غزاله علیزاده

غزاله علیزاده ، نویسنده ی نام آشنا و از زنان موفق ادبیات ایران ، در بهمن ماه سال ۱۳۲۷ دیده به دنیا گشود. وی مشهدی بود و مادرش که منیر السادات سیدی نام داشت ، از شاعران به نام دوران بود و این امر باعث شد که غزاله نیز تحت تاثیر مادر و مهر او نسبت به ادبیات و فرهنگ مملکت قرار گیرد و از دوره ی کودکی به مطالعه بپردازد.

اما بعد ، آنچه که اطرافیان و نزدیکان غزاله علیزاده از دوران کودکی او می گویند ، ذکر این نکته است که وی از دوره ی کودکی ، انسانی درون گرا بود ، اما در کنار این درون گرا بودن ، بسیاز زیرک و باهوش بود. اکثر اوقات سعی می کرد که وقتی برای تنهایی خود قائل شود و در خیالات رنگین خودش غرق شود. از دوره ی کودکی میل به ادبیات داشت و سعی می کرد که اشعار شاعران بزرگ را به مدد مادرش حفظ کند.

از سویی دیگر اما در کنار این تنهایی ها ، انسانی بسیار شجاع بود و هر لحظه در تکاپو بود . حتی مادر او گاها از این تکاپوی بسیار و شجاعتی که وی داشت ابراز نگرانی می کرد و احساس می کرد که او آخر کاری دست خودش خواهد داد که دیگر جبران ناپذیر است که آخر نیز همینطور شد. تحصیلات ابتدایی را که به پایان رساند به دبیرستانی به نام مهستی در مشهد رفت و در رشته ی علوم انسانی شروع به تحصیل کرد.

در این دوره وی تحولات روحی بسیاری را تجربه کرد. او با کتاب های روشنفکران هم نشین شد و همینطور بسیاری از عادات رفتاری خود را نیز متحول کرد. از جمله ی این عادت های رفتاری روی آوردن به گیاه خواری بود که تحت تاثیر مطالعه ی بسیاری از کتاب های فرنگی و روشنفکران از فرنگ برگشته ی ما به این نتیجه رسیده بود.

اما بعد وی در کنکور رشته ی ادبیات فارسی در مشهد و همچنین در رشته ی کنکور حقوق و فلسفه در تهران قبول شد . بنا بر اینکه آن زمان کنکور هر درس و رشته دانشگاهی بود ، وی به در خواست مادرش به رشته ی حقوق وارد شد و در آن رشته تحصیل کرد. وی پس از اینکه تحصیلاتش را به اتمام رساند ، تصمیم گرفت که برای ادامه تحصیل و مطالعه در باب رشته ی سینما و فلسفه به دانشگاه سوربن برود. هر چند که تصمیم ابتدایی او مطالعات فلسفه در سوربن بود .

اما زمانی که به فرانسه رفت ، ناگهان عشقی او در او بوجود آمد و رشته ی خود را به فلسفه ی اشراق تغییر داد و در رشته ی فلسفه ی اشراق شروع به تحصیل کرد.

وی همچنین پایان نامه اش را در باب مولانا و فلسفه ی اشراق تنظیم کرده بود که بسیار زودتر از آنچه که باید این کار نیمه تمام ماند ، چرا که پدر غزاله علیزاده فوت کرد و وی مجبور شد که برای التیام دردهای روحی به ایران باز گردد. اما بعد قرار گیری در سوربن فرانسه و آشنایی با فضای فلسفی دانشگاه و همچنین حضور در پاریس فرانسه باعث شد که وی یک ذوق ادبی سرشار پیدا کند و تمام وجودش نسبت به ادبیات پر شود.

از این رو وقتی که به ایران برگشت ، تصمیم گرفت که پیشه ی نویسندگی را برگزیند و با تجربیاتی که حاصل کرده بود ، کار نویسندگی را شروع کند و از آن طریق به ادامه ی زندگی خود بپردازد. او نخستین کارهایش را چاپ نخستین مجموعه داستانش تحت عنوان سفر ناگذشتنی شروع کرد و توانست جایگاه خود را با نخستین کاری که به ثمر رسانده بود در ادبیات ایران تثبیت کند.

این کتاب باعث شد که دید منتقدین ادبی بسیاری به سوی غزاله علیزاده برگردانده شود و تمرکز بر روی استعدادهای ادبی او بسیار شود.

همچنین این اثر به عنوان یکی از پیروز ترین آثار داستانی آن زمان شناخته شد و بسیاری از اینکه یک زن با این استعداد در ادبیات ایران طلوع کرده است ، ابراز خوشحالی کردند.

چرا که اگر مروری داشته باشید به تاریخ ادبیات آن زمان در می یابید که ادبیات ایران هر چند که میزبان زنان بزرگی چون دانشور در آن زمان بود ، اما چیزی که در وجود ادبیات آن دوره خصوصا دهه ی سی و چهل بود ، ذکر این نکته بود که ادبیات و نوشتن کاملا کار مردانه ای است و بانوان جایگاه ویژه ای در این زمینه ندارند. این امر ، یعنی نویسندگی غزاله علیزاده توانست تمامی مرزهای مربوط به این قضیه را در هم بکشند و کاری کند که همه به او و جایگاه زن در ادبیات احترام بذارند.

اما بعد ، وی کتابی را در دوجلد چاپ می کند ، تحت عنوان خانه ی ادریسی ها که این کتاب می شود نقطه ی اعلای موفقیت های ادبی خود برسد.

اما بعد در باب زندگی شخصی غزاله علیزاده گفتگوهای بسیاری وجود دارد ، اما اگر بخواهیم به زبان ساده بگوییم ، باید به این نکته اشاره کنیم که غزاله علیزاده ابتدا به امر با بیژن الهی که ایشان هم یکی از نویسندگان زمان بودند ، ازدواج کردند و دختری نیز به نام سلمی حاصل این ازدواج بود.

اما بعد ، به دلایل بسیاری که خیلی هم رنگ شایعه به خود گرفته است ، از یکدیگر جدا شدند. بعد از آن غزاله علیزاده با فردی به نام محمدرضا نظام شهیدی ازدواج می کند. هر چند که می دانیم رنگ شایعات در زندگی افراد معروف بسیار است ، اما بهر طریق حواشی زندگی نویسندگان بحثی است که بسیار برای اهالی فرهنگ جذاب است و دانستنش می تواند گاها چراغ راهی در انتخاب های زندگی شخصی باشد.

از این رو گفتگویی که غزاله علیزاده چند ماه پیش از مرگش با یکی از مجلات که به گمان مجله ی گردون بوده است را نقل می کنیم که شمای کلی زندگی شخصی و ماجراهای ازدواجش از زبان خودش در آن نقل شده است : ” دوازده، سیزده ساله بودم، دنیا را نمی‌شناختم. کی دنیا را می‌شناسد؟

این تودهٔ بی‌شکل مدام در حال تغییر را که دور خودش می‌پیچد و از یک تاریکی می‌رود به طرف دیگر. در این فاصله، ما بیش و کم رؤیا می‌بافیم، فکر می‌کنیم می‌شود سرشت انسان را عوض کرد، آن مایهٔ حیرت‌انگیز از حیوانیت در خود و دیگران را.

ما نسلی بودیم آرمان‌خواه. به رستگاری اعتقاد داشتیم. هیچ تاسفی ندارم. از نگاه خالی نوجوانان فارغ از کابوس و رؤیا، حیرت می‌کنم. تا این درجه وابستگی به مادیت، اگر هم نشانهٔ عقل معیشت باشد، باز حاکی از زوال است. ما واژه‌های مقدس داشتیم: آزادی، وطن، عدالت، فرهنگ، زیبایی و تجلی. تکان هر برگ بر شاخه، معنای نهفته‌ای داشت. ” .

غزاله علیزاده زندگی بسیار پر فراز و نشیبی داشت. از سویی با بیماری سرطان دست و پنجه نرم می کرد و از سویی دیگر فشارهای روحی که بر سر او بود زندگی را بر وی سخت کرده بود. این امر باعث شده بود که غزاله چندین بار نیز دست به خودکشی بزند که همگی ماموفق بودند.

اما بعد ، وی در تاریخ ۲۱ اردیبهشت سال ۱۳۷۵ در روستای جواهر ده رامسر ، خود را با شالی که بر سر می بست ، از درختی آویزان کرد و خودکشی کرد. او هم اکنون در امام زاده طاهر کرج به خاک سپرده شده است. او یک یادداشت از خود پیش از خودکشی به جای گذاشت ، که می توان آن را به تنهایی یک اثر ادبی تراژدیک نام نهاد. یادداشتی که از اوج صداقت و علاقه ی او به اطرافیانش برخاسته بود و کس نمی دانست که در دل این بانوی مهربان و نویسنده چه می گذرد.

او نوشته بود که : “آقای دکتر براهنی و آقای گلشیری و کوشان عزیز! رسیدگی به نوشته‌های ناتمام خودم را به شما عزیزان واگذار می‌کنم. ساعت یک و نیم است. خسته‌ام. باید بروم. لطف کنید و نگذارید گم و گور شوند و در صورت امکان چاپشان کنید. نمی‌گویم بسوزانید.

از هیچ‌کس متنفر نیستم. برای دوست‌داشتن نوشته‌ام، نمی‌خواهم، تنها و خسته‌ام برای همین می‌روم. دیگر حوصله ندارم. چقدر کلید در قفل بچرخانم و قدم بگذارم به خانه‌ای تاریک. من غلام خانه‌های روشنم. از خانم دانشور عزیز خداحافظی می‌کنم.

چقدر به همه و به من محبت کرده‌است. چقدر به او احترام می‌گذارم. بانوی رمان، بانوی عطوفت و یک هنرمند راست و درست.

با شفقت بسیار. خداحافظ دوستان عزیزم ” . وی موفقیت های بسیاری در طول زندگی خود به لحاط ادبی بدست اورد که معروف ترین آن برنده شدن کتاب خانه ی ادریسی ها بود که جایزه ی بیست سال رمان نویسی را از آن خود کرد. غزاله علیزاده به جد بانویی هنرمند ، ادیب و مهربان بود که فشارهای اجتماعی و زندگی شخصی اش او را به خودکشی وادار کرد.

این امر نه تنها از وجود این بانوی ارزنده ذره ای ارزش کم نکرد ، بلکه او را در زمره ی نویسندگانی قرار داد که رنج دوران ، آخرین سطرهای کتاب زندگی وی را به رشته ی تحریر در آورد.

مروری بر آثار غزاله علیزاده

• دو منظره
• خانه ادریسی‌ها
• شب‌های تهران
• ملک آسیاب
• سفر ناگذشتنی
• چهارراه
• تالارها
• کشتی عروس
• رؤیای خانه و کابوس زوال

مروری بر آثار غزاله علیزاده

غزاله علیزاده ، یکی از نویسندگان ارزنده و ادیب ایران زمین بود که در باب آثار او کم لطفی شده است. رمان خانه ی ادریسی ها از دیدگاه منتقدین ادبی ایران زمین ، یکی از آن رمان هایی است که جا دارد در صفحات نخست تاریخ ادبیات داستانی ایران قرار گیرد و از آن به عنوان یکی از ده رمان برتر ایران یاد شود.

اما بهر طریق ماجراها و حواشی مربوط به داستان خانه ادریسی ها و همینطور ویژگی های روحی غزاله علیزاده ، شرایطی را فراهم آورد که این کتاب کمتر دیده شود. امروزه نیز در بازار کتاب این کتاب کمیاب است ، اما با این اوصاف هستند هنوز خوانندگانی که این کتاب را مطالعه کرده اند و به ویژگی های بارز و روح عمیق این کتاب پی برده اند. در ادامه بخش هایی از این کتاب را با هم می خوانیم :
• برزو آرنج را روی میز گذاشت، شانه را خم کرد و رو به او چرخید:… قهرمان شوکت مجری مقررات است. شلاق به او داده ‌اند. چون مصرفش را می‌ داند تبصره‌ ها و آیین‌ نامه‌ های آتشخانهٔ مرکزی را مو به مو اجرا می‌کند. آدمی مثل او باید ده تا چشم و گوش داشته باشد. همه جا حاضر است؟

چه بهتر! شما شورش گر های کوچک، طبیعی‌ ست که از او بی زار باشید. در پایتخت، سخت گیری به مراتب بیش از اینجاست. بحث مطلقاً ممنوع است، سلسله مراتب موکداً باید رعایت شود.

ما تصمیم داریم اوج بگیریم. هر معترضی بالفطره خائن است و چیزی به اسم زندگی خصوصی وجود ندارد. افکار حدا اسیر جامعه، جزو جریانهای انحرافی‌ست.
• برای ما دور و نزدیک فرق نمی‌کند، انسانها را با تمام ضعفهایشان دوست داریم، چون همه قربانی‌ایم؛ به جای نفرت شفقت داریم؛ شخصیت هر آدمی را شرایط ساخته، بیزاری ما متوجه آن شرایط است نه مردم.
• پرتگاه انتها ندارد. مگر به فکرش نباشی. در گریختن رستگاریی نیست. بمان و چیزی از خودت بساز که نشکند.

 

شاید این مطالب رو هم در حوزه نویسندگی دوست داشته باشید

آموزش نویسندگی
صد رمان برتر جهان
تبلیغ نویسی
نامه عاشقانه
دریافت شابک
انشانویسی
خاطره نویسی
قصه کودکانه
چاپ کتاب

کد مربوط به جدول

[table id=1 /]

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *