فهیمه-رحیمی
  • فهیمه رحیمی ، نویسنده و رمان نویس مشهور ایرانی ، زاده ی خرداد ماه سال ۱۳۳۱ در تهران می باشد .

     او یکی از مشهور ترین نویسندگان بعد از انقلاب در ایران می باشد .

    عمده ی آثار او در مجموعه رمان های عامه پسندی قرار می گیرند

    که توانسته اند در این سالها رکورد فروش کتاب در ایران را به دست آورند .

    وی ۷ کتاب پر فروش در لیست پر فروش ترین کتاب های ایران دارد .

    اما بعد ، به نقل از خودش ، نخستین فعالیت های ادبی وی ، در ۹ سالگی آغاز خورده است .

    وی یک قطعه ی ادبی می نویسد و نام آن را دلم برای پروانه می سوزد ، نام گذاری می کند .

    این اثر که در نه سالگی وی به ثمر رسیده بوده است ،

    بسیار مورد توجه مادرش که خود نیز یکی از نویسندگان بود قرار می گیرد

    و خیلی زود ، معلم ها و مدیر مدرسه اش نیز او را تشویق می کنند

    و او نویسندگی را به عنوان یک مسئله ی حرفه ای ،  در زندگی اش جدی می گیرد .

    از آن سال وی علاقمند به ادبیات می شود

    و شروع به خواندن بهترین کتاب های جهان می کند .

    حتی وی در ۱۲ سالگی ، موفق به خواندن کتاب جنگ و صلح می شود

    که یکی از شاهکار های ادبیات جهان و از سخت ترین کتاب های تولستوی می باشد .

    وی پس از آن به سراغ رمان های عامه پسند می رود .

    وی خوانش رمان هایی چون مایک هامر و جیمز باند را شروع می کند که از دسته رمان های پلیسی بوده اند .

    وی در سن ۱۷ سالگی ازدواج کرده و یک دختر و پسر ثمره ی ازدواج او می باشد .

    دختر او نیز به سان مادر ، در کار ادبی فعالیت کرده و صاحب یک انتشارات می باشد .

    اما بعد دوره ی جوانی رحیمی ، دوره ای بسیار ویژه بوده است .

    او مدتی را به خبرنگاری می پردازد و بعد ها خبرنگار ورزشی می شود .

    او در دوره ی خبرنگاری علاقه ی وافری نیز به مسائل اجتماعی نشان داد

    و به سراغ زنانی رفت که در زندگی شخصی شان دچار شکست شده اند .

    این گزارش ها ، بعد ها بسیاری از نوشته های او را تحت تاثیر قرار داد و از او یک نویسنده ی مردمی ساخت .

    وی علاوه بر رمان هایی که برای بزرگسالان می نویسد ، رمان کودک نیز بسیار داشته است .

    اما بعد ، باید به این امر اشاره کنیم که وی حدود ۲۳ کتاب برای کودکان فراهم کرده است ، که هیچ گاه آن ها را به چاپ نرسانده است .

    فهمیه رحیمی هم در دانشگاه و هم در حوزه درس خوانده است .

    او در دانشگاه ابتدا به امر ادبیات خوانده است و آن را نیمه کاره رها کرده است .

    وی علت ترک تحصیلش را بارداری خودش اعلام کرده است .

    اما بعدها در مصاحبه ای دیگر گفته است که همسرش مانع از رفتن او به دانشگاه شده است ،

    چون که فضای دانشگاه به هیچ وجه در پیش از انقلاب مناسب نبوده است .

    او بعد از این که حوزه را رها می کند ،

    سه سال در تهران و در مدرسه ی دروس دینی شروع به درس خواندن می کند و سه سال این تحصیلات را ادامه می دهد .

    او پس از آن به کرج می رود و این مسئله باعث می شود

    که وی تحصیلات خودش را نیمه کاره در مدرسه ی علوم دینی رها کند .

    در کرج وی به کار کتابداری مشغول می شود و در کتابخانه بزرگ شهر به فعالیت می پردازد

    و در همین دوره به حلقه ادبی پروین اعتصامی می پیوندد .

    فهیمه رحیمی

    در این حلقه ، محمود اقبالی مدیریت این حلقه ادبی ، نوشته های او را می خواند

    و او را ترغیب به چاپ نوشته هایش می کند .

    رحیمی برای این که وارد بازار کتاب شود و یک ناشر برای چاپ کارهایش پیدا کند ،

    گرفتاری های زیادی را متحمل می شود اما در نهایت در سال ۶۹ موفق می شود

    با نشر چکاوک به توافق برسد و کتاب بازگشت به خوش بختی را به چاپ رساند .

    این کتاب با موفقیت بسیاری روبرو می شود و این مسئله باعث می شود

    که این نشر سالهای سال کتاب های فهیمه رحیمی را بعنوان یک نویسنده ی پرکار به چاپ برساند .

    بازگشت به خوش بختی ، توانست سالهای سال فروش خوبی را داشته باشد

    و این مسئله باعث شد که رحیمی ۲۷ رمان دیگر را نیز به لیست کتاب هایش اضافه کند .

    فهیمه رحیمی ، در دهه ۷۰ موفق می شود که به محبوبیتی بی نظیر برسد .

    او در مصاحبه ای گفته است که گاه گاه برای جواب دادن نامه ها و تماس های تلفنی طرفدارانش ،

    روزانه مجبور به اختصاص دادن دو تا سه ساعت از وقتش می باشد و تعداد طرفدارانش بسیار زیاد می باشد .

    رحیمی ، کتاب هایش را در بازه های شش ماهه به ثمر می رسانده است .

    او برای نوشتن بهترین زمان را صبح و نیمه شب های می داند .

    یکی از درس های نویسندگی که ما می توانیم از فهیمه رحیمی یاد بگیریم ،

    ذکر این نکته است که وی برای نوشتن همیشه ساعت معینی را انتخاب می کرد

    و از سوی دیگر نیز وی اتاقی داشت که تنها برای نویسندگی بود .

    درب اتاقش را می بست و برای نوشتن یک موسیقی ملایم پخش می کرد و شروع به نوشتن می کرد .

    وی تمام اتفاقات و رخداد های داستانش را از ماجراهای واقعی ایده می گرفت و آن ها را به تصویر می کشید .

    وی بعد از آن که ایده را یافت می کرد ، به دنبال تحقیق در باب سوژه می رفت .

    وی به عنوان مثال برای رمان پاییز را فراموش کن ،

    به خرم آباد سفر کرده و تمامی مناظری که در کتاب به توصیف آن پرداخته است ، مکان های حقیقی می باشند .

    نکته ی جالب در نوشته های فهیمه رحیمی این است

    که وی شخصیت هایش را به سرنوشتی که خودشان دوست دارند در آن باشند دچار می کند .

    او شخصیت هایش را پردازش می کند ،

    اما برای آن ها سرنوشت نمی سازد و می گذارد که خودشان در داستان شکل بگیرند .

    او خود در این باب می گوید که من سه بار یک داستانی را نوشتم

    و هر سه بار خود قهرمان انتخاب کرده است که یک نوع زندگی کند .

    وی در باب شخصیت پردازی همین داستان می گوید که  :

    ” واقعیتش این است که دست آخر (به قهرمانم) گفتم هر بلایی که سر خودت می آوری بیاور و قلم را گذاشتم زمین .

    خیلی وقت ها خواسته ام چهره پلیدی را نشان بدهم ولی می بینم با روح حساس ایرانی اصلا جور در نمی آید .

    قهرمان بد داستان در نهایت به خود می آید و خوب می شود؛ این دست من نیست.  ” .

    رحیمی در طول عمر ادبی اش ، دو بار تصمیم به اتمام دوره ی نویسندگی اش می گیرد ،

    اما بعد ، هر دو بار به در خواست هوادارانش ، دوباره کار نویسندگی را آغاز می کند و آثار جدیدی را می نویسد .

    اما بعد فهیمه رحیمی به تاریخ ۲۸ خرداد سال ۱۳۹۲ برای همیشه چشم از دنیا فرو می بندد .

    فهیمه رحیمی

    آثار فهیمه رحیمی

    • بازگشت به خوشبختی (۱۳۶۹)
    • ابلیس کوچک
    • اتوبوس
    • آریانا
    • اشک ستاره
    • باران
    • بانوی جنگل
    • پاییز را فراموش کن
    • پریا
    • پنجره
    • تاوان عشق
    • حرم دل
    • خلوت شب‌های تنهایی
    • خیال تو
    • روزهای سرد برفی
    • زخم خوردگان تقدیر
    • سال‌هایی که بی تو گذشت
    • شیدایی (آخرین رمانش)
    • عشق و خرافات
    • کوچه باغ یادها
    • ماندانا (ادامه رمان پنجره)
    • هنگامه
    • همیشه با تو
    • انتظار
    • ب‍اور آف‍ت‍اب
    • رز کبود
    • عالیه
    • برجی در مه
    • مرا یاد آر

    مروری بر آثار فهیمه رحیمی

    فهمیه رحیمی ، یک نویسنده ی مردمی تمام عیار است . یکی از شاخه های رمان نویسی ، نوشتن داستان های عامه پسند است .

    اما هرگز به این امر فکر نکنید که عامه پسند بودن ، به معنای بازاری بودن کار است .

    بلکه عامه پسند بودن یک رمان به آن منظور است.

    که شما سبکی از نوشته ها را به رشته ی تحریر در بیاورید که دارای جلوه ی مردمی باشد .

    و بر اساس داستان هایی که روزانه مردم بسیاری با آن درگیر هستند

    و یا آنکه در رویاهای عامه ی مردم وجود دارد ، نوشته می شوند .

    رحیمی در این سبک بیش از بیست اثر خلق کرده است

    و هفت اثر از او در لیست پر فروش ترین کتاب هایی است که در تاریخ ادبیات ایران به نشر رسیده است .

    مفهوم کلی نوشته های او را عشق ، رویاها ، غم ها ، دوری ها و بسیاری دیگر از احساسات جمعی مردم ایران در بر می گیرد .

    در ادامه بخشی از داستان گیسو را با هم مطالعه می کنیم :

    ” گیسو جرئت کرد و چشمان ملتمسش را به نگاه مشتاق و مهربان نادر دوخت و چون او را سراپا گوش دید، لب باز کرد و گفت:

    ـ من سعی می کنم در خانه آرام باشم و آسایش شما و اهل خانه را بر هم نزنم اما شما خوب می دانید

    که چقدر از این وضعیت ناراحت و دل آزرده هستم

    و دلم می خواهد هرچه زودتر همه چیز تمام شود و دیگر علامت سوالی از مسائل باغ در ذهنم باقی نماند .

    دلم می خواهد بدانم چرا آنها می خواستند مرا نابود کنند

    و اینکه چرا خودکشی برادرشان را به گردن من انداخته بودند ؟

    آن درب بزرگ ته باغ چه بود؟ چه کسی جرئت کرد و به اتاق من آمده بود؟

    چه چیزی از جان من می خواست؟

    و هزاران هزار سوال دیگر که جواب همه آنها را نمی دانم

    و می‌ خواهم این کابوس هرچه زودتر تمام شود و یک شب به آرامش به خواب روم .

    گیسو در حالی که بغض گلویش را گرفته بود سرش را پایین انداخت و با صدای لرزان گفت :

    ـ نادر خان لطفا کمکم کنید ـ سرت را بالا بگیر و به من نگاه کن .

    دوست ندارم هیچ وقت تو را گریان ببینم .

    گیسو آرام آرام سرش را بالا گرفت و نادر به چشم های سیاه او خیره شد و با مهربانی گفت:

    ـ تو دختر قوی هستی و من انتظار دارم که بهم اطمینان کنی و مطمئن باشی که من برای آرامش خانواده ام ،

    خصوصا تو هرکاری از دستم بر بیاید انجام می دهم تو مطمئن باش که اگر لازم باشد

    تمام مأمورین شهر را در خدمت می گیرم تا این پرونده زودتر بسته شود. حالا هم برو و کاری را که ازت خواستم انجام بده. ” .

    شاید این مطالب رو هم در حوزه نویسندگی دوست داشته باشید

    آموزش نویسندگی
    صد رمان برتر جهان
    تبلیغ نویسی
    نامه عاشقانه
    دریافت شابک
    انشانویسی
    خاطره نویسی
    قصه کودکانه
    چاپ کتاب

    [table id=1 /]

    امتیاز بدی، من انرژی می گیرم.شاد باشید و پرانرژی دوست عزیز

    میانگین امتیازات ۵ از ۵
    از مجموع ۱ رای
    0 پاسخ

    دیدگاهتان را بنویسید

    می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟
    خیالتان راحت باشد :)

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *