ایوان تورگنیف

ایوان تورگنیف ، نویسنده و شاعر بلند آوازه ی روسی به تاریخ ۹ نوامبر ۱۸۱۸ در اریول روسیه زاده شد .

او یکی از بزرگترین خادمین به ادبیات روسی است ، چرا که تمام دنیای غرب و هر آنکه بیرون از مرز های روسیه با ادبیات این کشور آشنا شده است ،

از طریق ایوان تورگنیف به این آشنایی رسیده است و از این رو وی را یکی از بزرگترین انسان های تاریخ ادبیات روسیه و جهان می دانند .

چرا که ادبیات روسیه یک ادبیات غنی و بسیار با اصالت است که معرفی آن به جهان باعث بسیاری از رویکردهای ادبی نوین و جهانی شد و

به گونه ای موجبات ارتقای ادبی در جهان را پدید اورد. تورگنیف در آریول و در خانواده ای ثروتمند و ملاک زاده شد و دوران کودکی را در زادگاهش گذراند .

ایوان تورگنیف

پدرش افسر و مردی مسامحه کار بود و مادرش زنی مستبد و تندخو که با خشونت بسیار در خانه فرمانروائی داشت و

حتی با پسر بیرحمانه رفتار می کرد، بعدها چهره خشن و عاری از لطف مادر در یکی از داستان هایش ترسیم شده است .

ایوان تورگنیف در ۱۸۳۳ به دانشگاه مسکو وارد شد و سال بعد به دانشگاه سن پترزبورگ منتقل گردید و به وسیله استاد ادبیاتش با پوشکین شاعر نامدار و شعرش آشنائی بافت .

خود نیز درضمن تحصیل به سرودن شعر پرداخت، از جمله منظومه پاراشا است که مورد موافقت و تایید بلینسکی منتقد معروف قرار گرفت .

در ۱۸۳۸ تورگنیف بر حسب رسم رایج زمان برای تکمیل تحصیلات و تجربه اندوزی به آلمان سفر کرد، سه سال در دانشگاه برلین به آموختن فلسفه پرداخت، با گروه آزادی خواهان و متفکران اصلاح طلب روسیه آشنا شد ،

ایوان تورگنیف به انجمن آنان رفت و آمد کرد و بدین طریق هم علاقه به فرهنگ غرب در او توسعه یافت و هم عقاید سیاسیش خط سیر مشخصی گرفت .

سپس به رم سفر کرد و به ادراک خود در زیبایی شناسی رنگ و جلا بخشید و هنگامی که در ۱۸۴۱ به روسیه بازگشت، جوانی بود زیبا، ظریف، شایسته و با فرهنگی قابل توجه و ممتاز .

ایوان تورگنیف در آغاز به کار اداری پرداخت و پس از دو سال کار را رها کرد تا همه وقت را به ادبیات مصرف دارد .

در این هنگام با خواننده معروف مادام ویاردو گارسیا و شوهرش لوئی وباردو، نویسنده فرانسوی آشنائی بافت و رابطه ای بسیار صمیمانه میان آنان برقرار شد .

مادر تورگنیف که از طرفی از این رابطه آزرده شده و از طرف دیگر با ترک شغل پسر مخالف بود، کمک مالی را قطع کرد و او را از خود راند. تورگنیف از آن پس ناچار شد از کار ادبی امرار معاش کند .

سال بعد به دنبال خانواده ویاردو از روسیه خارج شد، ابتدا به برلن و پس از آن به پاریس سفر کرد .

وضع ارتباط تورگنیف با خانم ویاردو چندان روشن نیست، اما مسلم است که در قلمرو خانوادگی آنان پذیرفته شده، تا آخر عمر غالبا در خانه آنان سکونت داشته و ارتباط خود را با آنان ادامه داده است .

ایوان تورگنیف در این دوره دست از شعر کشید و به نویسندگی پرداخت .

داستان کوتاه آندری کولوسف را در ۱۸۴۴ انتشار داد که اثری عاشقانه و رمانتیک بود و تقریبا زندگینامه جوانی او به شمار می آمد .

قهرمان داستان جوانی دانشجو و ثروتمند است که با دوستش در خانه افسر بازنشسته ای میهمان اند و هر دو به دختر او دل می بندند .

ایوان تورگنیف در این داستان تضاد روحی دو جوان و خصوصیت های اخلاقی آنان را وصف می کند و با لحنی زیبا و پر طراوت عشق لطیف سه جوان را بیان می کند .

تورگنیف در مدت پنج سال دوری از وطن، به خلق اثر جالب توجهی پرداخت شامل قصه هائی از زندگی دهقانان و ملاکان که با عنوان سرگذشتهای یک شکارچی در ۱۸۵۲ انتشار یافت .

این مجموعه داستان کوتاه در روسیه واقعه ای ادبی و اجتماعی بشمار آمد و درهای دنیای تازه ای را بر عامه مردم گشود .

در این اثر چهره دهقانان با عواطف و عادات و خصوصیت های اخلاقی و نظر آزادی خواهانه و خطوط رنگارنگ زندگی شان پیش چشم گذارده می شود و صراحت و واقع بینی با ادراک و احساس پرشوری از زیبایی طبیعت همراه می گردد. داستان از دفتر خاطرات یک شکارچی در حین گردش و گم شدن در دشت و کوهسار نقل شده است .

کتاب سرگذشت های یکنفر شکارچی در روسیه و خار جران آن چون شاهکاری بشمار آمد و نام ایوان تورگنیف را در ردیف نویسندگان بزرگ روسیه قرار داد، اما در محافل رسمی روسیه چون ادعانامه ای برضد بردگی دهقانان تلقی گردید و مورد قبول مقامات حکومت قرار نگرفت .

ایوان تورگنیف در ۱۸۵۰ به سبب بیماری مادر به روسیه بازگشت، مادر در آخرین لحظه های زندگی با پسر آشتی کرد و وی پس از مرگ او به ثروتی بزرگ دست یافت و از غم مسائل مالی آزاد گشت .

مرگ گوگول در ۱۸۵۲ تورگنیف را سخت متاثر ساخت، مقاله ای در یادبود او نوشت که از طرف دستگاه حکومت مورد اعتراض قرار گرفت و به توقیف و تبعیدش به ملک شخصی انجامید .

در ملک خود تعداد زیادی نمایشنامه نوشت و با پیروزی فراوان به سن پترزبورگ بازگشت و در واقع مقام پیشوائی نویسندگان جوان و آزادیخواه روسیه را احراز کرد .

اولین رمان ایوان تورگنیف به نام رودین چهره فردی انقلابی را نشان می دهد .

رودین، جوانی که چندین ماه در خانه ییلاقی بانوئی متجدد از مردم پایتخت به سر می برد، با سخنوری و فصاحت توجه میزبان و دخترش ناتاشا و میهمانان شان را جلب می کند و

استدلال ها و عقاید گوناگون اش درباره مسائل اجتماعی، او را فردی ممتاز و درخشان معرفی می کند، سرانجام به ناتاشا دل می بندد و به

سبب آنکه مادر دختر تقاضای ازدواج او را رد می کند، راهی جز ترک خانه آنان نمی یابد.

ایوان تورگنیف در وجود رودین نسل جوان خیال پرور دهه چهارم قرن نوزده را معرفی می کند که خود را به دست فلسفه و

رؤیا می سپارد و نماینده جوانانی می شناسدش که از طرف او لقب «آدم زیادی یا بیحاصل» را گرفته اند ،

یعنی مردمی که حرف می زنند و اهل عمل نیستند. تورگنیف در چاپ دوم کتاب، رودین را به اقدامی متهورانه وا می دارد و داستان را با کشته شدن او در جنگ پایان می دهد .

رمان آشیانه ی نجبا در ۱۸۵۸ پرده نقاشی گیرائی است از آداب و رسوم قدیم روسیه و شامل اضول عقاید آزادی خواهی نویسنده در

زمینه مذهب، پیشرفت و انسان دوستی. قهرمان کتاب نجیب زاده ای است با تربیتی اروپائی که از حیث فکر و روح فردی روسی باقی مانده است .

ایوان تورگنیف همسرش را که زنی متظاهر است و به شوهر خیانت می کند ، در پاریس می گذارد و به روسیه باز می گردد و در ملک خود به زراعت می پردازد و

پس از چندی به لیزا دختر زیبا و پرجاذبه همسایه دل می بندد و هنگامی که خبر مرگ زنش شایع می شود، با دختر نامزد می گردد .

در این میان زنش سر می رسد و سعادت آنان را برهم می زند و خبر مرگ را نادرست اعلام می کند ، لیزا نیز در عین ناامیدی به صومعه پناه می برد .

پیروزی داستان آشیانه نجبا خاصه در توصیف دقیق و زیبایی است که نویسنده از شخصیت لیزا بعمل آورده و

او را کامل ترین نمونه دختر نسل جوان روسیه در صبحدم اصلاحات اساسی معرفی کرده است، دختری پر جاذبه و نجیب و پاک و با اراده. در ۱۸۶۰ داستان در آستانه فردا منتشر شد

که قهرمانش جوانی بلغاری و فردی اصلاح طلب است و پیوسته به استقلال کشورش می اندیشد، اما قبل از بازگشت به بلغارستان و اقدامات آزادی خواهانه می میرد .

ایوان تورگنیف نسبت به پیروزی رمانهایش بسیار حساس بود و به ستایش مردم خاصه نسل جوان اهمیت می داد،

اما منتقدان به آثار وی روی خوش نشان نمی دادند و او را در معرفی و ترسیم افراد روسی به سهل انگاری متهم کردند .

ایوان تورگنیف که از وضع سانسور رنج می برد و نمی توانست اندیشه های خود را آشکارا بیان کند، برای نمایان ساختن راه پیشرفت تدریجی، مساله مشاجره فکری دو نسل را پیش کشید و شاهکار خود را به نام پدران و پسران در ۱۸۶۲ منتشر کرد که شدیدترین بحث و جدل را پدید آورد .

قهرمان داستان بازاروف پزشک جوانی بود که چون نسل اصلاح طلب روسیه با همه قیود و سنت ها مخالف بود، تورگنیف برای وصف این جوان کلمه «نیهیلیست» یا منکر همه چیز را بکار برد .

بازاروف در خانه ییلاقی دوستش اقامت می کند و با پدر و عموی او به گفتگو و بحث می پردازد و در برابر این دو شخصیت که نماینده نسل گذشته اند، فکر و روحیه نسل جوان را آشکار می کند .

پدران و پسران مورد حمله شدید منتقدان قرار گرفت، تا حدی که ارزش هنری و ادبی آن را نادیده گرفتند و به نکته های آن در تحلیل روانی توجهی نکردند، در حالی که بعدها همین نکته ها ارزشی در حد جهانی و حتی دور از انتظار نویسنده بدست آورد .

تورگنیف براثر حمله شدید منتقدان دچار اندوه و سرخوردگی گشت و مصمم شد که روسیه را ترک کند، پس به آلمان رفت و در خانه دوستان خود یعنی خانواده وباردو اقامت گزید و در انجمن ها و شب نشینی های دلپذیر ادبی و هنری شرکت کرد و آرام ترین دوره زندگی را گذراند و همچنان به نویسندگی ادامه داد .

در ۱۸۶۷ رمان درد را انتشار داد که کمتر از رمان پیشین پیروزی بدست آورد. تورگنین در این کتاب انتقاد تلخی از مسائل سیاسی و اجتماعی کشور بعمل آورده و روسیه را

بسیار دور از فرهنگ غرب دانسته و ضرورت آموزش عمیق را گوشزد کرده است و کلمه درد را چون استعاره ای از زندگی معنوی و فکری روسیه بکار گرفته است .

کتاب دود به سبب هجو تند و گزنده، مردم روسیه را برانگیخت و او را که دور از وطن میزیست به عدم ارتباط و دسترسی به محیط واقعی میهن متهم کرد .

زندگی دلپذیر تورگنیف در آلمان به سبب جنگ ۱۸۷۰ برهم خورد و در نتیجه سفری به لندن و پاریس انجام داد. در پاریس با فلوبر، زولا و برادران کونکور آشنائی یافت .

زمین بکر آخرین رمان بزرگ او، به هنگامی نوشته شد که نهضت اصلاح طلبانه در روسیه آغاز گشته بود و انقلابیان به تدریج در صحنه سیاست ظاهر می شدند .

کتاب با وجود برخورداری از قسمتهای زیبا با شکست روبرو شد و مورد انتقاد قرار گرفت و با آنکه عدم آمادگی نهضت و علل شکست انقلاب را بیان کرده بود، نتوانست مردم را راضی کند.

تورگنیف تا آخرین لحظه زندگی دست از نوشتن برنداشت، تعداد بسیاری قصه و داستان کوتاه و داستان های خیال انگیز و جادوئی انتشار داد ،

مانند داستان کلارا می لیچ ، که آخرین دیوان تورگنیف یا اشعار منثور او به نام سنی لیا که پس از مرگ انتشار یافت، احساس بدبینی او را که تحت نفوذ شوپنهاور قرار گرفته بود، نشان می دهد .

سال های آخر زندگی تورگنیف، بدون کانون خانوادگی، بدون وطن و بدون ایمان، تنها از نور شهرت و افتخار روشنی می گرفت .

در ۱۸۷۵ در کنگره جهانی ادبیات پاریس در سمت معاونت کنگره در کنار ویکتور هوگو جای گرفت و خطابه اش در باره ادبیات روسی

پیروزی فراوان بدست آورد و هنگامی که برای اقامتی کوتاه به روسیه بازگشت، ضیافت هائی به افتخار او ترتیب یافت .

از ۱۸۸۱ اولین نشانه های بیماری سرطان در او ظاهر شد و سال آخر زندگی را در احتضاری دردناک گذراند تا در بیست و ششم اوت ۱۸۸۳، در حالی که مادام ویاردو از او پرستاری می کرد، در خانه اش نزدیک پاریس در گذشت و جسدش به پترزبورگ برده و به خاک سپرده شد .

آثار ایوان تورگنیف

  • رودین
  • آشیانه نجبا
  • در شرف وقوع
  • پدران و پسران
  • دود
  • سیلابهای بهاری
  • خاک بکر
  • مرداب آرام
  • فاوست
  • نخستین عشق
  • آسیا
  • آدم زیادی
  • کاروانسرا
  • مرداب آرام
  • فاوست
  • نخستین عشق
  • آسیا
  • آدم زیادی
  • کاروانسرا

شاید این مطالب رو هم در حوزه نویسندگی دوست داشته باشید

آموزش نویسندگی
صد رمان برتر جهان
تبلیغ نویسی
نامه عاشقانه
دریافت شابک
انشانویسی
خاطره نویسی
قصه کودکانه
چاپ کتاب

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *