لئونید آدریف و هر آنچه درباره زندگی و آثارش باید بدانید

تاریخ نویسندگی ، فراز و نشیب های فراوانی را پشت سر گذاشته است. در پس هر فراز و فرود این دشت ، نام هایی نهفته است که هر کدام برگی از هویت و شناسنامه ی نویسندگی در سر تا سر جهان را رقم زنده اند.مطالعه ی تاریخ زندگانی آنان و سیری در احوالات و آثار آنها ، نمایی هر چند کوتاه و گذرا ، اما عمیق و قابل تامل به ما هدیه می کند.در دل هر یک از کلمات آنان ، گنجینه ای از رازها و معانی نهفته  است و در پیاپی سطور پربار آنان ، رازهایی برای نویسندگان.قصد ما همگام شدن و سفر به زمانه و زندگی آنان است تا با ذهن و زبان آنان بیش از پیش آشنا شویم و از این همصحبتی ها خوشه ای چند پی توشه ی نویسندگی خود برداریم.در این برهه از زمان، دفتر زندگانی ” لئونید آدریف ” ، نویسنده و نمایشنامه نویس روسی و خالق اثر جاودانه “تبسم سرخ” را ورق میزنیم به امید آنکه برگی چند به یادگار نصیب دوستداران خود کند.

زندگی نامه

لئونید نیکلایویچ آندریف ، نویسنده صاحب سبک روسی ، در 21 اوت سال 1871 دیده به جهان گشود. او یکی از بزرگترین نمایشنامه نویسان و نویسندگان حوزه ی ادبیات داستانی در روسیه است. از او در مجامع ادبی روسیه به عنوان پدر اکسپرسیونیم ادبیات روسیه یاد می کنند. او علاوه بر این که یکی از بزرگان ادبیات روسیه بود ، توانست در طول سالهای فعالیتش در ادبیات ، نگاهی نو به سیک های رئالیسم ، ناتورالیسم و سمبلیسم نیز داشته باشد و مرزهای ادبیات را در این مکاتب ادبی گسترش دهد. آندریف ، در بازه ای زمان در روسیه ظهور کرد که روسیه درگیر بسیاری از بحران های اجتماعی بود و از سویی آتش انقلاب در روسیه بر پا بود و جریانات فکری بسیاری در روسیه حاکم بود که طبیعتا هر کدام بر ذهن یک نویسنده می تواند تاثیر بگذارد. اما با این اوصاف ، آندریف یک نویسنده بسیار مستقل بود. یک اصطلاحی در ادبیات مکتبی وجود دارد تحت عنوان ” شیفتگی مکتبی ” ، در این حالت نویسنده تحت تاثیر جریانات ادبی ای که در جامعه ی خویش وجود دارد ، تصمیم به آن می گیرد که زیر لوای یکی از مکاتب ادبی و جریانات فکری رفته و تحت سلطه آن مکتب قلم بزند. اما آندریف ، این مرحله را به درستی رد کرد و توانست تمامی جریانات فکری را در خود هضم کند و تبدیل به یک نویسنده ی مستقل بشود. این استقلال این امکان را به او داد که وی در نوشته هایش به اقتضای مطلبی که قصد گفتنش را داشت ، از شیوه های ادبی و مکاتب آن نیز به راحتی استفاده کند. وی تحصیلات خود را در دانشگاه مسکو انجام داد و در ۱۸۹۷ به دریافت دکتری در رشته حقوق نایل آمد و هنگامی که ماکسیم گورکی به اولین پیروزی هایش در نویسندگی دست یافته بود، با او آشنا شد. در ۱۸۹۸ چندین داستان کوتاه در مجله های ادبی انتشار داد و چیزی نگذشت که میان دو جریان بزرگ ادبی یعنی رئالیسم که گور کی نماینده برجسته آن بود و سمبولیسم که در آن دوره بر دنیای ادب روسیه تسلط یافته بود، مقامی خاص یافت. زندگی آندريف که به طور كامل وقف ادبیات شده بود، از نظر حوادث و ماجراهای عادی نکته جالب توجهی در بر ندارد جز آنکه هنگام دانشجویی به دنبال شکستی در عشق يك بار به خودکشی دست زده است. آندريف طرفدار نهضت انقلابی بود و حتی در خانه خود جلسه های پنهانی تشکیل می داد. اگر چه مردم او را به وسیله داستانهای کوتاهی که در روزنامه ها و مجله ها منتشر می کرد می شناختند، شهرت واقعیش در ۱۹۰۳ پس از انتشار داستانهای کوتاه مغاک و در هوای مه آلود انجام گرفت. آندریف در این داستانها خواسته است نیروی شدید غرایز انسانی را که حتی بر پاکترین و منزه ترین افراد تسلط می یابد، نشان دهد و جامعه خرافی و مذهبی را که توجه به مسائل غریزی و شهری را ممنوع می دارد، جامعه ای زیان بخش معرفی کند. با آنکه عده ای درباره منافی اخلاق بودن داستان مغاک و بی پروائی نویسنده در توصیف صحنه های تند و زننده لب به انتقاد گشودند، این اثر از بهترین داستانهای آندريف بشمار آمد. جنگهای روس و ژاپن الهام بخش آندريف در خلق اثر مهیجی شد به نام تبسم سرخ که در ۱۹۰۴ انتشار یافت. از سال ۱۹۰۲ آندریف به نمایشنامه نویسی پرداخت و اولین بار نمایشنامه انديشه را در سه پرده، در ۱۹۰۲ بر صحنه آورد. قهرمان نمایشنامه جوانی است که به دلخواه خود به نویسندگی می پردازد، اما هرگز نوشته های خودرا انتشار نمی دهد. پیوسته به فکر خویش می نازد و خود را آزاد و خوشبخت احساس می کند و برای آنکه از قدرت روحی خود معیاری بدست آورد، به این فکر می افتد که به عالم جنون گذری کند و آزار و شکنجه های آن را بیازماید. پس به بازی خطرناکی دست می زند و به گمان آنکه می تواند از این مهلکه سالم بجهد، خودرا به دیوانگی می زند و شوهر زن محبوب خود را می کشد و در نتیجه به زندان می افتد. در زندان به این تردید دچار می شود که واقعا دیوانه است یا به دیوانگی تظاهر می کند و این موضوع را با دیگران در میان می گذارد. همه او را دیوانه می دانند و ادعایش را مبنی بر جنون ساختگی رد می کنند. نمایشنامه اندیشه با وجود استعاری بودن مطلق، مشخص ترین بیانی است از اصول نیهیلیسم یا انکار همه امور معنوی و اخلاقی استوار است و پیروی می کند. در نظر آندريف نه در درون آدمی چیزی جز اندیشه فردی و شخصی وجود دارد و نه در خارج از آن و همین اندیشه است که انسان را در عزلت وحشت انگیز خود زندانی می سازد. از نمایشنامه های دیگر آندريف در این دوره به سوی ستارگان است که در ۱۹۰۵ به اجرا در آمد. نمایشنامه زندگی بشر در ۱۹۰۷ انتشار یافت و به زبانهای خارجی ترجمه شد و نام آندريف را در خارج از کشور روسیه بر زبانها انداخت و تحسین عموم را بر انگیخت. نقابهای سیاه در ۱۹۰۹ و اقيانوس در ۱۹۱۱ منتشر شد. داستان کوتاه هفت به دار آویخته که در ۱۹۰۸ پس از کشتار انقلابیان در سال ۱۹۰۵ منتشر شد، بهتر توانسته است تمایلات اجتماعی نویسنده را منعکس سازد. این نمایشنامه شرح حال روحی پنج زندانی سیاسی و دو جانی در زندان است که در انتظار حکم دادگاه بسر می برند و هر يك روحيه ی خاصی از خود نشان می دهد، اما در آخرین لحظه، به هنگامی که باید به جایگاه اعدام برده شوند، نسبت به یکدیگر احساس برادری می کنند و با آرامشی سعادتمندانه به جانب مرگ پیش می روند، چنانکه گوئی در این لحظه غريب و والا به سوی نور و زیبائی می شتابند. در این بخش احساس تیره و غم انگیزی که آندریف به انسان القا می کند، با نغمه ای از امید و هیجان می آمیزد. مردمی در کنار فاجعه ای قرار دارند، اما در برابر خود جز روشنائی و شفافیت نمی بینند. آندریف در این نمایشنامه مخالفت خودرا با مجازات اعدام نشان میدهد. واقع بینی که در این نمایشنامه دیده می شود در نمایشنامه دیگر آندريف به نام آنفیسا نیز دیده می شود. این نمایشنامه در چهار پرده  در ۱۹۰۹ بر صحنه آمد و از معروفترین آثار نمایشی نویسنده شناخته شد و بیش از سایر نمایشنامه های او در تئاترهای اروپائی به اجرا در آمد. آخرین نمایشنامه های آندريف نیز غالبا با پیروزی همراه گشت. نمایشنامه يكا ترينا ايوانوونا در چهار پرده در ۱۹۱۲ انتشار یافت و در همین سال، پروفسور استوديتسين در چهار پرده منتشر شد. این نمایشنامه محیط روشنفکران روسیه را کمی قبل از انقلاب ۱۹۰۵ نشان میدهد. آندرین در این نمایشنامه خواسته است نیروی غرایز جنسی را در طبقه با فرهنگ و تحصیل کرده ای نشان دهد که همه جنبه های واقعی جسمی را انکار می کنند و سرانجام قربان آن می شوند. استادی که سر گرم خلق آثار خویش است و از ستایشگران و شاگردان و پیروان بسیار احاطه شده است، بکلی نسبت به محیط منظم خانواده و دیوانگیها وسرکشیهای افراد آن بی اعتنا می ماند، تا روزی که با شاگردش لودميلا دختری هوشمند ارتباط می یابد، با او به گردش میرود و پس از چند بار که به غرایز سرکش خود مهار می زند، سر انجام با دختر می گریزد و در حالی که مغلوب قوای شهوانی خود گشته است، در حین ارضای غرایز خویش به سبب هیجان بیحد به سکته قلبی دچار می شود و از پا در می آید. آندرین در این نمایشنامه اختلاط عجيب خیال پروری را با واقع بینی عرضه می کند و از این راه به نمایشنامه نویسی رنگ تازه و بدیعی می بخشد که هم آن موجب پیروزیش می گردد. نمایشنامه کسی که سیلی می خواد در چهار پرده در ۱۹۱۷ بر صحنه آمد که نمایشنامه ای مسخره آمیز بود. گوئی آندريف خواسته است با خنداندن وبه مسخره گرفتن خود و دیگران از تیره روزی و بینوائی مداوم زندگی انتقام بستاند. در این نمایشنامه نیز آمیختگی جنبه های استعاری و واقعی از تعادل خاص برخوردار است و مکالمه ها لحن تنزلی و مؤثری می یابد. آندریف که ظهور جمهوریت را می ستود، در کودتای بالشويك سرخوردگی یافت و به فنلاند مهاجرت کرد و همانجا در عزلت در گذشت. تاریخ مرگ وی را 12 سپتامبر 1919 اعلام کرده اند.

آثار

  • به سوی ستارگان
  • زندگی بشر
  • هفت به دار آویخته
  • کشتار انقلابیان
  • آنفیسا
  • کسی که سیلی می خواد
  • تبسم سرخ

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *