کریم امامی

کریم امامی ، مترجم به نام و مشهور ایرانی ، به تاریخ ۵ خرداد ۱۳۰۹ در کلکته ی هند دیده به جهان گشود. وی یکی از بزرگترین مترجمین ایران زمین می باشد و آثار شایسته ای در زمینه ی ترجمه و مطالعات ترجمه از خود بجای گذاشته است. همانطور که گفتیم وی در کلکته متولد شده است ، اما محل تولد او شیراز ثبت شده است. وی خود در این باره نیز می گوید که : ” من برای همیشه متولد شهر حافظ و سعدی هستم. “.

اما آنچه که تاریخ زندگی او روایت می کند ، ذکر این نکته است که وی دو سال ابتدایی عمر خود را نیز در هند گذرانده است. پدرش از بزرگان شیراز بود و در زمینه ی تجارت بسیار به نام بود.

کار او تجارت چای بود و به همین دلیل سفرهای متعددی به هندوستان داشت. وی از دوران کودکی علاقه ی خاصی به ادبیات داشت و پدر که این علاقه را درک کرده بود ، نخستین درس های یادگیری زبان انگلیسی را در اختیار وی قرار داد.

این امر بعلاوه سفرهای متعددی که خانواده ی وی به هندوستان داشتند و برای داد و ستد نیاز به زبان انگلیسی داشتند ، باعث شده بود که وی نیز چون دیگران به محاوره انگلیسی در حد رفع نیازهای خود در دوران کودکی و نوجوانی آشنا شود وی در این باره حتی به این نکته اشاره می کند که خانواده اش استعداد فراوانی در زبان داشتند : ” برخی دیگر از افراد خاندان پرجمعیت امامی‌های شیراز هم استعداد خود را در آموختن زبان‌های خارجی دیگر بروز داده بودند، مثل مرحوم مهدی امامی که از فرط تبحر در زبان فرانسه در شیراز به «مسیو امامی» معروف بود، و پسر عمه‌ام شادروان صلاح الدین امامی که آلمانی دان بسیار قابلی بود و علاوه بر آن انگلیسی وفرانسه هم می‌دانست و سال‌ها سران کشورها و میهمانان عالیقدر دیگر را در تخت جمشید و تماشاگاه‌های دیگر شیراز به گردش می‌برد .” .

بدین طریق بود که وی نیز از این یادگیری بی بهره نماند و توانست سالهای مدیدی در کنار خانواده به خوبی انگلیسی بیاموزد. اما بعد ، وی دوران دبیرستان خود را در دبیرستان نمازی شیراز گذراند.

دبیرستان نمازی شیراز یکی از مشهور ترین دبستان های آن زمان بود و امامی با قرار گیری در این دبیرستان برای نخستین بار تحت آموزش انگلیسی آن هم به صورت آکادمیک قرار گرفت. وی به زبان انگلیسی علاقمند شده بود و همین مسئله باعث شده بود که آثار خود آموز ، نظیر کتاب رشید امانت را بخواند و از طریق آن مدام انگلیسی خود را رشد دهد.

سال اول دبیرستان وی تصمیم گرفت که به طور جدی انگلیسی را یاد بگیرد و خود را به عالی ترین سطح این زبان برسد. از این رو خانواده برای او معلم خصوصی انگلیسی گرفتند و وی توانست انگلیسی را بهتر فرا بگیرد.

اما از همه ی این ها گذشته وی زبان انگلیسی خود را مدیون چیز دیگری می داند و احساس می کند که هیچ کدام از کلاس ها و سایر ابزار یادگیری به اندازه ی تاسیس انجمن فرهنگی ایران و انگلیس تاثیر نداشته است. او در این باره می گوید که : “چیزی که باعث نجات من و جمع قابل توجهی از جوانان شیرازی آن دوران از تلفظ بد و ناجور بعضی از معلمان بومی شد تأسیس شعبه از انجمن فرهنگی ایران و انگلیس بود (که در سال‌های بعد به شورای فرهنگی بریتانیا تغییر نام داد) در شیراز در نیمه اول دهه ۱۳۲۰، و به راه افتادن کلاسهای آموزش زبان انگلیسی آن.

از سال دوم دبیرستان در آنجا ثبت نام کردم و چند سال متوالی، در تمام طول سال، هفته‌ای سه روز و هر روز یک ساعت در کلاسهای انجمن انگلیسی خواندم. به کتابخانه ی آنجا می رفتم و این ها همه باعث شد که ناگهان انگلیسی من به حد عالی برسد و درست مانند زبان مادری انگلیسی را بفهمم . ” .

کریم امامی

رشته ی تحصیلی کریم امامی در دوره ی دبیرستان رشته ی طبیعی که امروزه تحت عنوان تجربی یاد می شود ، بود. او پس از اتمام تحصیلش در دوره ی دبیرستان در آزمون کنکور دانشکده پزشکی دانشگاه تهران شرکت می کند و موفقیتی حاصل نمی کند و سرنوشت زندگی او به گونه ای دیگر و بار فتن به دانشکده ادبیات دانشگاه تهران رقم می خورد. هر چند که خود وی نیز از این امر بسیار راضی بود و بر این گمان است که اگر در کنکور پزشکی قبول می شدم ، هیچ گاه دیگر ادبیات را ادامه نمی دادم و این لطفی بود که من در مسیر درست زندگیم قرار بگیرم.

امامی در دانشگاه دوران بسیار ارزشمندی را پشت سر گذاشت. او موفق شد که با استادان بزرگی ارتباط بگیرد و این ارتباط به او کمک کرد که به یک غنای بسیار در دو زبان انگلیسی و فارسی برسد. امامی در دهه سی فارغ التحصیل از دانشگاه تهران در رشته ی ادبیات فارسی شد. پس از اینکه کارش در دانشگاه تمام شد ، سریعا بعنوان یک مترجم ، آن هم برای خبرنگاران و روزنامه نگاران خارجی فعالیتش را آغاز کرد. وی در دورانی که ملی شدن صنعت نفت در جریان بود و تمامی خبرنگاران و روزنامه نگاران دنیا به ایران هجوم آوردند ، توانست فعالیت های گسترده ای برای آن ها انجام دهد و از همین طریق نیز توانست راه به نشریات خارجی باز کند.

اما بعد، تصمیم گرفت که در ایران فعالیت های خود را ادامه دهد و اینطور شد که پس از کودتا و به اتمام رسیدن آن به سمت روزنامه نگار در روزنامه ی کیهان مشغول به کار شد. کیهان یکی از قدیمی ترین روزنامه های ایرانی بود که هم به زبان فارسی و هم به زبان انگلیسی مطلب مینوشت و این امر باعث شده بود که امامی که دارای دانش ادبی بسیار بالا هم در زبان انگلیسی و هم در زبان فارسی بود ، موفقیت های بسیاری را در این روزنامه به دست بیاورد. وی اما خود می دانست که جایگاه او بیش از فعالیت روزنامه نگاری است و باید کارهای مهم تری انجام دهد.

از این رو تصمیم گرفت که به مطالعات در حوزه ی ترجمه رونقی دهد و این مطالعات را مدون تر کند. وی برای نخستین بار در ایران ، کتاب ها و مقالاتی را منتشر کرد که مخصوصا در باب ترجمه ی آثار ادبی در ایران بود. وی برای نخستین بار در ایران ، ترجمه را بخشی از زبان دانست و آن را دارای مولفه های بسیاری دانست که تا به آن روز در ایران هیچ گاه به این شکل ساخته و پرداخته نشده بودند.

کتاب از پست و بلند ترجمه کتابی است که وی در دو جلد به بازار کتاب ارائه کرده است و هر بخش آن امروزه خود یک دانشگاه برای دانشجویان مترجمی محسوب می شود. کریم امامی ، که تسلط بسیار بالایی بر روی متون انگلیسی داشت ، به پیشنهاد بسیاری از دوستانش که نجف دریابندری نیز از آن دسته بود ، اقدام به ترجمه ی کتاب های انگلیسی به فارسی و بالعکس کرد.

شاید دقیق ترین و ارزشمند ترین ترجمه های وی از شعرهای ایرانی بود که معروف ترین آن شعر های سهراب سپهری بودند. او همچنین سالها در سمت ویراستار و بعدها نیز در سمت منتقد هنری و ادبی فعالیت کرد ، اما یکی از شاخص ترین فعالیت های او در زمینه ی کارهای ترجمه اش دفاع از حق مولف بود.

او به جد بر سر این قضیه تاکید داشت که حق مولف چیزی است که هم جنبه ی اخلاقی دارد و هم جنبهی قانونی و هیچ منافاتی هم با مسائل اقتصادی ندارد. این در حالی است که افراد بسیاری مخالف او بودند و او را نقد می کردند ، اما او در هیچ زمینه ای از این حرف خود کوتاه نیامد و تا اخر عمر خود سعی کرد بر سر این مسئله پافشاری کند.

از دیگر فعالیت های او ذکر این نکته است که وی در سر داشت که شیوه ی تدوین و ویرایش در کشور به شکل یک آیین نامه در بیاید تا یکبار برای همیشه تمامی قوانین مربوط به ویرایش تدوین شود و هر گونه اختلال و منازعه ای بر سر این مسئله به پایان رسد.

از دیگر کارهای امامی در حوزه ی ترجمه ، ترجمه ی آثار مربوط به داستان های کارآگاهی از جمله شرلوک هولمز است. او تمامی داستان کوتاه های شرلوک هولمز که نزدیک به ۲۴ داستان کوتاه می شد را ترجمه کرده است و در مجموعه ای آن ها را در ۴ جلد گردآوری کرده است.

اما از تمامی این مسائل گذر کنیم باید به این نکته اشاره کنیم که کریم امامی درست همانطور که ترجمه هایش و فعالیت هایش از منش کاری بالا و اعلای او گواهی میدهد ، در زندگی شخصی نیز انسانی بسیار درویش مسلک بود و اخلاق او همیشه زبانزد خاص و عام بود. کریم امامی مردی منظم و مرتب بود. کم تر حرف میزد و بیشتر عمل می کرد. او عاشق گیاهان بود و زندگی اش را صرف این کار می کرد .

وی از جمله مترجمینی بود که به محض آمدن کامپیوتر به ایران ، بنیان این نوگرایی را گذاشته و کارهایش را با کامپیوتر به ثمر می رساند. وی با خانم گلی امامی که نام اصلی شان گلرخ ادیب محمدی می باشد ، ازدواج کرده است و دو فرزند نیز به نام های هدیه امامی و هستی امامی دارد. اما بعد ، وی در تاریخ ۱۸ تیر ماه ۱۳۸۴ در شهر تهران برای همیشه دنیا را وداع گفت. علت مرگ او سرطان خون بود که سالها وی را آزرده کرده بود.

آثار  کریم امامی

• از پست و بلند ترجمه
• گال گال گالری
• چند گفتار در زمینه ی تالیف و ترجمه و نشر
• فرهنگ معاصر کیمیا
و آثار ترجمه ای چون :
• با خشم به یاد آر
• گراهام گرین
• آپارتاید
• کروکی هایی از معماری ایران
• رسوایی در کشور بوهم و پنج داستان دیگر
• گتسبی بزرگ
• انسان و فضا
• ماجراهای شرلوک هولمز

 

مروری بر آثار کریم امامی

کریم امامی ، مترجم و نویسنده ای بی نظیر بود. به جرئت می توان گفت که مثال کریم امامی در ایران به تعداد انگشت های دست هم نمی رسند. اما با این اوصاف ، هنوز هنوزه جایگاه مترجم در ایران آنچنان که باید و شاید جایگاه رفیعی نیست و مردم کمتر توجهی به این قشر ارزشمند جامعه دارند. اما بعد ، کریم امامی تنها به ترجمه محدود نبود ، بلکه وی نویسنده ی شاخصی هم بود که در ادامه بخشی از کتاب گال گال گالری را با هم مطالعه می کنیم و از قلم جادویی او بهره می بریم :
” رگبارهای اردیبهشت هم شکوفایی گل ها را به ارمغان می آورند و هم نمایشگاه های نقاشی را. دوشنبه، در فوران این شکوفایی، هم زمان شاهد افتتاحیه دو نمایشگاه بودیم: نقاشی های بدوی محمود زنگنه در سالن اجتماعات کیهان، و نقاشی های باظرافت محمدرضا جودت در انجمن فرهنگی هند و ایران.
محمود زنگنه ( که پیش تر گریگوری لیما هم مقاله ای درباره او در کیهان اینترنشنال نوشته بود ) هنرمندی خودآموخته و مدعی است؛ نقاشی می کند چون میل و کششی درونی او را وامی دارد تا قلم مویش را بر بوم بگذارد.

در نوجوانی در زادگاهش، همدان، در دوره ای که شاگرد یک رنگرز بوده، همین میل و کشش سبب می شده است تا با هر ماده خام و ابتدایی ای که گیر می آورده نقاشی کند، و در اغلب موارد انگشتانش نقش قلم مو را بازی می کرده اند. رفته رفته به نقاشی رنگ روغنی روی آورد و حال، که به تهران آمده و کارمند اداره هنرهای زیبا شده، مجالِ بیشتری دارد تا به این مشغولیت حیاتی اش بپردازد.

اگر زندگی در تهران مجالِ بیشتری برای نقاشی محمود زنگنه فراهم کرده، از سوی دیگر ظرافت و آراستگی را از نقاشی های او گرفته است. آثاری که او در این نمایشگاه ارائه کرده ــ بیست واندی نقاشی از میان دویست وهشتاد نقاشی که در این مدت کار و تلنبار کرده ــ همگی شبیه سازی هایی سرراست اند، که تکنیک و شیوه قلم زنی و رنگ گذاری آنها کار بسیار بیشتری می طلبد. اغلب صحنه هایی که او به تصویر کشیده مناظری روستایی اند که در دامنه کوه های قهوه ای با قله های پوشیده از برف جا خوش کرده اند… ” .

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *