عزیز نسین

محمت نصرت که با نام ادبی عزیز نسین مشهور است ، به تاریخ بیستم دسامبر ۱۹۱۵ دیده به جهان گشوده است. وی یکی از بزرگترین نویسندگان ترکیه و از ارزشمند ترین نویسندگان و طنز پردازان تاریخ ادبیات جهان می باشد. وی در خانواده ای فقیر به دنیا آمد. آنچه که خود نیز از خانواده اش روایت می کند ، تصویری دردناک از دوران فقر کودکی و نوجوانی اش در استانبول است.

این فقر البته سالها بعد زمانی که وی با دلی خونین و لبی خندان مردم را به خنده وا می داشت ، مایه ی الهام بسیاری از کارهای او شد و او را در زمره ی بهترین طنز پردازان جهان قرار داد. در باب شهرت او باید این چنین گفت که عزیز نسین نام پدر او بود و نام اصلی وی محمت نصرت بود. اما به سبب علاقه بسیاری که به پدر داشت ، نام پدر را بر روی آثار خود گذاشت و به شهرتی جهانی رسید. وی در باره ی زندگی اش این چنین نوشته است که : ” پدرم انسان شریفی بود. وقتی که سیزده سال داشت ، از یکی از روستاهای آناتولی به استانبول آمد و مادرم هم که زن بسیار زحمت کشی بود ، وقتی که خیلی بچه بود از همان اطراف آناتولی به استانبول آمدند.

آنها روزگار سختی را داشتند. آنها حتی برای دیدن یکدیگر مجبور بودند که سفر کنند. در اقع این بخشی از سرنوشت بود که نمی توان آن را انکار کرد. آن ها به استانبول آمدند. عاشق یکدیگر شدند و من این میان میوه ی زندگی آن ها شدم. هیچ تقصیر من نبود. اگر به من بود که اصلا نمی آمدم. از قضا وقتی هم به این دنیا آمدم ، در بدترین روزهای زندگی همه ی مردم جهان به دنبا آمدم. جنگ جهانی اول در اوج روزهای کثیف خود بود و من هم در جایی بدنیا آمدم که کم از وسط میدان های مین جنگ جهانی اول نداشت. البته جایی که من بدنیا آمدم به لحاظ اقتصادی و این حرف ها مشکلی نداشت .

راستش را بخواهید اتفاقا جای خوبی هم بود. ییلاقی بود که پولدارهای ترکیه همه به آنجا می آمدند و زندگی و کیف و عیش می کردند. و مسئله دقیقا همین جا برای من شکل می گیرد که هیچ گاه از جنس ان ها نبودیم و از قضا این آدم های پولدار دنیا هم که بی آدم های فقیر می میرند ، ما هم آنجا زندگی می کردیم که مبادا آن ها یک وقت بخاطر پول بی حدشان بمیرند . بهر حال آن ها هم خسته می شدند و نیاز داشتند که کسی جایشان را تمیز کند و برایشان کار کند و از این حرف ها. بهر حال ما خدمات بسیاری از دوران کودکی به اقتصاد ترکیه کردیم که بعدها مفصل تر در باب آن شاید بتوان صحبت کرد. ” .عزیز نسین در استانبول ، تحصیلات ابتدایی اش را به ثمر رساند و برای تحصیلات تکمیلی به مدرسه ی نظام رفت.

البته دلیل ورود او به نظام نیز کاملا واضح بود. آن زمان هر خانواده ی فقیری آرزو داشت که به مدرسه ی نظام برود و آنجا بتواند شرایط خوبی برای خودش فراهم کند و از فقر و گرفتاری های مربوط به آن جلوگیری کند. او پس از آن به آنکارا رفت و کارهای نظامی اش را دنبال کرد ، اما در درون عزیز نسین چیزی حضور داشت که به هیچ وجه با روحیه ی خشک و نظامی سواران ارتش نمی خواند. از این رو همیشه آرزو می کرد که به قصد نویسنده شدن از ارتش بیرون بیاید و به زندگی ادبی اش بپردازد. حتی خود در این باره می گوید که  : ” از بچگی آرزو داشتم که نمایشنامه نویس بزرگی بشوم. در ارتش هر جا که می رفتم ، هیچ واحدی نبود که بتوانم علاقه ام را دنبال کنم و نمایشنامه بنویسم.

برای همین منظور هم بود که دوست داشتم هر چه زودتر از شر ارتش رها شوم ، که بالاخره هم شد و خیلی زودتر از آنچه که فکرش را می کردم از ارتش زاد شدم و به دنبال زندگی عادی خودم رفتم .زندگی ای که دوست داشتم به آن بپردازم. ” . وی عاشق آن بود که داستان هایی بنویسد که بسیار مضمون غم انگیزی داشته باشند و به کمک آن ها بتواند مردم را به گریه بیاندازد. اما یک روزی که برای اولین بار داستان نویسی را تجربه می کرد و به قول خودش برای گریاندن مردم داستان نوشته بود ، داستانش را به مجله ای فرستاد تا که چاپ شود و وی کارهایش را شروع کند. سردبیر مجله به گفته ی عزیز نسین ، داستان را درست متوجه شده بود و به محض اینکه داستان را خوانده بود ، غش غش خندیده بود و از شدت خندیدن اشکش در آمده بود. به هر طریق عزیز نسین می گوید که :

” حال دیگر فرقی هم نداشت دیگر ، قرار بود اشک در بیاوریم که با خندیدن مردم اشک در آوردیم. “

. آن سردبیر از کارهای عزیز نسین استقبال کرد و به عزیز نسین گفت که از این پس هم کارهایت را برای ما بفرست تا که چاپ کنیم. وی در باره ی آثارش می گوید که  :

” خوانندگان کارهایم به بیش‌تر چیزهایی که برای گریاندن آن‌ها نوشته بودم، می‌خندیدند. حتی بعد از آن که به عنوان طنزنویس شناخته شدم، نمی‌دانستم طنز یعنی چه. حتی هنوز هم نمی‌دانم. طنزنویسی را با انجام دادنش یاد گرفتم. خیلی‌ها یک جوری از من می‌پرسند طنز چیست که انگار طنز یک نسخه یا فرمول دارد، تنها چیزی که من می‌دانم این است که طنز موضوعی جدی است. ” .

عزیز نسین نویسنده ای فوق العاده دغدغه مند بود. برای او رنج های جامعه از اولویت بسیار بالایی در نوشته هایش برخوردار بود. اگر به نوشته هایش نگاه کنید ، تصویری از تمامی رنج ها و مشکلات مردم ترکیه می بیند که به زبانی طنز اما زهر آگین به رشته ی تحریر در آمده است. عزیز نسین ، پس از انتشار چندین کتاب تبدیل به یکی از نویسنده های مردمی ترکیه شد و بسیار بر تعداد مخاطبانش افزوده شد.

او که روزی آرزویش تنها ای بود که مردم را با نوشته هایش به گریه بیاندازد ، حال به این فکر می کرد که غصه های مردمش را خودش تحمل کند و به جای گریه ، خنده روی لبان مردم بیاورد. عزیز نسین سالهای سال از عمرش را در زندان سپری کرد.نوشته های او به کام دولت مردان ترکیه خوش نیامد و مدام به جرایم مختلف به زندان می افتد و تنها جرمش این بود که نویسنده ای است که رنج های مردم را تصویر می کند. آثارش مدام ممنوع می شدند.

کار به جایی رسید که حتی آوردن نام او نیز جرم محسوب می شد. در این راه بسیاری از دوستانش که حامی او بودند ، کشته شدند. به جانش سو قصد شد اما توانست جان سالم به در ببرد ، ولی حاصل همه ی این اتفاقات چیزی نبود جز زندان و گوشه ی تنهایی ای که عزیز نسین را از مردمش دور می کرد. خود وی در این باره بارها گفته است که زندان برایم غمی ندارد ، اما اینکه کنار مردم نیستم سخت زندگیم را می آزارد. همه ی این ها نتوانست عزیز نسین را از شهرت باز دارد . عزیز نسین موفق ترین و محبوب ترین نویسنده ی ترکیه بود. در زندگی اش بالغ بر دویست بار به دادگاه رفت. خود او در باب این بخش از عمرش این طور می نویسد که  :

” با بیش از دویست نام مختلف برای روزنامه‌ها مطلب می‌نوشتم، از سرمقاله و لطیفه گرفته تا گزارش و مصاحبه و داستان‌های پلیسی. همین که صاحب روزنامه متوجه می‌شد یک نام مستعاری مال من است، نام دیگری اختراع می‌کردم. ” .

زندگی او به خاطر فشارهای دولتی بارها از هم پاشیده شد. او برای گذران زندگی و تامین معاش خویش دست فروشی می کرد و گاه گاه به کارهایی نظیر عکاسی و حساب داری می پرداخت. او کتاب های بسیاری نوشته است. بیش از نیمی از این کتاب ها امروزه حتی در دسترس نیست و از بین رفته اند. عزیز نسین که همیشه دغدغه ی وطن و مردم کشورش را داشت ، بنیاد خیریه ای بنا نهاد تحت عنوان بنیاد نسین که در آن کودکانی که به دلیل نداری و فقر نمی توانستد درس بخوانند را حمایت می کرد .

وی سالهای آخر عمر خود را همیشه در ترس گذراند. وی که موافق آزادی بیان بود ، در اثر ترجمه ی کتاب سلمان رشدی موجب حمله ی مسلمانان واقع شد اما خود در این باره چیز دیگری می گوید و می گوید که قصدش توهین نبوده است و تنها آزادی بیان را می پرستیده است.

عزیز نسین بارها و بارها مورد حمله قرار گرفت. گاه به هتلش حمله می کردند و او را به بهانه ی طنزهایش آزرده خاطر می کردند که بدترین آن روزی بود که در سال ۱۹۹۳ پس از نماز جمعه عده ای تندرو به هتل محل اقامتش رفتند و هتل را به آتش کشیدند. هر چند که او از این اتفاق جان سالم به در برد. اما فشارهای مربوط به زندگی او آنقدر زیاد بود که در کمتر از چند سال بعد از آن ماجرا پس از اینکه در یک جلسه ی کتاب خوانی شرکت می کند ، دچار حمله ی قلبی می شود و دار فانی را وداع می گوید. وی به تاریخ ۶ ژوئیه ی ۱۹۹۵ جهان را بدرود گفت.

آثار

  • چیزهای بجامانده، ۱۹۴۸
  • دم سگ، ۱۹۵۵
  • قطعه یدکی، ۱۹۵۵
  • حمدی فیل، ۱۹۵۵
  • دیوانه‌ای روی بام، ۱۹۵۶
  • صندلی دسته‌دار، ۱۹۵۷
  • مراسم دیگ، ۱۹۵۷
  • هیولای توروس، ۱۹۵۷
  • دیوانه‌ها طلاق گرفتند، ۱۹۵۷
  • قسمت محله، ۱۹۵۷
  • خر مرده، ۱۹۵۷
  •  کدام حزب می‌برد؟ ۱۹۵۷
  • حرف از اینجا و آنجا، ۱۹۵۸
  • آقای هالو، ۱۹۵۸
  • دستگاه حساس، ۱۹۵۸
  •  غلغلک، ۱۹۵۹
  • آفرین، ۱۹۵۹
  • دعوای کور، ۱۹۵۹
  • محمود و نگار، ۱۹۶۰
  • عینک چشمانت، ۱۹۶۰
  • آه، ما خرها، ۱۹۶۰
  • یک دیوانه برای صد لیره، ۱۹۶۱
  • ما آدم نمی‌شویم، ۱۹۶۲
  • چطور می‌شود حکومت را برانداخت، ۱۹۶۱
  • بروید کنار! سوسیالیسم دارد می‌آید، ۱۹۶۵
  • چطور شورش کردیم؟ ۱۹۶۵
  • رفعت بیگ چطور خودش را در دردسر انداخت، ۱۹۶۵
  • گاز سبزرنگ ناموس، ۱۹۶۵
  • خانه‌های مثل لانه بلبل، ۱۹۶۸
  • سر وطن سلامت، ۱۹۶۸
  • زنده‌باد میهن، ۱۹۶۹
  • اعتصاب بزرگ، ۱۹۷۸
  • حیوان را دست کم نگیر، ۱۹۸۰
  • ۷۰سالگی‌ام، سلام!، ۱۹۸۴
  • حتی جعل هم نمی‌شود کرد، ۱۹۸۴
  • خانه‌ای برای دختر ماچین، ۱۹۸۷
  • داستان‌های طنز، ۲۰۰۱
  • مردی که زن شد، ۱۹۵۵
  • سعیدِ آقای گل، ایست سعید!، ۱۹۵۷
  • زیبایی مردانه، ۱۹۵۷
  • طاسی، ۱۹۵۹
  • زوبوک، ۱۹۶۱
  • بچه‌های امروزی معرکه‌اند، ۱۹۶۷
  •  لقب، ۱۹۷۶
  • تنها راه، ۱۹۷۸

و چند صد داستان و قصه ی دیگر که به طور غیر رسمی در روزنامه ها و مجله ها و یا به صورت غیر قانونی به انتشار رسیده اند.

مروری بر آثار

عزیز نسین ، نویسنده ای با شهامت و وطن پرست بود. او سالهای سال ، درد و رنج مردم ترکیه را به زبانی خوش و طنز گونه برایشان روایت کرد و خنده به روی لبهایشان آورد. اما خودش همشه با دلی خونین و چشمی گریان در گوشه ی زندان ها و با ترس از ترور زندگی کرد. آثار عزیز نسین ، هم به لحاظ محتوا و هم به لحاظ نثر از آثار شاخص ادبیات ترکیه می باشد. امروزه بسیاری از آثار او به دیگر زبان های رایج در دنیا ترجمه می شود و عزیز نسین طرفدارانی جهانی دارد. اما از عزیز نسین ، جمله ای وجود دارد که هر گاه آن را مطالعه می کنیم ، آهی از دل بر می آوریم و اشک گوشه ی چشمانمان جمع می شود. بد نیست آن را با هم مرور کنیم و در خاطراتمان گذری داشته باشیم و نگاهی به دور و بر بیاندازیم ، شاید که این جمله نصیب ما نیز شده است :

یک روز بر گونه‌ این مملکت یک بوسه و بالای سرش یک یادداشت می‌گذارم و می‌روم:
“آن‌چنان زیبا خوابیده‌ ای که دلم نیامد بیدارت کنم… ” .

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *