این مقاله شامل

 1.زندگینامه

        2.آثار

             3.مروری برآثار و اندیشه هایشان

تونی موریسون │ صد نویسنده برتر جهان

تاریخ نویسندگی ، فراز و نشیب های فراوانی را پشت سر گذاشته است. در پس هر فراز و فرود این دشت ، نام هایی نهفته است که هر کدام برگی از هویت و شناسنامه ی نویسندگی در سر تا سر جهان را رقم زنده اند.

مطالعه ی تاریخ زندگانی آنان و سیری در احوالات و آثار آنها ، نمایی هر چند کوتاه و گذرا ، اما عمیق و قابل تامل به ما هدیه می کند.در دل هر یک از کلمات آنان ، گنجینه ای از رازها و معانی نهفته  است و در پیاپی سطور پربار آنان ، رازهایی برای نویسندگان.قصد ما همگام شدن و سفر به زمانه و زندگی آنان است تا با ذهن و زبان آنان بیش از پیش آشنا شویم و از این همصحبتی ها خوشه ای چند پی توشه ی نویسندگی خود برداریم.در این برهه از زمان، دفتر زندگانی ” تونی موریسون ” ، نویسنده ی آمریکایی و خالق کتاب” آواز سلیمان ” را ورق میزنیم به امید آنکه برگی چند به یادگار نصیب دوستداران خود کند.

زندگی نامه

تونی موریسون – 18فوریه 1931در اوهایو متولد گردید. او فرزند دوم از خانواده سیاهپوست طبقه کارگری بود و بسیار زود به استعداد فراوانش در زمینه ادبیات پی برد.

پدرش کشاورز زحمتکشی بود که به سختی امور خانواده را اداره می کرد. او به رغم بی سوادی خود پول لازم را برای تحصیلات عالی دخترش فراهم کرد تا اینکه تونی جوان در سال 1953 موفق به کسب مدرک کارشناسی در رشته ادبیات انگلیسی از دانشگاه هاروارد شد.

تونی موریسون در کتاب های ارزنده خود بارها به خاطرات خویش از خانواده تهی دیست اما امیدوارش اشاره کرده است . او در کتابهایش یاد آور شده که پدر بزرگش یک برده بوده است .

موریسون بردگی را یک شرم برای تاریخ عنوان می کند. تونی در حال حاضر بهترین سخنگوی ادبیات سیاهان امریکایی و وجدان بیدار امریکاییان افریقایی تبار به شمار می رسد.این بانوی نویسنده بعد از پایان تحصیلات دانشگاهی – با یک معمار سیاهپوست به نام هاوارد موریسون ازدواج کرد . ثمره این ازدواج دو فرزند پسر و دختر است . متاسفانه پس از چندی این ازدواج به جدایی انجامید . موریسون در این باره می گوید: در اکثر موارد زندگی خانوادگی برای یک زن نویسنده می تواند الهام بخش انواع داستانهای زیبا و جذاب باشد اما گاهی هم این گونه نیست . با این وصف به همه زنان نویسنده توصیه می کنم که در حفظ زندگی خانواده شان بکوشند زیرا اهمیت آن از هر چیز دیگر بیشتر است .

-سال 1988 نیز برای رمان (محبوب) برنده جایزه پولیتزر شد که داستان آن درباره بردگی و کودک آزاری بود و ملهم از داستان یک زن سیاهپوست امریکایی به نام مارگارت گارنر بود.این نویسنده آمریکایی تبار جایزه نوبل ادبیات سال 1933 را نیز از آن خود کرد. رمان دیگری که پس از گرفتن جایزه نوبل نوشت  (فردوس برین) نام داشت که سال 1998 به چاپ رسید. از دیگر کارهای او به نوای صلح بچه خشمگین ، سولا، فریب ، جعبه بزرگ و بسیاری مقالات دیگر می توان اشاره کرد.

او در زندگی ادبی خویش موفق به کسب جایزه های متعددی گشت که از میان آنان می توان به جایزه ی ادبی نوبل ، جایزه ی ادبی پولیتزر و جایزه ی محفل منتقدان نیویورک اشاره کرد.

آثار

  • خانه
  • یک بخشش
  • عشق
  • بهشت
  • جاز
  • محبوب
  • بچه قیر
  • آواز سلیمان
  • سولا
  • آبی ترین چشم
  • به یاد بسپار
  • تولد یک ملیت
  • بازی در تاریکی
  • کتاب سیاه

مروری بر آثار و اندیشه ها

تونی موریسون را باید یکی از معدود زنان نویسنده ی تاثیر گذار در تاریخ نویسندگی دانست. تاریخ نویسندگی در دوره های مختلفی ، روایت های متعددی از افکار شخصی را به خود دیده است. یکی از دوره های تحول نویسندگی ، ورود افکار نژاد پرستانه و به دنبال آن ضد نژاد پرستانه به دنیای نویسندگی بوده است. تونی موریسون یکی از ان دسته نویسندگانی است که تمام تمرکز خویش را بر روی جامعه ی سیاهان جهان بنا کرده است و اکثریت قریب به اتفاق آثارش را حول مقوله ی ضد نژاد پرستی شکل میدهد.نگاه او به عنوان یک نویسنده ی سیاه پوست به مقوله ی برخورد های نژاد پرستانه ، نگاهی بود که چشم بسیاری از مردم ، روشنفکران و حتی سیاستمداران آمریکا را به این قضیه باز کرد.

اگر بخواهیم صادقانه به آثار تونی موریسون نگاه کنیم باید این چنین بگوییم که او با قلمش تریبونی را به دست آورد که در تاریخ جنبش های سیاسی _ اجتماعی سیاهان آمریکا ، کم سابقه بوده است. تونی موریسون جایگاه خود را بعنوان یک نویسنده و در مقام بعدی یک زن در ادبیات جهان به اثبات رسانیده است. دیگر دغدغه ای که می توان در دل آثار موریسون به آن راه یافت ، مقوله ی صلح جهانی است. موریسون انسان ها را طبقه بندی نمی کند و انسان ها را آزاد و بدون مرز می داند. او معتقد است : ” انسان ها همیشه در هر حال تفکیک هستند. روزی سیاه را از سفید جدا کردند. امروز شرق و غرب را از هم تفکیک می کنند و فردا معلوم نیست چه اتفاقی به سر جهان بیاید؟ ” ( نقل به مضمون) . از نگاه او انسان نیاز به آن دارد که نگاهی فرامرزی به همه ی مقولات زندگی اش داشته باشد. این امر تنها شخصی نیست. تنها سیاسی نیست. از نگاه او تمامی شادی های بشری یک مفهوم مشترک جهانی اند. تمامی غم های جهان نیز مشترک اند و بر یک دسته اند و این میان تنها یک چیز آزار راه است و آن مرز هایی است که بی منطق میان انسان و انسانی دیگر گذاشته است.

او همچنین فعالیت های بسیاری برای کودکان و بد سرپرستان در سراسر جهان داشته است. در باب فرم آثار او باید چنین گفت که او ادبیاتی روان دارد اما تاثیر پذیرفته از ادبیات کلاسیک آمریکا است و در میانه ی کارهایش تاثیراتی را که از نویسندگان معاصر داشته است را نیز می توان مشاهده کرد. آنچه که در آثار او جدای از محتوا از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است ، مقوله ی فرم است.نگاه ادیبانه و همینطور روشنفکرانه ی موریسون می تواند شروع خوبی برای ارتباط گرفتن با تفکرات و ایده های یک زن سیاهپوست غربی و تجربه ی فضای جدید فکری باشد.

در ادامه بخش هایی از کتاب ” آواز سلیمان” را با هم مرور می کنیم

  • هیگار مانند سومین لیوان لیمونادی بود که او بخواهد بنوشد . نه اولی که آن را با سپاسی آمیخته با اشک شوق به کام درکشد . و نه دومی که لذت اولی را افزون سازد و به آن دوام بخشد ، بل سومی که آدم آن را می نوشد چون دم دستش است و ضرری به او نمی رساند ، بلکه حالتی خوش نیز به او می دهد .
  • “دنبال اینی که بکشیش ؟” لحن روت قاطع بود : ” اگر یه مو از سرش کم بشه ، به یاری عیسا مسیح ، سرتو می برم . “هیگار بهتش زد. به جز پسر این زن توی دنیا هیچ چیزی را دوست نمی داشت . و بیش از هر کس دیگر دلش می خواست زنده بماند . اما به هیچ رو نمی توانست جلو جانور خونخواری را که درون وجودش لانه کرده بود بگیرد . تن سپرده به عشقی که آناکوندا وار وجودش را در هم می فشرد ، نه خویشتنی برایش مانده بود و نه اشکی ، نه آرزویی و نه عقلی
  • سفید پوست بی گناه پیدا نمی شه . چون که سفید پوستا همه شون ممکنه یه کاکاسیاکش بالقوه باشن ، البته اگه در عمل نباشن . فکر می کنی کارای هیتلر واسشون تعجبی داشته ؟فکر می کنی فقط همین که به جنگ هیتلر رفتن دلیل اینه که اونو یه آدم غیر عادی می دونسن؟هیتلر عادی ترین سفیدپوست روی کره ی زمینه . او یهودیا و کولیا را می کشته چون که ما دم دستش نبودیم . شنیدی اون کاری به کار نژادپرستا داشته باشه؟ نه ،عمرا.
  • آدم نمی تونه صاحب یه آدمی زاد بشه . چیزی که مال آدم نباشه نمی شه گفت اونو از دست داده . فرض کن اون مال تو بود . آدم می تونه کسی رو دوست داشته باشه که بدون وجود اون هیچی نباشه؟تو راس راسی همچه آدمی را می خوای؟کسی رو می خوای که وقتی بذاری از در خونه بری بیرون از هم متلاشی بشه ؟نه نمی خوای ، مگه نه؟ اونم اینو نمی خواد . داری همه ی زندگیتو به پاش می ریزی . همه ی زندگیتو ، دختر . و اگه زندگیت اون قدر واست کم ارزشه که به همین راحتی می خوای ولش کنی و واگذارش کنی به اون ، چه جور ممکنه اون واسش ارزش بیشتری بذاره؟ارزشی که اون به تو می ده نمی تونه بیشتر از ارزشی باشه که خودت به خودت می دهی .
  • معشوق چه ارزشمند باشد و چه بی ارزش ، به دلداده بی اعتنایی می کند و او را تنها می گذارد
  • کاشکی آدمای بیشتری رو می شناختم و همه شونو دوس می داشتم . اگه آدمای بشتری رو می شناختم ، عاشق تر می شدم .