جوجو مویز

جوجو مویز ، نویسنده ی شهیر انگلیسی و خالق کتاب جاودانه ی من پیش از تو ، در ۴ امین روز از آگوست ۱۹۶۹ در میدستون انگلستان دیده به جهان گشود .

او یک روزنامه نگار ، نویسنده ی رمان های عاشقانه و یک فیلم نامه نویس است .

او جز معدود نویسندگانی است که توانسته است دو بار ، جایزه ی بهترین کتاب عاشقانه ی سال را از انجمن نویسندگان رمان های عاشقانه دریافت کند .

کتاب های وی بر اساس آماری که وجود دارد تا به کنون به ۲۸ زبان زنده ی دنیا ترجمه شده اند. همانطور که گفتیم وی زاده ی میدستون انگلستان می باشد .

مویز پیش از آنکه به دانشگاه برود ، به خرده کارهای بسیاری مشغول بوده است .

او ابتدا شغل تایپیست بودن را برگزید و کارش این بود که برای افراد نابینا به خط بریل تایپ کند و از این راه تامین معاش می کرد .

بعد از این کار به یک شرکت تبلیغاتی رفت و طراخ و نویسنده ی بروشور های تبلیغاتی شد .

پس از آن به صورت پاره وقت اپراتور یک شرکت حمل و نقل شد و همه ی این ها در حالی بود که وی حتی هنوز به دانشگاه هم نرفته بود ،

اما قصد داشت که همیشه روی پای خودش بایستد و مخارج زندگی اش را تامین کند .

جوجو مویز

اما پس از آن ، وی به دانشگاه ورود کرد و در دانشگاه لندن به تحصیل پرداخت. او در همین دوره بود که کار روزنامه نگاری را شروع کرد .

ابتدا به عنوان یک خبرنگار فعالیت می کرد ، اما بعد به روزنامه ی مستقل یا همان ایندیپدنت مشهور رفت و در آنجا کارش را به صورت حرفه ای دنبال کرد .

در همین دوره بود که جوجو مویز روزنامه نگاری را به عنوان یک شغل و یک حرفه ی بسیار جذاب انتخاب کرد و

تصمیم گرفت که در این رشته تحصیلات تکمیلی اش را به اتمام برساند .

از این رو به دانشگاه رفت و در رشته ی روزنامه نگاری در دانشگاه سیتی در مقطع کارشناسی ارشد به تحصیل پرداخت .

او برای این روزنامه به مدت ده سال کار کرد. این روزنامه به او فرصت داده بود که علاوه بر کار کردن به تحصیل نیز بپردازد و

برای او فرصت های بسیار عالی ای هم به لحاظ کاری و هم به لحاظ زندگی شخصی فراهم کرده بود .

با این اوصاف ، وی به مدت ده سال در سمت های مختلف در این روزنامه به فعالیت پرداخت تا اینکه به سردبیری شورای ویراستاران و نویسندگان این روزنامه منسوب شد .

در همین سال ها بود که وی به این فکر افتاد که نویسندگی را به صورت حرفه ای شروع کند .

از این رو نوشته های خویش را که صورت منظمی نداشت به سامان رساند و تصمیم گرفت که برای انتشار آن ها را به یک ناشر بدهد .

او سه بار این کار را کرد و هر سه بار نیز ناشرها نوشته هایش را رد کردند و آن را فاقد ارزش ادبی دانستند .

این برای جوجو مویز باور نکردنی بود که پس از سالها نویسندگی در روزنامه چطور نمی تواند یک متن قابل قبول بنویسد .

از سوی دیگر اما این مسئله تنها بخشی از زندگی مویز بود. وی یک بچه داشت ، یک بچه ی دیگر هم در راه بود و شغل روزنامه نگاری

نیز برای او مشغله های بسیاری فراهم می کرد و وقت بسیار محدودی برای نوشتن داشت .

اما وی ، کوتاه نیامد و تصمیم گرفت که یک اثر دیگر بنویسد و با خود عهد بست که اگر چهارمین اثر او نیز توسط ناشرین رد شود ،

دست از تلاش بردارد و دیگر به نوشتن نپردازد و کارهای خودش را به صورت روتین دنبال کند. وی شروع به نوشتن کتاب چهارمش کرد .

وقتی که سه فصل از کتابش تمام شده بود ، با خود تصمیم گرفت که آن را به شش انتشاراتی بفرستد و اگر کسی قبول نکرد که آن را چاپ کند ،

کلا دیگر کتاب را رها کند و بیش از این وقت برای نوشتن نگذارد .

پس از اینکه هر کدام از این ناشرین ، سه فصل نخست کتاب او را خواندند ، بر سر انتشار توسط ناشرین بحث شد و

همه برای چاپ کردن کتاب جوجو مویز سر و دست می شکستند. این جا بود که مویز جواب صبر و استقامتش را گرفت .

وی تصمیم گرفت که کار روزنامه نگاری را ترک کند و تبدیل به یک نویسنده ی تمام وقت در حوزه ی ادبیات داستانی بشود .

وقتی که نخستین کتابش با عنوان باران پناه دهنده ، به چاپ رسید ، همه چیز برای جوجو مویز تغییر کرد .

او تبدیل به یک نویسنده ی معروف شده بود و دیگر یک روزنامه نگار ساده نبود. در همین حین بود که مقالاتی هم برای روزنامه ی دیلی تلگراف می نوشت و

در باب مسائل مختلف نظرات خود را به صورت مقاله هایی استوار به چاپ می رساند .

اما نقطه ی رشد جوجو مویز و تثبیت جایگاه او به عنوان یک نویسنده زمانی بود که وی کتاب من پیش از تو را به چاپ رساند .

پس از اینکه این کتاب توسط انتشارات پنگوئن به چاپ رسید ، در مدت کوتاهی ، شش میلیون نسخه از آن فروش رفت .

این امر باعث شد که جوجو مویز به صدر فهرست پر فروش ترین نویسنده در ۹ کشور جهان تبدیل شود .

مدتی بعد ، سه رمان او در لیست پر فروش ترین و بهترین کتاب های مجله ی نیویورک تایمز قرار گرفتند .

در سال ۲۰۱۶ بود که از این کتاب ، یعنی کتاب من پیش از تو یک فیلم اقتباسی ساخته شد که فیلم نامه ی آن نیز توسط خود مویز نوشته شده بود .

مویز پیش از اینکه کتاب من پیش از تو را به نشر برساند ، هفت جلد کتاب داشت که هیچ کدام نتوانستند حتی یک دهم کتاب من پیش از تو فروش کنند .

اما زمانی که او به شهرتی جهانی رسید ، تمامی کتاب هایش فروش رفت و هر هفت کتاب پیشین او نیز به لیست کتاب های پر فروش بازار کتاب دنیا پیوست .

این امر به تنهایی خود یک درس بزرگ برای نویسندگان است که در مسیر نویسندگی ثابت قدم باشند و برای رسیدن به اهداف خود صبر داشته باشند .

هفت جلد کتاب و هفت بار شکست به اضافه ی سه بار رد شدن تمام کتاب ، بدون هیچ توجهی ، به جد تحمل کردن آن اراده ی آهنین و صبر بسیار می خواهد ،

اما با یک کتاب پس از این هفت کتاب ، توانست بازار کتاب رمان های عاشقانه ی جهان را برای خود کن و هنوز هنوزه نیز رکورد فروش کتاب های او

بسیار بیشتر از هر نویسنده ی عاشقانه ی دیگرست. مویز افتخارات بسیاری در نویسندگی دارد ، او دوبار و در سالهای ۲۰۰۴ و ۲۰۱۱ توانسته است

جایزه ی بهترین رمان عاشقانه را از انجمن نویسندگان رمان های عاشقانه دریافت کند .

همینطور کتاب من پیش از تو ، توانست در سال ۲۰۱۶ پر فروش ترین کتاب نیویورک تایمز را از آن خود کند و

این اتفاق به مدت ۱۹ هفته ی پیاپی تکرار شد و وی در لیست ده کتاب پر فروش سال باقی ماند .

من پیش از تو همچنین نامزد دریافت جایزه ی کتاب سال انگلستان شد .

وی در باب نویسنده شدنش این چنین می گوید که :

” سهم عظیمی از موفقیت های امروز من را مطالعات دیروزم ، خصوصا در دوران کودکی تشکیل می دهند. ” .

وی خود را بسیار تحت تاثیر نویسندگانی چون جین آستن می داند و این توصیه را همیشه در مصاحبه هایش دارد

که تا می توانید کتاب بخوانید و سعی کنید که از دل کتاب خواندن بسیار خواننده شوید .

مویز هم اکنون در اسکس انگلستان به همراه شوهرش در مرزعه ای بسیار دل نواز زندگی می کند .

شوهرش ، چارلز آرتور نیز یک روزنامه نگار است .

و سه فرزند دارد و مشغول به یک زندگی آرام و به دور از هیاهو است. او هم اکنون مشهور ترین نویسنده ی حوزه ی ادبیات داستانی عاشقانه است .

جوجو مویز

آثار جوجو مویز

  • باران پناه دهنده
  • میوه خارجی
  • مرکز فروش طاووس
  • کشتی عروس ها
  • خلیج نقره‌ای
  • موسیقی شب
  • اسب رقاص
  • آخرین نامه از معشوقت
  • من پیش از تو
  • ماه عسل در پاریس
  • دختری که تو پشت سرت جا گذاشتی
  • یک به علاوه یک
  • پس از تو
  • تک و تنها در پاریس
  • باز هم من

مروری بر آثار

جوجو مویز ، نویسنده ای پر کار و فعال در حوزه ی ادبیات داستانی خصوصا ادبیات رمانس یا عاشقانه است .

وی سالهای زیادی را بعنوان روزنامه نگار در روزنامه ها فعالیت کرد و پس از آن تصمیم به نوشتن کتاب های عاشقانه گرفت .

چیزی که شاید بتواند بهترین درس نویسندگی از زندگی جوجو مویز باشد ، ذکر این نکته است که وی در ابتدای روزهای نویسندگی ،

یعنی پس از ده سال کار کردن در روزنامه ها ، بسیار سردرگم بود و حتی سه بار هم داستان هایش توسط ناشرها رد شده بود .

یک آن خودتان را جای او بگذارید.اگر این مسئله برای هر کدام ما پیش می امد ، نویسندگی را رها می کردیم و به ده سال کار در روزنامه و

نویسنده بودنمان نیز شک می کردیم و اسیر گرفتاری های روحی فراوان می شدیم .

اما او با خود عهد بست که یکبار دیگر باید این کار را انجام دهد و بتواند موفقیت را بدست آورد. این شد که وی در چهارمین کتابی که به ناشرها داد ، موفق به گرفتن اجازه ی نشر شد .

اما بعد از آن نیز هفت کتاب منتشر کرد که هیچ کدام آنچنان که باید و شاید موفق نبودند ، اما یک کتاب ،

آن هم کتاب من پیش از تو ، باعث شد که جوجو مویز در صدر فهرست نویسندگان ادبیات داستانی عاشقانه قرار بگیرد و

مشهور ترین نویسنده ی عاشقانه در دنیا بشود. این درس را هیچگاه از یاد نبرید که صبر کردن بهترین پاسخ به مشکلات و فشارهای در مسیر موفقیت است .

اگر کتاب های او را نخوانده اید ، حتما به سراغ نثر روان و شیوای او بروید و علاوه بر لذت بردن از متن داستان ، درس های نویسندگی را نیز فرا بگیرید .

در ادامه بخش هایی از کتاب من پیش از تو را با هم مرور می کنیم :

  • دلم واقعا برایش می‌سوخت. وقتی می‌دیدمش که به بیرون پنجره ماتش برده است، به نظرم غمگین‌ترین فردی آمد که به عمرم دیده‌ام. با گذر ایام، دریافتم شرایطش فقط مربوط به اسارت در صندلی چرخدار نیست، نه چون آزادی جسمی‌اش را از دست داده است، بلکه به فهرست بلندبالا و بی‌پایان مشکلات جسمی و روحی‌ای مربوط می‌شود که می‌توانند عواقب بدی در پی داشته باشند. با خودم فکر کردم اگر من جای او بودم احتمالا به همین اندازه احساس درماندگی می‌کردم.
  • برای اولین‌بار داشتم لذت می‌بردم که مرکز توجه هستم. شاید بچگانه بود، ولی واقعیت داشت. وقتی می‌دیدم بابا و ویل از دست کارهای من می‌خندند، عشق می‌کردم. وقتی می‌دیدم تمام غذاها و دسرها باب میل من درست شده‌اند، کیف می‌کردم. از این‌که می‌توانستم همان کسی باشم که دوست دارم و خواهرم نیست که مرتبا گوشزد کند که چه کسی هستم، حال می‌کردم.
  • بدترین نکته درباره‌ی کار پرستاری آن چیزی نیست که احتمالا فکرش را می‌کنید. ربطی به بالا و پایین کردن مریض و نظافت ندارد، یا دارو و دستمال مرطوب، و یا بوی همیشگی و محسوس مواد ضدعفونی کننده. حتی این واقعیت هم نیست که اغلب افراد فکر می‌کنند تنها کاری است که از دستتان برمی‌آید. بلکه این واقعیت است که آدم وقتی تمام روز را کنار کسی می‌گذراند، هیچ گریزی از حالت‌های روحی او ندارد، حتی از حالت‌های روحی خودش.
  • هیچ‌کس حاضر نیست حرفی در این مورد بشنود. هیچ‌کس نمی‌خواهد تو از ترست برایش حرف بزنی، یا از دردت، یا این‌که چه‌قدر می‌ترسی عفونتی پیش بیاید و بمیری. هیچ‌کس نمی‌خواهد بداند چه‌قدر بد است که دیگر نمی‌توانی با زنی بخوابی، نمی‌توانی غذایی که با دست‌های خودت پختی، بخوری، هیچ‌وقت نمی‌توانی بچه‌ی خودت را بغل کنی. هیچ‌کس نمی‌خواهد بداند وقتی توی این صندلی چرخدار هستم گاهی دچار ترس از فضای بسته می‌شوم. وقتی فکرش را می‌کنم که یک روز دیگر را باید توی این لعنتی سر کنم، فقط دلم می‌خواهد عین دیوانه‌ها فریاد بکشم.
  • دست‌های ویل دست یک مرد تروتمیز بود ، زیبا و خوش‌فرم، با انگشتانی چهارگوش. نمی‌شد به آن نگاه کرد و فکر کرد که قدرتی ندارد، این که دیگر هرگز نمی‌تواند چیزی را از روی میز بردارد، دستی را نوازش کند یا حتی مشت کند.

 

شاید این مطالب رو هم در حوزه نویسندگی دوست داشته باشید

آموزش نویسندگی
صد رمان برتر جهان
تبلیغ نویسی
نامه عاشقانه
دریافت شابک
انشانویسی
خاطره نویسی
قصه کودکانه
چاپ کتاب

 

 

 

 

 

 

 

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *