تاریخ نویسندگی ، فراز و نشیب های فراوانی را پشت سر گذاشته است. در پس هر فراز و فرود این دشت ، نام هایی نهفته است که هر کدام برگی از هویت و شناسنامه ی نویسندگی در سر تا سر جهان را رقم زنده اند.مطالعه ی تاریخ زندگانی آنان و سیری در احوالات و آثار آنها ، نمایی هر چند کوتاه و گذرا ، اما عمیق و قابل تامل به ما هدیه می کند.در دل هر یک از کلمات آنان ، گنجینه ای از رازها و معانی نهفته  است و در پیاپی سطور پربار آنان ، رازهایی برای نویسندگان.قصد ما همگام شدن و سفر به زمانه و زندگی آنان است تا با ذهن و زبان آنان بیش از پیش آشنا شویم و از این همصحبتی ها خوشه ای چند پی توشه ی نویسندگی خود برداریم.در این برهه از زمان، دفتر زندگانی ” هرمان ملویل ” ، نویسنده آمریکایی و خالق اثر جاودانه “موبی دیک” را ورق میزنیم به امید آنکه برگی چند به یادگار نصیب دوستداران خود کند.

زندگی نامه

هرمان ملویل نویسنده ی بزرگ آمریکایی در نخستین روز از ماه اوت در سال  ۱۸۱۹ در شهر نیویورک دیده به جهان گشود. خانواده ی وی خانواده ی مرفه بودند و از طبقه ی تحصیل کرده و روشنفکر آمریکا محسوب می شدند. آنچه که مشخص است ، او پدری سرمایه دار داشته است و در یک خانواده ی بسیار بزرگ و پرجمعیت زندگی می کرده است. وی بنا بر آنچه که تاریخ زندگانی او می گوید ، در دوران کودکی تا سن ده سالگی ، زندگی ای سراسر پر شور داشته است. چرا که از یک سو ، پدر او یکی از سرمایه داران بوده و خود او نیز یکی از بچه های باهوش خانواده بود و این امر باعث شده بود که انواع و اقسام تفریحات و هر آنچه که می شود نام خوشبختی روی آن برای یک کودک نهاد را در اختیار داشته است. اما درست هنگامی که ده سال داشت ، یک اتفاق ناگوار تمام زندگی او را به هم می ریزد و مسیر زندگی او به کلی عوض می شود. پدر او که صاحب یکی از بزرگترین کارخانه های آمریکا بود ، ورشکست می شود و این ورشسکستگی به اندازه ای سنگین بوده که او دیگر نمی تواند از پس آن بربیاید و به ناچار وی مجبور می شود که تمام زندگی و هر آنچه که در اختیار داشت را بفروشد تا که شاید تنها گوشه ای از دردهای زندگیش رفع شود. وی تنها دو سال توانست با رنج های درد ورشکستگی بسازد و نهایت درست زمانی که هرمان دوازده سال سن داشت ، از فرط دردهای زندگی دیده از دنیا فرو بست و خانواده اش در تنهایی و تنگدستی تنها ماندند. پس از درگذشت پدر ، همسر و هشت فرزندی که از او بجا مانده بود ، برای مدت های بسیاری در فقر و بدبختی به سر بردند و این فقر حتی به اندازه ای بود که آن ها چیزی برای خوردن هم نداشتند. تا اینکه چندین سال بعد وقتی هرمان هجده ساله شد ، به این دلیل که خانواده اش در فقر به سر می بردند ، دست از تحصیل کشید و شروع به کار کردن کرد. وی در یک منطقه ی روستایی که بسیار فاصله ی دوری نیز از منزل آن ها داشت ، شروع به تدریس به کودکان کرد و مقداری از خرج های خانواده ی خویش را تقبل کرد. اما این شغل هم کفاف خرج ها را نمی داد و از سویی دیگر آنقدر مشکلات سر راه هرمان قرار گرفت که از این شغل هم بیرون زد. او پس از مدتی به این امید که بتواند جایی در دولت داشته باشید و در یکی از اداره جات دولتی مشغول به کار شود ، درس های رشته ی مهندسی را خواند . اما پس از مدتی نیز این امید نیز در دل او تبدیل به یاس شد .وی در نهایت راهی ندید جز آنکه ملوانی را بعنوان شغل خودش انتخاب کند. او در سال ۱۸۳۹ تصمیم گرفت که بعنوان یک کارگر در یک کشتی بزرگ تجاری ، که مسیر آمریکا تا لیورپول را طی می کرد ، به فعالیت مشغول شود. این تصمیم شاید برای او بهترین تصمیم زندگی بود. او در این بازه سعی کرد که هنرهای کشتیرانی را یاد بگیرد. او پس از اینکه مدت خدمتش در یک کشتی تجاری به پایان رسید ، توانست به مدت پنج سال دیگر در کشتی های تجاری به کار مشغول باشد. این کارهای مختلف ، برای او فرصتی پدید آورده بود که دنیا را سیاحت کند و با بسیاری از افکار و آرا مردم در جهان آشنا شود. وی  بیست و پنج ساله بود که مجبور به ترک خدمت دریا شد. اما این ترک شغل دیگر برای او دردناک نبود ، چرا که او توانسته بود در طول مدت زندگی خویش ، تجربیات فراوانی به دست آورد که هر کدام از این تجربه ها به او یک جهان بینی بزرگ هدیه داده بود. دیری نپایید که هر کدام از این تجربیات در آثار او منعکس شد و او کتاب های متفاوتی را با توجه به تجربیاتی که در طول سفرهایش به دست آورده بود ، مورد نگارش قرار داد. وی کتاب های زیادی نگارش کرده است ، اما نخستین کتابش را در باب سفرهایش به انتشار رساند. پس از ان کتابی چاپ کرد که تمامی روحانیون کلیساها از آن بعنوان یک توهین یاد کردند و این کتاب به حدی برای او بد تمام شد که مجبور شد مدتی را در تنهایی خویش سپری کند. اما بعد او کتاب دیگری در مورد سفرها و تجربیاتش در جزیره ی هاییتی نوشت که بسیار بسیار مورد استقبال قرار گرفت. این کتاب باعث شد که وی به عنوان یک نویسنده ی صاحب سبک شناخته شود ، چر که بر اساس آنچه که منتقدین گفته اند ، این اثر یکی از برجسته ترین آثار تاریخ ادبیات دنیاست. او در این کتاب که ” اومو ” نام داشت به شرح دیدگاه های مردم جزیره ی هاییتی پرداخته بود.او در این کتاب سعی کرده بود که همه ی جوانب امر را در داستان نویسی رعایت کند و اگر کتاب او را مطالعه کرده باشید به این نکته دست خواهید یافت که وی به چه سان نویسنده ی قهاری در کنار هم چیدن کلمات بوده است. همچنین وجه تمایزی که این اثر برای او نسبت به سایر نویسندگانی که در ان برهه ی زمانی زندگی می کردند ، فراهم آورد ، ذکر این نکته بود که هرمان ، نتیجه ی سالها مطالعه ی خود را در باب فلسفه و همچنین جامعه شناسی را در این کتاب به تصویر کشیده است. همچنین او تصاویری از آدمخواری مردم جزیره را به تصویر کشیده است که در نوع خود از شاهکارهای ادبیات است. او بعد از آن کتابی با عنوان ” ماردی ” مورد نگارش قرار داد که به شرح افکار فلسفی خویش پرداخت . این کتاب پس از اینکه چاپ شد ، آنقدر ها مورد نقد قرار گرفت که با شکست مالی مواجه شد ، اما او از این کار دل سرد نشد و به جای رها کردن نویسندگی در بیانیه ای گفت که  : ” اشکالی ندارد. بعضی از دانه ها دیر ثمر میدهد. خصوصا اگر دانه قدرتمند و عالی باشد. ” . او بعد از این که این کتاب شکست خورد ، برای جبران ضررهای آن و برگشتن به کورس رقابت در نویسندگی دوباره همان سبک ماجراجویانه و شرح حال نویسی که برای او از پیش آزموده شده بود و جوایش را از این نوع نوشتن گرفته بود را پیشه می کند و دو کتاب با نام های رد برن و وایت جک را به همان شیوه ی شرح حال نویسی می نویسد.این کتاب ها باز هم با استقبال خوبی برخوردار می شوند و او را دوباره به کورس شهرت بر می گردانند. اما بعد ، پس از مدتی او گویی دچار تحول می شود. این تحول او هم در نویسندگی اش و هم در افکارش به کلی قابل مشاهده است. او اثری به نام موبی دیک می نویسد که از ان بعنوان یک شاهکار ادبی در تاریخ ادبیات دنیا یاد کرده اند. او در این کتاب در باب تجربیات گران بهای خود در باب صید نهنگ ها می نویسد. این کتاب به اندازه ای معروف می شود که منتقدین ادبی بسیاری در باب آن مقاله ها و کتاب های متعددی می نویسند. این کتاب را هرمان در سی سالگی اش نوشته است. او پس از اینکه کتاب را منتشر می کند ، در مدت کوتاهی به چاپ های بعدی دست پیدا می کند. او پس از نوشتن کتاب موبی دیک به کل جایگاهش در ادبیات دنیا تغییر کرده و تبدیل به یک نویسنده ی صاحب ارج می شود. او در سال ۱۸۴۷ با الیزابت شاو که دختر یکی از روسای دادگستری آمریکا بوده است ، ازدواج می کند. او زنی بسیار آرام وموقر بود و هرمان را بسیار دوست می داشت.اما تنها مشکل زندگی آنها همچنان مشکل مالی بود. با این اوصاف ربع قرن بعد ، کتاب دیگری از هرمان منتشر می شود ، تحت عنوان بیلی باد که باز هم نگاه دیگری از ذهن و اندیشه ی او را ارائه میدهد. اما افسوس که وی چاپ این کتاب را به چشم ندید و زمانی که این کتاب چاپ شد ، وی مرده بود. وی بیست سال پایانی عمرش را مسئول بازرسی گمرک بود که درآمد کمی هم برای او به همراه داشت. اما با این اوصاف ، وی در سال ۱۸۹۱ و در سن هفتاد و دو سالگی در گذشت.

آثار

  • موبی دیک
  • بیلی باد
  • بارتل بی

مروری بر آثار او

آیا تا بحال نام کتاب موبی دیک را شنیده اید ؟ این کتاب یکی از پر طرفدارترین کتاب های دنیا در حوزه ی ادبیات داستانی است. این کتاب همچنین در لیست صد رمان برتر دنیا نیز قرار دارد. اگر قصد دارید که این کتاب را بخوانید و یا آن را با تحلیل مفصل مطالعه کنید ، می توانید سری به کمپین صد رمان برتر بزنید تا که یک مقاله ی جامع و مفصل در باب آن مطالعه کنید.

در ادامه بخشی از کتاب موبی دیک را نیز با هم مرور می کنیم :

“چندین سال قبل، مهم نیست دقیقا کی، تصمیم گرفتم برای مدت کوتاهی به اطراف سفر کنم و آب های روی کره ی زمین را ببینم. این عادتم بود، هر وقت نشانه های خاصی اعلام می کردند که ماندنم روی خشکی طولانی شده است، همین کار را می کردم. این هشدارها با بدخلقی و عصبانیت های ناگهانی شروع می شدند. مثلاً موقع قدم زدن در خیابان، یک دفعه بدون هیچ دلیل خاصی به سرم می زد که کلاه مردم را از سرشان بیندازم. تمام مدت بی قرار و کلافه بودم. خیلی زود، سنگینی بارِ افکار ملال آور کاملاً مرا از پا در می آورد، طوری که انگار یک روز مرطوب و بارانی ماه نوامبر توی قلبم رخنه کرده و حاضر نبود از جایش تکان بخورد. شروع می کردم به خیال بافی درباره ی دریای آبیِ ژرف و در اشتیاق ماجراجویی برای کشف اقیانوس های دور دست و سواحل خالی از تمدن می سوختم. سرانجام مثل شب پره ای که به طرف شعله ی شمع کشیده شود، به طرف صدای غرش امواج کشیده می شدم. من که دیگر نمی توانستم مقاومت کنم، برای رفتن آماده می شدم. شاید به نظر عجیب بیاید که من چنین ترس آمیخته با احترامی نسبت به اقیانوس ها داشتم. اما اقیانوس برای من مظهر تمام اسرار جهان مشترک ماست. وقتی به دریا خیره می شدم، جلوه ای از توازن، نقش و نگار و رویدادهای جهان بی کران را می دیدم. هر بار از این تصور، احساس فروتنی و نشاط می کردم و دوباره احساس می کردم شوق زندگی در رگ هایم می دود. وقتی می گویم عادت داشتم با کشتی به سفر دریایی بروم، منظورم این نیست که مثل یک مسافر سوار کشتی می شدم. برای این که مسافر باشید احتیاج به کیف پول دارید ـ که من هرگز چنین چیزی نداشته ام ـ و کیف پول خالی هم به هیچ دردی نمی خورد. تازه، مسافران دریازده می شوند، شب ها در تختخواب های دیواریِ پرسر و صدای شان خواب شان نمی برد. با هم جرّ و بحث می کنند و از بدبختی های شان می نالند. بنابراین، به عنوان مسافر نمی رفتم، البته به عنوان ناخدا یا فرمانده هم سفر نمی کردم…. ” .

شاید این ها را هم دوست داشته باشید

تصویر نویسنده آموزش نویسندگی

نویسنده   : محمدرضا تیموری

عشق و علاقه به رشد و موفقیت و رسیدن به سطح والای لیاقت ها را مهمترین اصل در رسیدن به خواسته ها می دانم

آخرین نظر و1 نظر (های) دیگر باید تأیید شود.
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *