تاریخ نویسندگی ، فراز و نشیب های فراوانی را پشت سر گذاشته است. در پس هر فراز و فرود این دشت ، نام هایی نهفته است که هر کدام برگی از هویت و شناسنامه ی نویسندگی در سر تا سر جهان را رقم زنده اند.

مطالعه ی تاریخ زندگانی آنان و سیری در احوالات و آثار آنها ، نمایی هر چند کوتاه و گذرا ، اما عمیق و قابل تامل به ما هدیه می کند.در دل هر یک از کلمات آنان ، گنجینه ای از رازها و معانی نهفته  است و در پیاپی سطور پربار آنان ، رازهایی برای نویسندگان.

مطلب پیشنهادی : قانون جذب

مطلب پیشنهادی : کلیپ انگیزشی

مطلب پیشنهادی : هدف چیست

قصد ما همگام شدن و سفر به زمانه و زندگی آنان است تا با ذهن و زبان آنان بیش از پیش آشنا شویم و از این همصحبتی ها خوشه ای چند پی توشه ی نویسندگی خود برداریم.در این برهه از زمان، دفتر زندگانی ” رابرت لویی استیونسن ” ، نویسنده اسکاتلندی و خالق اثر جاودانه “جزیره گنج” را ورق میزنیم به امید آنکه برگی چند به یادگار نصیب دوستداران خود کند.

زندگی نامه

رابرت لویی استیونسن ، نویسنده ی اسکاتلندی و یکی از بزرگترین داستان پردازان قرن نوزدهم ، در 13 نوامبر سال 1850 در پایتخت اسکاتلند دیده به جهان گشود. رابرت تنها فرزند خانه بود. پدرش یکی از بهترین مهندسان شهر بود و از وضعیت مالی خوبی برخوردار بود. رابرت ، اما از دوران کودکی دچار بیماری دچار یک بیماری می شود که تا پایان عمر گریبان گیر او می شود. او در هشت سالگی ، دچار بیماری حصبه می شود و این بیماری به میزانی در او رشد می کند که همه از او قطع امید می کنند. اما این بیماری با معجزه ی پزشکان در او درمان می شود ، اما آثار آن بیماری تا پایان عمر با او بود. به روایت بسیاری از نزدیکانش وی تا پایان عمر همیشه خسته و مریض حال بود و از وضعیت جسمانی ضعیفی برخوردار بود. او از سال 1858 وارد تحصیل شد و تا هفده سالگی اش با قوت تمام به درس خواندنش ادامه داد. در سن هفده سالگی بود که کمی قوای جسمی او بازگشت و خانواده اش از این بازگشت او به زندگی عادی خوشحال شدند و تصمیم گرفتند ، حال که وی نسبتا سلامتی خودش را به دست آورده است ، به رشته ی مهندسی رفته و چون تمام خانواده اش به شغل آبا و اجدادی خودشان که مهندسی بوده است ، بپردازد. وی به همین دلیل و بنا بر راهی که پدر و مادرش پیش روی او گذاشته بودند به رشته ی مهندسی وارد شد. ( رشته ی تحصیلی او در مهندسی گویا صورتی عمومی داشته است و مهندسان در آن زمین یک واحد درسی عمومی داشتند که در آن مقدمات را آموخته و سپس بر اساس تجربه ی کاری گرایش حرفه ای خود را انتخاب می کرده اند.  ) . او استعداد فراوانی در درس خواندن داشت و پس از سه سال که از تحصیلش گذشت ، پیشرفت درخشانی در تحصیل کرد و این پیشرفت باعث شد که وی درست در سه سالگی درس خواندنش در دانشگاه از سوی دانشگاه محل تحصیل اش که دانشگاه ادیبنبرو بوده است ، نشان افتخار دریافت کند. البته این نکته را هم ذکر کنیم که بسیاری از منابع داخلی به اشتباه نوشته اند که او به رشته ی حقوق رفته است که این امر کاملا غلط است و نخستین رشته ی تحصیلی او مهندسی بوده است. اما بعد ، هر چند که او مهندسی و تحصیل کردن در این رشته را بسیار دوست داشت و بسیار هم در این رشته درس خوان وموفق بود ، ولیکن نتوانست که به آن ادامه دهد. چرا که وی به دلیل بیماری که در کودکی داشت ، توان آنکه به رشته ی مهندسی ادامه دهد و یا اینکه بخواهد در این حوزه به فعالیت مشغول شود ، نداشت و این برای او یک مانع بزرگ بود. از این رو پس از مدتی بر خلاف میل باطنی ، به تحصیل در رشته ی حقوق پرداخت و چهارسال بعد ، توانست که پروانه ی وکالت بگیرد و در دادگستری مشغول به فعالیت شود. اما نکته ی عجیب در زندگی او ذکر این نکته است که به هر میزان که او قوای جسمی اش کم تر می شد ، ذهنش باز تر می شد و بیشتر می توانست فکر کند . گویی هر چه توان که در جسم داشت به ذهن او می رفت و فعالیت های ذهنی او بی نظیر قوی بود. او در همان زمان که به وکالت مشغول بود ، چندین مقاله برای مجلات وقت نوشت که نوع نگاه او و متد جدیدی که در نگارش مقاله داشت بسیار برای صاحبان مجله و مخاطبان خوش نشست و او نخستین پله های تبدیل شدن به یک نویسنده ی جهانی را با نوشتن جندین مقاله پشت سر گذاشت. پس از مدتی علاوه بر مقاله هایی که می نوشت ، داستان هایش را نیز به مجلات می فرستاد. داستان هایش اما هر روز و هر روز طرفداران بیشتری پیدا می کرد. او در سال 1878 در زمانی که مشغول به گردش در فرانسه و تفریح بود با زنی آمریکایی برخورد می کند و مهرش به دل او می نشیند . اما این زن نیز پس از یکسال ماندن در فرانسه ، به وطنش باز می گردد و این بین هیچ خبری از یک رابطه ی عاطفی آشکار میان این دو وجود ندارد. البته بسیاری از منتقدین امر نیز به این نکته اشاره کرده اند که استیونسن از آنجا که دچار بیماری بوده است و کمی هم ضعیف بوده ، هیچگاه آن اعتماد به نفس را در خود ندیده است که به این زن پیشنهاد ازدواج بدهد و از سویی دیگر نیز بسیاری گفته اند که این دو با یکدیگر رابطه ی عاطفی مختصری داشتند که به سرانجام نرسیده است.گواه این قضیه نیز ذکر این نکته است که درست یکسال بعد وقتی که استیونسن ، خبر بیماری آن زن را می شنود ، با توجه به کسالتی که داشته است به امریکا سفر می کند تا که آن زن را ملاقات کند. و این جاست که نهایت امر ، این دو با یکدیگر ازدواج می کنند و به اسکاتلند بر می گردند. ( یکی از تکنیک های روایت زندگی نامه به این گونه است که شخصی که خواننده ی زندگی نامه ی یک فرد است ، درست مانند یک داستان با تعلیق هایی روبرو شود. این نکته را هم از تیم مطالعاتی تیموری داشته باشید و از ان بعنوان یک درس نویسندگی استفاده کنید. ) . استیونسن ، بعد از ازدواج با مادام اسبورن ، سعی کرد که برای باقی عمرش مکانی را پیدا کند که بتواند به راحتی در آن زندگی کند . او مدت های زیادی را به سفر گذراند و سرانجام در الجزایز در جنوب اقیانوس آرام ، سکنی گزید. او تا به پاین عمر همانجا ماند. مادام اسبورن که همسر اوست در این باب می گوید که وی پس از سفر به این ناحیه ، توانست تا حد زیادی سلامتی خود را باز یابد و از سویی نیز فکرش برای نوشتن نیز آزادتر گشت. اما نکته ی بارزی که باید در باب او گفت ، ذکر این نکته است که او نویسندگی را از مجلات شروع کرد و با گسترده شدن نوشته هایش و همه گیر شدن آن شهرت خوبی برای خود دست و پا کرد. اما بعد ، وی کتابی را به رشته ی تحریر در آورد به نام ” جزیره ی گنج ” که زندگی اش را به طور کل متحول کرد. یکی از شایعات و شاید حقیقت هایی که درباره ی او و نویسندگی اش گفته اند ، ذکر این نکته است که وی تمام آنچه که می نوشته است را در خواب میدیده است و حتی می گویند که وی یکبار با مادر و یا همسر خویش بر سر این که چرا او را از خواب بیدار کرده اند ، دعوا کرده است و گفته است که وی در حال تماشای آخرین بخش یک رمان در خواب بوده است. با این اوصاف این دست از حرف ها پشت سر اکثر نویسندگان دنیا وجود دارد ، اما نمی توان نیز آن ها را رد کرد، چرا که یکی از منابع الهام بسیاری از نویسندگان خواب هایشان بوده است. وی در نهایت در سوم دسامبر 1894 ، در سن 44 سالگی بر اثر بیماری سل که از کودکی همراه او بود ، در همان جزیره ی کوچک در الجزایر ( به نام ساموا) دیده از جهان فرو بست. وی وصبت کرده بود که او را بر فراز کوهی در زیر آسمان آبی و پر ستاره به خاک بسپارند ، که نزدیکانش نیز به این وصیت نیز عمل کردند. هر چند که وی هیچ گاه در عمر خویش توان آن را نداشت که از کوهی به بالای برود ، اما کنون بر روی کوهی آرام گرفته است.

آثار

رمان‌ها

  • 1883 – جزیره ی گنج
  • 1883 – پیکان سیاه
  • 1885 – پرنس اوتو
  • 1886- دکتر جکیل و آقای هاید
  • 1886 –ربوده شده
  • 1889 – ارباب بالانترا
  • 1892 – مرده دزد
  • 1893 – کاتروینا
  • 1896 – سد هرمیستون

داستان‌های کوتاه

  • 1885 – مارکهایم
  • 1893 – تفریحات شب در جزیره

سفرنامه

  • 1879 –سفر با الاغ

آثار غیر داستانی

  • 1892 – هشت سال آشوب در ساموا

مروری بر آثار و اندیشه ها

استیونسن با نوشتن جزیره ی گنج به همگان ثابت کرد که یکی از رمان نویسان برتر دنیاست. اما سوال اینجاست که چه چیزی در آثار او وجود داشت که کنون می توانیم او را به عنوان یکی از بزرگترین رمان نویسان دنیا بنامیم ؟

نخستین ویژگی که می توانیم برای متن های داستانی او بیاوریم ذکر این نکته است که او فاصله ی میان خیال و واقعیت را به شکل بسیار شگفت آوری از بین می رود. همانطور که گفتیم یکی از شایعات و گفته هایی که درباره ی این نویسنده ی بزرگ می گویند ، ذکر این نکته است که او تمام داستان هایش را در خواب می دیده است. اما با این اوصاف اگر این قضیه را نیز نپذیریم و تنها به متن های او بسنده کنیم ، باید بگوییم که تک تک کلمات او گواه بر این هستند که او ذهنی بسیار بسیار قوی داشته است و این ذهن بسیار قوی تمام آنچه که در دنیای خیال تصویر می کرده است را توانسته است به بهترین شکل ممکن به روی صفحه ی کاغذ بیاورد که یک این یک برتری بسیار بزرگ برای این نویسنده است.

دومین ویژگی ای که می توانیم برای آثار او بیان کنیم ، ذکر این نکته است که ما در داستان های استیونسن به هیچ وجه با هیچ مرزی به لحاظ اتفاقات مواجه نمی شدیم. شاید برای شما هم پیش آمده باشد که یک کتاب داستانی خیالی خوانده باشید و در میانه ی داستان به این نتیجه رسیده باشیید که کارهایی که شخصیت ها می کنند کاملا غیر واقعی است و از آن پس با خودتان این توافق را کرده باشید که این یک داستان خیالی قراردادی است و هر آنچه که در داستان می گذرد ، صرفا قراردادی است که ما بین شما و نویسنده اتفاق افتاده است.اما در داستانهای استیونسن یک همچین چیزی به هیچ وجه رخ نمیدهد. شما در داستان با اتفاقات عجیب و غریبی روبرو می شوید که همگی خیالی هستند ، اما در هیچ جای داستان نویسنده به شما این مجال را نمی دهد که با خود توافق کنید که این یک داستان خیالی است. به حدی قدرت نویسندگی او بالا است که هر اتفاق بسیار خیالی را نیز گره ای در واقعیت می زند و آنچنان طبیعی جلوه می کند که مخاطب به هیچ وجه نمی تواند مرزی برای انچه که می خواند و آنچه که پیش از این بدان باور داشته است بیابد.

در ادامه بخش هایی از جزیره ی گنج را با هم مطالعه می کنیم.  همچنین این رمان یکی از صد رمان برتر دنیاست و اگر دوست دارید که بیشتر با این رمان آشنا شوید ، می توانید سری به کمپین صد رمان برتر بزنید و در آنجا اطلاعات کافی در باب این رمان را بدست آورید.

“از این که توانسته بودم خود را از دست جون سیلور نجات بدهم خیلی خوش حال بودم. اطراف خود و مناظر این جزیره را که تازه بدان قدم گذاشته بودم، با علاقه ی فراوانی تماشا می‌کردم. ابتدا از داخل جنگل که نصف آن زیر آب بود گذشتم و خود را به محوطه ی باز ریگزاری رساندم. آن جا تا نیم فرسخ با درخت هایی شبیه درخت کاج پوشیده شده بود. در مسافت دوری از این ریگزار تپه‌ای بود که در قله ی آن دو صخره‌ی عجیب و عریان زیر تابش اشعه‌ی خورشید می‌درخشید. بعد به جنگل انبوه و پهناوری که درخت‌های کوتاه و شبیه کاج داشت، رسیدم. شاخه‌های آن‌ها به طرف زمین ریگزار آویزان بود و برگ‌های آن‌ها چنان پرپشت بود که بالای سر انسان سقفی ایجاد می‌کرد. جنگل از دامنه‌ی یکی از تپه‌های ریگی شروع می‌شد و هرچه پایین‌تر می‌رسید، درخت‌ها بلندتر و قطورتر می‌شدند تا این‌که در کنار ساحل خاتمه می‌یافت.ناگهان از میان گیاهان صدایی شنیدم… ” .

شاید این ها را هم دوست داشته باشید

تصویر نویسنده آموزش نویسندگی

نویسنده   : محمدرضا تیموری

عشق و علاقه به رشد و موفقیت و رسیدن به سطح والای لیاقت ها را مهمترین اصل در رسیدن به خواسته ها می دانم

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

0/5 ( 0 نظر )
Call Now Buttonتماس فوری