آلیس واکر

 

تاریخ نویسندگی ، فراز و نشیب های فراوانی را پشت سر گذاشته است. در پس هر فراز و فرود این دشت ، نام هایی نهفته است که هر کدام برگی از هویت و شناسنامه ی نویسندگی در سر تا سر جهان را رقم زنده اند.مطالعه ی تاریخ زندگانی آنان و سیری در احوالات و آثار آنها ، نمایی هر چند کوتاه و گذرا ، اما عمیق و قابل تامل به ما هدیه می کند.

در دل هر یک از کلمات آنان ، گنجینه ای از رازها و معانی نهفته  است و در پیاپی سطور پربار آنان ، رازهایی برای نویسندگان.قصد ما همگام شدن و سفر به زمانه و زندگی آنان است تا با ذهن و زبان آنان بیش از پیش آشنا شویم و از این همصحبتی ها خوشه ای چند پی توشه ی نویسندگی خود برداریم.در این برهه از زمان، دفتر زندگانی ” آلیس واکر ” ، نویسنده آمریکایی و خالق اثر جاودانه “رنگ ارغوانی” را ورق میزنیم به امید آنکه برگی چند به یادگار نصیب دوستداران خود کند.

مطلب پیشنهادی : قانون جذب

مطلب پیشنهادی : کلیپ انگیزشی

مطلب پیشنهادی : هدف چیست

 

زندگی نامه

آلیس واکر ، نویسنده ی مشهور آمریکایی ، در سال ۱۹۴۴ در آمریکا در ایالت جورجیا ، دیده به جهان گشود. او یکی از مشهور ترین نویسندگان و جریان سازان ادبی آمریکاست و کتاب هایش در صدر لیست پر فروش ترین آثار ادبی جهان می باشد. وی کودکی پر فراز و نشیبی را پشت سر گذاشت و در سال ۱۹۶۷ ، نخستین رابطه ی عاطفی خویش را در زندگی تجربه کرد و در همان سال نیز ازدواج کرد. وی اما نتوانست ازدواج موفقی داشته باشد و با همه ی آنچه که درباره ی زندگی شخصی و مشکلات او گفته اند ، وی در تاریخ ۱۹۷۶ از همسرش جدا شد. اما این جدایی آنچنان که باید و شاید برای او بد نبود و به قولی باعث باروری او نیز شد . او یک سال پس از اینکه از همسرش جدا شد ، اولین کتاب شعرش را به چاپ رسید. اما پیش از آن نیز در سال ۱۹۷۰ ، کتاب رمانی را پس از تولد دختر کوچکش  ” ربکا ” به چاپ رسانیده بود. اما اگر بخواهیم عمیق تر به زندگی او نگاه کنیم باید بگوییم که اتفاقات زندگی او بسیار بیشتر از یک ازدواج و یک طلاق و یا چاپ چندین اثراولیه اش بوده است. وی در دوران کودکی ، در زمانی که تنها هشت سال سن داشت ، به دلیل خطای برادرش ، از ناحیه ی چشم مصدوم شد و یک چشمش را از دست داد. آنچه که از این ماجرا گفته شده است ، ذکر این مسئله است که برادر او در حال تیر اندازی بوده است و سهوا تیرش به خطا می رود و چشم آلیس جوان نشانه ی تیر می شود و یک چشم او تابه پایان عمر کور می شود. در باب دوران تحصیل او باید این چنین گفت که آلیس تحصیل را در مدرسه ای شروع کرد که پدر و مادر او آن را بنا کرده بودند.

بنا بر آنچه که در باب این قضیه گفته شده است ، پدر و مادر آلیس واکر ، مدرسه ای بنا کرده بودند برای کودکان و نوجوانان که خود آلیس نیز در این مدرسه به تحصیل پرداخت. وی در دوران تحصیل دانش آموز بسیار زرنگ و باهوشی بود و به ادبیات نیز علاقمند بود. اما بعد ، پس از اینکه تحصیلش در مقاطع پایه تمام می شود ، به کمک بورس تحصیلی وارد دانشگاه می شود ، اما بسیار زود تصمیم می گیرد تا که از آنجا مهاجرت کرده و به جنوب برگردد. این چیزی است که حتی خود وی در باب آن می گوید که  : ” در زندگی همه ی ما آدم ها یک سری صدا وجود دارند که ما را به سمت انجام کارهایی ندا میدهند و ما نیز به آن ها سوق پیدا می کنیم. من در زندگی خویش این موضوع را به بهترین شکل ممکن دریافت کردم و آموختم که به این صداها گوش بدهم و به آن عمل کنم. حتی اگر این صدا ها برای من و زندگی ام بسیار درد و رنج هم فراهم می آورد ، مهم نبود، بلکه من می دانستم که بهترین بازده را از دل این ماجراها به دست خواهم آورد. ” .

وی در آن زمان که این اتفاق برایش رخ داد ، بورسیه ی یکی از دانشگاه های پاریس شده بود ، اما به این دلیل که می دانست هدف او و صدای درون او ، او را به یک سمت دیگر تشویق می کند و مسیر زندگی او به سمت دیگری است به صدای درون خودش گوش میدهد و راهی می سی سی پی می شود و در آنجا ادامه ی زندگی را دنبال می کند. وی اما در زندگی خود و در طول همه ی این سال ها هیچ گاه نویسندگی را رها نمی کرده است، چرا که نویسندگی برای او نوعی راه زندگی و نوعی درمان دردهای زندگی بوده است. البته همین امر نیز او را به بالاترین مقام های ممکن درزمینه ی نویسندگی و شهرت جهانی رساند. چرا که کتاب او آنقدر کتاب خوبی بود که یکی از مشهور ترین کارگردانان دنیا یعنی استیون اسپیلبرگ ، آن ها را مطالعه می کرده است و همین امر هم باعث شد که این کاگردان مشهور جهانی ، فیلمی را با بازی اپرا وینفری که او نیز یکی از بزرگترین بازیگران عرصه ی سینماست ، در باب سیاه پوستان بسازد.این فیلم در مدت زمان کوتاهی تمامی نگاه ها را به خود خیره کرد و این مسئله باعث شد که سر و صدای زیادی پای این فیلم ایجاد شود و از سوی دیگر نیز ” رنگ ارغوانی ” آلیس واکر که فیلم استیون اسپیلبرگ نیز از روی آن ساخته شده بود ، شهرتی جهانی یافت .

این کتاب توانست در مدت کوتاهی به یکی از پر فروش ترین کتاب های دوران خود تبدیل شود. البته باید به این مسئله اشاره کرد که اگر کتابی پر فروش شود ، لزوما دلیل بر خوب بودن کتاب نیست ، اما کتاب واکر یک ویژگی دیگر نیز داشت ، این کتاب محل بحث بسیاری از اساتید دانشگاه ها و منتقدین ادبی نیز شد و این مسئله باعث شد که ارزش ادبی کار او و همچنین جایگاه او در نویسندگی بسیار بسیار تثبیت شده و رشد روز افزون داشته باشد. این کتاب اما مدتی بعد یک افتخار افرینی برای الیس واکر را به همراه داشت که به کل پرونده ی او را بعنوان یک نویسنده ی آماتور بست و ورود او به نویسندگان حرفه ای جهان با این افتخار جشن گرفته شد. کتاب رنگ ارغوانی ، در  موفق به دریافت جایزه ی پولیترز شد. البته باید به این نکته هم اشاره کرد که میان دریافت جایزه و همچنین ساخت فیلم یک یا دو سال اختلاف است ، اما به گفته ی خود کارگردان این اثر ، به این مورد اشاره شده است که کتاب آلیس واکر از سالهای دور در او ریشه ی ساخت یک فیلم را بوجود آورده بوده است و این جایزه تنها او را مصمم تر برای ساخت فیلم کرده است. آنچه که این داستان ، یعنی داستان رنگ ارغوانی را به غایت به یک پختگی در عرصه ی نویسندگی رساند ، نوع بیان آلیس واکر بوده است.

آلیس واکر در دوران کودکی خود سختی های بسیاری را تحمل کرده بود و بعد از ان نیز دوره ای که با همسرش زندگی می کرد به او رنج های فراوانی تحمیل شده بود و همه ی این ها را که کنار هم بگذاریم ، یک دست مایه ای از احساس را در او می بینم که وی در قالب یک نوع حدیث نفس که برگرفته از رنج های زندگی او بوده است را در زمینه های مختلفی چون تجاوز، خشونت، انزوا، مزاحمت و تبعیض نژادی را به رشته ی تحریر در آورده است. او در کنار نویسندگی از همان روزهای نخست به فعالیت های سیاسی و اجتماعی در حمایت از سیاه پوستان پرداخت.

او در باب این فعالیت ها این چنین گفته است که : ” شاید باور کردنی نباشد اما هر کدام از فعالیت هایی که من در این حوزه ها داشته ام را باید نوعی مرتبط با نویسندگی خود من نیز دانست. چرا که یقینا یک نویسنده از اطراف خود الهام می گیرد و این الهام ها در متن های او کاملا عیان است. و همانطور که در متن یکی از سخنرانی هایش آمده است :  ‌باید می‌پذیرفتم که کار سختی را به دوش گرفته‌ام. در تیاتر و فیلم‌های سینمایی نقش سیاه‌پوستان کاملاً مشخص است. تا به حال فیلمی ندیده‌ام که سیاه‌پوستان را در نقش و کاراکتر واقعی نشان دهد. آن‌ها همیشه یا گارسون هستند یا پیش‌خدمت یا فردی کلیشه‌ای و فاقد هیچ نبوغی. من هیچ وقت تصورش را هم نمی‌کردم که یکی از کتاب‌هایم روزی فیلم شود. وقتی اسپیلبرگ در مورد ساخت این کتاب ابراز تمایل کرد، این داستان تبدیل به بخشی از وجود من شده بود. ریسک بزرگی بود که پیشنهاد او را بپذیرم؛ ولی چیزی در وجود او وجود داشت، نوعی مهربانی منحصر‌به‌فرد که علاقۀ ذاتی‌اش را نسبت به این کتاب نشان می‌داد.” . 

واکر اما نویسندگی را رها نمی کند و بعد از اینکه با رمان رنگ ارغوانی به شهرت جهانی دست پیدا می کند  ، آثار دیگری را نیز به رشته ی تحریر در می آورد که از مشهورترین آنان می توان  ” معبد خانوادگی ” و  ” مالکیت رمز شادی ” را نام برد. او انسانی بسیار سخت و مقاوم است. نوشته هایش همگی از نوشته های تند و نیش دار در باب فعالیت های اجتماعی خود در زمینه ی حمایت از سیاه پوستان در جهان است. او در زندگی خود بسیار بسیار سختی کشیده است و این سختی ها از او شخصیتی ساخته است که حرف هایش را محکم و بدون پرده بزند. او در سخنانش اشاره می کند که : ” یاد گرفتم که سرم به کارم باشد. بابت داستان‌هایم تا امروز حتی تهدید هم شده‌ام، ولی باز هم به روش خودم ادامه می‌دهم؛ چون‌که به آن اعتقاد دارم و چیزی فراتر از واقعیت نمی‌نویسم. مردان سیاه‌پوست (البته نه همۀ آن‌ها) مصرانه با کتاب‌های من مخالفت می‌کنند.

من ادعا می‌کنم که آن‌قدر با مردها سروکار داشته‌ام که دیگر می‌توانم حتا رفتارشان را پیش‌بینی بکنم.”. اما بعنوان آخرین نکته که یک درسی هم برای طرفداراان نویسندگی باشد ، ماجرای نویسنده شدن و علاقمند شدن وی به نویسندگی را برایتان روایت می کنیم : ” آلیس واکر بارها و بارها در مورد نخستین جرقه های نویسنده شدنش صحبت کرده است. او در این باره می گوید که همیشه دوست داشتم برای خودم یک اتاق داشته باشم و در آن به فکر کردن مشغول شوم و مطالعه کنم. او گفته است که من تا جایی که یادم می آید ، ویرجینا ولف ، تنها کسی بود که مرا بسیار تحت تاثیر قرار می داد. من سالها بر سر کتاب های او تمرکز می کردم. خواندن کتاب های مختلف اصلا باعث نویسنده شدن من شد. من احساس کردم که هر کتابی که می خوانم حرفی برای گفتن دارد.پس از آن اما سیزده سالم بود که یک اتفاق بسیار عجیب برایم افتاد. روزی خواهرم به من گفت که شوهر یک زن در حوالی محل زندگیم ، با گلوله ای همسر خود را کشته است. این ماجرا برای من نوعی تبعیض بود.

من به این نتیجه رسیدم که باید قدمی برای این زنان بردارم و همان شد که علاوه برعشق به نویسندگی یک دغدغه برای نوشتن هم پیدا کردم و شروع به نوشتن کردم. مهم نیست که چه چیزی بر روی کاغذ می آورید ، کافیست نگارش کنید و از قضاوت شدن نترسید. برای ساده ترین داستان ها هم یک مخاطب پیدا می شود و همان کفایت می کند. این تاثیر نوشتن است.

آثار

مجموعه رمان‌ها و داستان‌های کوتاه

  • سومین بخش از حیات گرینچ کوپ‌لند
  • در عشق و گداز: داستان‌های زنان سیاه‌پوست
  • مریدین
  • رنگ ارغوانی
  • نمی‌توانی زن خوب را از موفقیت بازداری
  • تا جهنم با مرگ
  • معبد آشنای من
  • یافتن سنگ سبز
  • تملک راز شادی
  • داستان‌های کامل
  • در پرتو لبخند پدرم
  • راه پیشرو با دلی شکسته است
  • حالا زمان فتح قلبت است

مجموعه اشعار

  • یکبار
  • اطلسی‌های انقلابی و دیگر اشعار
  • شب بخیر ویلی لی، صبح می‌بینمت
  • اسب‌ها منظره را زیباتر می‌کنند
  • هر چه از بدن آبی او می‌دانیم: اشعار زمینی
  • اعتماد کامل به خوبی زمین
  • اشعار گردآوری‌شده
  • روزگار سخت نیازمند رقص خروشان است: اشعار جدید

کتاب‌های غیرداستانی

  • در جستجوی باغچه‌های مادرانمان: نثری زن‌گرا
  • زندگی به واسطهٔ دنیا
  • زخم جنگجویان
  • همان رودخانه دومرتبه: گرامیداشت دشواری
  • هر چیزی که دوست داریم قابل نجات است: عمل‌گرایی یک نویسنده
  • برو دختر!: کتاب سفر و ماجراجویی زنان سیاه‌پوست
  • گفتگوی پما چودرن و آلیس واکر
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *