سیلویا پلات

تاریخ نویسندگی ، فراز و نشیب های فراوانی را پشت سر گذاشته است. در پس هر فراز و فرود این دشت ، نام هایی نهفته است که هر کدام برگی از هویت و شناسنامه ی نویسندگی در سر تا سر جهان را رقم زنده اند.مطالعه ی تاریخ زندگانی آنان و سیری در احوالات و آثار آنها ، نمایی هر چند کوتاه و گذرا ، اما عمیق و قابل تامل به ما هدیه می کند.

مطلب پیشنهادی : قانون جذب

مطلب پیشنهادی : کلیپ انگیزشی

مطلب پیشنهادی : هدف چیست

در دل هر یک از کلمات آنان ، گنجینه ای از رازها و معانی نهفته  است و در پیاپی سطور پربار آنان ، رازهایی برای نویسندگان.قصد ما همگام شدن و سفر به زمانه و زندگی آنان است تا با ذهن و زبان آنان بیش از پیش آشنا شویم و از این همصحبتی ها خوشه ای چند پی توشه ی نویسندگی خود برداریم.در این برهه از زمان، دفتر زندگانی ” سیلویا پلات ” ، نویسنده  ی آمریکایی  و خالق اثر جاودانه “حباب شیشه ای ” را ورق میزنیم به امید آنکه برگی چند به یادگار نصیب دوستداران خود کند.

زندگی نامه

سیلویا پلات نویسنده ی معروف و شهیر آمریکایی ، در ۲۷ اکتبر سال ۱۹۳۲ در ایالت ماساچوست آمریکا دیده به جهان گشود. پلات نخستین فرزند خانواده بود. پدرش اوتو پلات و مادرش ارلیا پلات بودند. پدر او زمانی که پانزده سال سن داشت ، از آلمان شرقی به آمریکا مهاجرت کرده بود و در آمریکا به تدریس زیست شناسی در دانشگاه بوستون پرداخته بود. مادرش نیز ، یک اتریسی تبار بود که در بوستون زاده شده بود. مادرش زمانی که دانشجوی کارشناسی ارشد ادبیات انگلیسی آلمانی بود ، با پدر پلات آشنا شد و این مقدمه ای شد برای آنکه این دو با یکدیگر ازدواج کنند و ثمره ی ازدواج آن ها شخصیتی بزرگ در دنیای نویسندگی به نام سیلویا پلات باشد.

سیلویا پلات در هشت سالگی پدرش را از دست میدهد. این اتفاق غم سنگینی بر روی دل او می گذارد ، چرا که که وی به شدت به پدرش علاقمند و وابسته بوده است.او اما نسبت به این غم سر خم نکرد و سعی کرد که با تلاش بیشتر زندگی را به زانو در آورد. وی به کالج اسمیت رفت و توانست با نمراتی بسیار عالی از این کالج فارغ التحصیل شود. او در سال ۱۹۵۳ به نویسندگی علاقمند شد. او از مادرش خواست که او را در کلاس های نویسنده ی معروف آن زمان فرانک اوکانر نام نویسی کند. او بسیار برای این کار شوق داشت ، اما بعد ، مادرش پس از مدتی به او خبر داد که در این کلاس ها پذیرفته نشده است. وی از این خبر بسیار ناراحت شد و تا مرز افسردگی نیز پیش رفت. این خبر برای او به خدی دردناک شد که وی تصمیم گرفت که برای آن خودکشی کند .

او تصمیم گرفت که با پنجاه قرص خواب خودش را بکشد ، اما پیش از اینکه اتفاقی برایش بیفتد ، برادرش از این قضیه مطلع شد و او را به بیمارستان برد و او را نجات داد. پس از آن وی برای مدت ها تحت مداوا قرار گرفت و حتی آن قدر این درمان پیش رفت که وی مجبور به استفاده ی شوک الکتریکی برای درمان شد. این ماجرا برای مدت ها بعد در رمانی به نام حباب شیشه انعکاس پیدا کرد. در سال های بعد او توانست که با استفاده از یک بورس تحصیلی به انگلستان برود و در دانشگاه کمبریج تحصیل کند. او در آن دانشگاه توانست با تدهیوز که آن زمان یکی از بزرگترین شاعران بلند پایه ی انگلیسی بود ملاقات کرد. این ملاقات باعث شد که آن ها یک رابطه ی عاطفی برقرار کنند و این رابطه ی عاطفی در سال هزار و نهصد و پنجاه و شش به ازدواج ختم شد.

این ازدواج دو فرزند برای آن ها به همراه آورد اما بعد آن ها در سال ۱۹۶۲ از یکدیگر جدا شدند. اما بعد از ازدواجشان ، خبرهای پیرامون آن ها بسیار شد و همین قضیه نیز باعث شد که وی خودکشی کند. دلیل طلاق آن ها به نظر بسیاری از خبرگزاری ها و منتقدین ادبی ، بی بند و باری های تد هیوز بوده است. مادر او به این امر اشاره می کند که یکبار به دیدار دخترش رفته است و متوجه شده است که کشمکش های بسیاری میان این زن و شوهر است. اما اگر بخواهیم در باب نویسندگی او صحبت کنیم باید بگوییم که او نویسندگی را از دوران کودکی و نوجوانی دنبال می کرده است. بنا بر آنچه که خود وی گفته است ، پلات ، از دوران نوجوانی و از سن یازده سالگی تا هنگام مرگ هر روز یادداشت روزانه داشته است. مجموعه ای گزیده ای از نوشته های او در سالهای مختلف عرضه شده است.

بسیاری از این نوشته ها به تد هیوز بسته بوده است و او را در بر می گرفته است . این نوشته ها بهترین قاضی برای منتقدین ادبی بوده است که زندگی سیلیویا پلات را بررسی کنند. البته این امر را نیز باید اشاره کرد که تد هیوز شوهر او بخشی هایی از زندگی او را در یادداشت های شخصی اش از بین برده است. وی در این باره ( دفتر یادداشت های شخصی پلات ) گفته است که  : ” آنچه در دست دارید همچون زندگی‌نامه‌های معمولی فقط شرح زندگی نویسنده نیست. بلکه سرچشمه و منشأ غالب آثار اوست. برای نویسنده‌ای که کارش تا این حد بر جزئیات و ظرایف زندگینامه اش متمرکز است، روابط اهمیتی ویژه دارد. دفتر حاضر چیزی ارائه می‌دهد که از هر زندگینامهٔ خودنوشت مهم‌تر است.

از میان این صفحات و عبارات دلنشین صدایی به گوش می‌رسد که مانند اشعار سیلویا پلات صادق و بی‌نظیر است. ” . آنچه که در پایان زندگی او گفته شده است ، ماجرای زندگی پلات را بسیار غمگین می کند. روز پس از مرگ پلات ، همه گفتند که وی خودکشی کرده است و حکمی نیز بر این مبنی صادر شد. خیلی ها سریعا تیر انتقادات را به سمت هیوز نشانه گرفتند و گفتند که همه چیز تقصیر هیوز است. اما خب کسی نمی توانست به هیوز ایرادی وارد کند چرا که هیوز شش ماه پیش از پلات جدا شده بود. اما بعد ، سنگ قبر پلات را نیز همسر او طراحی می کند و نوشته ی آن را میزان می کند. اما هیچ کدام از این ماجراها نتوانست از شدت اتفاق خودکشی پلات کم کند.  حتی هیوز سعی کرد سالها بعد مقاله ای در این باب بنویسد و از شدت ماجرا کم کند. وی در مقاله اش گفت که : “در سال‌های بعد از مرگ پلات، وقتی پژوهشگران به من نزدیک شدند، من تلاش کردم تا نگرانی به ظاهر جدی آن‌ها را برای حقیقت راجع به سیلویا پلات جدی بگیرم؛ ولی خیلی زود چیزی یادگرفتم.

اگر بشدت تلاش می‌کردم تا دقیقاً ماجرا را برایشان تعریف کنم تا دست از خیالاتشان بردارند، کاملاً محکوم به تلاش برای سرکوب آزادی بیان می‌شدم. عموماً، تلاش من برای دوری از خیالات مربوط به پلات به عنوان اقدامی برای سرکوب آزادی بیان تلقی می‌شود  نیاز به خیالات مربوط به سیلویا پلات بیش از نیاز به حقایق حس می‌شود. اینکه این مساله چطور موجب احترام به حقیقت زندگی او (و زندگی من) یا یاد و خاطره اش یا حتی سنت ادبی می‌شود، نمی‌دانم ” . اما بعد ، این مسئله نیز نتوانست از شدت این قضیه حتی برای خود هیوز هم کند و وی در سال ۲۰۰۹ خودش را در خانه اش دار زد. تاریخ مرگ سیلویا پلات را نیز ۱۱ فوریه ۱۹۶۳ گفته اند.

 

آثار

اشعار

از سیلویا پلات پنج مجموعه شعر مانده‌است:

  • بچه غول
  • کلوسوس و اشعار دیگر
  • غزال
  • گذر از آب
  • درختان زمستانی
  • مجموعه اشعار

رمان‌ها

  • حباب شیشه

 

 

مروری بر آثار

کتاب حباب شیشه ای یکی از کتاب های برتر جهان است که ما در کمپین مطالعاتی تیم استاد تیموری به آن پرداخته ایم و آن را کاملا مورد نقد و بررسی قرار داده ایم. اگر دوست دارید که این کتاب را مطالعه کنید و اطلاعات بیشتری نیز از آن به دست بیاورید ، می توانید به بخش مربوط به این رمان مراجعه کنید و تحلیل های مربوط به ان را مطالعه کنید.  در ادامه نیز بخشی از این رمان را با هم می خوانیم و یک شعر از سیلویا پلات را نیز با یکدیگر مطالعه می کنیم :

  • نمی دانستم چرا می خواهم گریه کنم ولی همین قدر می دانستم که اگر کسی از نزدیک به من نگاه می کرد یا با من حرف می زد، اشک هایم از چشمانم جاری می شد و بغضم در گلویم می ترکید و یک هفته تمام گریه می کردم. می توانستم تلاطم و لبریز شدن اشک را در خودم حس کنم، مثل لیوان آبی که لبریز است و در محل ناآرامی قرار دارد. 
  • آن روز بعد از ظهر مادرم آن گل ها را برایم آورده بود. گفته بودم: «برای مراسم تدفینم نگهشان بدار.» قیافه ی مادر در هم رفته بود و آماده بود که بزند زیر گریه. «ولی آخر استر، یادت نمی آید امروز چه روزیست؟» «نه.» فکر کردم ممکن است روز ولنتاین مقدس باشد. »روز تولدت است.» و این لحظه ای بود که من گل ها را در آشغال دانی انداختم. 
  • می دانستم باید ممنون خانوم گینی باشم، ولی نمی توانستم احساسی نسبت به او داشته باشم. اگر خانم گینی یک بلیت دو سره ی اروپا هم به من می داد، یا یک بلیت سفر دور دنیا، باز هم کمترین تفاوتی نمی کرد، زیرا هر کجا که نشسته بودم ، روی عرشه ی یک کشتی یا یک کافه ی خیابانی در پاریس یا بانکوک ، همچنان زیر همان حباب شیشه نشسته بودم و توی همان هوای ترشیده ی خودم می جوشیدم. 

 

و اما شعری از سیلویا پلات :

این زن کامل شده است.

بر تن بی جانش

لبخند توفیق نقش بسته است

از طومار شب جامه ی بلندش

توهّم تقدیری یونانی جاری است.

پاهای برهنه ی او گویی می گویند:

تا اینجا آمده ایم دیگر بس است.

هر کودک مرده دور خود پیچیده است

ماری سپید

بر لب تنگی کوچکی از شیر

که اکنون خالی است.

زن آن دو را به درون خود کشیده

همانگونه که گلبرگ ها در سیاهی شب بسته می شوند

هنگامی که باغ تیره می شود

و عطر از گلوی ژرف و زیبای گلِ شب جاری می شود

ماه هیچ چیزی برای غمگین شدن ندارد

از سرپوش استخوانی خود خیره نگاه می کند

به این چیزها عادت کرده است.

و سیاهی هایش پر سر و صدا دامن کشان می گذرند.

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *