بابا لنگ دراز

رمان بابا لنگ دراز  یکی از صد رمان برتر جهان می باشد و بسیار مناسب جهت قدم گذاشتن در عرصه نویسندگی و آموزش نویسندگی می باشد

بابا لنگ دراز │ کمپین صد رمان برتر

نام کتاب :بابا لنگ دراز

نویسنده کتاب :جین وبستر

ژانر کتاب :ادبیات کودک و نوجوان

قالب ادبی :رمان

زبان : انگلیسی

 تاریخ چاپ :   ۱۹۱۲

شخصیت اصلی : جودی ابوت

خلاصه ای از رمان بابا لنگ دراز

رمان بابا لنگ دراز یکی از برترین رمان ها و نام آشناترین رمان های تاریخ رمان نویسی و نویسندگی در دنیاست.در ادامه قصد داریم که خلاصه رمان بابا لنگ دراز را برایتان بگوییم .اما به این امر توجه داشته باشید که ” خلاصه ی داستان ” ، هیچ گاه تمام زیبایی های ادبی ، شاکله ی داستان و محتوا و هدف اصلی داستان را بهمراه نخواهد داشت. از سوی دیگر ، به این علت که قرار است بسیاری از مخاطبین ما ، به مطالعه ی این کتاب بپردازند ، در خلاصه ی داستان نکات مجهولی بنا کرده ایم که حس کنجکاوی شما را تحریک کرده تا بتوانید با شور و شوق بیشتری به مطالعه ی این کتاب بپردازید و لذت وافی را از این کتاب ببرید. پس با ما همراه باشید که یک خلاصه ای از این داستان را بخوانیم و بعد که مشتاق این خلاصه داستان شدید ، به کتابفروشی ها سری بزنید و یک نسخه از داستان ارزشمند بابا لنگ دراز را تهیه کنید و بخوانید.

رمان بابا لنگ دراز نیز ، یکی دیگر از رمان های مشهور در جهان است که در ایران نیز سر و صدای بسیاری بر پا کرده است. این رمان نیز البته یکی دیگر از آن دسته رمان هایی است که اقتباس های هنری آن بیش از خودرمان شهرت دارد. بابا لنگ دراز یکی از مشهور ترین کارتون های سریالی در جهان است که در ایران نیز دارای هوادارن بسیار می باشد و درست مانند آن شرلی خاطرات چندین نسل را در دل خود داراست. اما بعد ، باید به این نکته اشاره کنیم که این رمان ، یکی از متفاوت ترین رمان هایی است که در بازار کتاب ادبیات داستانی آن هم در حوزه ی  ادبیات کودک و نوجوان ارائه شده است. این کتاب یک ساختار متفاوت ، طرح ریزی بدیع و یک گستردگی محتوایی را شامل است که باعث خاص شدن این کتاب و همچنین قرار گیری در زمره ی برترین کتاب های جهان شده است. این کتاب ، یکی از خواندنی ترین رمان هایی است که می توان در طول دوره ی مطالعاتی صد رمان برتر به آن رجوع کرد. اما بیش از هر چیزی باید به یک نکته اشاره کرد و آن ذکر این نکته است که این رمان برای نویسندگان و برای کسانی که قصد دارند که کتاب خود را در حوزه ی ادبیات داستانی به انتشار برسانند ، بسیار مفید است. این کتاب سرشار از آموزه های نویسندگی است که در ادامه به تک تک آن ها می پردازیم و سعی می کنیم که تمامی موارد مربوط به آن را مورد بررسی قرار دهیم. با این اوصاف ، دیگر نوبت آن است که مروری بر روی خلاصه ی این کتاب داشته باشیم و از خط داستان و شیوه ی نگارش آن بهره مند شویم.

در این خلاصه کتاب ، دو نکته را بخاطر بسپارید. نخست آنکه این رمان به دلیل نامه محور بودن ، نیاز به خوانش تمام و کمال دارد و آنچه که ما در این مقاله به عنوان خلاصه ی کتاب آورده ایم صرفا اشاره به روند داستان است و نمی تواند آنچنان که باید و شاید داستان را در اختیار شما بگذارد. اما بعد ، نکته ی بعدی ذکر این مسئله است که برای بخش نامه ها بعضا نامه ها خلاصه شده اند و بعضی از نامه ها نیز با استفاده و اقتباس از ترجمه ی مترجمین ایران زمین طراحی و تدوین شده اند که در بخش مربوطه از آن ها نام برده شده و ترجمه ی آنان به شما معرفی خواهد شد.

“چهارشنبه های اول هر ماه ، از جمله روزهایی بود که همیشه کلی استرس را همراه خود داشت. جون که باید کلی کارها را جمع و جور می کردیم و بعد هم کلی سعی میکردیم تا که مراسم را برگزار کنیم و آخرش هم فردایش که می شد ، همه چیز را فراموش می کردیم. این ماجرا برای امروز و فردا هم نیست. مدتهاست که چهارشنبه های اول ماه ما این طور می گذرد. بعد تازه برگزاری یک مراسم ساده هم که نیست. باید از صفر تا صدش را خودت درست کنی. باید تمامی اتاق ها ، وسایل آن ها و هر جایی که به ذهنت می رسد ، تمیز باشد. تمیز هم که می گویم ، منظورم گردگیری نیست. باید همه چیز برق بزند. این تازه اول ماجراست . بعد از آن باید به سراغ این بچه یتیم های وروجک بروی که یک جا بند نمی شود و تو باید با تمام شیطنت هایشان کنار بیایی و لباس های تمیز تنشان کنی و با آنها مرور کنی که امشب به کسی بی ادبی نکنند و حرف بدی نزنند. اما از میان این همه بچه ها ، یک نفر بود که می شد به او اعتماد کرد و همه چیز هم همیشه روی گردن او بود. او کسی نبود چز جودی. او بزرگترین کودک بین بچه ها بود و همیشه تمامی مسئولیت ها می افتاد گردن او و کلی رنج را تحمل می کرد تا که هیچ گاه مشکلی برای مراسم پیش نیاید.

این چهارشنبه ای هم که قرار بود مراسم برگزار کنیم تمام شد و حالا جودی روبروی پنجره ی عمارت نشسته بود و خسته تر از آنچه که فکر کنید به آسمان نگاه می کرد. آخر او تمام روز را در آشپزخانه و آبدارخانه با این همه بچه های یتیم سر و کله می زد و برای همه ی شان ساندویج درست می کرد و قرار بود که هر کدام از این ساندویچ ها را نیز تمیز و بدون عیب و نقص برای این وروجک ها آماده کند که مبادا یکی شان غر بزند و بگوید که مال من کمتر از دیگری است و مال او بیشتر از من چیز میز دارد. او خسته تر از آنی بود که بشود تصورش کرد ، اما دیگر کاری بود که گذشته بود و فردا همه ی این خستگی ها از تن او هم خارج می شود. ولی از این ها که بگذریم مراسم خوب برگزار شد.

خانم ها و آقایانی که امروز دعوت بودند که شامل اعضای هیئت امنا و یک سری از خیرین می شدند ، از تمام بخش ها بازدید کردند و بعد هم گزارش ماهیانه مطالعه شد و همه راضی تر از همیشه ، اما با عجله و سرعتید وصف نکردنی به خانه هایشان رفتند تا که تا یکماه دیگر از شر بچه هایی که بقول خودشان و خیر سرشان به سرپرستی گرفته بودندشان راحت شوند.

اما از این ها که بگذریم ، جودی این میان خیلی زحمت می کشید. جودی قوه ی تخیل بسیار بالایی نیز داشت. او در عالم رویا سیر می کرد و برای خودش خیالات بسیاری داشت. به این فکر می کرد که کاش روزی برسد که سوار یکی از این ماشین های اعیانی بشود و تا یک خانه ی با شکوه برود. او باز هم حتما با همین افکار به آسمان زل زده بود که ناگهان یکی از بچه های پرورشگاه برای او خبر آورد که مادام لیپت ، رییس پرورشگاه او را به دفترش خواسته است.

جودی که نگرانی درون چهره اش موج میزد به سمت رییس پرورشگاه رفت. موقعی که از راه پله ها پایین می رفت ، مردی توجهش را جلب کرد. مردی که قد بلندی داشت و او را از پشت دیده بود. وقتی که چراغ های اتومبیل روشن ، شد مرد با یک پاهای دراز دیده شد که جودی به خنده افتاد. مادام لیپت ، وقتی که جودی را دید ، برای او توضیح داد که : ” آن مردی که آن لحظه دیدی ، یکی از ثروتمندترین افرادی است که در این یتیم خانه حضور دارد و به هیئت امنا وابسته است. او پیش از این در این جا دو نفر را به سرپرستی قبول کرده بود. دو پسر را و آن ها را به مدرسه و دانشگاه فرستاد و تمام مخارج تحصیل آن ها را به عهده گرفته است. اما بعد ، باید این را بگویم که او هرگز سمت دخترها نمی رود و از دخترها کسی را به سرپرستی نگرفته است. اما با این وجود دیروز که در جلسه صحبت از آینده تو می شد ، کمی اوضاع پیچیده شد. ” . اما بعد ، جودی کمی استرسش بیشتر شد و مادام لیپت ادامه داد که : ”  ببین ما در این پرورشگاه تنها افرادی را می توانیم نگه داریم که شانزده سال داشته باشند. یعنی تا شانزده سالگی می توانیم بچه ها را این جا نگه داریم اما بعد از آن دیگر باید بروند سراغ زندگی شان و راهی دیگر برای زندگی شان پیدا کنند. اما تو الان هجده سال سن داری و دو سال هم اضافه تر اینجا مانده ای. ما در کمیته مدام سر این قضیه بحث کردیم که تو اینجا بمانی یا نه .

اما مادمازل پریچارد ، یکی از انشاهای تو را خواندو گفت که تو یکی از کسانی هستی که بسیار استعداد داری. همان مردی که دم درب ورودی دیدی و پاهایی دراز داشت ، کسی بود که به انشای مزخرفت واکنش نشان داده و قرار شده که تو را به خاطر همین انشای چرت و پرتت به دانشکده بفرستد. ” . و بعد کمی مکث کرد و از آنجا دید که جودی چیزی نمی گوید دوباره ادامه داد که ”  جودی ، این مرد به این امر باور دارد که تو انسان بسیار قوی در حوزه ی تخیل هستی. این مرد باور دارد که تو می توانی نویسندگی را ادامه بدهی و به زودی یک نویسنده ی بزرگ شوی. او قبول کرده است که هزینه پانسیون و تحصیل تو در دانشکده را مستقیما بپردازد و تو چهار سال در آنجا درس بخوانی .

همچنین گفته است که در این چهار سال ماهی سی و پنج دلار نیز به تو پرداخت کند که از حقوق من نیز بیشتر است. این پول هم یک منشی به شما می دهد . ولی یک شرط هم برای این کارش وجود دارد. ” . جودی چشمهایش علامت سوال شد و رییس پرورشگاه بدون اینکه توجهی به چهره ی جودی کند شرط مرد را گفت : ” آن مرد گفته است که تو باید در ازای ماهیانه ای که می گیری برای او یک نامه بفرستی. هر ماه یک نامه باید بنویسی و جزییات زندگی خودت را برای این مرد شرح دهی. درست مثل اینکه داری برای پدر و مادرت نامه می نویسی. این تنها شرطی است که این مرد برای تو قرار داده است. اسم این آقا برای تو فاش نمی شود و دوست دارد که همیشه ناشناس بماند اما تو در این نامه ها سعی کن او را به نام ژان اسمیت خطاب کنی. همچنین این نکته را نیز به خاطر داشته باش که این نامه ها اصلا جوابی هم در پی نخواهند داشت.” .

نامه های جودی ابوت به بابا لنگ دراز

جودی ابوت پس از اینکه به دانشگاه ورود پیدا می کند . هر ماه نامه هایی را برای بابا لنگ دراز می نویسد. این نامه ها را در ادامه برایتان آورده ایم. این نکته را به یاد داشته باشید که این کتاب بر اساس نامه های ارسالی جودی ابوت به بابا لنگ دراز طرح ریزی شده است و اتفاقات داستان بر اساس این نامه ها پیش می رود.

اولین نامه ی وی در ۲۴ سپتامبر برای بابا لنگ دراز فرستاده می شود : ” نامه نوشتن به کسی که انسان ندیده و نمی‎شناسد کمی خنده دار است، اصلاً برای من نامه نوشتن خیلی کار عجیب و غریبی محسوب می شود و دور از انتظار است. آخر هر چقدر فکر می کنم می بینم که من کسی را نداشتم که برایش نامه بنویسم بنابراین اگر نامه‌های من درجه یک نیست امیدوارم ببخشید. من همه عمر تنها بوده‎ام، ناگهان یک نفر پیدا شده که نسبت به من و سرنوشت آینده من اظهار علاقه کرده است و از همه مهم تر آنکه فرصتی را برای من فراهم کرده است که درس بخوانم و آدم مهمی شوم. لذا من تمام این تابستان راجع به شما فکر کرده‌ ام .

شاید باورتان نشود اما فکر می‎کنم خانواده‎ای پیدا کرده‎ام. حالا نمی‎دانم شما را چه خطاب کنم، چون هیچ اطلاعی از شما ندارم. ولی آنچه مسلم است شما پاهای درازی دارید و من تصمیم گرفته ام، شما را بابالنگ دراز خطاب کنم، امیدوارم به شما برنخورد، این شوخی بین ما دو نفر خواهد بود و به مادام لیپت هم نخواهیم گفت. ” . این نخستین نامه ای بود که جودی ابوت برای بابا لنگ دراز نوشت و طبق قراری هم که داشتتند ، قرار بود که نامه ها به هیچ وجه جوابی هم در پی نداشته باشد.

دومین نامه ای که از وی به دست بابا لنگ دراز رسیده است ، نامه ای است که در یک اکتبر ارسال شده است. در این نامه اینطور نوشته شده است که  : ”  بابالنگ دراز عزیز من عاشق دانشکده هستم و بیش از همه عاشق شما که مرا به دانشکده فرستادید، آنقدر خوشحالم که از شدت هیجان خوابم نمی برد. شما نمی دانید اینجا با پرورشگاه «ژان گریر» چقدر فرق دارد. دلم برای دخترانی که نمی‎توانند به این دانشکده بیایند می‎سوزد. “

سومین نامه ی جودی ابوت ، در تاریخ ۱۰ اکتبر برای بابا لنگ دراز فرستاده می شود. شاید بپرسید که هنوز یک ماه نشده است که نامه ی دوم برای بابا لنگ دراز ارسال می شود اما جودی از وقتی که احساس خوبی به نامه نوشتن پیدا می کند ، سعی می کند که به طرق مختلف نامه های بسیاری را برای بابا لنگ دراز بنویسد.

در این نامه جودی از زندگی اش و از کلاس و دوستانش برای او می گوید و سعی می کند که فضای دانشکده را برای بابا لنگ دراز توضیح و شرح دهد. ” شما نمی‌دانید خرید کردن برای من چقدر خوشایند است که شخصاً یک پنج دلاری بدهم و بقیه‎اش را پس بگیرم. برای اینکه من هیچ وقت بیش از چند سنت پول نداشته‎ام. آه بابا جونم! من قدر این ماهانه را خوب می‎دانم.”.

چند روز بعد نامه ی دیگری برای بابا لنگ دراز می فرستد و در آن نامه می گوید که در دانشکده همه او را جودی صدا می زنند و او به جودی معروف شده است . ”  بابا لنگ دراز عزیز، من اسمم را عوض کرده‌ام. در دفتر البته اسم من همان جودی است ولی همه مرا «جودی» صدا می‎کنند. کاش مادام لیپت سلیقه بیشتری در انتخاب اسم اطفال به خرج می‎داد. می‎خواهید یک چیزی برایتان بگویم؟ من سه جفت دستکش چرمی خریده‎ام، من تا حالا دستکش حقیقی با پنج انگشت نداشته‌ام حالا هر نیم ساعت یکبار آنها را از کشوی میز بیرون می‎آورم و دستم می‎کنم. ” .

او از آن پس دیگر تمام وقایع و اتفاقاتی که مربوط به  دانشکده بوده است را برای بابا لنگ دراز می فرستد و سعی می کند که همه چیز را با بابا لنگ دراز در میان بگذارد. ” باباجون آنقدر که تفریح‎های دانشکده برای من ناراحت کننده است درس‎های آن مشکل نیست. بیشتر اوقات من نمی‎فهمم دخترها چه می‎گویند و برای چه می‎خندند. شوخی‎های آنها مربوط به گذشته است که همه کس جز من در آن سهیم است. احساس می‎کنم در این دنیا بیگانه هستم و زبان مردم را نمی فهمم. در اینجا کسی نمی‎داند که من در یتیم‎خانه بزرگ شده‎ام. من به سالی گفتم که پدر و مادرم فوت کرده‎اند و یک آقای مسنی مرا به دانشکده فرستاده . نمی‎دانید چقدر دلم می‎خواهد مثل سایر دخترها باشم ولی خاطره «موسسه خیریه ژان گریر» که دورنمای دوران طفولیت من است بزرگترین تفاوت بین من و آنهاست” .

۲۵ اکتبر که می شود نامه ی بعدی به دست بابا لنگ دراز می رسد. در این نامه اینطور نوشته شده است که : ” من در تیم بسکتبال پذیرفته شدم. دانشکده روز به روز بهتر و بهتر می‌شود. من دخترها، معلم‌ها، کلاس‌ها و باغ دانشکده وتمام خوراکی‎های آن را دوست دارم. قرار بود فقط ماهی یکبار برای شما نامه بنویسم، در صورتی که هر چند روز یکبار چندین ورق سیاه کرده‎ام. آخر من آنقدر هیجان‎زده شده بودم که هر وقت ماجرایی تازه می‎دیدم دلم می‎خواست راجع به آن با یک نفر صحبت کنم. امیدوارم این پرچانگی مرا ببخشید.”

۱۹دسامبر نامه ی بعدی  اش را ارسال می کند : بابا لنگ دراز عزیز دوست دارم بدانم شما چه شکلی هستید، خیلی پیر هستید یا فقط یک کمی؟ تمام سرتان بی مو است یا فقط یک قسمت آن؟ من عکس شما را آنطور که فکر می‎کنم، کشیده ام در حاشیه تعدادی از نامه‎ها جودی تصاویر ساده‎ای برای نشان دادن احساس خود نقاشی کرده است. جودی در ادامه ی نامه ی خود نوشته است که : من با خودم این قول را داده ام که شبها کتابهای غیردرسی بخوانم، برای اینکه ۱۸ سال از عمرم را به نوعی بدون هیچ بار و بری به پایان رسانده ام برایم دردناک است و دوست دارم که از این به بعد بیشتر مطالعه کنم و نکات بیشتری را بیاموزم. “.

تعطیلات فرا رسیده بود و دیگر نوبت آن بود که جودی نیزز به تعطیلات برود. بابا لنگ دراز پیش از اینکه عید برسد ، برای عیدی به جودی ابوت پنج لیره طلا می دهد و جودی ابوت نیز در نامه ای برای او از حس این عیدی گرفتن تعریف میکند و به او می گوید که به چه سان این عیدی برای او شیرین بوده است و با آن روزگار خوشی را سپری کرده است. او کلی خرید می کند و برای بابا لنگ دراز از خرید هایش می نویسد. اما در همین دوران بوده است که کم کم به این فکر می کند که این مرد مهربان که برایش نامه می نویسد و او هم برایش کلی مایه می گذارد ، چه شکلی است.اما جودی حسابی دختر قدر شناسی می شود. از او هر روز خبرهای موفقیت در این سو و آن سو دانشکده به گوش می رسد. او رو به شعر نوشتن می اورد و پس از مدتی کوتاه یکی از اشعارش در مجله ماهانه دانشکده به چاپ می رسد . اما این خبر خوشحال کننده برای او تنها چند دقیقه شاد باقی می ماند و سریع خبری دیگر به گوش او می رسد که حاکی از مردود شدن او در درس ریاضیات و نثر لاتین است. او پس از مدتی با تلاش بسیار این دو درس را قبول می شود و برای بابا لنگ دراز نامه ای می نویسد تحت این عنوان که او چقدر برایش محبت کرده است. اما در یکی از شب ها  که جودی از تمام دنیا سیر شده بود دست به قلم شده و نامه ای اعتراضی برای بابا لنگ دراز می نویسد. در این نامه به او می گوید که  : ” بابا لنگ دراز . من این همه برای تو نامه نوشته ام و تو یکی اش را هم پاسخ نداده ای . اصلا فکر می کنم که تو این نامه را نمی خوانی و تنها مرا معطل کرده ای که این نامه ها را بنویسم و منم دیگر برای تو نامه ای نمی نویسم. این طوری که نمی شود ، من هر روز نامه بنویسم و تو حتی یکی از آن ها را نیز جواب ندهی. ” . یک هفته می گذرد و جودی دلش برای بابا لنگ دراز تنگ می شود. از سویی دیگر هم وقتی به این فکر می کند که بابا لنگ دراز چقدر برای او زحمت کشیده است ، شرمنده می شود و یک نامه برایش می نویسند. ” بابالنگ دراز عزیز، من حقیقتاً دختر بدی هستم، خواهشمندم نامه هفته گذشته را فراموش کنید. شبی که آن را نوشتم تنها، دلتنگ و بیچاره بودم و گلویم درد می‎کرد. شش روز است که در بهداری بستری هستم و این اولین باری است که قلم و کاغذ به من داده شده و اجازه داده اند بنشینم، در تمام این مدت به فکر آن نامه بوده‎ام و یقین دارم تا شما مرا نبخشید، حالم خوب نخواهد شد. ” .

۱۲ ژوئیه  ، نامه ی دیگری به دست بابا لنگ دراز رسید : ” بابالنگ دراز عزیز، منشی شما لاک ویلو را از کجا می‎شناخته ؟ من جداً علاقه‌مندم که بدانم برای اینکه این مزرعه ابتدا متعلق به آقای جرویس پندلتن بوده و او آن را به خانم سمپل که دایه او بوده بخشیده، چه تصادف غریبی؟ هنوز که هنوز است، خانم سمپل آقای پندلتن را «آقای جروی» می‎خواند و تعریف می‎کند که چه بچه شیرینی بوده . از وقتی که فهمیده من آقای پندلتن را می‎شناسم احترام من دو برابر شده است.

۲۵ سپتامبر ، دیگر نامه ی جودی ابوت به دست بابا لنگ دراز می رسد. در این نامه جودی ابوت سعی می کند که ماجرای هم اتاقی جدیدش را برای بابا لنگ دراز تعریف کند و از سوی دیگر نیز تلاش میکند که حال و هوای شروع سال تحصیلی جدید را برای بابا لنگ دراز تعریف کند.در این نامه این طور نوشته شده است که : ” من و سالی بهار گذشته تصمیم گرفتیم هم‎اتاق باشیم و ژولیا می‎خواست حتماً با سالی بماند برای چه نمی‎دانم، هیچ وجه تشابهی بین آنها نیست. فکر کنید جودی ابوت یتیم ساکن سابق ژان گریر هم‎اتاق با یک پندلتن، حقیقتاً که اینجا سرزمین عجیبی است. ” .

جودی از زندگی مشغول کننده منزل سالی تعریف کرده و از چکی که به عنوان عیدی از طرف بابا لنگ دراز دریافت کرده تشکر کرده است، او نمای بیرون و دکوراسیون داخل خانه سالی را توصیف کرده و نوشته این خانه شبیه خانه‎هایی است که از موسسه ژان گریر با کنجکاوی و آرزومندانه به آنها می‎نگریسته و بالاخره به آرزوی خود رسیده و توانسته داخل خانه‎ای را به چشم ببیند. جودی اعضای خانواده سالی را معرفی کرده و توضیح داده است که سالی برادری خوشگل، بلند قد و چهارشانه به اسم جیمی دارد که در دانشکده پرنیستن درس می‎خواند. همچنین خانواده سالی به افتخار جودی در منزل خود مهمانی داده‎اند وجودی برای اولین بار در یک مهمانی خانوادگی شرکت کرده است.

همیشه یک نکته برای جودی ابوت مورد ابهام بود و آن شخصیت بابا لنگ دراز بود. اما در نامه‎های بعدی جودی کنجکاوی‎های خود را درباره اصل و نسبش به زبان طنز نوشته همچنین درباره کادویی که از جیمی ماک براید دریافت کرده نوشته و توضیحاتی درباره درسها و استادانش و امتحانات داده و اینکه به نوشته‎های شکسپیر خصوصاً هملت علاقمند شده است و با علاقه خاصی آن را مطالعه می‎کند. جودی ابوت از تاریخی که به دانشکده رفته بود تا زمانی که سال دوم را به پایان برساند ، تغییرات زیادی را در زندگی خود تجربه کرده است. او توانسته بود به درک جدیدی از زندگی برسد و از سوی دیگر نیز ماجراهایی در زندگی خود به چشم دیده بود که برایش دنیایی جدید را بوجود آورده بود. او همچنان دوست داشت بداند که بابا لنگ دراز کیست. دوست داشت ببیند که چه کسی پشت این نامه ها حضور دارد. اما همچنان هیچ خبری از بابا لنگ دراز نبود.

۲۵ مارس بود که نامه ی بعدی را برای بابا لنگ دراز فرستاد. ” بابا لنگ دراز عزیز گمان نمی کنم لازم باشد من از اینجا بروم، در اینجا آنقدر چیزهای خوب گیرم می‎آید که انصاف نیست آنها را بگذارم و بروم» جودی خبر برنده شدنش را در مسابقه داستانهای کوتاه مجله ماهانه مدرسه با خوشحالی اعلام کرده است. این اتفاق برای او بسیار مهم بود. چرا که او در روزی که خبر سرپرستی اش را توسط بابا لنگ دراز شنید ، با این پیش زمینه روبرو شده بود که بابا لنگ دراز به او گفته است که : ” جودی ابوت در نویسندگی مهارت دارد و قوه ی تخیل خوبی دارد و اگر به دانشکده برود مطمنا نویسنده ی بزرگی خواهد شد.  ”  ، و حالا که توانسته بود در این حوزه یک جایزه بدست آورد برایش به شدت افتخار آمیز بود. او در ادامه نوشته: «جمعه آینده به همراه ژولیا و سالی به نیویورک خواهیم رفت تا برای بهار خرید کنیم و روز بعد با «آقا جروی» به تاتر می‎رویم. ژولیا شب در منزل خودشان می‎خوابد اما من و سالی در هتل می‌خوابیم. من در عمرم به هتل و تاتر نرفته‌ام . می‎خواهید باور کنید یا نکنید نمایشنامه‌ای که تماشا خواهیم کرد «هملت» است! آنقدر از این پیشامد هیجان‎زده شده‎ام که به سختی خوابم می‌برد.”.

۷ آوریل ، نامه ی بعدی به دست بابا لنگ دراز رسید. “بابا لنگ دراز عزیز وای! نیویورک چقدر بزرگ است. گمان می‎کنم یک ماه طول بکشد تا من از تأثیری که این دو روز در من گذاشته حالم جا بیاید. من هرگز اینقدر چیزهای زیبا مثل آنچه در ویترین مغازه‎های نیویورک است ندیده ام . من وسالی و ژولیا صبح شنبه رفتیم خرید. ژولیا به مغازه ای رفت که دیدنش نفس مرا بند آورده بود. دیوارها سفید و طلائی. ژولیا روی صندلی مقابل آئینه نشست و ده، دوازده تا کلاه امتحان کرد و دو تا از قشنگ‎ترین آنها را خرید. گمان نمی‎کنم لذتی از این بالاتر باشد که آدم جلوی آئینه بنشیند و کلاهی انتخاب کند و بخرد بدون اینکه ابتدا بخواهد قیمت آن را در نظر بگیرد. بعد از اینکه خرید ما تمام شد آقای پندلتن را در رستوران ملاقات کردیم. بعد از ناهار به تأتر رفتیم. آقای جروی به هریک از ما یک دسته گل بنفشه و سوسن داد. چقدر مرد مهربانی است! از آنجا که من فقط اعانه‎دهندگان را دیده بودم هیچ وقت از مردها خوشم نمی‎آمد ولی عقیده‎ام دارد عوض می‎شود. یازده صفحه نوشتم نترسید الان تمام می‎کنم.” .

 جودی یک اتفاق جدید را در زندگی تجربه می کند. خانواده سالی از جودی ابوت دعوت می کنند که برود و تعطیلات را با آن ها باشد. جودی ابوت این مسئله را به گوش بابا لنگ دراز می رساند. اما بعد ، این نامه از سوی منشی بابا لنگ دراز جواب داده میشود. بابا لنگ دراز این بار به نامه ی جودی جواب میدهد و به او می گوید که : ” با این سفر موافق نیست.  ” . جودی بسیار به بابا لنگ دراز اصرار می کند اما به هیچ وجه بابا لنگ دراز نظرش را تغییر نمی دهد و مجبور می شود که آن سال را نیز به مثابه دیگر سالهایی که در ییلاق لاک ویلو سپری می کرد ، سپری کند. اما او از این تصمیم بابا لنگ دراز بسیار ناراحت می شود و تا دو ماه برای او هیچ نامه ای نمی نویسد. او دوست داشت که آن سال با سالی به تعطیلات برود ، اما بعد ، بابا لنگ دراز کاری کرد که زندگی برای او کمی غمگین شود و احساس راکدی کند. این قضیه برای او بسیار سخت و دلگیرانه به اتمام رسید.

اما بعد از مدتی دل جودی ابوت به رحم آمد و دوباره نامه دادن هایش را شروع کرد. اما بعد ، اتفاقی که باید برای جودی ابوت می افتاد و بابا لنگ دراز آن را انتظار می کشید ، رخ داد. او توانست اولین جایزه ی رسمی اش را در نویسندگی به مبلغ پنجاه دلار کسب کند. او در نامه ی بعدی برای بابا لنگ دراز این گونه می نویسد که  “بابای عزیز. آقا جروی رفته و دل همه ما برایش تنگ شده. تا دو هفته دیگر دانشکده باز می‎شود. داستانی که به مجله فرستاده بودم قبول شده، ۵۰ دلار، بفرمایید! بنده نویسنده شدم. درضمن کمک هزینه تحصیلی دوساله نصیب من شده که مخارج تحصیل و پانسیون را تأمین می‎کند. خیلی از این پیشامد خوشحالم چون حالا دیگر باری به دوش شما نخواهم بود و تنها پول جیبی برای من کفایت می‎کند.” .

جودی دوباره به دانشکده باز می‎گردد و در نامه‎ای برای بابالنگ دراز توصیف می‎کند که چطور ژولیا که دو روز زودتر از او به دانشکده رسیده، به شکلی تجملی چیدمان اتاق‎شان را انجام داده و او خود را با این تجملات غریبه می‎بیند. او همچنین از مخالفت بابالنگ دراز با دریافت کمک هزینه ابراز ناراحتی کرده و با توضیح اینکه در آینده قصد دارد قروض خود را بپردازد، اعلام می‎کند به هیچ وجه حاضر نیست این کمک هزینه را از دست بدهد. جودی در نامه دیگری خبر می‎دهد که ژولیا از او دعوت کرده تعطیلات کریسمس را نزد آنها به نیویورک برود. او از روبرو شدن با خانواده پندلتن وحشت دارد و قلباً امیدوار است بابالنگ دراز با این مسافرت مخالفت کند. چه او از ماندن در دانشکده ومطالعه در اوقات فراغت بیشتر لذت می‎برد تا مصاحبت با خانواده ژولیا.در نامه بعدی جودی به توصیف جشنهایی که به مناسبت آغاز سال میلادی در دانشکده برپاشده پرداخته است. برادر سالی، جیمی ماک براید وهم دانشکده ای او، از طرف جودی و سالی به یکی از این جشنها دعوت شده بودند. جودی نحوه برگزاری مراسم حتی چگونگی لباس‎های خود و دوستانش را موبه‎مو توصیف کرده است.

جودی دانشجوی سال آخر است. او مدیر مجله ماهانه دانشکده شده است. اکنون او آرزو دارد که روزی پاریس را ببیند . کتابی که وی در ایام تابستان نوشته و برای مجله ای فرستاده رد شده و ناشر چند انتقاد اساسی از نوشته او کرده‌است. جودی مجدداً کتابش را می‎خواند و بعد آن را از بین می‎برد. او تصمیم می‎گیرد روحیه خود را قوی‎تر کند. و در قسمتی از نامه‌اش می‌نویسد: «کسی نمی‌تواند مرا متهم به بدبینی کند، اگر روزی شوهر و دوازده بچه‌ام در اثر زلزله در عرض یک روز زیر خاک بروند، روز بعد با قیافه‌ای باز و متبسم به دنبال شوهر دیگری می‌گردم” .

۱۹ ژوئن ، روز فارغ التحصیلی جودی ابوت می شود. او نامه ای در این باب به بابا لنگ دراز می نویسد و سعی می کند که روز جشن فارغ التحصیلی را برای بابا لنگ دراز توصیف کند. “من فارغ التحصیل شدم. جشن مطابق معمول برگزار شد. از گل‎هایی که فرستاده بودید متشکرم. تابستان در لاک ویلو خواهم بود. محیط اینجا برای یک نویسنده زیبا و الهام بخش است . در ماه اوت آقا جروی برای یک هفته یا بیشتر و جیمی ماک براید هروقت که شد در طول تابستان به لاک ویلو می‎آیند.”.

جودی پس از مدتی نامه ای برای بابا لنگ دراز می نویسد که بسیار محتوای غمگینی دارد. “بابالنگ دراز عزیز. شما کجا هستید. شما را به خدا به یاد من باشید. من خیلی تنها هستم و دلم می‎خواهد یک نفر به یاد من باشد. آه بابا کاش شما را می‎شناختم آن وقت هرگاه یکی از ما غمگین بود یکدیگر را دلداری می‎دادیم. گمان نمی‎کنم بتوانم بیش از این در لاک ویلو بمانم. خیال دارم از اینجا بروم. من بیماری تنهایی دارم و تشنه خانواده هستم !”.

۱۶ اکتبر ، نامه ای توسط منشی بابا لنگ دراز به دست جودی ابوت می رسد. جودی توسط نامه ای که از منشی بابالنگ دراز دریافت می‎کند متوجه می‎شود در مدت یک ماه گذشته او به شدت بیمار بوده است. او از جودی خواسته که ناراحتی خود را برایش بنویسد. جودی مفصلاً برای بابالنگ‌دراز ـ که او را تنها نماینده و جانشین خانواده‌اش می‌داند ـ از ویژگی‌های اخلاقی آقا جروی تعریف کرده است و خاطرنشان کرده چقدر با او که ۱۴ سال از خودش بزرگ‎تر است تفاهم اخلاقی دارند و در نهایت به صراحت می‎نویسد که عاشق آقاجروی است و دیوانه‎وار دوستش دارد، اما به پیشنهاد ازدواج او جواب رد داده است. چرا که خود را لایق او نمی‎داند و نمی‎تواند برای او توضیح دهد که بچه‎ای سرراهی است. درهر حال بین او و آقاجروی سوءتفاهم پیش آمده و احساسات یکدیگر راجریحه‎دار کرده‎اند و آقاجروی با این فکر که جودی تمایل دارد با جیمی ماک براید ازدواج کند، او را ترک کرده است.” . تمامی این قضایا بیش از دو ماه بود که اتفاق افتاده بود و جودی خبری از آن نداشت. تا این که نامه ی ژولیا به دست او می رسد و به او می گوید که عمو جروی در کانادا به بیماری سخت ذات الریه دچار شده است و بستری است. او نامه ای می نویسد و در پایان به این امر اشاره می کند که  : ” من بسیار غمگنیم و می دانم که شما هم بسیار رنج می برید ، اما من نمی دانم که چه باید کنم ؟ خواهشا به من کمک کنید. ” .

بابا لنگ دراز زمانی که این نامه جودی را دریافت می کند ، تصمیم می گیرد که با وی دیدار کند. این دیدار پایان تمام سالها انتظار جودی ابوت برای دیدن بابا لنگ دراز است.

تحلیل شخصیت های رمان  بابا لنگ دراز

داستان  بابا لنگ دراز  شخصیت های قابل توجهی دارد که هر کدام بار بخشی از داستان را به دوش می کشند. هر چند که رمان  بابا لنگ دراز  بر اساس یک خط داستانی شخصیت محور/ رویداد محور پیش می رود و به قولی بخش  حادثه محور آن بر شخصیت محوری آن غالب است ، اما از سویی دیگر نیز می توانیم به جرئت بگوییم که شخصیت های مکمل آن در طول داستان نقش بسزایی در برجسته شدن نقش اصلی این رمان داشته اند و از این رو می توان هر کدام از آنها را تحلیل کرد. تحلیل هایی که برای شخصیت ها شکل می گیرد ، می تواند به شکل های متفاوت باشد. شما می توانید تحلیل های روانشناختی داشته باشید.

می توانید تحلیل ادبی داشته باشید ، اما باید بگوییم که بهترین نوع تحلیل شخصیت ها این است که ابتدا به فضای ذهنی جین وبستر سفر کنیم و سپس تحلیل کاراکترها را انجام دهیم. ما در این بخش یعنی تحلیل شخصیت ها  ، سعی خود را بر آن گذاشته ایم که تا می توانیم به اعماق زندگی جین وبستر سفر کرده و او را در زمان خودش به همراه داستان خارق العاده اش ، یعنی  بابا لنگ دراز مورد تحلیل و بررسی قرار دهیم .شما نیز می توانید برای این مطالعه ی این بخش دو رویکرد داشته باشید. نخست اینکه پیش از مطالعه ی کتاب ، تحلیل این شخصیت ها را مطالعه کنید و بنای خود را بر آن بگذارید که در طول مطالعه ی این رمان با پیش فرض هایی که در این بخش به دست می آورید ، بسیار هدفمند و تحلیلگرانه این رمان را بخوانید و یا اینکه رویکرد دوم را انتخاب کنید.

یعنی آنکه بگذارید پس از خواندن کتاب و مروری بر تمامی شخصیت های این کتاب ، آنگاه نظر خودتان را با نظری که ما در این بخش تحلیلی برایتان ارائه داده ایم تطبیق دهید و بنیید که چه میزان نظر شما و نظر جین وبستر در نوشتن  بابا لنگ دراز  هم سو بوده است. به هر طریق هر کدام از این رویکردها را در پیش می گیرید ، حتما و حتما به این بخش سری بزنید. چرا که تحلیل شخصیت ها باعث می شود که شما نیز یک تحلیل جامع از بخش های مختلف داستان داشته باشید و این بخش های مختلف این امکان را به شما میدهند که شما برای همیشه رمان را در خاطر بسپارید. پس حتما بخش تحلیل شخصیت ها را جدی بگیرید. اما همانطور که گفتیم ، شخصیت های داستان  بابا لنگ دراز  نسبت به دیگر داستان هایی که در این بخش بررسی کردیم ، بسیار ساده تر و خطی تر نگارش شده اند.

عمدتا افراد این داستان نقش های کوچک اما تاثیر گذاری در طول داستان داشته اند _ به جز شخصیت های اصلی که در ادامه با آن ها آشنا خواهید شد _  اما دیالوگ هایی که آن ها بیان می کنند باعث نقش تاثیر گذار آن ها می شوند. پس  می توانیم از این بخش هم یک درسی داشته باشیم و آن این است که شخصیت پردازی ها در یک داستان حتما لزومی به مدت زمان حضور یک شخصیت در یک داستان ندارد بلکه شما می توانید در کوتاه ترین زمان ممکن و تنها با اشاره به این امر که دیالوگ های خوبی را به کار ببرید و یا فضاسازی مناسب داشته باشید ، یک شخصیت پردازی بی نظیر و ماندگار داشته باشید و داستان تان را پیش ببرید. این هدفی است که شما باید دنبال کنید. چه در حوزه ی داسنان نویسی و چه در حوزه ی نقد ادبی توجه به این نکته می تواند به شما بسیار کمک کند.

جودی ابوت

نخستین شخصیتی که قصد پرداختن به آن را در طول این تحلیل داریم ، شخصیت جودی ابوت است. جودی ابوت ، نقش اول داستان بابا لنگ دراز است و همه ی اتفاقات داستان به گرد او و با حضور او اتفاق می افتد. در تحلیل شخصیت جودی ابوت این گونه گفته اند که : ” جودی ابوت ، دختری بسیار خوش مشرب و باهوش است که در کودکی پدر و مادرش را از دست داده است و به یتیم خانه رفته است. او بر خلاف همه ی افرادی که در یتیم خانه حضور دارند ، انسانی بسیار اهل فکر و تلاش است. اما او در سن ۱۸ سالگی با یک اتفاق مهم در زندگی خودش در یتیم خانه مواجه می شود و آن ذکر این نکته است که افراد در ینیم خانه تنها تا ۱۶ سالگی می توانند زندگی کنند ، اما جودی ابوت تا ۱۸ سالگی در یتیم خانه بود و تمام آن دو سال اضافه زیستن در یتیم خانه را به کار برای یتیم خانه پرداخت.

او استعداد نویسندگی بالایی دارد. البته این هم به بودن در یتیم خانه و شب های تنهایی او بر می گردد. او از زمانی که خواندن و نوشتن را آموخت ، شروع به نوشتن کرد. نوشتن یکی از تفریحات او بود. او خیلی زود فهمید که قوه ی تخیل خوبی دارد و نوشته های خوبی را از خود برجای می گذارد و همین امر باعث شد که انشاها و نوشته های او در بین اعضای هیئت امنا دست به دست شود تا که یکی از این متن ها باعث شد که او به سرپرستی پذیرفته شود و به دانشکده برای تحصیل برود.

این امر ماجرایی بسیار پیچیده دارد . در یکی از جلسات هیئت امنا ، که بر روی پذیرش و سرپرستی بچه ها صحبت می شده است ، بابا لنگ دراز یکی از متن های جودی ابوت را میخواند و در او استعداد نویسندگی می بیند و تلاش می کند که او را به دانشکده بفرستد و از او یک نویسنده ی بزرگ بسازد.جودی ابوت زندگی بسیار عجیبی را در دانشکده می گذارند. او در دانشکده عاشق مطالعه می شود و شروع به نوشتن می کند. خیلی زود نوشته هایش پیشرفت می کند و باعث می شود که جایزه های فراوانی برای او بدست بیاید و تبدیل به یکی از نویسنده های مطرح در زمان دانشکده شود. او همچنین عاشق مطالعه کردن می شود.

او تلاش می کند که بهترین رمان های دوره ی خود را بخواند و با بیشترین میزان از سطح سواد به جامعه رفته و در آن موثر واقع شود. او در تمام طول دوره ی دانشگاه ، به دنبال آن است که به سراغ تجربه های جدید برود و سعی می کند که همه چیز را با دقت فراوان ببیند و به رشته ی تحریر در بیاورد. اما در یک نگاه کلی می توان این چنین گفت که جودی ابوت نماد یک انسان موفق است که از صفر شروع کرده و به موفقیت می رسد. یکی دیگر از نکات جالبی که در این میان وجود دارد ، ذکر ای نکته است که او با وجود تمام حمایت هایی که بابا لنگ دراز او می کند. ، تلاش می کند که مستقل نیز باشد. بعنوان مثال بیشتر هدایا و یا مبالغ اضافه ای که به او پرداخت می شود را قبول نکرده و سعی می کند که خودش به آن درجه از موفقیت برسد که همه چیز را با پول خودش تهیه کند.

نکته ی پایانی که در باب شخصیت او باید خدمتتان عرض کنیم ، ذکر این نکته است که او در پایان داستان بر روی یک دو راهی میان یک زندگی مدرن و یا یک زندگی سنتی می ماند و در نهایت تصمیم می گیرد که راحت ترین راه را انتخاب کند و روش زندگی سنتی را در پیش گیرد. البته نمی دانیم که به چه اندازه شرایط برای نوشتن این بخش از تحلیل آزاد است ، اما باید به این نکته توجه داشته باشید که جودی ابوت و بابا لنگ دراز در انتهای داستان با یکدیگر ازدواج می کنند .

در واقع پس از دیداری که این دو با یکدیگر دارند ، وارد یک رابطه ی عاشقانه با یکدیگر می شود که متاسفانه این بخش به کل در ایران سانسور شده و یا دچار انحراف داستان شده است و بسیاری از کسانی که این داستان را شنیده اند و یا آن را به تماشا نشسته اند ، با این انحراف خط اصلی داستان مواجه بوده اند. اما در نتیجه ، جودی یک انسان بسیار مستقل ، بلند پرواز و صاحب اندیشه می باشد که تلاش های بسیاری در راه رسیدن به آرزوهایش می کند. او سعی می کند که تمام موانع پیش رو را برداشته و تلاش می کند که تا جایی که ممکن است ، به هیچ احدی در زندگی تکیه نکند و خود راه زندگی خود را بپیماید. او انسانی است که برای زندگی ارزش قائل است و معنی تک تک واژه های زندگی را در دل نامه هایی که برای بابا لنگ دراز می نویسد ، معنا می کند.

سالی

سالی دختری بسیار با مزه و مهربانی است. او در دورانی که جودی ابوت در دانشکده مشغول به تحصیل است ، هم اتاقی جودی است و در تمام مدت طول داستان با او رابطه ی بسیار قوی و نزدیکی دارد. سالی انسانی بسیار خوش مشرب است و در بیشتر مواقع سعی می کند که موجبات خنده و شادی جودی را فراهم کند و به او حس خوبی از زندگی بدهد. او یکی از مشوقین جدی جودی در راه رسیدن به آرزوهایش است و بسیار او را در نویسندگی تحسین می کند.

جولیا

جولیا نیز یکی دیگر از هم دوره ای های جودی ابوت در طول دوران تحصیل وی می باشد. او از خانواده ای بسیار ثروتمند پا به کالج گذاشته است و بسیار نیز مغرور می باشد. او همیشه سعی در آن دارد که رازهای مخفی زندگی جودی ابوت را کشف کند. او رابطه ی چندان نزدیکی با جودی نداشته و به گونه ای با هم سازگاری ندارند.

جوآنا

جوآنا مدیر خوابگاهی بود که جودی در طول تحصیل در آن زندگی می کرده است. او همیشه روحیه ای خشن دارد و سعی می کند که همیشه احساساتش را پنهان کند. البته جودی به این حس می رسد که عصبانیت او تنها یک ماسک روی جهره ی اوست و او در دل انسانی بسیار مهربان است و تنها این کار را برای مدیریت خوابگاه می کند تا که بقیه از او حساب ببرند. او از اینکه او را یک زن بنامند ، متنفر است. چرا که او هنوز دوشیزه است ، اما باز هم در دل ، عاشق این است که ازدواج کند و یک زندگی تشکیل دهد.

جروی

او عموی جولیا است و یکی از سرمایه داران بزرگ و تجار معروفی است که همه او را می شناسند. اما نکته ی جالب اینجاست که او با نامی مستعار در داستان ظاهر می شود و او همان بابا لنگ دراز است. در واقع جودی در بسیاری از مواقع با شخصیتی  به نام جروی دیدار می کرده است ، در حالی که این شخیت همان بابا لنگ دراز خود او بوده است که مدت های برای دیدنش انتظار کشیده است. با این حال او و جودی در انتهای داستان با یکدیگر ازدواج می کنند.

والتر

والتر منشی بابا لنگ دراز است که نامه های بابا لنگ دراز را برای جودی می فرستد و از سویی دیگر نیز نامه های جودی را تحویل می گیرد و به دست بابا لنگ دراز می رساند.

جیمی

جیمی برادر سالی می باشد و یکی از فوتبالیست های مشهور تیم مدارس است. او پسری بسیار مهربان است و جودی را نیز بسیار مورد احترام قرار میدهد .

لئورنا

لئورنا نیز یکی دیگر از هم دوره ای های جودی است. این شخصیت از نگاه جودی بسیار تنفر بر انگیز است و تمام آنچه که ما از این شخصیت در دست داریم ، برداشت های جودی از اوست. او یک سال از دیگر دوستانش بزرگ تر است و از نگاه جودی تنفر برانگیز ترین انسانی است که تا به حال در عمر خودش دیده است. دلیل این تنفر نیز کاملا مشخص است.او رمانی را که جودی به رشته ی تحریر در آورده است را مورد نقد قرار میدهد و این عمر جودی را بسیار از او دلگیر می کند.

مادام لیپت

مادام لیپت ، سرپرست یتیم خانه ای است که جودی در آن بزرگ شده است. او روحیه ای بسیار جدی و منظم دارد و همه ی بچه های آسایشگاه از جمله خود جودی نیز از او می ترسند. او کسی است که تمام تلاشش را می کند که جودی به یک سرپرست برسد و در جلسه ی هیئت امنا نیز تلاش میکند که یک سرپرست برای او پیدا شود. اما او کلا نگاه مهربانانه ای به بچه های ینیم خانه خصوصا جودی ندارد. حتی زمانی که وی خبر پیدا شدن سرپرست به جودی را می دهد ، گفتاری بسیار ملامت گرانه دارد و جودی را صاحب ارزش نمی داند.

مری لامبرت

مری لامبرت ، یکی از کارکنان یتیم خانه است. او زنی بسیار قوی و شوخ است و در همه حال جودی را برای رسیدن به آرزوهایش تشویق می کند. او تنها دلگرمی جودی برای رسیدن به یک زندگی بهتر است.

نقد و بررسی رمان  بابا لنگ دراز

رمان بابا لنگ دراز ، همیشه یکی از مورد توجه ترین رمان های ژانر ادبیات کودک و نوجوان در دنیا بوده است. این رمان نه تنها به لحاظ مفهوم ، بلکه به لحاظ نویسندگی و تکنیک های فنی نویسندگی نیز بسیار مورد ستایش واقع می شده است. اگر بخواهیم تحلیلی روی این رمان داشته باشیم ، به ناچار باید هم بعد نویسندگی آن را مورد بررسی قرار دهیم و هم به سراغ ابعاد مفهومی آن بپردازیم  ، چرا که این دو منظر از تحلیل در این رمان به طور وصف ناپذیری لاینفک از یکدیگر می باشند. ابتدا به امر قصد داریم که ساز و کار نویسندگی و تکنیک های مربوط به آن را در این رمان مورد نقد و بررسی قرار دهیم تا سپس بتوانیم با دید بازتری تحلیل مفاهیم را خدمت شما دوستان ارائه کنیم.

یکی از مهم ترین بخش های داستان نویسی که ما به کرات در کتاب تابلوهای راهنمای رمان نویسی به آن اشاره کردیم ، بحث ایده پردازی است. ایده ها در ذهن شکل می گیرند ، پرداخت می شوند و بر روی کاغذ می آیند. ایده ها گونه های مختلف دارند که همه ی این گونه ها در انواع ایده پردازی کتاب تابلوهای راهنمای رمان نویسی مورد بحث واقع شده است ، اما بعد ، آنچه که مهم است ، ذکر این نکته است که شما از چه گونه ای از ایده پردازی در طول نگارش رمان خودتان بهره بگیرید.

یکی از گونه های ایده پردازی ، بحث الهام گرفتن از اجتماع و وقایع اجتماعی است. جین وبستر نویسنده ی این کتاب ، در دو بخش شروع به پردازش یک داستان اجتماعی می کند که حول محور یک شخصیت می گردد ، اما در یک روند خطی ، به زندگی او در گذر اتفاقات اجتماعی و شخصیتی می پردازد.

با این اوصاف می توان گفت که ایده ی اصلی و بن مایه ی نگاه جین وبستر در این کتاب ، یک ایده ی حقیقی از دنیای غیر واقعی بوده است که غیر واقعی بودن آن را در بخش دیگر کتاب شاهد هستیم و در ادامه به آن خواهیم پرداخت. بعد از اینکه یک نویسنده ایده را یافت و آن را شناخت و شیوه ی طرح ریزی آن را پیدا کرد ،نیاز به ان دارد که آن را پردازش کند و پس از پردازش نسبت به بیان آن اقدام کند. در واقع شیوه ی پردازش و شیوه ی بیان دو اصل دیگری است که پس از ایده یابی ، نویسنده نیاز به توجه به آن دارد.

طبیعتا پردازش ایده ، چیزی نیست که ما یا شمای مخاطب آن را بفهمیم و درک کنیم ، چرا که جز نویسنده هیچ کس نمی داند که این ایده چگونه پردازش شده است و چه تکنیکی برای پردازش آن مورد بهره بوده است ، اما در باب بیان آن می توان به صراحت نظر داد که ایجاد یک فضای گفتگو محور از طریق نوشتن مکرر نامه ها ، همان روش بیان جین وبستر در طول این داستان بوده است.

ایده ی نامه نگاری و یا نامه محوری در نوشتن رمان ، مسئله ی بسیار نویی نیست ، بهر طریق رد بسیاری از رمان ها نقش نامه ها و دست نوشته ها بسیار جدی است و افراد بسیاری از این تکنیک استفاده کرده اند ، اما این مسئله زمانی جدی می شود که شما با استفاده از یک شیوه ی بیان ، به عنوان مثال نامه نگاری ، پیرنگ خودتان را نیز طراحی کنید. آنچه که ما در این رمان می بینم ، ذکر این نکته است که چندین پیرنگ ، از جمله پیرنگ سریالی و متحد المرکز ، با توجه به شیوه ی نامه نگاری مورد نگارش قرار گرفته است.

اگر بخواهیم یک نکته ی جدید به شما دوستان بگوییم و در طی تحلیل این رمان ، این مسئله را به شما آموزش دهیم ، باید بگوییم که همانطور که شما یک پیرنگ می نویسد ، یک شیوه ی پردازش پیرنگ نیز باید طراحی کند. جین وبستر در این رمان ، قدرت نویسندگی و ابداع خود در نوشتن یک داستان را به نمایش گذاشته و با استفاده از پیرنگ های نوین در ادبیات داستانی ، نامه نگاری را به عنوان شیوه ی بیان پیرنگ خود مورد استفاده قرار داده است. این نامه ها ، خود به خود ایده ای غیر حقیقی را وارد داستان کرده و تک به تک اتفاقات را دور از یک فضای رئالیستی به نمایش می گذارد. این نخستین درسی است که شما می توانید از این کتاب یاد گرفته و آن را در نوشته های خود لحاظ کنید.

مسئله ی دومی که باید در جریان نویسندگی و نوشتن یک داستان به آن توجه کنیم ، بحث پردازش های مکانی و زمانی است و علاوه بر این دو عنصر ، بحث شخصیت پردازی است. یکی از چالش هایی که شاید به جرات بگوییم بیشترین وقت را از نویسندگان در نوشتن یک رمان می گیرد ، بحث پردازش های مکانی و زمانی و از آن مهم تر و خساس تر بحث شخصیت پردازی است. اگر کتاب تابلوهای راهنمای رمان نویسی را مطالعه کرده باشید ، به این نکته پی می برید که ما تمامی راه های شخصیت پردازی و پردازش مکان و زمان را برایتان نوشته ایم ، اما باز هم به این مسئله برمیخوریم که نویسندگان تازه کار و جوان روی شخصیت پردازی بسیار در گیرند.

اما وقتی متن هایشان را می خوانیم ، می بینیم که شخصیت پردازی بی نظیری دارند ، اما تجربه ی پردازش آن بصورت حرفه ای را ندارند. از همین نقطه به شما دوستان می گوییم که کتاب بابا لنگ دراز یکی از بهترین تجربه های شما در زمینه ی یادگیری و تمرین شخصیت پردازی و پردازش مکان و زمانی است. خب ، حالا برای اینکه این تمرین ها را هدفمند انجام دهید ، باید چه کنید؟ بهترین راه رفتن به سراغ نامه ها است. هر کدام از این نامه ها چون برای بابا لنگ دراز نوشته شده است و بابا لنگ دراز هیچ حضوری در صحنه ندارد ، بهترین نمونه برای شخصیت پردازی است.

در واقع در دل این رمان که شما خواننده ی آن هستید ، یک خواننده ی دیگر نیز وجود دارد و آن خود بابا لنگ دراز است. پس نویسنده یکبار برای شما باید شخصیت پردازی کند و یکبار برای بابا لنگ دراز و این جاست که اوج کار او را شاهد خواهیم بود و می توانیم از آن بعنوان بهترین انواع شخصیت پردازی و پردازش زمان و مکان بهره بگیریم. مطمئن باشید که حتی بسیاری از نویسندگان حرفه ای کشورمان نیز هنوز هنوزه از این دست تمرین ها را دارا هستند. پس هیچ نگران تمرین کردن نباشید. هر چه بیشتر تمرین کنید ، بیشتر خواهید آموخت.

سومین آموزه ای که این کتاب به لحاظ آموزش نویسندگی به ما یاد میدهد ، بحث لحن در نگارش متن است. ببیند ، وقتی که شما یک ژانر برای نوشته ی خود انتخاب می کنید و قصد دارید که در یک ژانر خاص رمان بنویسید ، پس بسیار مهم است که مخاطب خودتان را بشناسید و از همه مهم تر آنکه برای کارتان یک لحن انتخاب کنید. بعنوان مثال ، شما وقتی که می خواهید برای کودکان و نوجوانان یک کار بنویسید ، باید به این امر واقف باشید که مخاطب شما یک کودک است ، پس باید به بهترین شکل ممکن همه چیز را کنار یکدیگر چیده و برای تک تک بخش هایی که در رمان پردازش می کنید ، لحنی کودکانه در نظر بگیرید.

چینش واژگان ، موقعیت ها و بسیاری از مطالب دیگر می تواند شما را در این مهم یاری دهد. اگر بخواهیم یک مثال برایتان بزنیم و آن را درک کنید ، بهترین کار برای شما این است که به نوع نوشتار نامه های جودی ابوت دقت کنید.

اگر این نامه ها را زیر و رو کنید ، خواهید دید که نوع نوشتار او ، از استفاده کردن از کلمات بچگانه ، تا نوع نگاه او به دنیا همه نشانگر سن و جنسیت اوست. این امر را بسیار مورد دقت قرار دهید.بعنوان مثال اگر قرار است که در جایی از نوشته هایتان مکالمه نویسی و یا دیالوگ نویسی داشته باشید ، جایگاه هر شخصیت با توجه به سن و سال و جنسیت را مورد توجه ویژه قرار دهید.

اما از بحث نویسندگی که بگذریم به بحث مفاهیم در رمان بابا لنگ دراز می رسیم. اگر مطالعه ای بر روی نقدهای مفهومی در این کتاب داشته باشید ، دو نکته ی بارز در این رمان می بیند ، نخست بحث شخصیت جودی ابوت به عنوان یک قهرمان و دوم بحث ازدواج جودی ابوت و بابا لنگ دراز .

در باب مورد نخست باید اینطور گفت که در تاریخ ادبیات ، قهرمان های بسیاری پا به عرصه ی رمان ها گذاشته اند که از این میان ، سهم کمی از قهرمان های داستانی ، نصیب زنان شده است. اگر همین الان از شما بخواهند که اسم سه قهرمان داستانی را بنویسید ، مطمئنا هر سه نامی که شما از آن یاد می کنید ، جنسیت مذکر خواهند داشت. سکسیم و یا برتری جویی جنسی ، چیزی است که در ادبیات نیز نفوذ کرده است. البته این امر به طور مشخص تقصیر ادبیات نیست ، به این دلیل که ادبیات آینه ی تمام نمای اندیشه های جمعی است و یک نویسنده نیز در جامعه زندگی می کند و طبیعتا تحت تاثیر افکار جامعه نوشته هایی را به ثمر می رساند که همسو با جریان جامعه است.

اما این میان ، همسو شدن با جامعه ، با تمام محاسنی که دارد ، یک غفلت را در ادبیات و شخصی که متنی را به رشته ی تحریر در می آورد ، ایجاد می کند. در واقع یک وظیفه خطیر این میان بر روی دوش یک ادیب وجود دارد که گاها تحت هیچ شرایطی با همسو شدن با مردم جامعه به ثمر نمی رسد و به سامانی نمی رسد. وظیفه ی یک ادیب آگاهی بخشی و برداشتن حصار محدودیت ها است. اگر یک ادیب در جریان های فکری خود را تسلیم کند ، آنگاه نباید این انتظار را از ادبیات داشت که برای جامعه موثر واقع شود و یا آنکه به دردی از جامعه بپردازد و موجبات بهبودی وضعیت را برای جامعه فراهم کند. با این اوصاف ، می توان این چنین گفت که نویسندگانی که برای آگاهی تلاش می کنند ، حتی اگر خلاف جهت جامعه حرکت کنند ، قلمی ماندگار تر و با ارزش تر از نویسندگان هستند که در مسیر جریان جامعه حرکت می کنند و بر یک اشتباه تکراری پافشاری می کنند.

پس توجه داشته باشید که وظیفه ی یک ادیب پیش از هر چیز آگاهی بخشی است. اما بعد ، تفکر برتری جویی جنسی در یک دوره ی تاریخی در ادبیات دچار یک تحول می شود. از اواخر قرن هجدهم تا اوایل قرن بیستم ، اوج این تغییرات در ادبیات است . نویسندگان بسیاری علی الخصوص زنان ، سعی کردند که با وارد کردن شخصیت های قهرمان آن هم با جنسیت زن این تابو را برای همیشه در ادبیات شکسته و به گسترش آگاهی در مورد نقش زنان بپردازند. بسیاری از این نویسندگان سعی کرده اند که به طور مستقیم این مسئله را نمایان کنند و در این حوزه به جنگ بپردازند. اما از سویی دیگر نیز بسیاری از نویسندگان سعی کرده اند که با تفکری میانه رو به خلق یک شخصیت قهرمان بدون نگاه افراطی بپردازند. دراین دوره ی تاریخی که تحولی در فکر برتری جویی جنسی بوجود آمده و موجبات برقراری یک برابری میان مردان و زنان حتی در ادبیات شده است ، بسیاری از نویسندگان راه افراط را در پیش گرفته اند و موجبات یک جنبش ادبی به نام فمنیسم را خلق کرده که آن نیز به نوعی دیگر ، افتادن از آن سوی بام است. با این اوصاف ، رمان بابا لنگ دراز یکی از آن رمان هایی است که در عین تعادل و تعدیل ، یک شخصیت قهرمان آن هم از جنس مونث را خلق کرده است و سعی کرده است که بدون هیچ برتری جویی ، او را در سایه ی یک شخصیت داستانی پرورش داده و آن را به اوج شهرت برساند.

جین وبستر ، در این مورد یکی از تاثیر گذاران در ادبیات غرب محسوب می شود. او توانست با خلق شخصیتی به نام جودی ابوت شرایطی را فراهم کند که در طی آن بسیاری از زنان و دختران در غرب و در بسیاری از کشورهای دیگر با الگو قرار دادن جودی ، به مقام های بزرگی دست پیدا کنند. حتی در این باب یکی از نشریات آمریکایی گزارشی تهیه کرده است که شخصیت های مهم سیاسی ، اجتماعی و ادبی در دنیا ، چه الگوهایی در زندگی خود داشته اند که سهم عظیمی از این افراد آن شرلی و جودی ابوت را به عنوان الگوهای خود نام برده اند.

پس در یک نتیجه گیری به این نکته دقت داشته باشید که بدون هیچ گونه افراطی و بدون هیچ گرایش فکری می توان داستانی نوشت که سرنوشت ساز بود. اما سوالی مهم تر این میان وجود دارد و آن ذکر این مسئله است که این شخصیت یعنی جودی ابوت چه ویژگی در خود داشت که تبدیل به یک قهرمان جهانی شد. اگر بخواهیم به طور بسیار شفاف بگوییم ، باید به این امر اشاره کنیم که جودی ابوت نماد مقاومت و استقامت است. او در یتیم خانه بزرگ شده است و این به تنهایی خود نشان از یک عقب ماندگی  به لحاظ فرصت های زندگی  ، در این شخصیت میدهد ، اما با این اوصاف ، می بینیم که او به چه میزان آرزوهای بزرگ دارد و برای رسیدن به آن ها تلاش می کند. در واقع قهرمان پروری جین وبستر ، کاملا بسته به اندیشه های جودی ابوت است و هیچ کار خارق العاده ای از این شخصیت نظیر غیب شدن و رد شدن از دیوار و این ها را نمی بینیم ، بلکه ما تنها شخصیتی را می بینیم که روی پای خودش و بر اساس آرزوهایش شروع به ساختن زندگی خویش می کند.

اگر داستان را خوانده باشید ، خواهید دید که او چگونه به یک نویسنده ی معروف تبدیل می شود و بسیار از این راه شهرت کسب می کند. هر کدام از این ها را کنار هم بگذاریم ، در می یابیم که به چه میزان این شخصیت ، صبور و پر استقامت ظاهر شده است. بیش از این زیاده گویی در این باب نمی کنیم ، چرا که خود شما دیگر استاد هستید در این باب.

اما بعد مسئله ی دوم ازدواج جودی ابوت و بابا لنگ دراز می باشد. روی این بخش تمرکز زیادی نخواهیم کرد ، چرا که این بخش همان بخش سانسور شده ی ماجرای جودی ابوت و بابا لنگ دراز در روایت هنری و ادبی این رمان در ایران است. تنها به این نکته اشاره می کنیم که جودی ابوت با ازدواج با بابا لنگ دراز ، خود را بر سر دو راهی سنت و مدرنیته قرار میدهد. اما او انتخاب می کند که یک زندگی شخصی و محدود داشته باشد تا اینکه بخواهد آزادانه به شهرت دست پیدا کند. این انتخاب از نظر بسیاری از منتقدین نماد تشکر و سپاس او از بابا لنگ دراز برای مدت ها تامین مالی او می باشد و بسیاری دیگر نیز به این امر اشاره می کنند که تلاش جین وبستر برای قهرمان سازی در این داستان با این اتفاق تبدیل به یک تراژدی می شود و نشان از سرنوشت بی فرجام زنانی میدهد که علی رغم تلاش های بسیار باز هم در گیر و دار محدودیت های جنسی اسیر می باشند.

تحلیل این رمان نیز به پایان رسید. این رمان یکی از رمان هایی است که لذت زندگی را به شما هدیه میکند و شما را برای جندین روز از دور غوغای جهان به خود مشغول خواهد کرد. اما مسئله ی مهم تری در این رمان وجود دارد که قصد بیان آن را داریم و آن ذکر این مسئله است که این رمان یکی از رمان هایی است که قطع به یقین در زمره ی کتابهای انگیزشی قرار می گیرد. شاید برایتان غیرملموس باشد که یک رمان انگیزشی بخوانید و فکر کنید که همچین چیزی اصلا در جهان وجود ندارد. اما ااگر بخواهیم حقیقت امر را بگوییم ، باید به این نکته اشاره کنیم که همیشه قرار نیست که ما برای رسیدن به موفقیت کتاب های آموزشی آن را بخوانیم. گاها نیاز است که رمان های انگیزشی مثل آن شرلی ، مثل بابا لنگ دراز ، مثل کتاب شکست قانون استاد تیموری را بخوانیم و از منظری متفاوت به قضیه نگاه کنیم. این امر به ما این امکان را میدهد که ذهن خود را با داستان ها همراه کرده و در موقعیت مناسب از آن ها بهره بگیریم. یکی از نکات بسیار بارزی که رمان ها دارند ذکر این نکته است که شما می توانید با همگام شدن با شخصیت ها و یاد گرفتن اصول زندگی آن ها ، این موارد را دز زندگی خودتان نیز پیاده کنید. در واقع شما می توانید و این امکان را دارید که با الگو قرار دادن قهرمانان داستان ها از تجربیات آن ها برای داشتن زندگی بهتر بهره بگیرید.

 بابا لنگ دراز  در ایران

همانطور که در مقدمه ی مربوط به این کتاب خدمت شما دوستان عرض کردیم ، بابا لنگ دراز از آن دسته رمان هایی است که درایران بیشتر از سوی اقتباس های هنری ای که از روی کتابش صورت گرفته است به شهرت رسیده است. اما با این اوصاف ، کتاب بابا لنگ دراز نیز ، یکی از کتاب هایی است که در ایران با اقبال خوبی مواجه شده است. چرا که این کتاب ، اصل و اساس داستان بابا لنگ دراز را که مردم بیش از چندین نسل با آن خاطره داشته اند را برای مخاطبان امروزی آشکار میکند.

شاید ارجاع به کلمه ی اصل و اساس کمی بخواهد این میان شبهه پراکنی کند. اما به جد این قضیه همچنان برای ما نیز شبهه برانگیز است که چرا چندین روایت از این کتاب موجود است و ما نسخه های مختلفی از داستان را شنیده ایم. اما آنچه که بسیار واضح است ، ذکر این نکته ست که این داستان در ترجمه ، چه در کارتون و چه در بعضی از نسخه های کتاب ، دچار یک سانسور و یا انحراف در داستان شده است اما باز هم این کتاب ، با تمامی حاشیه هایی که برایش پیش آمده است ، یکی از کتاب های خواندنی و شیرین ادبیات کودک و نوجوان می باشد. این کتاب یکی از پیشنهاد های ویژه ی ما برای مطالعه است و می توان گفت که احساسی که شما از این کتاب خواهید گرفت یقینا برایتان غیر قابل وصف خواهد بود. این کتاب حتی در لیست کتاب های مورد علاقه ی استاد تیموری به منظور خود یابی و تلاش برای رسیدن به موفقیت نیز می باشد.

اما از هر چه بگذریم ، سخن مهم تری وجود دارد و آن ذکر این نکته است که بهترین ترجمه های این کتاب را چه مترجمانی به ثمر رسانده اند و بهترین ترجمه های برای خوانش این کتاب ، از چه مترجمینی می باشد. نخستین ترجمه و بهترین ترجمه ای که می توانیم به شما پیشنهاد کنیم ، ترجمه ی جناب محسن سلیمانی است که یک ترجمه ی بسیار کلاسیک و پر از تکنیک را به به ثمر رسانده اند. این مترجم بزرگوار ، علاوه بر ترجمه ی کتاب ، قدرت نویسندگی خویش و قدرت پردازش ادبی خود را نیز در ترجمه ی این کتاب به نمایش گذاشته اند که الحق و الانصاف ترجمه ی این کتاب را به یکی از بهترین ترجمه های تاریخ ترجمه ی ایران از متنی کلاسیک تبدیل کرده است.

جا دارد که حالا صحبت از ترجمه ی متون کلاسیک شد ، به این نکته نیز اشاره کنیم که ترجمه ، علمی است که این روزها با بسیاری از دیگر شاخه های علوم انسانی ارتباط نزدیک دارد و امروزه بیشتر نظریه های مربوط به علم ترجمه ، بر مبنای ارتباطات میان رشته ای بنا شده است و به جهان علم صادر می شود. یک مترجم ، زمانی می تواند ترجمه ی خوبی ارائه کند که شناخت مناسبی به زبان خویش ، در یک بعد چند گانه داشته باشد. یک مترجم باید فرهنگ شناسی زبان خویش را به بهترین شکل ممکن آموخته باشد و به آن مسلط باشد. و از سوی دیگر نیز یک مترجم باید جامعه شناسی زبان و روانشناسی متن را نیز به درستی بداند تا که  یک ترجمه ی بی نقص روانه ی بازار کند. همه ی این موارد که خدمتتان عرض کردم در سوی مقابل نیز معنا پیدا میکند.

یعنی یک مترجم باید به تمام موارد فوق در زبان مبدا نیز مسلط باشد. اگر هر کدام از این موارد در ی ترجمه لحاظ نشود ، متن ترجمه شده دارای بوی ترجمه خواهد بود. بوی ترجمه عبارتی است که بها الدین خرمشاهی در کتاب ترجمه کاوی به آن اشاره کرده است و اگر بخواهیم تعریف مختصری از آن داشته باشیم باید بگوییم که زمانی که شما یک متن را ترجمه می کنید و به دست مخاطب می رسانید ، مخاطب به هیچ وجه نباید این احساس را در هنگام مطالعه داشته باشد که شما یک متن غریبه را با زبانی بسیار ناهمگون ترجمه کرده اید. در واقع وقتی که شما با یک متن داستانی روبرو می شوید و آن را بسیار مقطع و تلگرافی بدون استفاده از تکنیک های ترجمه ، ترجمه میکنید ، شما بافت متن را بهم زده و مخاطب شما هیچ لذتی از متنی که شما ترجمه کرده اید ، نخواهد برد. اما زمانی که شما به تمامی جوانب زبان آگاه باشید و تمامی زوایای علم ترجمه را نیز آموخته باشید ، آنگاه متنی ترجمه خواهید کرد که گویی به قلم یک نویسنده ی ایرانی به رشته ی تحریر در آمده است و تنها اسامی و مکان و زمان آن کاملا به یک زبان دیگر وابسته می باشد.

این هنر ترجمه است که یک مترجم بتواند به گونه ای کتاب های ادبیات داستانی را ترجمه کند که همان روانی ، سهل خوانی و همگونی بافت متن در زبان مبدا ، در زبان مقصد نیز دیده شود. آقای سلیمانی کسی است که چنین ترجمه ای را برای ما فراهم آورده است. از سوی دیگر اما این نکته را نیز به خاطر داشته باشید که در تمام مدتی که ما کمپین صد رمان برتر را با هم پشت سر گذاشته ایم ، تمامی ترجمه های پیشنهاد شده ی ما دقیقا تمامی مواردی که در چند خط بالا گفتیم را دارا بوده اند و برای ما این امر بسیار مهم بوده است که ما ترجمه ای را خدمت شما دوستان ارائه کنیم که بهترین بازخورد احساسی و ادبیاتی متن را در شما ایجاد کند.اما اگر بخواهیم چند ترجمه ی خوب دیگر نیز خدمتتان معرفی کنیم باید بگوییم که ترجمه ی مهرداد مهدویان نیز از ترجمه های قابل قبول از این کتاب می باشد که می توانید به آن رجوع کنید.

چند ترجمه ی دیگر از جمله ترجمه ی خانم شایسته ابراهیمی ، آقای شاهین  نیز از این کتاب وجود دارد که مورد بررسی دقیق تیم مطالعاتی ما نبوده است ، اما اگر کسی از شما دوستان از این مترجم ، بابا لنگ دراز را خوانده است ، بازخورد هایش را به ما اعلام کند که ما در لیست بهترین ترجمه ها از ایشان نیز نام ببریم. البته هر دوی این مترجمین از بزرگترین مترجم های ما در ایران زمین هستند. اما بهر طریق ما جانب انصاف در معرفی و پژوهش کار را رعایت کرده و بدون بررسی کتاب ، نظری در باب این ترجمه ها نخواهیم داد. پس این را به شما دوستان و اعضای کمپین مطالعاتی می سپریم که ما را در این باب کمک کنید.

بخش های ماندگار رمان بابا لنگ دراز

هر رمانی یک سری از دیالوگ های ماندگار دارد که دانستن آن ها باعث می شود که انسان دارای یک شمای ادبی و یک وجهه ی ادبی والاتر نسبت به سایر رمان خوان ها باشد و با دید عمیق تری ، تکه هایی از پازل تفکرات ادبی خود را رقم بزند. در ادامه ما نیز بخش های ماندگاری از رمان بابا لنگ دراز را که در طی این سالها به شهرت بسیاری در میان مردم رسیده اند خدمت تان تقدیم می کنیم و امیدواریم که مورد استفاده ی شما دوستان نیز واقع شود.

  • بابا لنگ دراز عزیز، شما یک دختر بچه مامانی نداشتید که اورا در کودکی از گهواره اش دزدیده باشند؟ شاید آن دختر من باشم! اگر ما شخصیت های یک رمان بودیم، شاید گره گشایی آخر رمان کشف همین قضیه بود. واقعا خیلی عجیب است آدم نداند کیست. یک جورایی هیجان انگیز و رمانتیک است

  • نامه نوشتن به کسی که انسان ندیده و نمیشناسد کمی مضحک است، اصلاً برای من نامه نوشتن عجیب و غریب است من کسی را نداشتم که برایش نامه بنویسم بنابراین اگر نامه‌های من درجه یک نیست امیدوارم ببخشید… من همه عمر تنها بودهام، ناگهان یک نفر پیدا شده که نسبت به من و سرنوشت آینده من اظهار علاقه کرده است، لذا من تمام این تابستان راجع به شما فکر کرده‌ام.
    احساس میکنم خانوادهای پیدا کردهام،حالا نمیدانم شما را چه خطاب کنم، چون هیچ اطلاعی از شما ندارم. ولی آنچه مسلم است شما پاهای درازی دارید و من تصمیم گرفته ام، شما را بابالنگ دراز خطاب کنم، امیدوارم به شما برنخورد، این شوخی بین ما دو نفر خواهد بود و به مادام لیپت هم نخواهیم گفت.
  • بابالنگ دراز عزیز من عاشق دانشکده هستم و بیش از همه عاشق شما که مرا به دانشکده فرستادید، آنقدر خوشحالم که از شدت هیجان خوابم نمی برد. شما نمی دانید اینجا با پرورشگاه «ژان گریر» چقدر فرق دارد. دلم برای دخترانی که نمیتوانند به این دانشکده بیایند میسوزد.
  • خوشی های بزرگ زیاد مهم نیست، مهم این است که آدم بتواند با چیزهای کوچک خیلی خوش باشد. باباجون من رمز واقعی خوشبختی را کشف کردم و آن این است که باید برای حال زندگی کرد و اصلا نباید افسوس گذشته را خورد یا چشم به آینده داشت بلکه باید از همین لحظه بهترین استفاده را برد. من می خواهم بعد از این، زندگی فشرده بکنم و هر ثانیه از زندگی ام را خوش باشم. می خواهم وقتی خوش هستم بدانم که خوش هستم.
  • بابا لنگ دراز عزیزم، این روزا به هر بهانه ای اشکم در میاد. باورت نمیشه همین یه جمله رو که تایپ کردم اشک تو چشام جمع شد. دلم این روزا نرم شده. داشتم میخوابیدم ولی یه استرس یه دلشوره منو مجاب کرد بیام نت. آخه هر وقت دلشوره میگیرم،فکرای نبودن خانوادم میاد جلو چشمام و من اشکم در میاد. برا همین مجبورم خودمو با چیزای دیگه مشغول کنم الان همه خوابیدن و منمنم دارم تو تاریکی تایپ میکنم. دلم نقاشی میخواد بکشم که آروم بشم. تنها چیزی که تو این مواقع کمکم میکنه اینه که دعا کنم اتفاق بدی نیافته و دعا و دعا و دعا. بابا لنگ دراز مینویسم حال همه ی ما خوب است،اما… تو باور نکن
  • باباجون آنقدر که تفریح های دانشکده برای من ناراحت کننده است درس های آن مشکل نیست. بیشتر اوقات من نمی فهمم دخترها چه می گویند و برای چه می خندند. شوخی های آنها مربوط به گذشته است که همه کس جز من در آن سهیم است. احساس می کنم در این دنیا بیگانه هستم و زبان مردم را نمی فهمم. در اینجا کسی نمی داند که من در یتیم خانه بزرگ شده ام. من به سالی گفتم که پدر و مادرم فوت کردهاند و یک آقای مسنی مرا به دانشکده فرستاده. نمیدانید چقدر دلم میخواهد مثل سایر دخترها باشم ولی خاطره «موسسه خیریه ژان گریر» که دورنمای دوران طفولیت من است بزرگترین تفاوت بین من و آنهاست.
  • من در تیم بسکتبال پذیرفته شدم. دانشکده روز به روز بهتر و بهتر می‌شود. من دخترها، معلم‌ ها، کلاس‌ ها و باغ دانشکده و تمام خوراکی های آن را دوست دارم. قرار بود فقط ماهی یکبار برای شما نامه بنویسم، در صورتی که هر چند روز یکبار چندین ورق سیاه کرده ام. آخر من آنقدر هیجان زده شده بودم که هر وقت ماجرایی تازه می دیدم دلم می خواست راجع به آن با یک نفر صحبت کنم. امیدوارم این پرچانگی مرا ببخشید.
  • بابالنگ دراز عزیز از عیدی کریسمس تشکر میکنم. من از پوست روباه، گردنبند و… خوشم می آید ولی از همه بیشتر شما را دوست دارم. ولی بابا شما نباید مرا اینطور لوس کنید. وقتی شما مرا به لذائذ زندگی عادت می‌ دهید چطور انتظار دارید که بتوانم حواسم را جمع کنم و برای زندگی آیندهام زحمت بکشم؟ حالا می توانم حدس بزنم چه کسی بستنی روز یکشنبه و درخت عید کریسمس را به مؤسسه ژان گریر می فرستاد. به خدا حق این است که در پرتو این اعمال خیر همه عمر سعادتمند باشید.
  • بابالنگ دراز عزیز. شما کجا هستید. شما را به خدا به یاد من باشید. من خیلی تنها هستم و دلم میخواهد یک نفر به یاد من باشد. آه بابا کاش شما را میشناختم آن وقت هرگاه یکی از ما غمگین بود یکدیگر را دلداری میدادیم. گمان نمی کنم بتوانم بیش از این در لاک ویلو بمانم. خیال دارم از اینجا بروم. من بیماری تنهایی دارم و تشنه خانواده هستم.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *