فرانسوا رابله

فرانسوا رابله ، پزشک ، ادیب و نویسنده ی بزرگ و به نام فرانسوی بین سال های ۱۴۸۳ و ۱۴۹۴ در فرانسه زاده شده است .

رابله در شینون زاده شد. پدرش وکیل دادگاه های مشهور، مردی با فرهنگ و در قانون گذاری و اصول قضایی ، متبحر بود .

فرانسوا رابله تحصیلات خود را در صومعه سولی نزدیک زادگاهش انجام داد و پس از آموختن الهیات و حکمت و فلسفه به لباس روحانیت ملبس شد

که بیشتر به سبب شوق او در فرا گرفتن علوم ادبی بونان و روم بود تا به سبب تمایلش به علوم مذهبی و الهی .

در این دوره با  گیوم بوده ، استاد و متبحر در ادبیات یونان مکاتبه برقرار کرد و ترجمه کتابی از هرودوت را بر عهده گرفت .

فرانسوا رابله

سپس به فرقه مذهبی بندیکتیان پیوست و در آنجا با استن استیساک که در فرهنگ و علوم ادبی عهد باستان استادی داشت، ملاقات کرد که او را تحت حمایت خود قرار داد و در ماموریتهای دینی و نقل و انتقال ها با خود می برد .

فرانسوا رابله در طی سفرها، با بسیاری از فاضلان و ادیبان و قضات عالی مقام آشنائی یافت و از آنان اصول قضایی آموخت و از این دوره در کتاب سوم خود یاد کرد .

فرانسوا رابله گرچه دوره مشقت باری را به هنگام شاگردی و به سر بردن میان فرقه های مختلف مذهبی گذرانده است، خاطرات فراوان و گران بهائی نیز حفظ کرده که در چندین قسمت از آثارش آمده است. رابله در ۱۵۳۰ و در سی و شش سالگی، پس از سرگردانی بسیار به مونپلیه رفت و در حالی که در علوم و فرهنگ باستانی مقامی عالی بافته و در علوم قضا و حقوق آثاری انتشار داده بود، به صورت دانشجو، به دانشکده پزشکی وارد و درباره بقراط و دانشمندان دیگر سخنرانی های مفصلی کرد .

پس از دو سال، در ۱۵۳۲ که هنوز به دریافت درجه دکتری نایل نیامده بود، طبیب بیمارستان شهر لیون گشت. اقامت در این شهر در زندگی را بله اهمیت بسیار دارد. در آنجا از هر نظر محیط را مناسب یافت، به کار شدید پرداخت و چندین متن پزشکی را به زبان یونانی با تفسیرهای شخصی منتشر کرد و چندین ترجمه از کتابهای علمی بعمل آورد .

جز اینها اولین جلد از رمان بزرگ پانتاگرول را انتشار داد. این اثر از کتابی که بدون ذکر نام نویسنده در لیون منتشر شده ، مایه گرفته بود . عنوان اصلی کتاب وقایع بزرگ و پرارزش زندگی غول عظیم الجثه بود، رمانی پر ماجرا و عامه پسند که به عقیده عده ای از خود رابله بوده و در آن قدرت جسمانی، طول قامت، اعمال شگفت انگیز و بازوان نیرومند غولی را که در خدمت شاه آرتور بسر می برده، توصیف شده است .

در ۲۳ اکتبر ۱۵۳۳ دانشگاه سوربون و دانشکده الهیات ، پانتاگرول را به اتهام منافی اخلاقی بودن محکوم کرد. پس رابله در آغاز ۱۵۳۴ از لیون خارج شد و در سمت طبیب خصوصی با کاردینال دو بلی ، اسقف و سیاستمدار پاریس، به رم رفت .

چندین ماه در رم اقامت کرد و در باره آثار باستانی و معماری مطالعاتی انجام داد، سپس به لیون بازگشت و کار طبابت را در بیمارستان از سر گرفت و چند ماه بعد جلد دوم داستان را به نام زندگی نفرت انگیز گارگانتوای بزرگ، پدر پانتاگروتل انتشار داد که از غنای افکار و دانش رابله برخوردار بود و شامل اشارات سیاسی فراوان بود که بسیار جنجال بر انگیز هم شد .

رابله در ۱۵۳۵ ناپدید شد. ظاهرا به زادگاهش رفته بود تا از هیجان های سیاسی زمان دور بماند، بار دیگر به همراهی کاردینال دو بلی به رم رفت و به طبابت پرداخت و در ۱۵۳۶ به لیون بازگشت. سپس با کاردینال به پاریس رفت و به صومعه بندیکتیان وارد شد. در ۱۵۳۷ در چهل و پنج سالگی به دریافت درجه دکتری در پزشکی نایل آمد .

در این زمان رابله در عالم پزشکی نیز چون عالم ادب از شهرت بسیار برخوردار گشت . در ۱۵۴۱ در متن کتاب پانتاگرول و گارگانتوا تجدید نظر کرد و به امید آنکه رضایت مقامات دانشگاه سوربون را جلب کند. در داستانهای خود تغییراتی داد و اصلاحاتی بعمل آورد ،

اما کارش بی نتیجه ماند و سوربون دست از مخالفت برنداشت. رابله در ۱۵۴۶ با کمک مالی فرانسوای اول توانست کتاب سوم را منتشر کند، بار دیگر در مصاحبت کاردینال دوبلی به رم رفت و جلد چهارم را آغاز کرد و کتاب چهارم در فوریه ۱۵۵۲ منتشر شد و بلافاصله از طرف مجلس شورای پاریس از نشر آن جلوگیری بعمل آمد .

رابله در ژانویه ۱۵۵۳ جایگاه و مقام روحانیت را از دست داد و دوره زجر و طرد و تبعید و بینوایی را آغاز کرد که به مرگش انجامید . آخرین کتاب، کتاب پنجم ده سال پس از مرگش انتشار یافت که احتمالا با تغییراتی از طرف ناشری ناشناس همراه بوده است. مجموع این رمان بزرگ فاقد طرحی واقعی و پرداخته است .

بخصوص کتاب اولین و دومین که جز از نظر خویشاوندی و نسبت میان قهرمانان، ارتباطی دیگر در آنها دیده نمی شود و بیشتر شامل قطعه های گوناگون و حوادث جداگانه و هجوهائی است که در هر یک از آنها نیز تفاوتی در لحن نویسنده بچشم می خورد و این خود می رساند که ادراک رابله بتدریج تحولاتی می یابد. جز رمان کهنه ای که بدون نام نویسنده منتشر شده بود، رابله در خلق این اثر از تعدادی رمان های عامه پسند که شامل فرهنگ عامه و سنتهای بسیار قدیم فرانسوی بوده، استفاده کرده است .

شاید در آغاز کار، رابله هدفی نداشته است جز خلق قهرمانی با قامت عظیم و غول آسا که مردم را بخنداند و سرگرم کند و تخیلات شگفت انگیز او را تجلی بخشد، اما بعدها بر زمینه این موضوع عامه پسند، بینشی عمیق و واقع بینی شدید و هجوی گویا از زندگی و دنیا بکار برده است. شاید هم این داستان ها نوعی زندگینامه رابله است که خاطرات کودکی و جوانی و زندگی در صومعه و یاد هائی از دوره تحصیل در دانشگاه را به صورت افسانه ای رؤیائی و خیال انگیز منعکس می کند، چنانکه می توان کار بچه شیطانی را که در داستان بر دهان اشخاص مست نمک می ریزد و تشنگی را بدین طریق پیش چشم می گذارد، ناشی از روش طبابت رابله دانست و آن تجویز حمام بخار که بیماران را به عرق کردن وامی داشته است .

به هرحال عطش شدید و جلوگیری از رفع آن چیزی است که سراسر کتاب را بله را تحت تأثیر قرار داده است و اگر او قهرمان کتاب خود را غولی پسر غول دیگر معرفی کرده، تنها به این دلیل است که بهانه ای برای مزاح و شوخی و همچنین وسیله ای برای جلب توجه عامه مردم داشته باشد که داستان های قدیم غول ها را بسیار دوست می داشتند. این رمان بزرگ از شاهکارهای رابله و جهان ادب است که در ضمن آن مباحثی در باره سیاست و فلسفه و تعلیم و تربیت گنجانده شده است .

فرانسوا رابله از نظر مورخان مرد تحول بود و در دوره تحول می زیست. وی از آسایش می گریخت و تشنه تجسس و تبحر بود، همه وقت را با شوق و شیفتگی فراوان به آموزش می گذراند. علم حقوق فرا می گرفت، پزشکی می آموخت، از طرفداران فرهنگ و ادب عهد باستان بود .

رابله نمونه کامل عهد رونسانس بشمار می آمد که می کوشید تا فلسفه و معنویات زمان را در پرتو اندیشه های باستانی نو گرداند. تبحر شگفت انگیز رابله تنها نتیجه مطالعه و خواندن نبود، تبحری بود که از بینش عمیق وی در باره زندگی و تجربه در باره انسان و اشیا سرچشمه می گرفت و با فعالیتهای جاری سیاست و مذهب رابطه نزدیک داشت .

در باره مذهب خط مشی را بله جدال با مذهب رسمی رم بود که با هر گونه اصلاحات و فرهنگ دشمنی می ورزید. رابله بیش از هر چیز در شیوه انشا و بکار بردن قواعد زبان و بر جانشاندن درست کلمه و تناسب در ترکیب کلام هنرمندی و استادی دارد و در نوشته ها روح مضحکه آمیز و عزل و مطایبه فصیح و شیوا را با قدرت نویسندگی می آمیزد، با خطوط وسیع چهره های مختلف انسان را به طور مسخره آمیز ترسیم و نهاد آدمی را آنچنان که هست به خواننده القا می کند .

شگفتی سبک نگارش رابله در آن است که میان خنده و دانش رابطه نزدیک بر قرار می دارد. یکی از نویسندگان در باره رابله گفته است: «رابله وجود بشر را به مسخره می گیرد، وجود خدایان را به مسخره می گیرد، اما این کار را با چنان لطفی انجام می دهد که نه به بشر لطمه وارد می آورد و نه به خدایان.» . وی به تاریخ ۹ آپریل ۱۵۵۳ در پاریس فرانسه برای همیشه دیده از جهان فرو بست .

آثار فرانسوا رابله

  • کتاب سوم
  • کتاب چهارم
  • پانتاگرول
  • گارگانتوا

مروری بر آثار فرانسوا رابله

رابله ، نویسنده ای طناز اما پر محتوا و عمیق بود. رابله تاثیر بسیاری بر روی نوشته های مطایبه آمیز زمانه ی خود گذاشت. اما تنها مانعی که در تمام مدت زندگی او نگذاشت که او آنچنان که باید و شاید به شهرت برسد و بتواند آثارش را جهانی کند ، مخالفت دولت و مذهب با آثار وی بود. او انسانی بود که با همه چیز شوخی می کرد ، شوخی و خنده بخشی از زندگی و نوشته های او بود. اما این شوخی ها به این منظور بود که بتواند حرف عمیق خود را در درون آن بزند .

اما بعد ، دولت و مذهب که نوشته های او را می فهمیدند و می دانستند که به جدیت تمام تیر نقد رابله به آن ها نشانه گرفته شده است ، او را طرد می کردند و اجازه ی نشر آثارش را نیز به او نمی دادند. با این حال رابله ، هیچ گاه دست از نوشتن نکشید و مدام به تحقیق و تفحص و نوشتن مشغول بود .

یکی از معیارهای خوب قضاوت برای یک نویسنده ی درجه ی یک ، زمان است. آنچه که زمان در باب رابله قضاوت کرده است ، ذکر این نکته است که او از ماندگار ترین نویسندگان تاریخ ادبیات جهان است. همین که امروز شما زندگینامه او را می خوانید و از کتاب هایش اطلاعاتی کسب می کنید ، نشان دهنده ی زنده بودن رابله در جهانی است که دولتی ها و مذهبی ها دیگر حتی یادی از آن ها هم نمی شود .

در ادامه بخش هایی از نوشته های رابله را که به طور اختصاصی توسط تیم مطالعاتی استاد تیموری ترجمه شده است را با هم مطالعه می کنیم :

  • عشق از نگاه من ، تنها حرف های عاشقانه و بوسه و بغل نیست. باور کردنی نیست ، اما عشق دیدن معشوق است و بس. همینکه او را ببینی ، همینکه او را زیر نظر بگیری و هر کدام از رفتارش برایت خوشایند باشد ، یعنی عشق را تجربه کرده ای. عشق با ایما و اشاره هم عشق است.
  • ببیند دوستان ، کتاب های مرا که می خوانید ، به خودتان سخت نگیرید. تعصب هایتان را کنار بگذارید ، عصبانیت هایتان را جای دیگر ببرید ، چرا که اینجا قرار نیست هیچ اتفاقی بیفتد. کتاب های من برای خنده نوشته شده اند. اینکه شما را تا حد مرگ بخندانند. این تنها میراث من از این دنیاست که بیش از گریه ها از خندیدن نوشته ام و همه را خندانده ام. از نگاه من خنده مایه ی همه ی امیدها و موفقیت های انسان است. پس تعصبات را کنار بگذارید و به همه چیز بخندید. این جهانی که من دیدم به جد خنده دار بود.

شاید این مطالب رو هم در حوزه نویسندگی دوست داشته باشید

آموزش نویسندگی
صد رمان برتر جهان
تبلیغ نویسی
نامه عاشقانه
دریافت شابک
انشانویسی
خاطره نویسی
قصه کودکانه
چاپ کتاب

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *