آنری-رنه-آلبر
  • آنری رنه آلبر گی دو موپاسان (Guy de Maupassant نویسنده ی شهیر

    و به نام فرانسوی ، به تاریخ ۵ آگوست ۱۸۵۰ دیده به جهان گشود .

    پدر موپاسان از خانواده های اصیل لورن بود

    که از طرف ملکه ماری ترز عنوان نجیب زاده یافته بود

    و از قرن هیجدهم در نورماندی مقیم شد .

    مادر موپاسان نیز از مردم نورماندی بود و هنگامی که از شوهر جدا گشت ،

    تربیت پسر را بر عهده گرفت و عشق به ادبیات را به او القا کرد .

    اولین سال های زندگی موپاسان که با قدرت بدنی و زیبایی چهره همراه بود ،

    از بهترین سالهای عمرش بشمار می آمد .

    سراسر کشتزارها و دشت های نورماندی را تنها با به همراهی مادر می پیمود

    و در سواحل دریا، بر تخته سنگ ها و در قایق های ماهیگیران بگردش می پرداخت .

    در همین دوره بود که از نزدیک با زندگی واقعی مردم نورماندی آشنائی یافت

    و بعدها در بسیاری از داستان هایش این زندگی را منعکس کرد .

    در سیزده سالگی به شبانه روزی مذهبی سپرده شد ،

    اما در آن محیط خود را به کلی تنها و منزوی احساس می کرد ،

    از مصاحبت یاران ناسازگار می گریخت و از رفتار اولیای مدرسه دل زده می شد

    و همین امر او را تا حد بسیاری از مذهب بیزار کرد

    و این بیزاری در سراسر زندگیش باقی ماند ،

    تنها تسکین خاطر او در این دوره سرودن شعر بود .

    بعضی از اشعارش که نسبت به استادان لحنی تمسخر آمیز داشت ،

    به دست رئیس مدرسه افتاد و موجب شد

    که از شبانه روزی اخراج گردد ،

    پس از آن به دبیرستان رفت و پس از انجام دادن

    تحصیلات درخشان به اخذ دیپلم نایل آمد .

    موپاسان هنگام جنگ فرانسه با پروس در ۱۸۷۰ شاهد هجوم به نورماندی بود

    و پس از متارکه جنگ به پاریس رفت .

    ابتدا در وزارت دریاداری و پس از آن در وزارت آموزش و پرورش

    بکار پرداخت و اگر چه هرگز کارمند ممتازی بشمار نیامده .

    از همه مراحل شغلی تجربه های فراوان بدست آورد

    که تصویری از آن در داستان میراث و پیرایه منعکس شده است .

    موپاسان در پاریس با سلامت کامل بدنی و شوخ طبعی بسیار خود

    را به لذت های افراطی زندگی سپرد ، بی آنکه به احساس ها و شهوت های خود رنگ عشق بدهد .

    گی دو موپاسان

    مادر موپاسان که با خانواده فلوبر دوستی صمیمانه ای داشت ،

    پسر را برای تربیت فکری و روحی به فلوبر سپرد و

    گی دو موپاسان سال های ۱۸۷۳ تا ۱۸۸۰ را نزد فلوبر به کار آموزی ادبی گذراند و تحت رهبری او قرار گرفت .

    فلوبر او را به نظم شدید در کار واداشت و به مطالعه کتابهای معین ادبی و صرف وقت بیشتر در راه هنر تشویق کرد .

    نوشته های او را می خواند و تصحیح می کرد

    و از نشر آثار خویش ، پیش از آموختن فنون کامل نقل و حکایت و هنر داستان نویسی بر حذرش می داشت ،

    به او می آموخت که دنیا را چگونه بنگرد

    و وقایع را با چه صراحتی وصف کند

    و با چه دقت و بردباری و صحت به تجزیه و تحلیل واقعیتهای زندگی بپردازد .

    فلوبر موپاسان را به محافل ادبی پاریس وارد کرد

    و با نویسندگانی چون آلفونس دوده زولا ، هویسانس و تورگنیف آشنا ساخت .

    گی دو موپاسان به وسیله همین آشنائی ها و حمایت ها توانست با روزنامه های مختلف همکاری کند

    و از محافل ادبی و سازمانهای نشر پاریس تجربه های فراوان بدست آورد .

    در این دوره در اندیشه شعر سرودن بود و اولین اثر منظومش را با عنوان اشعار در ۱۸۸۰ انتشار داد ،

    وی همچنین در تئاتر آزمایش هائی انجام داد

    و نمایشنامه هائی را در محافل خصوصی و ادبی بر صحنه آورد .

    در ۱۸۷۵ بود که به داستان نویسی روی آورد ،

    ابتدا رمانی تاریخی نوشت که دنباله اش را رها کرد

    و در تابستان ۱۸۷۹ در مجمعی دوستانه در خانه امیل زولا که پایه مجموعه شب نشینی های میدان در آن گذارده شد ،

    داستان کوتاه خود را به نام گلوله پیه خواند که در ۱۸۸۰ در این مجموعه منتشر شد .

    این مجموعه شامل شش داستان کوتاه بود

    از امیل زولا و موپاسان و دوستان دیگر که همه آنها از خاطرات جنگ ۱۸۷۰ مایه داشت

    و از واقع بینی شدید برخوردار و نخستین بیانیه مکتب ناتورالیسم بشمار می آمد .

    انتشار داستان گلوله پیه در این مجموعه ناگهان گی دو موپاسان را به شهرت رساند .

    همین پیروزی او را بر آن داشت که شغل اداری را رها کند

    و همه وقت را به خلق آثار ادبی مصروف دارد .

    بسیار زود نویسنده باب روز شد و آثارش مورد پسند مردم قرار گرفت .

    چه بسا دعوت های محافل ادبی را رد می کرد ،

    زیرا در وجودش بیزاری عمیقی از زندگی اجتماعی پدید آمده بود که آن را در رمان قلب ما منعکس ساخت .

    موپاسان به تبلیغ و ظاهر سازی اعتقاد نداشت ،

    زندگی خصوصی خود را پوشیده نگه می داشت

    و حتی از انتشار عکس خودداری می کرد

    و از نشر نامه های بزرگان ادب و فاش ساختن آن نزد عامه مردم اظهار نفرت می کرد

    و معتقد بود که هنرمند واقعی تنها به وسیله آثارش باید در دل مردم راه یابد، پس با پشتکار فراوان به نوشتن پرداخت .

    در میان سال های ۱۸۸۰ تا ۱۸۹۰ بعنی در مدت ده سال و هر سال به تدریج سه تا چهار و پنج اثر منتشر می کرد ،

    یکباره شعر و آثار نمایشی را کنار گذارد و خلق داستان کوتاه و رمان را آغاز کرد .

    در ۱۸۸۱ هشت داستان کوتاه را در مجموعه خانه تلیه انتشار داد که پیروزی عظیمی بدست آورد .

    از معروفترین داستان های این مجموعه داستان های زیر است :

    اعتراف یک زن ، علاقه ای مفرط ، زن بیوه، خانه تلیه و مانند آن .

    سال بعد در ۱۸۲۲ موپاسان مجموعه داستانهای مادموازل فیفی را منتشر کرد

    که غالب قصه های آن از قدرت دقت در تحلیل و شیوه نگارش برجسته برخوردار بود، از آن جمله است :

    حادثه ای پاریسی که در آن چند جوان شهرستانی مشتاق دیدار پاریس می شوند و در این راه با حوادثی روبرو می گردند .

    داستان مادموازل فیفی که نام خود را به مجموعه داده و از جنگ ۱۸۷۰ مایه گرفته ،

    از درخشان ترین داستانهای این مجموعه است

    که در آن نیش خند و لحن گزنده موپاسان دیده می شود

    و آمیخته ای است از لحن موجز غم انگیز و احساس خوش خنده آور که نشانه خاص نبوغ نویسنده است .

    داستان های دیگر این مجموعه عبارت است از حیله ، اسب ، دو دوست ،

    دزد و شام شب عید که روستاهای نورماندی زمینه آن قرار گرفته است .

    مجموعه قصه های بکاس در ۱۸۸۳ انتشار یافت .

    از داستان های معروف این مجموعه در کشتزارها ، در دریا و مردی از نورماندی و مانند آن است .

    مجموعه مهتاب شامل قصه های برجسته کودک ،

    قصه نوئل و قصه این گرگ است ، می باشد .

    داستان های این مجموعه از موضوع های بسیار بدیع و شیوه خاص و برجسته برخوردار است .

    مجموعه داستان خواهران روندرلی شامل داستانهای مورد توجه موپاسان است

    با موضوع های خنده آور و پر نشیب و فراز .

    داستان خواهران رو ندولی که نامش را به مجموعه داده است ،

    قصه دلپذیر سفری است که به صورت اول شخص مفرد نقل شده

    و از لطف و ظرافت و شور فراوان برخوردار است

    و در آن خصوصیتهای روحی و اخلاقی بکلی متفاوت دو خواهر وصف شده است .

    مجموعه داستان میس هاریت شامل داستان درخشان و کوتاه عمو ژول است. این داستان شهرت فراوان یافت .

    مجموعه قصه های ابوت از بهترین قصه های گی دو موپاسان تشکیل شده است .

    مجموعه قصه های روز و شب در ۱۸۸۵ منتشر شد. از برجسته ترین قصه های آن پیرایه است .

    گی دو موپاسان

    زنی که همسرش از کارمندان ساده و متوسط اداری است

    به ضیافتی رسمی و با شکوه دعوت می شود

    و از دوست ثروتمندش گردنبند الماسی به عاریت می گیرد ،

    پس از میهمانی متوجه می شود که گردنبند را گم کرده است ،

    در این باره خاموش می ماند و برای خریدن الماسی نظیر آن تن به قرض سنگینی می دهد

    که سال ها او را در محرومیت از همه چیز نگه می دارد و این خود کفاره ای است

    که برای جبران گناه خودپسندی و تظاهر خویش می پردازد ،

    اما بعدها دوستش اقرار می کند که الماس گردنبندش مصنوعی بوده است .

    داستان پیرمرد در این مجموعه قوی ترین تصویری را از محیط روستائی پیش چشم می گذارد

    و به سبب وصف نیرومند و واقعی بودن

    مکالمه ها از بهترین قصه های گی دو موپاسان بشمار می آید .

    مجموعه آقای باران در ۱۸۸۶ انتشار یافت .

    اولین داستان این مجموعه که نامش را به آن داده است ، سرگذشت دردناک زندگی زناشوئی است .

    سر گذشت شوهری که با خیانت همسرش روبرو می گردد .

    داستانی که از حیاط مسافرخانه ای دلیجانی به عزم سفر حرکت می کند ،

    چاپار با وضع مسخره آمیزی یک یک مسافران را صدا می کند

    و روستائیان به صورتی تماشائی از پیش چشم عبور می کنند

    و سوار می شوند و سفر آغاز می شود

    و از میان مسافران مردی به نام بلوم که ناراحتی و درد دارد ،

    با ناله و فریاد توجه دیگران را به خود جلب می کند و گوش درد شدیدش را که ظاهرا بر اثر حرکت دلیجان رو به افزایش می رود

    با یگانه پزشک همسفر ، در میان می گذارد

    و می گوید که چنین به نظرش می آید که جانوری می خواهد مغزش را از درون بجود .

    کشیش نیز دخالت می کند و پس از چند حرکت خنده آور ،

    با چکاندن کمی روغن و آب گرم در گوش بیمار موفق می شود

    که ککی را از گوش او بیرون بکشد

    و او را از درد برهاند ؛ مرد خسیس نیز با تقدیم چند پول سیاه مزد او و پزشک را تقدیم می کند .

    موپاسان با هنر داستانپردازی خود توانسته است

    این داستان را به یکی از بهترین داستان های تاریخ ادبیات جهان تبدیل کند .

    موپاسان از میان آثار ادبی کمتر سرمشق معینی داشته است .

    در ضمن از هر نوع بدعت پرهیز می کرد ،

    بدون قلم خوردگی مینوشت و به تأثیر نوشته هایش اطمینان داشت .

    دنیای موپاسان دنیائی تاریک بود .

    وی به زندگی بشری و رنج با بدبینی می نگریست و پیوسته در وسوسه مرگ بسر می برد ،

    اما بدبینی او پیوسته با طنز آمیخته بود، قدرت مشاهده و ژرف بینی

    و نبوغ نویسندگی و سبک ساده و مستقیم وخاص موپاسان نفوذ عظیم وی را در خارج از کشور فرانسه

    حتی بیش از کشورش استوار کرد و او را کاملترین و پایدارترین نماینده مکتب رئالیسم ساخت .

    از داستان های کوتاه و رمان های موپاسان اقتباس های گوناگون انجام گرفته است .

    وی به تاریخ ۶ ژوئیه ی ۱۸۹۳ در پاریس برای همیشه دنیا را بدرود گفت .

    آثار گی دو موپاسان

    • گردنبند الماس (گردنبند)
    • سنجاق
    • در یکی از شب‌های بهار
    • بابا سیمون
    • رز
    • پیرو
    • اولین برف
    • در مزرعه
    • در خانواده
    • کنار مرده
    • خروس جنگی
    • یکشنبه‌های یک بورژوای پاریسی
    • هورلا
    • تپلی
    • ولگرد
    • روی آب

    شاید این مطالب رو هم در حوزه نویسندگی دوست داشته باشید

    آموزش نویسندگی
    صد رمان برتر جهان
    تبلیغ نویسی
    نامه عاشقانه
    دریافت شابک
    انشانویسی
    خاطره نویسی
    قصه کودکانه
    چاپ کتاب

    [table id=1 /]

    امتیاز بدی، من انرژی می گیرم.شاد باشید و پرانرژی دوست عزیز

    میانگین امتیازات ۵ از ۵
    از مجموع ۲ رای
    0 پاسخ

    دیدگاهتان را بنویسید

    می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟
    خیالتان راحت باشد :)

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *