لویی فردینان سلین

لویی فردینان سلین و هر آنچه درباره زندگی و آثارش باید بدانید

 

تاریخ نویسندگی ، فراز و نشیب های فراوانی را پشت سر گذاشته است. در پس هر فراز و فرود این دشت ، نام هایی نهفته است که هر کدام برگی از هویت و شناسنامه ی نویسندگی در سر تا سر جهان را رقم زنده اند.مطالعه ی تاریخ زندگانی آنان و سیری در احوالات و آثار آنها ، نمایی هر چند کوتاه و گذرا ، اما عمیق و قابل تامل به ما هدیه می کند.در دل هر یک از کلمات آنان ، گنجینه ای از رازها و معانی نهفته  است و در پیاپی سطور پربار آنان ، رازهایی برای نویسندگان.قصد ما همگام شدن و سفر به زمانه و زندگی آنان است تا با ذهن و زبان آنان بیش از پیش آشنا شویم و از این همصحبتی ها خوشه ای چند پی توشه ی نویسندگی خود برداریم.در این برهه از زمان، دفتر زندگانی ” لویی فردینان سلین ” ، نویسنده فرانسوی  و خالق اثر جاودانه “سفر به انتهای شب” را ورق میزنیم به امید آنکه برگی چند به یادگار نصیب دوستداران خود کند.

زندگی نامه

لویی فردینان سلین نویسنده ی شهیر فرانسوی ، در 27 مه 1894 در کوربوآ ، که منطقه ای در حوالی پاریس است ، دیده به جهان گشود. پدرش یکی از کارمندان بیمه فرانسه بود و خودش نیز به دلیل علاقه ای که به پزشکی داشت ، رشته ی پزشکی خواند و تا به آخر عمر نیز طبابت شغل اصلی او بود. نویسندگی یکی از علایق ویژه ی او بود و طبیعتا می توان گفت که از دوران دانشگاه میل به نوشتن در او تبدیل به یک دغدغه شد و همین امر باعث شد که در سال 1932 نخستین رمان خودش را به نام ” مسافر در انتهای شب ” به چاپ برساند.این رمان یکی از بهترین رمان هایی بود که در آن سال فرانسه به خود دید. این رمان با پیروزی بزرگی هم در سطح فروش و هم در سطح اقبال ادبیاتی های فرانسه مواجه شد و این امر بسیار به شهرت لویی بعنوان یک نویسنده صاحب سبک کمک کرد. اما متاسفانه ، این پیروزی ها برای او مدت زمان زیادی در فرانسه دوام نیاورد. چرا که بعد از اینکه منتقدین ادبی فرانسه آثار او را به دقت و جدای از اینکه یک متن ادبی صرف است ، مطالعه کردند به این نتیجه رسیدند که نوشته های او ، نوشته هایی است که رگ و ریشه ی ضد یهودی دارد و این نوع تفکر را به آلمانی ها نسبت دادند . البته این امر را نیز باید مورد اشاره و تاکید قرار داد که این متون رویت شده توسط منتقدین ، متن کتاب رمان او نبوده است.بلکه پاره نوشته هایی از او در جامعه بعنوان یک نویسنده پخش می شود که بخشی از مقالات او را شامل می شده است و این مسئله برای او دردسر ساز می شود. بهر طریق ، پس از اینکه این نوشته ها صورت گسترده ای گرفت و به صورت گسترده ای در فرانسه پخش شد ، لویی را به عنوان یک خائن معرفی کردند و این لقب باعث شد که وی از فرانسه رفته و به آلمان مهاجرت کند. مهاجرت او به آلمان ، مدت یکماه بعد به دانمارک مهاجرت کرد. او بعد از سر به دانمارک ، کتاب هایش به کل از بازار کتاب فرانسه جمع شد و هیچ اثری دیگر از او در فرانسه باز نشر نشد. او اما در دانمارک نیز زندگی آرامی را پشت سر نگذاشت. او پس از اینکه در دانمارک زندگی خویش را آغاز کرد به جرم اقدام علیه امنیت ملی ، دستگیر شد و پس از مدتی نیز بعنوان ننگ ملی شناخته شد و از آن کشور هم تبعید شد. وی پس از تبعید به کشور خویش ، به جرم اقدام علیه حکومت ، بدون اینکه هیچ دادگاه رسمی برای او برگزار بشود و بدون اینکه هیچ حق دفاعی برای او قائل بشوند ، او را مجرم شناخته و بدون هیچ دفاعیه ای او را به زندان فرستاندند و سالها در زندان فرانسه وی دستگیر بود. حتی وی در باب خاطرات زندانش این امر را شاره می کند که  : ” من در آن دوران کلا به طور غیابی محاکمه شدم. نه روحم و نه هیچکس دیگر از این ماجرا هیچ خبری نداشت. حتی به من اجازه نداند که دفاعیه داشته باشم و حتی این امکان را نیز نداشتم که از خودم در قالب قانونی با استفاده از یک وکیل دفاع کنم.  به هر طریق من دوران سختی را به ظلم و به ناحق زندانی شدم. ” . وی پس از اینکه دوران محکومیتش تمام شد دوباره به جمع مردم فرانسه بازگشت و از همه ی آن ها بابت فعالیت هایش عذرخواهی کرد. اما دیگر این عذر خواهی آنچنان که باید و شاید امری موثر در زندگی او نبود ، چرا که بسیاری از آثار او دیگر به هیچ وجه حتی دیده هم نشدند ، حال چه برسد به اینکه در زمره ی آثار برتر فرانسه قرار بگیرند.اما ورق برای لویی پس از سالها بر می گردد. افرادی از ادبای جای جای دنیا ، به ادبیات لویی علاقمند می شوند و کتاب های او را به زبان های دیگر ترجمه می کنند و این امر باعث می شود که لویی زبان زد در میان ادیبان جهان شود و جایگاه خود را در ادبیات جهان پیدا کند.او همیشه در کشور خویش فردی منفور نام گرفت ، اما در ادبیات جهان وی جایگاه بسیار اعلایی را کسب کرد. همچنین باید به این نکته اشاره کرد که وی در لیست صد نویسنده برتر جهان نیز حضور دارد و آثاری از او در زمره ی بهترین آثار جهان ادبیات قرار گرفته اند. ما نیز در کمپین به آثار او پرداخته ایم و کارهای او را مورد بررسی قرار داده ایم. اما بعد ، آنچه که در زندگی او بسیار مورد توجه قرار گرفته است شخصیت او بعنوان یک نویسنده است. به جرات اگر هزاران نفر در باب لویی مطلبی نوشته باشند ، حداقل پنجاه درصدشان به طور مستقیم به مقوله ی اخلاق و شخصیت حرفه ای وی اشاره داشته اند. اما بعد آنچه که برای ما بسیار مهم است ، آن بعد از زندگی اوست که مربوط به اهمیت او در سطح جهانی نسبت به نوشته ها و  آثارش است. در واقع بسیاری از منتقدین ادبی بر این باورند که لویی سلین نویسنده ای است که توانسته است بر روی ادبیات دنیا تاثیر بگذارد و خشتی باشد از خشت های ساختمان بزرگ ادبیات در دنیا. از این رو باید این چنین گفت که او نویسنده ای بود که بسیار شجاع بود و این نخستین چرایی و دلیل تاثیرگذاری او  در ادبیات است. او دغدغه ی انسان را داشت. اما نه انسان به شکل یک فرد ، بلکه به شکل یک عصر. شاید اگر بخواهیم صریح تر بگوییم باید بگوییم که انسان مدرن با تمام ویژگی های عصر نوین دغدغه ی او بودو همین امر باعث شد که او سالیان سال از زوال انسانی بنویسد که لای ماشین ها و لای هر آنچه که او را بیشتر به انزوا می کشد ، نابود می کند. او پس از اینکه توانست شجاعت را در عرصه ی محتوا به رخ نویسندگان دیگر بکشد ، در خوزه ی فرم نیز فعالیت های انقلابی بسیاری کرد.او به هیچ وجه به زبان معیار نمی نوشت. او تماما سعی می کرد که زبان عامیانه را وارد نوشته هایش کند. از نگاه او زبان معیار ، زبان مردم نبود و این قضیه برای او که از مردم می نوشت ، زیاد جالب نمی آمد. اما با این حال او همیشه نویسنده ای بود که بسیار تحت هجمه های فراوان قرار می گرفت و کسی از او حمایت نمی کرد. او یکی از شانس های اصلی دریافت جایزه ی گنگور بود که حتی موفق به کسب آن نیز شد ، اما جایزه را به او ندادند ، چرا که معتقد بودند که نوشته های او کثیف است و ارزش آن را ندارد که مورد بازخوانی قرار گیرد. این ها همه حاصل مدتها زحمت و تلاش وی در راستای روشن سازی تفکر عمومی بوده است. او سعی می کرد به جای اینکه روشن فکر نمایی کند. کاری کند که لایق و در خورد و شایسته ی او باشد و این امر به شدت هم بازخورد مثبتی از سوی مردم و باز خوردی منفی از سوی نویسندگان فرانسه دریافت کرد. اما شاید به عنوان آخرین تیری که هر نویسنده و هر هنرمند و اهل ادب با ذوقو با احساساتی را از پای در می آورد ، این عمل دولت فرانسه بود که در کانون نویسندگان فرانسه نام دوازده نویسنده را در لیست سیاه نویسندگان قرار دادند که لویی نیز آن ها قرار داشت . به هر طریق وی در تاریخ اول ژوئیه در منطقه ای که دور از پاریس هم قرار داشت در سال 1961 زمین را بدرود گفت.

آثار

  • ۱۹۳۲ – سفر به انتهای شب، ترجمۀ فرهاد غبرائی، ‏‫ت‍ه‍ران‌‏‫: نشر ج‍ام‍ی‌‏‫، چاپ اول: ۱۳۷۳.
  • ۱۹۳۶ – مرگ قسطی، ترجمۀ مهدی سحابی، ت‍ه‍ران‌: نشر مرکز، ۱۳۸۵.‏
  • ۱۹۴۴ – دسته دلقک‌ها، ترجمۀ مهدی سحابی، تهران: نشر مرکز، چاپ اول: ۱۳۸۶.
  • ۱۹۴۹ – معرکه، ترجمۀ سمیه نوروزی، تهران: نشر چشمه‏‫، ۱۳۹۰.‏
  • ۱۹۵۵ – گفت‌وگوهایی با پروفسور ایگرگ، ترجمهٔ افتخار نبوی‌نژاد، تهران: انتشارات فرهنگ جاوید، چاپ اول: ۱۳۹۷.
  • ۱۹۵۷ – قصر به قصر، ترجمۀ مهدی سحابی، تهران: نشر مرکز، ۱۳۸۸.
  • ۱۹۶۰ – شمال، ترجمۀ محمود سلطانیه، تهران: نشر جامی، ‏۱۳۹۲.
  • ۱۹۶۱ – ریگودون، منتشرشده پس از مرگ در ۱۹۶۹، ترجمۀ افتخار نبوی‌نژاد، تهران: انتشارات فرهنگ جاوید

 

مروری بر آثار

کتاب سفر به انتهای شب از لویی سلین ، یکی از صد رمان برتر دنیاست که ما آن را در کمپین کتاب خوانی خودمان نیز در تیم مطالعاتی تیموری مورد بحث وبررسی قرار داده ایم. اگر دوست داشتید که سری به آثار این نویسنده بزنید و این کتاب ارزشمند تاریخ نویسندگی و ادبیات را مورد مطالعه قرار دهید ، حتما از مقاله ی مفصلی که در این باب برایتان آماده کرده ایم ، بهره ببرید. در ادامه بخش هایی از کتاب سفر به انتهای شب را با هم مرور می کنیم:

  • وسط این تاریکی که آنقدر غلیظ بود که به نظر می رسید اگر دست ها را یک کم باز کنی دیگر آن ها را نمی بینی، من فقط یک چیزی می دیدم، اما همین یک چیز را با یقین کامل می دیدم؛ که توی این تاریکی وسوسه ی آدمکشی به شکل بی حساب و بی انتهایی پنهان شده.
  • یک ساعت، توی دنیایی که همه چیزش به کشت و کشتار ختم می شود، برای خودش چیزی است.
  • غم عالم به انواع مختلف سر آدمیزاد فرود می آید، اما همیشه ترتیبی برای این فرود آمدن می دهد.
  • برای آنکه دیگران گمان کنند عاقلی، هیچ چیزی لازم نیست غیر از رو، پررو که باشی، کافی است، تقریبا هرکاری برایت آزاد است، هر کاری. برای خودت اکثریتی داری و اکثریتت برایت تعیین می کند چه چیزی دیوانگی است و چه چیزی نیست.
  • اسب ها خیلی خوشبختند، چون اگرچه آن ها هم مثل ما جنگ را تحمل می کنند، اما لااقل کسی از آن ها نمی خواهد ثبت نام کنند و یا وانمود کنند که به کارشان ایمان دارند. اسب های بیچاره ولی آزاد! افسوس که شور. و اشتیاق کثافت فقط برای ماست!
  • آدم به سرعت پیر می شود، آنهم بدون اینکه بازگشتی در کار باشد. وقتی بدون اراده به بدبختی ات عادت کردی و حتی دوستش داشتی، آنوقت متوجه قضیه می شوی. طبیعت از تو قوی تر است. تو را در قالبی امتحان می کند و آنوقت دیگر نمی توانی از آن بیرون بیایی . نقشت و سرنوشتت را بدون اینکه بفهمی کم کمک جدی می گیری و بعد وقتی سر برمیگردانی، می بینی که دیگر برای تغییر وقتی نیست. سر تا پا دلشوره شده ای و برای همیشه به همین شکل ثابت مانده ای.
  • اگر دوست داشتن محلی از اعراب داشته باشد، دوست داشتن بچه ها نسبت به آدم های بزرگ بی خطرتر است. همیشه لااقل این بهانه را داری که این ها شاید بعدها از خودمان شریف تر بشوند.  ولی، از کجا معلوم؟
  • بهتر است خیال برت ندارد، آدم ها چیزی برای گفتن ندارند. واقعیت این است که هرکس فقط از، دردهای شخصی خودش با دیگری حرف می زند. هر کس برای خودش و دنیا برای همه.
  • عشق که به میدان می آید ، هرکدام از طرفین سعی می کنند دردشان را روی دوش دیگری بیندازند، ولی هرکاری که بکنند، بی نتیجه است و دردهاشان را دست نخورده نگه می دارند. دوباره از سر می گیرند، بازهم سعی می کنند جایی برایش پیدا کنند.
  • لحظه هایی هست که تنهای تنها می شوی و به آخر هرچیزی که ممکن است برایت اتفاق بیفتد میرسی. این آخر دنیاست. خود غصه. غصه ی تو دیگر جوابگویت نیست و باید به عقب برگردی، وسط آدم ها، هرکه میخواهد باشد. در این جور لحظه ها به خودت سخت نمی گیری، چون حتی به خاطر اشک ریختن هم باید به آغاز هرچیز برگردی، به جایی که همه ی دیگران هستند.

 

 

0/5 ( 0 نظر )
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

Call Now Buttonتماس فوری