اوشو

راجنیش چاندرا موهان جاین (Rajneesh)، متخلص به اوشو، نویسنده و عرفان پژوه شهیر هندی ،

به تاریخ ۱۱ دسامبر ۱۹۳۱ در روستای ایمالیای هند دیده به جهان گشود .

آنچه که در زندگینامه‌ی او در باب نامش نوشته‌ شده است ،

ذکر این نکته است که اشو در خانواده‌ ی پدری به راجنیش معروف بوده است و

این نام در زبان هندی به معنای سرور و آقا معنی می‌ دهد .

وی ابتدا به امر با همین نام کتاب‌ هایی را چاپ می‌ کرد ،

اما در ژانویه‌ ی سال ۱۹۸۹ به دلیل یک سری از اختلافات و سوتفاهم‌ ها که برای وی پیش آمد ، نام خود را به اوشو تغییر داد .

در واقع وی به این دلیل این کار را کرد که نامش نشان‌ دهنده‌ی مذهبیان فرقه‌ ی هندو بود و

اوشو که انسانی آزاده بود ، تصمیم بر آن گرفت که در نامش هیچ نامی از هیچ مکتب و مذهبی نباشند و

بدین‌ وسیله بتواند افکار بلند مرتبه‌ ی خود را در زمینه‌ ی عرفان و انسان‌ شناسی بدون هیچ‌ گرایشی بیان کند .

در واقع اگر به نام اوشو هم نگاه کنید ، نشانی از واژه‌ی ” اوشن ” در زبان انگلیسی می‌ بینید که به معنای اقیانوس است .

در واقع خود اوشو نیز اقیانوسی از معرفت بود که همه‌ چیز را در خود می‌ بلعید و

سعی می‌ کرد که به شکلی بسیار منطقی تعالیم و آموزه‌ های خود را به روح بزرگ دنیا تقدیم کند .

اوشو بعد از اینکه این نام را با این پیش‌ زمینه انتخاب کرد .

به این امر هم پی برد که در خاور دور ، در دوره‌ ای بسیار کهن ،

این نام به معنای شخصی مقدس که آسمان بر او گل‌ افشانی می‌ کند ، استفاده می‌ شده است .

همان‌ طور که گفتیم وی در یکی از روستا های هند دیده به جهان گشود .

اوشو در دوران کودکی و تا سن هفت سالگی به نزد پدربزرگ و مادربزرگش بزرگ شد و

سعی کرد که از آموزه‌ هایی که آنها به او می‌ دهند بهره گیرد تا که بتواند شخصیت خود را بیابد .

البته این تفکر در تمامی مردم هند از دوره‌ ی کودکی نهادینه می‌ شود

که برای رسیدن به آرامش نیاز به آن است که از دوره‌ ی کودکی تحت آموزش قرار گیرند و معارف اخلاقی را بیاموزند .

اوشو در این دوره ، با آزادی‌ های بسیاری مواجه شد .

در واقع مادربزرگ او این‌ چنین او را پرورش داد که دنیا جایی است

که انسان باید برای آزادی بکوشد و

هرگونه آموزه‌ ای هم که بخواهد بیاموزد در این دنیا می‌ آموزد و هیچگونه آموزشی نمی‌ تواند دلیلی قطعی بر هدایت یک فرد باشد .

اشو در هفت سالگی ، پدربزرگش را از دست داد و این قضیه سخت او را غمگین کرد .

در واقع او در این دوره وابستگی شدیدی به پدربزرگش پیدا کرده بود و

این مسئله به سختی روح او را آزرده کرد .

از سوی دیگر اما ، اوشو مجبور بود که دیگر به خانه برگردد و

با پدر و مادرش زندگی کند . در همین دوره بود که دوست دوران کودکی‌ اش را از دست داد و

پس از چندی نیز دختر عمویش به دلیل بیماری حصبه جهان را ترک گفت .

اوشو تمام دوران کودکی و نوجوانی‌ اش را صرف اندیشیدن به مرگ کرد و با این مسئله به‌شدت درگیر بود .

این مسئله به حدی ذهن او را درگیر کرده بود که توانست اندیشه‌ های عمیقی را در سر او بپروراند .

اوشو پس‌ از اینکه تحصیلات ابتدایی خود را به سرانجام رساند ، تصمیم گرفت که به دانشگاه برود .

اوشو در رشته‌ ی فلسفه در دانشگاه درس خواند و

پس‌ از آن برای تحصیلات تکمیلی به دانشگاه سوگار رفت و

از آنجا فارغ‌ التحصیل در مقطع فوق‌ لیسانس فلسفه شد .

اوشو بعد از آن در سمت استادی دانشگاه مشغول به‌کار شد و

سعی کرد که در این راه شاگردان بسیاری تربیت کند . اما بعد، سال ۱۹۶۳ بود که ناگهان نام او بر روی زبان‌ها افتاد .

اوشو

چرا که وی در این سال تصمیم گرفت که به دور تا دور هند سفر کند و سخنرانی‌ها و کلاس‌های درس بسیار برگزار کند .

وی در این دوره تعالیمی معنوی را که برگرفته از علم اخلاق ، فلسفه و عرفان خود ساخته‌ ی او بود

را به عالم هدیه کرد و توانست در مدت‌ زمانی کوتاه باز خوردی بسیار عالی دریافت کند .

از این‌ رو وی به‌ عنوان یک روحانی و یک راهنمای معنوی شروع به‌ کار کردن در این زمینه کرد .

هدف او آن بود که بشر را از رنج‌ های زمانه‌ ی خویش برهاند و

راهی پیدا کند که بشر بتواند بدون نیاز به آنچه که دست‌ و پایش را بسته است ،

یعنی تمایلات مادی این دنیا راهی برای رسیدن به آرامش عظیم پیدا کند .

اشو بعد از آن بنیانی در شهر پونای هندوستان تأسیس کرد که در آن به آموزش‌ های مذهبی می‌ پرداخت .

حتی وی به‌ این‌ علت که بسیار برخلاف ادیان و دستورات سخت آن فعالیت می‌ کرد و

سرسختانه از بسیاری از دین‌ های ساخته‌ شده توسط انسان‌ ها نه دین‌ های الهی نقد می‌ کرد ، مورد حمله قرار گرفت .

در جریان یکی از گفتگو ها و سخنرانی‌ هایش کسی با چاقو به اوشو حمله کرد و به این معتقد بود

که اوشو به خدایان که بت‌ها باشند ، توهین کرده است و آنها را بی‌چیز دانسته است .

اوشو برای اینکه خودش را معالجه کند به آمریکا رفت و پنج سال در آنجا ماند .

وی در طول این دوران همچنان در مدارس و کالج‌ های آموزشی به تحقیق مشغول بود ،

اما از زمانی که وی شروع به نوشتن کتاب‌ هایی برای هدایت مردم و آرامش معنوی آنها کرد

به دلیل یک سری از تعصبات بیجایی که وجود داشت ، مدام از کالج‌ ها اخراج شد و

مجبور شد که برای رسیدن به یک شرایط خوب ، تنهایی و نوشتن را انتخاب کند .

وی در این مدت به سخنرانی پرداخت و سعی کرد

که جایگاه خود را به‌ عنوان یک اندیشمند به اثبات برساند .

اما بعد ، در این دوره سعی کرد که خود را در قامت یک نویسنده نیز ظاهر کند و

این نویسندگی برای او یک راه‌ حل به‌ منظور رهایی از درد های بشری بود .

خود در این‌ باره می‌گوید که :

 انسان‌ها راه‌ های زیادی برای رسیدن به آرامش دارند . اما درون هر کسی قوه‌ ای وجود دارد به نام ثبت کردن .

ثبت کردن یعنی نوشتن . هنگامی‌ که یک انسان به شما بدی می‌ کند و شما تحت تأثیر این بدی ناراحتی به درون خود راه می‌ دهید ،

بهترین راه برای تسکین آن این است که دریچه‌ ی قلب تان را باز کرده و راه دهان را از گفتگو کردن و مشاجره ببندید و شروع به نوشتن کنید .

نوشتن راه را برای رسیدن به آرامش آسان می‌ کند . هنگامی‌ که شما این دنیا را به‌ مثابه دریایی فرض کنید

که امواجش بر روی موج‌ های کاغذ روان است ، آنگاه می‌ توانید به او اعتماد کنید که افراد نالایق را در موج‌ های آرام و عمیق دریای نوشته‌ هایتان غرق کنید .

اوشو ، سال‌ های سال به‌عنوان یک مدرس دوره‌ های روشن‌ بینی و نویسنده‌ ی کتاب‌ های آرامش معنوی به فعالیت پرداخت .

او در سال‌ های سالی که به تحقیق می‌ پرداخت ،

در علومی چون روانشناسی ، ادبیات و فلسفه مطالعات خویش را گسترده‌ تر کرد و

به این درک از آرامش رسید که توانست روشی را برای مراقبه به نام روش مراقبه‌ ی پویا به وجود آورد .

اوشو

اشو در این‌ باره می‌ گوید :

بار سنت‌ های تاریخ گذشته و تشویش‌ های زندگی نوین به‌ قدری بر دوش انسان امروزی سنگینی می‌ کند

که او پیش از اینکه به حالت آرامش و بی ذهنی مراقبه دست یابد ، مجبور است به یک پاکسازی گسترده تن دهد .

اوشو ، بسیار تصویر ذهن انسان را مورد تمرکز قرار می‌ داد . او معتقد بر آن بود که اگر انسان بتواند به ذهنش تسلط پیدا کند ، بر همه‌ چیز تسلط پیدا می‌ کند .

او حتی در این‌ باره می‌گوید که :

من همیشه آموزه‌ های ساده‌ ای را مد نظر قرار دادم .

سعی کردم که هیچ‌ گاه بشر را تحت‌ فشار قرار ندهم .

زیرا انسان چه دیر و چه زود در می‌ یابد که لذت آرامش چیست .

در می‌ یابد که لذت زندگی و رسیدن به کنترل ذهن چیست .

پس باید همه‌چیز را ابتدا از ذهن کنترل کرد.

اوشو هم‌ اکنون تمام کتاب‌ هایش به‌ تمامی زبان‌ های زنده‌ ی دنیا ترجمه‌ شده است و

آثارش از پر فروش‌ ترین آثار ادبیات عرفانی و همچنین کتاب‌ های آرامش ذهنی می‌ باشد .

او انسانی است که در زمره‌ ی صد چهره‌ ی تأثیرگذار بر زندگی بشر از دیدگاه مجله‌ های معتبر دنیا شناخته‌ شده است .

اوشو بیش از چهل و پنج هزار شاگرد در مرکز خود داشته و آن ها را تربیت کرده است

که البته بسیاری از این تعداد گم نام می‌ باشند و اثری از آن‌ها نیست ،

اما بر اساس تحقیقات سالانه بیش از صد هزار نفر در مرکز اوشو در هند و در نپال به درس‌ آموزی از درس‌ های این استاد بزرگ روحانی پرداخته اند .

وی بار ها و بار ها به این امر اشاره‌ کرده است که نوشتن موهبتی الهی است که هر کسی از آن برخوردار می‌ شود و در وجود همه نهفته است و

تنها انسان‌ هایی می‌ توانند آن را به ثمر برسانند که بخواهند ذهن شان را از رنج‌ های بشری آزاد کنند .

او حتی به این امر باور داشت که این ذهن آزاد نیست که یک نویسنده از انسان می‌ سازد ،

بلکه این نویسندگی است که رنج‌ های بشری را کنار زده و یک ذهن آزاد برای انسان فراهم می‌آورد .

وی به تاریخ ۱۹ ژانویه‌ی ۱۹۹۰ در کمال آرامش دنیا را ترک گفت .

آثار اوشو

• کتاب در هوای اشراق
• راه کمال
• آفتاب در سایه
• تمثیل‌های عرفانی
• نغمه زندگی
• ضربان قلب حقیقت مطلق
• الماس‌های آگاهی
• فقط یک آسمان
• گلهای جاودانگی
• ریشه‌ها و بالها
• مزه‌ای از ملکوت
• سرگشتگی
• شکوه آزادی
• آه این…
• این نیز بگذرد…
• کتاب تعلیمات تانترا
• تفسیر آواهای شاهانه
• بشنو از این خموش
• تفسیر آواهای شاهانه
• عشق، رقص، زندگی
• شکوه آزادی
• زندگی به روایت بودا
• کتاب راز بزرگ
• عاشقانه‌ها راز
• شهامت عشق ورزیدن
• صوفی مرد راه
• آواز سکوت
• کتاب اشو ذن تاروت
• خود را به هستی واگذار
• اولین و آخرین رهایی
• زوربای بودایی
• کتاب بگو آری
• الماسهای اشو
• کتاب یک فنجان چای
• عشق پرنده‌ای آزاد است
• مراقبه، هنر وجد و سرور
• هفت بدن، هفت چاکرا
• کتاب زندگی موهبتی الهی است
• خلاقیت
• شورشی
• بیگانه در زمین
• بلوغ
• مراقبه: شور مستی
• چراغ راه خود باش
• کودک نوین
• تائوئیزم
• پرواز در تنهایی
• یک زندگی، یک ترانه، یک رقص
• من درس شهامت می‌دهم
• وآن گاه نبودم
• با خورشید شامگاه
• دل به دریا بزن
• شهامت
• عشق پرنده‌ای آزاد و رها
• با خود یکی شو
• اینک برکه‌ای کهن
• زبان فرشتگان
• قطره‌ای در دریا
• آینده طلائی
• مراقبه، هنر شور و سرمستی
• کتاب از سکس تا فرا آگاهی
• نقدی بر چنین گفت زرتشت نیچه

شاید این مطالب رو هم در حوزه نویسندگی دوست داشته باشید

آموزش نویسندگی
صد رمان برتر جهان
تبلیغ نویسی
نامه عاشقانه
دریافت شابک
انشانویسی
خاطره نویسی
قصه کودکانه
چاپ کتاب

[table id=1 /]

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *