در این بخش از زندگینامه نویسندگان آشنا می شویم با نویسنده زیر :

سلمان ساوجی و هر آنچه که باید از زندگی و آثارش بدانید

Salman saviji

تاریخ نویسندگی ، فراز و نشیب های فراوانی را پشت سر گذاشته است. در پس هر فراز و فرود این دشت ، نام هایی نهفته است که هر کدام برگی از هویت و شناسنامه ی نویسندگی در سر تا سر جهان را رقم زنده اند.مطالعه ی تاریخ زندگانی آنان و سیری در احوالات و آثار آنها ، نمایی هر چند کوتاه و گذرا ، اما عمیق و قابل تامل به ما هدیه می کند.در دل هر یک از کلمات آنان ، گنجینه ای از رازها و معانی نهفته  است و در پیاپی سطور پربار آنان ، رازهایی برای نویسندگان.قصد ما همگام شدن و سفر به زمانه و زندگی آنان است تا با ذهن و زبان آنان بیش از پیش آشنا شویم و از این همصحبتی ها خوشه ای چند پی توشه ی نویسندگی خود برداریم.در این برهه از زمان، دفتر زندگانی ” سلمان ساوجی ” ، ادیب پارسی و خالق اثر جاودانه” جمشید و خورشید” را ورق میزنیم به امید آنکه برگی چند به یادگار نصیب دوستداران خود کند.

زندگی نامه

خواجه جمال‌الدین سلمان بن خواجه علاءالدین محمدمعروف با تخلص سلمان ساوجی در دهه اول قرن هشتم هجری در ساوه چشم به جهان گشود.او یکی از بزرگترین قصیده‌سرایان و غزل‌گویان ایران است و می توان او را هم سنگ بزرگانی چوون حافظ و سعدی دانست.پدر وی خواجه علاءالدین محمد نام داشت که از اهل قلم های ساوه بود.سلمان از دوران نوجوانی تحصیل معرفت عشق کرد و شاعرانگی های او تنها از روی یک قریحه و ذوق شاعری نبوده است ، بلکه ریشه در اعماق معرفت این شخص داشته است. او در اوایل عمر  قصیده ای در مدح خواجه غیاث‌الدین محمّد وزیر سلطان ابوسعید بهادر می سراید و سپس چند قصیده ی دیگر در مدح شاهان از جمله  در مدح شیخ حسن بزرگ از سلسله جلایریان و سلطان حسین جلایر و سلطان اویس جلایر نیز می سراید،او قریب به چهل سال در سفر و حضر و تبریز وبغداد به مداحی  و ستایش  آن خانواده پرداخته است.سلمان را باید در درجهٔ اوّل یک قصیده سرا دانست و می‌توان او را از آخرین قصیده‌سرایان معروف ایران پیش از صفویان دانست.سلمان در غزل سرایی و عاشقانه‌ها نیز دستی بر آتش داشت و از این جهت مورد توجه قرار گرفت.ابیات زیر از اوست:

باد نوروز از کجا این بوی جان می‌آورد

جان من پی تا به کوی دلستان می‌آورد

ورنه اقلیم فلک شکرانه این مژده را

مسرعان عالم علوی به رسم مژده خواه

سلمان ساوجی وقایع سرایی نیز می کرد. در واقع یکی از رویکردهایی که شاعران در زمان قدیم داشتند این بوده است که وقایع و اتفاقاتی که برایشان رخ میداده است و یا در اطرافشان صورت می گرفته است را به نظم در می آوردند. یکی از شعرهایی که می توان از سلمان ساوجی به آن اشاره کرد این است که و در شعر زیر به داستان توطئهٔ ی منصور اشاره دارد که ابومسلم را از مرو به بغداد خواست و او نرفت، منصور سوگندها یاد کرد و عهدها گرفت که به او آسیبی نرساند و ابومسلم از مرو به نیشابور و از آنجا به ری رفت.نویسنده ی  مجمل‌التواریخ می‌نویسد: «چون به ری رسید، رای و خرد آنجا بگذاشت و به همدان شد» و سرانجام به بغدادرفت و به امر منصور کشته شد.

آنکه می‌انداخت سر چون خیمه بر گردن به ری

شد اسیر خواری و مستوجب چندین عذاب

کرد رو بر آسمان کای آسمان تدبیر چیست

آسمان گفتش «ترکت الرای بالری» در جواب

در هیچ منبعی نمی توان اثری از موسیقی دانی او یافت کرد ، چرا که او آنچنان که باید اهل موسیقی نبوده است اما موسیقی را خوب درک می کرده است و در بزرگداشت و گرامیداشت موسیقی دانان بسیار سعی و تلاش داشته است..دوبیتی او که دربارهٔ کاسه‌نوازی مراغی سروده بر این پایه‌است:

آوازهٔ کاسهٔ تو این بنده شنید

وز طبع لطیفش به نواها برسید

این کاسهٔ دیده‌ای که بیننده ز ماست

تا کاسهٔ دیده هست مثل تو ندید

سلمان علاوه بر قصیده و غزل؛ ترجیع‌بند،ترکیب‌بند،قطعه،مثنوی و رباعی نیز در سرایش خود استفاده می کرده است:

بوستان بر دوستان افشاند از این بهجت نثار

آسمان بر آسمان انداخت زین شادی کلاه

او همچنین در تصوف نیز اشعاری دارد:

گر سر و ترک کلاه فقر داری ای فقیر

چار ترکت باید اول تا رود کارت به پیش

ترک اول ترک مال و ترک ثانی ترک جاه

ترک ثالث ترک راحت ترک رابع ترک خویش

سلمان ساوجی از جمله شاعرانی است که در توصیف طبیعت نیز دستی بر ابیات داشته است. او طبیعت را با حرکت و حیات همراه کرده‌است و به اصطلاح به عناصر بی‌جان شخصیت و خصایص انسانی بخشیده‌است که خود یک انقلابی در عرصه شعر و شاعری محسوب می شده است.او به این شیوه بسیاری از وصف‌های خود را سرشار از زندگی و پویایی و حرکت کرده‌است. اغلب تشخیص‌های او در شکل تفصیلی و با نوعی بیان روایی همراه است.بسیاری از اشعار سلمان ساوجی در مدح و ستایش شیخ حسن و همسرش دلشاد خاتون و سلطان‌اویس سروده شده است.او دو مثنوی یکی موسوم به «جمشید و خورشید» به شیوه داستان های نظامی و «فراق‌نامه» دارد جمشید و خورشید در ۷۶۳ قمری به پایان رسیدفراق‌نامه در ۷۷۰ قمری به پایان رسید. سرانجام در دوشنبه دوازدهم صفر ۷۷۸ هجری قمری در زادگاه خود درگذشت.

آثار

  • دیوان اشعار
  • جمشید و خورشید
  • فراق نامه

مروری بر آثار و اندیشه ها

سلمان ساوجی ، شاعری اهل دل بود. اگر بخواهیم از سلمان ساوجی صحبتی به میان آوریم و آن را از دیدکاه ادبی بررسی کنیم ، به جرئت می توانیم بگوییم که این کار از ارزش و جایگاه سلمان کم می کند. چرا که سلمان نیز هیچگاه خود را با این دست از ادعاها که ادیبی است گرانمایه در هم نیامیخته است و بیش از هر چیزی تنها دل خود را ملاک تمامی کارها و رفتارها دانسته است. این هنر سلمان است که از دل سخن گفته است و بر دل نیز کلامش می نشیند. بسیاری از شعرای ما امروز مسیری را می روند که سلمان سالیان سال پیش رفته است ، اما غافل از آنند که در برابر امثال سلمان ، هنوز اندر خم یک کوچه هستند. سلمان همانطور که گفتیم یک شاعر اهل دل است. اگر به دل او سر بزنیم و دغدغه های دل او را گره گشایی کنیم می بینیم که در دل او چیزی جز عشق نهفته نیست. او سراسر عشق است و عشق. بله نخستین دغدغه ای که باید در افکار و اشعار سلمان ساوجی بررسی کنیم ، عین مفهووم عشق است. عشق از نگاه سلمان ساوجی در فراق و وصال خلاصه نمی شود ، بلکه عشق ر نگاه سلمان ساوجی به یک مفهوم و آن هم انتظار خلاصه می شود.انتظاری که برای دیدن معشوق ، یک عاشق به دوش می کشد نه فراق است و نه وصال و تنها یک حس والاست که سلمان از آن در قالب انتظار صحبت می کند. دیگر نکته ای که سلمان به آن اشاره دارد ، عشق و مراتب آن است. عشق نیز مراتبی دارد. اگر در آرا ادبا و فلاسفه عشق را مورد بررسی قرار دهید ، خواهید دید که عشق ، به انواع مجازی و حقیقی تقسیم می شود. عشق مجازی همان عشق زمینی است و عشق حقیقی ، عشق خداوند متعال. اما سلمان فاصله ای میان این دو عشق نمی بینید و دیدگاه عارفانه و صوفیانه ی خویش را دستمایه ی گره زدن این دوتفکر به ظاهر جدا از هم می کند. او معتقد است که دیدگان یک معشوق زمینی ، آینه ای است که بشر می تواند از آن برای تماشای خدا استفاده کند و الحق هم همینطور است زیرا به قول آن ضرب المثل معروف عرب المجاز مرآت الحقیقه ، یعنی مجاز آینه ی حقیقت است.اما از مفاهیم که بگذریم صورت و ساختار شعر سلمان ساوجی نیز بسیار بی نظیر است. سلمان یکی از صورت ساز ترین شاعران ایران است. او برای هر چیزی که در جهان وجود درد ، صورتی معین کرده است. صورتی که یقینا شما را به شگفتی وا میدارد. او برای اشک ، که از گونه ها جاری می شود لب هایی تصویر می کند و با آن لب ها پای یار را می بوسد.چشم ها را دارای پاهای جهنده ای می بیند که به هنگام دیدن یار ، از جا می جهند و شما اگر این تصاویری که سلمان کنار هم گذاشته است را کنار هم بگذارید ، خواهید دید که به چه میزان سلمان ساوجی نقاش قاب های شاعرانگی است. در ادامه بخشی از غزلیات او را با هم مطالعه می کنیم :

جان من می‌رقصد از شادی، مگر یار آمده‌ست

می‌جهد چشمم همانا وقت دیدار آمده‌ست

جان بیمارم به استقبال آمد، تا به لب

قوتی از نو مگر، در جان بیمار آمده‌ست

می‌رود اشکم که بوسد، خاک راهش را به چشم

بر لبم، جان نیز پنداری بدین کار آمده‌ست

زان دهان می‌خواهد از بهر امان، انگشتری

جان زار من که زیر لب، به زنهار آمده‌ست

تا بدیدم روی خوبت را، ندیدم روز نیک

از فراقت روز برمن، چون شب تار آمده‌ست

بی‌تو گرمی خورده‌ام، در سینه‌ام خون بسته است

بی تو گر گل چیده‌ام، در دیده‌ام خار آمده‌ست

گر نسیمی زان طرف، بر من گذاری کرده ست

همچو چنگ از هر رگم، صد ناله زار آمده‌ست

روز بر چشمم، سیه گردیده است از غم، چو شب

در خیالم، آن زمان کان زلف رخسار، آمده‌ست

گر بلا بسیار شد، سلمان برو، مردانه باش

بر سر مردان، بلای عشق بسیار آمده‌ست

شاید این ها را هم دوست داشته باشید

تصویر نویسنده آموزش نویسندگی

نویسنده   : محمدرضا تیموری

عشق و علاقه به رشد و موفقیت و رسیدن به سطح والای لیاقت ها را مهمترین اصل در رسیدن به خواسته ها می دانم

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *