این مقاله شامل

1.زندگینامه

  2.آثار

   3.مروری بر آثار و اندیشه هایشان

سیف فرغانی │ صد نویسنده برتر جهان

تاریخ نویسندگی ، فراز و نشیب های فراوانی را پشت سر گذاشته است. در پس هر فراز و فرود این دشت ، نام هایی نهفته است که هر کدام برگی از هویت و شناس

نامه ی نویسندگی در سر تا سر جهان را رقم زنده اند.مطالعه ی تاریخ زندگانی آنان و سیری در احوالات و آثار آنها ، نمایی هر چند کوتاه و گذرا ، اما عمیق و قابل تامل به ما هدیه می کند.در دل هر یک از کلمات آنان ، گنجینه ای از رازها و معانی نهفته  است و در پیاپی سطور پربار آنان ، رازهایی برای نویسندگان.قصد ما همگام شدن و سفر به زمانه و زندگی آنان است تا با ذهن و زبان آنان بیش از پیش آشنا شویم و از این همصحبتی ها خوشه ای چند پی توشه ی نویسندگی خود برداریم.در این برهه از زمان، دفتر زندگانی ” سیف فرغانی ” ، شاعر پارسی را ورق میزنیم به امید آنکه برگی چند به یادگار نصیب دوستداران خود کند.

زندگی نامه

مولانا سِیفُ الدّین ابوالمَحامِد محمّد فَرغانی از شاعران ایرانی در قرن هفتم و هشتم هجری  است. وی،اصالتا از فرغانه‌ی ماوراءالنهر بوده است که در دورهٔ سلطهٔ ایلخانان و مغولان در آسیای صغیر زندگی می کرده است و حیات خویش را در همین ناحیه از جغرافیای زمین نیز به اوج افتخار رسانید. سِیف فَرغانی  از علاقمندان و شیفتگان سعدی بوده است و خود را از از شاگردان و مریدان وی می دانسته است و او را استادِ سخن می‌خواند و با آن استاد بزرگ بسیار مراوده و مکاتیه داشته است و از او بسیار سخن گفته است. او اشعاری نیز در مدح سعدی دارد که نمونه ای از آن به شرح زیر است.

نمی‌دانم که چون باشد به معدن زر فرستادن

به دریا قطره آوردن به کان گوهر فرستادن

چو بلبل در فراق گل از این اندیشه خاموشم

که بانگ زاغ چون شاید به خنیاگر فرستادن

حدیث شعر من گفتن کنار طبع چون آبت

به آتشگاه زرتشت است خاکستر فرستادن

ضمیرت جام جمشید است و در وی نوش جان‌پرور

برِ او جرعه‌ای نتوان از این ساغر فرستادن

تو کشورگیر آفاقی و شعر تو تو را لشکر

چه خوش باشد چنین لشکر به هر کشور فرستادن

به جای سخن گر به تو جان فرستم

چنان دان که زیره به کرمان فرستم

تو دلدار اهل دلی شاید ار من

به دلدار صاحب دلان جان فرستم

سخن از تو و جان ز من این به آید

که تو این فرستی و من آن فرستم

اگر چه من از شرمساری نیارم

که شبنم سوی آب حیوان فرستم

تویی بحر معنی و من تشنهٔ تو

نگویی زلالی به عطشان فرستم؟

سیف فرغانی مدتی از زندگی خود را نیز در تبریز زندگی کرد و آنجا روزگار گذرانید. در دوره ای که در تبریز زندگی می کرده است ، همام تبریزی مراد او بوده و با او بسیار مراودات داشته است و از او بسیار آمووخته است . موضوع قصیده های سیف در ادبیات پارسی ، را می توان سندی بر اوج مهارت او در سرایش اشعار پارسی دانست. چرا که او یکی از معدود کسانی است که قالب قصیده سرایی را با عرفان آمیخت و سپس آن را به مقاهیم دینی و اعتقادی ما مسلمانان گره زده است.موضوع قصیده های او عمدتا حمد خدا ، نعت پیامبر اسلام ، وعظ اندرز و تحقیق ، انتقاد از وضع اجتماعی و عیره را شامل می شود.از نگاه سیف فرغانی ، یک شاعر باید بسیار استاد و عالم به علوم روز باشد. سیف تنها یک بار در مدح پادشاهی سخن گفت و آن ایلخان مغول بود. اگر بخواهیم تعداد ابیاتی که سیف سروده است را بشماریم یقینا به بیش از دوازده هزار بیت می رسد. او یک شاعر خراسانی بود و  ترکیبات شعر خراسانی را به عالی ترین وجه ممکن در شعرهایش به ثمر رسانده است.

کلام سیف عمدتا به مانند شخصیت او ساده و روان است، و در آن از عبارات و واژگا عربی کم استفاده شده است؛ هر چند که گه گاهی نیز بر حسب نیاز ترکیب های عربی را با ترکیب‌های فارسی در بعضی از شعرهای خود ترکیب کرده، و گاه نیز حتی یک مصراع را تماماً عربی آورده‌است. مانند «روی از خلق بگردان که حق در اینست که توکلّت علی‌الله اینست».غزل‌های سیف که شاید بیشتر متمایل به آن‌هاست، عادتاً وقف بر موعظه‌ها و انتقادهای اجتماعی و بیان حقیقت‌های عرفانی‌است و به شاعران دیگر نیز پند می دهد که از مدیحه‌گویی دوری کنند و راه قناعت در پیش گیرند یا طبع خود را به غزل‌گویی و ستایش معشوق یا وعظ و اندرز استفاده کنند. بیان مشکلات اجتماعی و بیان کردن زشتی‌ها و پلیدی‌های طبقهٔ فاسد جامعه، بخصوص در دستگاه های دولتی و یا زاهدان  در اشعار سیف به چشم می خورد. این نقدهای صریح و جدّی، خالی از شوخی و لطایف شاعرانگی نیست. سیف فرغانی مسلمان و از اهل سنت بود و در فقه به مذهب حنفی بود؛ در عین حال از قدیم‌ترین و شاید نخستین کسانی است که در غالب غزل سخنوری کرده است و  در مرثیهٔ شهیدان کربلا شعر سزوده است. این قصیده، یکی از معروف‌ترین واکنش‌های اجتماعی اوست که خطاب به سپاهیان مغول سروده شده‌است:

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد

هم رونق زمان شما نیز بگذرد

وین بوِم محنت از پی آن تا کند خراب

بر دولت آشیان شما نیز بگذرد

باد خزان نکبت ایّام ناگهان

برباغ و بوستان شمانیز بگذرد

آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام

برحلق و بردهانِ شمانیز بگذرد

ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز!

این تیزی سنان شما نیز بگذرد

چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد

بیداد ظالمان شما نیز بگذرد

در مملکت چو غُرّش شیران گذشت و رفت

این عوعو سگان شما نیز بگذرد

آن کس که اسب داشت غُبارش فرونشست

گرد سُم خران شما نیز بگذرد

بادی که در زمانه بسی شمع‌ها بکُشت

هم بر چراغدان شما نیز بگذرد

زین کاروان سرای بسی کاروان گذشت

ناچار کاروان شما نیز بگذرد

ای مُفتخر به طالعِ مسعود خویشتن!

تاثیر اختران شما نیز بگذرد

این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید

نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد

بیش از دو روز بود از آن دگر کسان

بعداز دوروزاز آن شمانیز بگذرد

بر تیر جورتان ز تحمّل سپر کنیم

تا سختیِ کمان شما نیز بگذرد

در باغ دولت دگران بود مدّتی

این گُل، ز گُلستان شما نیز بگذرد

آبیست ایستاده دراین خانه مال و جاه

این آب ناروان شما نیز بگذرد

ای تو رمه سپُرده به چوپان گرگ طبع!

این گُرگیِ شبان شما نیز بگذرد

پیل فنا که شاه بقا مات حُکم اوست

هم بر پیادگان شما نیز بگذرد

ای دوستان! خوشم که به نیکی دُعای سیف

یک روز بر زبان شما نیز بگذرد

از وی دیوان اشعاری شامل تمامی غزلیات او که شامل بخش‌های زیر است ، به جا مانده است:رباعیات،غزلها،قصاید و قطعات.دیباچه ی دیوان او به شرح زیر است:

آن خداوندی که عالم آن اوست

جسم و جان در قبضه فرمان اوست

سوره حمد و ثنای او بخوان

کآیت عز و علا در شان اوست

گر ز دست دیگری نعمت خوری

شکر او می کن که نعمت آن اوست

بر زمین هر ذره خاکی که هست

آب خورد فیض چون باران اوست

از عطای او به ایمان شد عزیز

جان چون یوسف که تن زندان اوست

بر من و بر تو اگر رحمت کند

این نه استحقاق ما احسان اوست

از جهان کمتر ثنا گوی ویست

سیف فرغانی که این دیوان اوست

وی در حالی که نزدیک به هشتاد سال از عمر گران بهایش می گذشت، در سال ۷۴۹ هجری و در یکی از خانقاه‌های آقسرا از دنیا رفت.

آثار

  • دیوان سیف

مروری بر آثار و اندیشه ها

اگر بخواهیم سیف فرغانی را در آینه ی آثارش بررسی کنیم می توانیم به نکاتی که در ادامه خدمتتان عرض می کنیم ، اشاره کنیم :

نخستین ویژگی که از سیف فرغانی می توانیم به آن اشاره داشته باشیم ، مفهوم قصیده ها و شعرهای اوست. او یک مصلح اجتماعی بود. او به مثابه یک واعظ شهر ، به انتقاد می پرداخت و در این امر نیز بسیار پیگیر بود. او از شرایط بد اجتماعی ، اقتصادی و حتی دولتی انتقادهای تندی می کرد که گاها برای او بسیار هم سنکین تمام می شد. اما اگر مروری بر تفکرات سیف داشته باشید ، به این نکته می رسید که سیف فرغانی این اصل را که یک شاعر باید صدای مردم باشد و یک شاعر باید نقشی در جامعه داشته باشد را خواهید دید و او به همین دلیل و بر مبنای همین فکر ، از انتقاد کردن هراسی نداشته است ، هر چند که برای او نیز بسیار گران تمام می شد. چرا که شاهان آن زمان جز ستایش شنیدن به چیز  دیگری عادت نداشتن و این سیففرغانی بود که این دیکتاتوری فکری را از بین برده و بسیار استوار از اوضاع شکایت می کرده است.

قرآن و استفاده از قران دیگر ویژگی سیف فرغانی بوده است که می توان به آن اشاره داشت. شاید پیش از سیف فرغانی افراد بسیاری وجود داشته اند که از قرآن و اصطلاحات قرآنی در شعرهایشان استفاده کرده اند ، اما سیف این اصطلاحات را به احوالات شاعرانه ی خویش و وضعیت مردم گره می زد و این دقیقا نقطه ای است که می توان از آن بعنوان خلاقیت یک شاعر و انحصار او در این سبک استفاده از قرآن اشاره کرد.

دیگر ویژگی اشعار او عشق در یک نگاه عرفانی است.البته باید این امر را بگوییم که عشق و ورود آن به شاعری آن هم در حوزه ی عرفانی در پیش از سیف هم جاری بوده است ، اما سیف قاب های زیبایی از عشق تولید کرده است که در جای خود بسیار ارزشمند است. در واقع ادبیات همین دست از خلاقیت هاست که روز به روز در اشخاص مختلف با صورت های مختلف متجلی می شود.

در ادامه بخشی از اشعار سیف فرغانی را با هم مطالعه می کنیم  :

چنان بوصل تو میلیست خاطر مارا

که دل بصحبت یوسف کشد زلیخا را

بیابیا که بشب چون چراغ درخوردست

بروز شمع جمال تو مجلس مارا

ترا بصحبت ماهیچ رغبتی باشد

اگر بود بنمک احتیاج حلوا را

زخاک درگهت ابرام دور می دارم

که آب درنفزاید ز سیل دریا را

بوصف حسنت اگر دم نمی زنم شاید

که نیست حاجت مشاطه روی زیبا را

جفا و ناز بیکبارگی مکن امروز

ذخیره کن قدری زین متاع فردا را

زلعل خود شکری، من گشاده می گویم،

بده وگرنه میان بسته ایم یغما را

مرا ز لعل تویک بوسه آرزو کردن

سزد که عرصه فراخست مر تمنا را

زجام عشق تو مستم چنانکه بررویت

بوقت بوسه فراموش می کنم جا را

بوصل خویشم دی وعده کرده ای و امروز

چنین غزل زرهی بس بود تقاضا را

زبهر تاج وصال تو سیف فرغانی

شب فراق نخواهد دواج دیبا را

شاید این ها را هم دوست داشته باشید

تصویر نویسنده آموزش نویسندگی

نویسنده   : محمدرضا تیموری

عشق و علاقه به رشد و موفقیت و رسیدن به سطح والای لیاقت ها را مهمترین اصل در رسیدن به خواسته ها می دانم

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

0/5 (0 نظر)
Call Now Buttonتماس فوری