میخائیل شولوخف

میخائیل شولوخف در این مقاله می خواهیم زندگی میخائیل شولوخف از سری زندگینامه نویسندگان را بررسی کنیم

میخائیل آلکساندروویچ شولوخف ، نویسنده ی پر آواز روسی ، به تاریخ ۲۴ مه ۱۹۰۵ در روسیه دیده به جهان گشود.

وی یکی از نویسندگان عالی رتبه ی ادبیات روسیه و همچنین جز برندگان جایزه ی نوبل در

تاریخ ادبیات جهان می باشد. شولوخف در منطقه ای به نام دن دیده به جهان گشوده است.

میخائیل شولوخف

دن منطقه ای بوده است که در آن قزاق ها ساکن بودند و فضای روستایی و دهقان زادگی در آن جریان داشته است.

میخائیل شولوخف، خود نیز یک دهقان زاده ی مالک بوده است.

بنا بر آنچه که از زندگی شولوخف در دسترس است ، مادر او یکی از دهقان زادگان بوده است و پدرش نیز از خانواده ی ملاکان خرد بوده است.

از این رو می توان گفت که شولوخف در خانواده ای زندگی می کرد که

آرامش نسبی در آن حاکم بود و شرایط مالی و فرهنگی برای رشد او تقریبا فراهم بود.

با این اوصاف ، وی پس از اینکه تحصیلات ابتدایی خودش را به سرانجام می رساند ،

تصمیم می گیرد که برای تحصیل در مقطع دبیرستان به شهر برود و او مسکو را برای تحصیل انتخاب می کند.

اما پس از مدتی و در حدود سال ۱۹۱۸ که جنگ های داخلی در روسیه آغاز شد ،

میخائیل شولوخف نیز این مسئولیت را بر روی دوش خود دید که به زادگاهش برگردد و کنار پدر و مادرش و دیگر بستگانش به جنگ بپردازد.

اما بعد از اینکه جنگ به پایان رسید ، وی که هیچ تحصیلات آکادمیکی نداشت و

تحصیل را برای جنگ رها کرده بود ، تصمیم گرفت که

یک کار و کاسبی کوچکی برای خودش راه اندازی کند که بتواند خرج زندگی اش را از آن راه در بیاورد.

پس از مدتی احساس کرد که این کارها به هیچ وجه نمی تواند خرج زندگی او را بدهد و او نیاز دارد

که برای ساخت یک زندگی کارهای بزرگتری انجام دهد. از این رو تصمیم گرفت که به مسکو برگردد.

میخائیل شولوخف زمانی به مسکو رفت که شرایط زندگی در مسکو به دو دسته ی کارگر و سرمایه دار تقسیم شده بود.

از این رو مجبور شد که برای کار کردن و کسب در آمد ، به کارهای سختی بپردازد که گاها با شخصیت یک انسان نیز همخوانی نداشت.

اما چیزی که شولوخف را همیشه آزار می داد ، یک عشق و علاقه ی خاص به نویسندگی بود که وی نتوانسته بود هیچ گاه به آن بپردازد.

میخائیل شولوخف از دورانی که در دبیرستان درس می خواند یادگارهای مطالعاتی بسیاری برای خود فراهم آورده بود و

خرده نوشته هایی را نیز به ثبت رسانده بود که جز خودش کسی از آن ها اطلاعی نداشت.

از این رو ، یک روز که از زندگی در مسکو با آن شرایط خفت بار خسته شده بود به انجمن نویسندگان جوان مسکو می رود و

در آنجا با بروز استعدادش به عنوان یکی از اعضای جوان انجمن نویسندگان جوان پایتخت ، انتخاب می شود.

میخائیل شولوخف پس از آن با خیالی راحت ،کاری را که سالها انتظار آن را می کشید تا به ثمر برساند را به انجام رساند.

وی در کانون نویسندگان جوان مسکو ، دست به نوشتن زد.

ابتدا به امر کارش را با مقاله نویسی و نوشتن داستان های کوتاه و پراکنده آغاز کرد و

سعی کرد که آن ها را با پشتوانه ی حضورش در

انجمن نویسندگان جوان در یک سری از مجله ها و روزنامه ها به چاپ برساند.

اما بعد از مدتی تصمیم گرفت که نخستین کار خودش را به بطور مستقل و

آن هم در حوزه ی ادبیات داستانی رقم بزند.

در سن بیست سالگی به تاریخ ۱۹۲۵ اولین اثر خود را یعنی داستان های دُن منتشر کرد.

وی موضوع این داستان را حوادث جنگ داخلی روسیه در منطقه ای که وی زندگی می کرد ، انتخاب کرد.

این اثر با اقبال بسیاری مواجه شد. چرا که ابتدا به امر قلم شولوخف دارای یک استواری خاص بود و

از همه مهم تر میخائیل شولوخف برای نخستین داستانش موضوعی را انتخاب کرده بود که از موضوعات مهم آن زمان بود و

خود نیز در آن حضور داشت و همین امر کمک می کرد که داستانی با توصیفات بیشتر و بهتر بنویسد.

هنوز مدتی از انتشار داستان نگذشته بود که منتقدان ادبی روسیه به حمایت از کتاب برخواستند.

این کتاب را یکی از شاهکارهای ادبیات روسیه دانستند و حضور شولوخف را به عنوان

یکی از استعدادهای ادبی روسیه ، به جامعه ی ادب روسیه تبریک گفتند.

شولوخف که این حمایت را دیده بود ، مشتاق شد که باز هم اثری بنویسد که بتواند

تحسین همگان را بر بیانگیزد. اما این بار ، مسئولیتی هم روی دوش او بود و احساس می کرد

که باید کتابی بنویسد که بتواند بیش از کتاب نخستش برای او موفقیت بیافریند.

از این رو تصمیم گرفت که به محل زادگاهش ، یعنی دن برگردد و

در آنجا اقدام به نوشتن کتابی کند که بعدها با نام ” دُن آرام ” ، شهرت بسیاری برای وی رقم زد.

وی در روزهایی که این کتاب را می نوشت ، فراز و نشیب های بسیاری را تحمل کرد.

وسواس زیادی به خرج داد و سعی کرد که از هر آنچه که تا به آن روز در زندگی و در عالم ادبیات آموخته است ،

بهره گیرد تا یک داستان سراسر موفقیت برای خود خلق کند.

با همه ی این اوصاف ، جلد اول کتاب در ۱۹۲۸ روانه ی بازار کتاب روسیه گشت.

این کتاب ، در مدت کوتاهی ، به تجدید چاپ رسید و چنان برای شوخولف شهرت به

بار آورد که خود او نیز باور نداشت که چنین شاهکاری خلق کرده است.

کتاب دن آرام ثابت کرد که شولوخف تنها یک نویسنده ی ادبی یا یک منتقدین ادبی نیست ، بلکه یک جایگاه مردمی بسیار ارزنده ای نیز دارد.

البته به این امر هم باید اشاره کنیم که این کتاب جنجال های بسیاری را نیز بوجود آورد و بسیاری این کتاب را محکوم به

حمایت از قزاق ها کردند اما هیچ کدام از این مخالفت ها نتوانست جلوی رشد و موفقیت کتاب را بگیرد.

یکسال بعد از جلد اول ، جلد دوم و حدود سه سال بعدش ، جلد سوم این کتاب منتشر شد.

و در ۱۹۴۰ هنگامی که جلد چهارم این کتاب منتشر شد ، دنیای ادبیات و بازار کتاب شاهد فروش میلیونی این کتاب بود و

این امر باعث شد که شولوخف در زمره ی نویسندگان طراز اول ادبیات روسیه قرار بگیرد.

این کتاب توانست صدایش را به خارج از مرزهای روسیه نیز برساند و

حدود ۴۰ زبان زنده دنیا این کتاب را به مهمانی زبان خودشان قبول کردند و

این کتاب به صورت ترجمه شده خیلی زود در تمام دنیا مورد مطالعه قرار گرفت.

نکته ی جالب در باب این کتاب ، ترجمه ی احمد شاملوی بزرگ از این کتاب بود.

احمد شاملو این کتاب را در همان سالهایی که در دنیا در اوج خود بود به فارسی ترجمه کرده است و

ترجمه ی بسیار شاهکاری نیز از او در بازار کتاب موجود است.

اما سبک ترجمه ی این کتاب ، کمی آزاد بوده و به جای فرم به محتوا وفادار بوده است.

از این رو نقد های بسیاری بر روی ترجمه ی این کتاب صورت گرفته است که

تا به امروز مقالات متعددی را هم  شامل شده است ،

اما هیچ کدام تا به امروز آن قدرها قاطعیت نداشته اند که این کتاب را از فروش میلیونی باز دارند و

همجنان ترجمه ی  شاملو از این کتاب بیشترین حجم اقبال عمومی در ایران را دارد.

اما بعد ، ارزش ادبی این کار در ایران باعث شد که بسیاری از نوویسندگان ما با ادبیات موج نوی روسیه آشنا شوند و

در بسیاری از کارهایشان از پتانسیل های این ادبیات بهره گیرند.

پس از موفقیت این کتاب عزم خود را جزم کرد که کتاب های دیگری را نیز با محوریت جنگ بنویسد.

میخائیل شولوخف البته باید به این امر اشاره کنیم که همه ی کتاب های شولوخف ، هر کدام به نحوی

دارای یک سری از مولفه های موضوعی جداگانه هستند که جایگاه ویژه ی خود را برای خواننده فراهم می کنند ،

اما اگر بخواهیم در یک دید کلی به کارهای شولوخف نگاه کنیم باید به این امر اشاره کنیم

که کارهای او کاملا یک پازل چند تکه و مکمل را تشکیل می دهند که

قهرمانان ملی و انقلاب روسیه را به تصویر می کشد.

وی به تاریخ ۲۱ فوریه ۱۹۸۴ در کامنسکایا دیده از جهان فرو بست.

میخائیل شولوخف

آثار میخائیل شولوخف

  • دن آرام  ، از این کتاب سه ترجمه در فارسی وجود دارد توسط محمود اعتمادزاده به‌آذین و منوچهر بیگدلی خمسه و دیگر توسط احمد شاملو ترجمه شده‌ است.
  • آنها برای سرزمین پدریشان جنگیدند
  • زمین نوآباد
  • سرنوشت یک انسان
  • علم کین
  • کره اسب
  • جبهه جنوب

مروری بر آثار میخائیل شولوخف

میخائیل شولوخف برای روس ها بیش از یک نویسنده ی ملی ، یک افتخار ملی محسوب می شود.

شولوخف ، همانطور که در متن به آن اشاره کردیم ، نویسنده ای مردمی بود و

جنبه ی مردمی بودن او بر دیگر جنبه های کاری او به لحاظ ادبی و سیاسی برتری می جست.

در واقع آنچه که شولوخف را تبدیل به یک نویسنده ی بزرگ و برگی از

هویت تاریخی ادبیات روسیه کرد ، همین وجهه ی مردمی و با مردم زیستن او بوده است.

تمامی کتاب هایی که شولوخف به انتشار رسانده است ، تک به تک

احساسات و عواطف مردمی که با آن ها زندگی کرده بود ،

در آن دیده می شود. میخائیل شولوخف تمام ایده هایش را از

مردم می گرفت. با مردم زندگی می کرد و از مردم می آموخت و

هر حسی که مردم برای گفتنش نیاز به یک تریبون داشتند را شولوخف در کتاب هایش منعکس می کرد.

مشهور ترین اثر او یعنی دن آرام ، کتابی است که خواندنش بر هر عاشق ادبیاتی واجب است.

این کتاب یک درس نویسندگی مردمی برای همه ی نویسندگان جهان خصوصا نویسندگانی

که با اندیشه های میهن پرستانه قصد ورود به نویسندگی دارند ، می باشد.

در ادامه بخش هایی از دن ارام را با هم مطالعه می کنیم :

  • تو ای پدر ما، دن آرام! برای چه، ای دن آرام، آبی چنین گل آلود داری! من که دن آرامم، چگونه گل آلود نباشم! چشمه‌های سرد از اعماق من می‌ جوشند، درون من [درون دن آرام] ماهیان سپید می‌ لولند.
  • علف، گور را محو می‌کند، زمان، درد را. باد، رد پای رفتگان را می‌ لیسد، زمان، محنت خون چکان خاطرهٔ دردناک زنانی را که مردان محبوب شان را دگر بار ندیدند و دیگر هیچ‌گاه باز نخواهند دید.
  • چرا که زندگی آدمی فصلی بس کوتاهست و یک وجب سبزه که به ما می‌دهند تا از آن بگذریم، سخت تنگ.
  • آلمان به ما اعلام جنگ داده… مانند بادی که بر جوزار رسیده بوزد. لرزشی میان صفوف سربازان گذشت. شیهه اسبی که به فریاد شبیه بود توجه همگان را در هم شکست… سرهنگ باز چیزهایی گفت او به کلمات خود چنان نظمی می‌داد تا غرور ملی را در سربازان بیدار کند… ولی آنچه هزار تن قزاقی که آنجا ایستاده بودند می‌دیدند پرچم‌های ابریشم هنگ‌های بیگانه نبود که خش خش کنان پیش پایشان خم می‌شد بلکه زندگی هر روزه و مالوفشان بود که جارو می‌شد و با آه و زاری آن‌ها را به خود می‌خواند: زن‌ها بچه‌ها معشوقگان و گندم‌هایی که به انبار برده نشده بود و دهکده‌های یتیم مانده… دو ساعت دیگر باید در ایستگاه بود… این تنها چیزی بود که هرکس به خاطر سپرده بود.

شاید این مطالب رو هم در حوزه نویسندگی دوست داشته باشید

آموزش نویسندگی
صد رمان برتر جهان
تبلیغ نویسی
نامه عاشقانه
دریافت شابک
انشانویسی
خاطره نویسی
قصه کودکانه
چاپ کتاب

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *