هرمان هسه

هرمان هسه (Hermann Hesse) ، نویسنده و منتقد ادبی آلمانی سوئیسی و از برندگان جایزه‌ی ادبیات نوبل، به تاریخ ۲ ژوئیه‌ی ۱۸۷۷ در آلمان دیده به جهان گشود.

هسه در وورتمبرگ و در خانواده‌ای از مبلغان مذهبی پروتستان زاده شد. تربیتی مذهبی یافت و برای آینده‌اش تحصیل در الهیات در نظر گرفته شد، اما هسه آرزوی پدر و مادر را تحقق نبخشید، بسیار زود تحصیل در رشته علوم الهی را ناتمام گذارد و خود را به میدان زندگی افکند.

ابتدا نزد ساعت‌ساز و سپس نزد کتاب‌فروشی در شهر توبینگن به شاگردی پرداخت؛ در این شهر بود که با محیط فرهنگی و دانشگاهی و مجامع روشنفکران آشنایی یافت و نزد خود به آموزشی وسیع دست زد.

ابتدا تنها هدفش سرودن شعر بود. اولین اشعارش با عنوان ترانه‌های رمانتیک در ۱۸۹۹ انتشار یافت که او را سخت تحت نفوذ مکتب رمانتیسم آلمان، خاصه نوشته‌های نووالیس، نشان می‌داد؛ اگرچه بعضی از نشانه‌های رمانتیسم در سراسر زندگیش باقی‌مانده، در سن پختگی به‌هیچ‌وجه آثارش به مکتب خاصی بستگی ندارد و سبک شخصی او را می‌نمایاند.

شهرت عظیم هسه پس از انتشار رمان پتر کامنزیند آغاز شد که پیروزی بسیار یافت، این رمان که در شیوه رمانتیسم جدید آلمان نوشته‌شده بود، زندگی جوانی را شرح می‌دهد که دهکده محدود و کوچک خود را ترک می‌کند تا سراسر جهان را زیر پا گذارد، اما او جویای هنر است و به زندگی از خلال زیبایی ها می‌نگرد و هسه به‌وسیله او می‌تواند نظرهای شخصی را درباره هنر و سرنوشت آن بیان کند و در جریان این جهانگردی برتری زندگی طبیعی را بر تمدن شهری نشان دهد و تمدن غرب را سخت به باد انتقاد گیرد.

پتر، قهرمان کتاب، پس از سرخوردگی از سیر و سیاحت به سرگردانی خویش پایان می‌دهد و به دهکده کوچک باز می‌گردد و کمر اصلاح آن را بر می‌بندد.

هسه در این اثر مسائل کودکی و نوجوانی را مطرح کرده و کسانی را وصف می‌کند که در جستجوی شناخت شخصیت خویش‌اند و غالباً عصیان و میل گریز، زندگی‌شان را به خطر می‌اندازد. همین موضوع در رمان دیگر به نام زیر چرخ دنبال می‌شود.

درواقع هسه که سختگیری‌های محیط مذهبی خانواده از کودکی او را به بدبینی و عصیان سوق داده، در این رمان‌ها قیود خانوادگی و قوانین خشک اجتماع را تحمل‌ناپذیر می‌یابد و یگانه راه رهایی قهرمانان خویش را در گریز از این نوع زندگی و روی آوردن به زندگی ساده و در آغوش طبیعت می‌داند.

هسه پس‌ازاین پیروزی‌ها با زنی که نه سال از او بزرگ‌تر بود، ازدواج کرد و در نخستین روزهای خوشی که با او گذراند، تعدادی آثار دلپذیر منتشر کرد، اما این دوره دیری نپایید و وی به شکنجه‌ای روحی دچار شد که نتوانست بر آن فائق آید و از استعداد هنری خود چنانکه باید بهره برد، پس برای نجات خویش از تنگنا دوری از محیط خانواده را برگزید.

رمان گرترود این بحران روحی را نشان می‌دهد و درواقع سرگذشت نویسنده است و فلسفه عمیق او را عرضه می‌کند، یعنی مسئله تنهائی، در نظر هسه زندگی تنهایی عظیمی است.

روسهالده کتاب بعدی اوست که بسیار نیز با اقبال روبرو شد. این کتاب ماجرای اعترافات یک نقاش است و این دو اثر را می‌توان مکمل یکدیگر دانست.

موسیقیدان به شکست دردناک عشق گرفتار می‌شود و از دختری که دوست دارد، جدا می‌گردد تا در سنیشان بر هم نخورد. نقاش به‌عکس موفق می‌گردد که با دلدار ازدواج کند و از او صاحب فرزند شود، اما او نیز تنهاست و خوشبختی‌اش چیزی ظاهری است.

هسه چنین می‌اندیشد که هرروز که می‌گذرد ما را نسبت به آنچه دوست داریم، بیگانه‌تر می‌کند، زن بدون هیچ‌گونه شادی در انتظاری پوچ بسر می‌برد، فرزند نیز که در عالم صفا به بازی سرگرم است، همان تنهائی پدر و مادر را احساس می‌کند.

هسه در ۱۹۱۲ آلمان را ترک کرد، چندی در سوئیس و در شهر برن اقامت گزید و در ۱۹۲۳ به تابعیت این کشور درآمد، سپس به هند که اقوام مادریش آنجا اقامت داشتند و بعدها برای خود او میهنی معنوی بشمار آمد، سفر کرد.

در بازگشت به برن اوضاع جنگ جهانی او را به‌طور عمیقی آشفته کرد، از سوی دیگر ملال و افسردگی‌اش نیز به سبب بیماری فرزند چنان شدت یافت که ناچار در بیمارستان بستری کشت و تحت درمان روانی قرار گرفت.

هرمان هسه

ازآن‌پس تحلیل روانی او را سخت زیر نفوذ خود قرارداد و موضوع تازه‌ای در آثارش گشت. دمیان از این دسته آثار است که در بیمارستان نوشته شد.

مسئله اصلی در میان خیر و شر است و سرگذشت دانش‌آموزی به نام زینکلر که تحت تأثیر دوستی شربر به نام کرومر، ولگردی لاف‌زن و متظاهر، قرار می‌گیرد و چنان در دام او اسیر می‌شود که به همه نوع گناه و شرارت تن در می‌دهد.

در اینجا هسه شر را در برابر خیر قرار می‌دهد و سومین قهرمان را به داستان وارد می‌کند و آن رفیق دیگری است با وضع و حالی عجیب و با نگاهی که گاهی سرد است و گاهی مرموز، چنانکه گونی در ورای زمان بسر می‌برد با از گذشته‌ای نامعلوم و بدون تاریخ بیرون آمده است.

زینکلر با این شخص ارتباط می‌یابد و رفیق تازه می‌کوشد تا او را از دام کرومرنجات دهد و از وقت۔ گذرانی در میخانه‌ها بازش دارد و همین‌که از نجات او اطمینان حاصل می‌کند، از او جدا می‌شود و به او می‌گوید: این بار اگر به من احتیاج داشتی مرا صدا نکن، به وجدان خود رجوع کن که صدای مرا از آن خواهی شنید.

جستجوی برقراری تعادل دشوار در کنه ذات آدمی است که هسه را به نوشتن داستانی به نام زبداتا برانگیخت که از مهم‌ترین آثار او بشمار آمد.

این اثر از اساطیر هند الهام گرفته و بیشتر منظومه‌ای هندی است تا رمان. سدهارته پسر برهمنی است که از پی یافتن حقیقت کلی، خانه و خانواده را ترک می‌کند و با دوستی هم‌سفر می‌شود.

در جنگل ابتدا به یکی از پیشوایان دین بر می‌خورد که برای رسیدن به مقصود به او درس ریاضت و زهد می‌دهد، اما سدهارته تحت تأثیر تعلیم او قرار نمی‌گیرد و احساس آرامش روحی نمی‌کند، پس به راه ادامه می‌دهد تا به کسی برمی‌خورد که چهره درخشانش بلافاصله او را تحت نفوذ خویش قرار می‌دهد و در وجود او که به بودا معروف است، راهنمای اصلی خویش را می‌یابد.

بودا برخلاف انتظار هیچ‌چیز به او نمی‌آموزد و هیچ قانون و آئین مذهبی را به او عرضه نمی‌کند. تنها نکته‌ای که یادآور می‌شود، این است که باید خود را از هر نوع ادراک قبلی که از جهان داشته، رها کند و تنها به تجربه هایی که خواهد آموخت دل بندد و این نکته حکیمانه را به خاطر بسپارد که درواقع نباید چیزی را نفی کند، بلکه باید روح خود را به وسعت جهانی توسعه بخشد.

سدهارته راه خود را به‌سوی جهان گسترده پیش می‌گیرد تا به تجربه‌اندوزی پردازد. پس خود را به همه نوع زندگی حتی از نوع مبتذل و احساس‌های پست دنیوی می‌سپارد و سال‌ها را در این راه می‌گذراند تا پیر می‌شود و به مرگ نزدیک می‌گردد، سرانجام بیزاری و نفرت از همه‌چیز در دلش راه می‌یابد.

در اینجاست که عقل والا بر او ظاهر می‌شود، او را به تنهائی می‌کشاند و به کام رودی که نشانه‌ای از ابدیت است، سوق می‌دهد.

در این هنگام است که سدهارته به رهایی از همه‌چیز و به آزادی روحی دست می‌یابد.

داستان ذوق مردم آلمان پس از جنگ جهانی را به آئین‌های مذهبی آسیا نشان می‌دهد و همچنین کمال مطلوب هسه را در دنیایی که انسان در آن موفق شود همه شکل‌های متفاوت زندگی را در وجود خود سازش دهد و مسائل مربوط به عالم معنوی را با تحرک خاص زندگی بپیوندد.

همه این پیروزی را در حل شدن تمدن شرق و غرب در یکدیگر می‌داند، مسئله ای که بسیاری از متفکران آلمان نیز درباره آن اندیشیده‌اند.

هسه به سبب خردمندی که از اساطیر و ادیان هندی و خاور دور کسب کرده است، پس از چندی از بدبینی شدیدی که در وجودش رخنه کرده بود، دور می‌گردد و در اندیشه‌اش زهد و مذهب پایدار دوره جوانی شکل رؤیائی تکامل‌یافته و معنوی به خود می‌گیرد و اضطرابی که از خصوصیت‌های زندگی پس از جنگ است، به‌تدریج از آثارش محو می‌شود.

رمان بزرگ او در دو جلد با عنوان بازی تیله‌های شیشه‌ای در ۱۹۴۳ انتشار یافت. حوادث این رمان در قرن بیست و سوم میلادی می‌گذرد و همه خواننده را با خود به سرزمین کمال مطلوب می‌کشاند.

سرزمینی که مشتاقان عالم معنی، دور از غوغای جهان در آن بسر می‌برند؛ سرزمینی که فلسفه غرب و ریاضت شرق، زیبایی با افسون فرمول‌های دقیق علوم و موسیقی با یکدیگر تلفیق می‌یابد.

سرگذشت قهرمان کتاب سرگذشتی است که همه خود آرزوی آن را در سر می‌پروراند. نظر هسه آن است که بشر در هیچ مرحله‌ای از زندگی نباید عقب بماند و پیوسته باید در دایره‌ای جدید نفوذ کند، همچنان که در بازی تیله‌های شیشه‌ای تیله‌ها باید پیوسته پیش برود، حتی مرگ ممکن است ما را به فضائی تازه رهبری کند، زیرا روح توقف نمی‌شناسد.

هسه در این داستان به زندگی ادراک تازه‌ای می‌بخشد و از عالم انسانیت کمال مطلوبی عرضه می‌کند که زندگی مداوم و تولدی از نو است.

سفر به شرق بنا بر گفته خود هسه سفری روحانی است نه سفری جغرافیائی و درواقع زندگینامه نویسنده است و تحولی را در طرز تفکر او نشان می‌دهد که در آن فرد پرستی جایش را به اندیشه کلیت و جامعیت می‌دهد.

این سفر سفری است در ورای زمان و مکان، اما ازنظر ساختمان و ترکیب موضوع بر مبنای سفر جغرافیائی قرار دارد و شهرها و مکان‌هایی که در آنها نام‌برده می‌شود، جاهایی است که نویسنده خود در زندگی از آنها عبور کرده است.

هسه چندین مقاله دارد، از آن جمله: رستاخیز زرتشت و نگاهی به هرج‌ومرج. اشعار هسه در ۱۹۵۲ در شش جلد دیوان کامل فراهم آمده است.

وی در ۱۹۴۶ به دریافت جایزه ادبی نوبل نائل گشت. هسه برخلاف بسیاری از نویسندگان عصر جدید که به بشر جدا از عالم طبیعت اعتقاددارند و به هر تغییر شکل طبیعت برحسب فنون علمی می‌نگرند، در آثار خود راه و شناخت تدریجی بشر را در ارتباط با عالم خلقت می‌نمایاند.

درواقع آنچه برای هسه که تشنه کشف اسرار عالم هستی است، اهمیت دارد، آن است که تا حد امکان خود را در قوای مختلفی که بر بشر نفوذ دارد شرکت دهد، ازاین‌رو است که بیشتر اشخاص داستان‌هایش کسانیند که می‌خواهند خود را به‌صورتی عمیق بشناسند و برای شناخت درون از برابر هیچ تجربه‌ای هرقدر دشوار و وحشتناک باشد، کنار نمی‌روند و پیوسته در حال تحقیق بسر می‌برند.

این تحقیق مداوم از انسانیت محض و این اعتلای اندیشه است که هسه را در ردیف نویسندگانی جای می‌دهد که آثارشان در دسترس فهم عامه مردم نیست، اگرچه مبهم و تاریک شمرده نمی‌شود. وی به تاریخ ۹ اوت ۱۹۶۲ در سوئیس درگذشت.

هرمان هسه

آثار  هرمان هسه

• پیتر کامنسیند
• زیر چرخ
• دمیان
• گرترود
• رُسهالده
• سیدارتا
• گرگ بیابان
• نارسیس و گلدموند
• سفر به شرق
• بازی تیله شیشه‌ای

 

 

شاید این مطالب رو هم در حوزه نویسندگی دوست داشته باشید

آموزش نویسندگی
صد رمان برتر جهان
تبلیغ نویسی
نامه عاشقانه
دریافت شابک
انشانویسی
خاطره نویسی
قصه کودکانه
چاپ کتاب

[table id=1 /]

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *