شدت هنری-ادبی نیز خلق کند.

اما اگر کمی از سبک نوشتار او و آثار او پا فراتر بگذاریم باید به شیوه ی تفکر و اندیشه ی او اشاره کنیم.اگر بار دیگر سری به زندگانی و سرگذشت او بزنید ، خواهید دریافت که مشکلات معیشتی و فقر ، شکست عشقی ، خاطرات جنگ و … ، شمای زندگی بسیار تلخی را برای ویلیام فاکنر رقم زده است. این امر در تمامی آثار او نیز قابل مشاهده است.او بسیار بدیبن بود.او جهان را بسیار تیره می دید ، اما وجهی که در او بسیار نمایان بود ، این امر بود که او علی رغم همه ی تیرگی ها هیچ گاه جهان را پوچ و بیهوده ندید. او معتقد بود جهان سکون ندارد و در حال حرکت است ، هر چند که ممکن است اتفاقات آنچنان که ما میل به ثمر رسیدن آنان داریم برای ما صورت نپذیرند ، اما هیچگاه جهان خالی از معنی نمی شود و ما باید سراسر تلاشمان را در راه عرضه و خلق آثار به کار گیریم.او یکی از طرفدران سرسخت آزادی بود و از هر گونه ظلم و ستم علیه انسان بیزار بود. او سالهای بسیاری تلاش کرد و در روزنامه ها از برده داری نوشت و از ظلم هایی که به انسان شده است.او همیشه خود را در غمی نهان می دید، اما هیچ گاه دست از انسانیت نکشید.او سر تا سر زندگیش را به تهیه و تنظیم آثاری دست زد که از مفهوم انسان صحبت می کرد.انسان و انسانیت و عشق برای او امری فوق العاده حیاتی بود.از هنرمند ها همیشه درخواست می کرد که برای هر چه پویا تر کردن این جهان هستی بکوشند.او انسانی سراسر پر از مفهوم انسانیت اما سختی کشیده و رنج کشیده بود.امروزه ویلیام فاکنر یکی از پرفروش ترین نویسنده های جهان است ، هر چند که او دیگر در این دنیا نیست ، اما آثار او همچنان راهنمای روشنفکران و نویسندگان بسیاری است.

جایزه ی نوبل و خطابه ی او

ویلیام فاکنر پس از سالها نویسندگی و خلق بیش از ده ها رمان و نمایشنامه سر انجام در سال 1943 موفق به اخذ جایزه ی نوبل گردید.او هنگامی که برای دریافت جایزه رفت ، خطابه ای ایراد کرد که در آن روز دریافت جایزه ، کسی از آن چیزی متوجه نشد ، چرا که بنا بر گفته ی حاضرین میکروفون از دهان او دور بود و ویلیام فاکنر نیز به علت لهجه ی جنوبی در صحبت آمریکایی خود ، مخاطبان را در درک صحبت هایش کمی دچار مشکل کرده بود.اما فردای آن روز ، خطابه ی او در روزنامه ها چاپ گردید و هر جمله ی آن خطابه به اندازه ی تمام آثار او حرف برای گفتن دارد. در ذیل بعنوان بخش پایانی این یادداشت ، بخشی از خطابه او در هنگام دریافت جایزه ی نوبل را با هم بازخوانی می کنیم:

”… انسانها باید دوباره این مسائل را یاد بگیرند باید به خود بیاموزند که ننگی بیشتر از ترس نیست و چون این را آموختند ترس را به یک سر فراموش کنند و در ذهن خود جایی برای هیچ چیز باقی نگذارند مگر راستی و حقایق دیرین دل آدمی- مهر و شرف و رحم و غیرت و رافت و فداکاری.این  حقایق دیرین جهان است که بی وجود آنها هر داستانی ناپایدار و محکوم به نیستی است . اگر چنین نکنند، نفرین بر تلاشهایشان سایه افکنده، و سخن از شهوت می گویند نه از عشق، از شکستهایی دم می زنند که در آنها هیچ کس، هیچ چیز ارزنده ای نمی بازد. از پیروزی هایی که در آن امید نیست و از همه بدتر رحم نیست، رافت نیست. غم هایشان از دردهای نوع بشر مایه نمی گیرد و آهی به جا نمی گذارد، سخن از دل نیست بلکه از یک غده است. اعتقاد من به این است که انسان نه تنها پایدار خواهد ماند بلکه پیروز خواهد شد. انسان جاوید است نه بدان سبب که تنها در میان مخلوقات تنها صدای او  پایان ناپذیر است ، بلکه بدان سبب که دارای روح است ، روحی که سرچشمه رافت و فداکاری و پایداری است. بر شاعران و نویسندگان وظیفه است که در این باره بنویسند. افتخار انسان به این است که در دل آدمیان شور بر انگیزند. شجاعت و امید و روح فداکاری را که فخر گذشته های انسان است به او یادآور شوند و به این سان او را در پایداری یاری دهند .حاجتی نیست که صدای شاعر تنها وصف احوال آدمیان باشد، این صدا می تواند همچو تکیه گاهی که آنان را یاری دهد تا پایداری کنند و پیروز شوند…”

نویسنده و گوینده  : محمدرضا تیموری

عشق و علاقه به رشد و موفقیت و رسیدن به سطح والای لیاقت ها را مهمترین اصل در رسیدن به خواسته ها می دانم 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

0/5 ( 0 نظر )
© کپی رایت - تمامی حقوق متعلق به وبسایت تیم مطالعاتی محمدرضاتیموری می باشد. هر گونه کپی برداری از محتوای سایت پیگرد قانونی خواهد داشت.