تاریخ نویسندگی ، فراز و نشیب های فراوانی را پشت سر گذاشته است. در پس هر فراز و فرود این دشت ، نام هایی نهفته است که هر کدام برگی از هویت و شناسنامه ی نویسندگی در سر تا سر جهان را رقم زنده اند.مطالعه ی تاریخ زندگانی آنان و سیری در احوالات و آثار آنها ، نمایی هر چند کوتاه و گذرا ، اما عمیق و قابل تامل به ما هدیه می کند.در دل هر یک از کلمات آنان ، گنجینه ای از رازها و معانی نهفته  است و در پیاپی سطور پربار آنان ، رازهایی برای نویسندگان.قصد ما همگام شدن و سفر به زمانه و زندگی آنان است تا با ذهن و زبان آنان بیش از پیش آشنا شویم و از این همصحبتی ها خوشه ای چند پی توشه ی نویسندگی خود برداریم.در این برهه از زمان، دفتر زندگانی ” ساموئل بکت ” ، نویسنده ایرلندی زبان و خالق اثر جاودانه “در انتظار گودو ” را ورق میزنیم به امید آنکه برگی چند به یادگار نصیب دوستداران خود کند.

زندگی نامه

ساموئل بکت ، نویسنده و نمایشنامه نویس معروف ایرلندی ، در سیزده آوریل سال ۱۹۰۶ در دوبلین ایرلند به دنیا آمد. او یکی از مشهور ترین نمایشنامه نویسان زمانه ی خویش و تاریخ ادبیات است. ساموئل بکت بیشتر سالهای عمر خود را در فرانسه سپری کرد و در فرانسه بود که با جیمز جویس آشنا شد. بکت جوان ترین پسر خانواده بود و از همان نوجوانی همیشه تنهایی را بر بودن در جمع ترجیح می داد. او از دوران کودکی همیشه احساس تنهایی را در خود داشت و همیشه غمی را در سینه ی خود می پروراند که شاید هیچ کس از آن غم تا به امروز اطلاع نیافته است. اما بعد آنچه که از دوران کودکی و نوجوانی او گفته اند ، ذکر این نکته است که او شخصیتی منزوی بود و بیشتر ساعات عمرش را در تخت خوابش می گذارند و از هم صحبتی با انسان ها گریزان بود. او حتی در جوانی نیز هیچگاه پاسخ زنی را برای دوستی و معاشرت قبول نکرد و به کل از زنان در زندگی خویش فراری بود. همچنین او به قدری ضعیف و نومید از زندگی خویش بود که برای فراموشی غم های خود به سراغ مشروبات الکلی می رود و آنچنان مسکرات می نوشید که دیگر قارد به صحبت کردن هم نبود. در سال ۱۹۳۸ ، با جیمز جویس در فرانسه آشنا می شود. این آشنایی برای او نقطه ی شروعی بود که بکت بتواند دنیایی جدید را تجربه کند. جیمز جویس و بکت از یک آشنایی ساده تبدیل به یک استاد و شاگرد ماندگار شدند. بکت از جیمز جویس بسیار یاد گرفت و به نوعی عشق استادش جیمز جویس باعث شد که او تمام عمر خود را صرف او کند و در روز ساعتی نبود که بکت یاد جویس نباشد و یا اینکه از او چیزی نیاموزد و در محضر او درس آموزی نکند. او حتی در  سن بیست و سه سالگی مقاله ای در دفاع از جیمز جویس نوشت که بسیار مورد اقبال خود جویس و هوادارانش قرار گرفت. ملاقات های جیمز جویس و بکت بالا گرفته بود. این ملاقات ها باعث شده بود که مردم در باره ی آن ها گمانه زنی هایی هم داشته باشند. پشت سر آن ها حرفی و شایعه ای ذکر شده بود که می گفتند این دو در یک اتاق به مدت بیش از دو ساعت ساکت می نیشند و هیچ حرفی به یکدیگر نمی زنند ولی از درد و غصه های یکدیگر رنج می برند و بین آن ها یک ارتباط فرازمینی وجود دارد. که البته هیچ کس در این خلوت ها حضور نداشته است و کسی هم این خلوت ها را تایید نکرده است که حال ما بخواهیم به جزییات آن بپردازیم و یا اینکه آن را به لحاظ کیفیت دیدار تایید و یا رد بکنیم.بکت عادت داشت که همیشه در تنهایی به سر ببرد. او عادت داشت که به دیدار کسی نرود و کسی را هم به تنهایی اش دعوت نمی کرد. این تنهایی اما باعث شد که وی به دنیای خیالاتش برود و آثار خارق العاده ای خلق کند. اما بعد ، وی در بازه ای زندگی اش با رویدادن یک اتفاقی ، به طور کل نگرشش به دنیا عوض شد و گرایشات پوچ گرایانه ای نسبت به دنیا اتخاذکرد. البته نمی توان به این صراحت هم بکت را انسانی پوچ دانست. منظور از پوچ گرایی ، مکتب ادبی است که وی در نوشته هایش به منصه ی ظهور می رساند. از این اتفاق حساس و مهم دو روایت وجود دارد که هیج کس به طور دقیق نمی داند که کدام یک از این روایت ها صحیح است. بلکه هر دو روایت در طول تاریخ ادبیات ذکر شده است و ما نیز برای اطلاعات عمومی شما این مسئله را ذکر می کنیم. خلاصه ی امر این است که وی بر سر یک اتفاقی دیدارهایش را با جیمز جویس از دست میدهد و این دوستی از بین می رود. نخستین روایتی که شده است ، ذکر این نکته است که بکت عاشق دختر جیمز جویس بوده و عشقش را ابراز نکرده است و آن دختر نیز فوت می کند و بکت به این دلیل که بسیار او را دوست داشته است ، از جیمز جویس و هر آنچه که او را به یاد ان دختر بیاندازد ، فاصله می گیرد. اما در یک روایت دیگر ، این چنین گفته اند که دختر جیمز جویس طی رفت و آمدهای مکرری که بکت به خانه ی آن ها داشته است ، عاشق بکت می شود و این قضیه اینقدر بالا می گیرد که تقریبا همه از این ماجرا آگاه می شوند. بکت آن دختر را دوست نداشت و به هیچ وجه آن دختر به دیده ی او زیبا و مناسب همسری نمی آمد ، اما از آن جهت که بکت به شدت انسان کم رویی بود ، این مسئله را نگفت تا که روزی به تنگ آمد و صراحتا این امر را گفت. از آن پس نیز بکت کمتر به خانه ی جیمز جویس رفت و جیمز جویس هم بعدها به اصرار خانواده و دخترش به کل پای او را از ملاقات هایی که از هر روز به یکماه رسیده بود را کلا قطع کرد. اما این امر ، هر چند که برای بکت سنگین بود اما مسیر زندگی او را به طور گسترده ای تغییر داد و بکت بار دیگر این بار تنها تر از همیشه تصمیم گرفت تا در پوستین تنهایی اش برود و نویسندگی را از سر بگیرد. وی برای اولین بار در سال ۱۹۳۰ توانست یک جایزه ی ادبی برای شعرهایش برنده شود که آن زمان به ارزش ده پوند بود. این جایزه باعث شد که بکت خودش را در میان ادیبان آن زمان پیدا کرده و صاحب جایگاهی شود. وی پس از آن در باب مارسل پروست مقاله ای نوشت و به نوع تفکر او در باب عادات زندگی روزمره پرداخت و سپس مقامی که در دانشگاه داشت را رها کرده و به دوره گردی روی آورد. این مسئله زندگی او را به طور کلی تحت تاثیر قرار داد. چرا که وی پس از آن دچار مشکلات مالی بسیار گشت. وی در نهایت  در سال ۱۹۳۷ به پاریس باز گشت و در آنجا سکنی گزید. او در پاریس با یک فاجعه ی بسیار بد ، روبرو شد. بکت روزی از مردی در خواست پول کرد و آن مرد گمان برد که بکت یک مزاحم است و با چاقو به او حمله ور شد و او را مورد ضرب و شتم قرار داد. وی پس از اینکه بهبودی خود را کسب کرد ، به دنبال آن ضارببه زندان رفت و از او پرسید که چرا به او حمله ور شده و او که تنها پول می خواست چرا با ضرب چاقو از او پذیرایی شده بود. بسیاری از منتقدین ادبی به این امر اعتقاد دارند که آن شخصیت ضارب ، سالها بعد در نوشته های او جایگاه ویژه ای پیدا کرد و آن ملاقات باعث شد که بکت بار دیگر تحولی را دز زندگی خویش تجربه کند. چندین سال بعد و با شروع جنگ جهانی دوم ، پاریس توسط آلمان ها اشغال شد اما بکت که دیگر توانایی رفتن به جایی دیگر را نداشت ، از پاریس تکان نخورد و همان جا را برای زندگی انتخاب کرد. اما در همان سالها به فعالیت های سیاسی روی آورد و رویکرد مقاومت را در پیش گرفت. تا سال ۱۹۴۲ اکثر کسانی که در آن جبهه مقاومت بودند دستگیر شدند. او نیز از این ترس که مبادا او را هم دستگیر کنند ، با همسرش پا به فرار گذاشت و پاریس را ترک کرد و به منطقه ای رفت که هنوز اشغال نشده بود. او پس از اینکه در سال ۱۹۴۵ پاریس از دست آلمان ها آزاد شد ، به پاریس برگشت.وقتی به پاریس برگشت تصمیم گرفت که به نویسندگی مشغول شود و در آن سالها بود که معروف ترین اثر خود را یعنی در انتظار گودو را به بازار عرضه کرد. او یکسال پس از اینکه در انتظار گودو را به انتشار می رساند ، در سکوت خبری تا به روز دریافت جایزه ، برنده ی جایزه ی نوبل می شود. گفته اند که وی در آن روزها در گوشه ای آرام از تونس مشغول به زندگی  و تفریحات بوده است که ناگهان صدای شلوغی خبرنگاران و عکاس ها را می شنود و گمان می برد که یک بازیگر و یا ستاره ی سینما در آن حوالی وجود دارد و خبرنگارها برای او جمع شده اند. او برای این که علت شلوعی را جویا شود ، ز خانه بیرون می زند و ناگهان متوجه می شود که همه برای او آمده اند و تازه آن زمان بود که می فهمد برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات شده است و حال باید به سوالات صدها خبرنگاری که به دیدار او آمده اند پاسخ بگوید. ساموئل بکت ، در نهایت شش ماه پس از اینکه همسرش را از دست میدهد ، در ۲۲ دسامبر ۱۹۸۹ در پاریس دیده از هم فرو می بندد و غمی سنگین بر دل اهالی ادبیات می گذارد. جسدش را در کنار همسر فرانسوی اش به خاک سپرده اند.

آثار

نمایشنامه

  • در انتظار گودو
  • دست آخر
  • آخرین نوار کراپ
  • بازی
  • من نه
  • فاجعه
  • چی کجا
  • چرکنویس برای یک نمایشنامه
  • آخر بازی (همان «دستِ آخر» است!)
  • روزهای خوش
  • همهٔ افتادگان

رمان

  • مورفی
  • وات
  • مالوی (۱۹۵۱)، ترجمه سهیل سمی، نشر ثالث
  • مالون می‌میرد (۱۹۵۱)، ترجمه سهیل سمی، نشر ثالث
  • نام‌ناپذیر (۱۹۵۳)، ترجمه سهیل سمی، نشر ثالث
  • گم‌گشتگان

نمایشنامه ی در انتظار گودو ، یکی از صد کتاب برتر در حوزه ی ادبیات نمایشی و داستانی است. این کتاب جز کمپین مطالعه صد رمان برتر قرار دارد. اگر دوست دارید که با این شاهکار ادبی آشنا شوید ، حتما به مطالعه ی مقاله ی مفصلی که در باب این کتاب نگارش کرده ایم بپردازید. در ادامه بخش هایی از در انتظار گودو را با هم ورق می زنیم :

بیا وقتمان را با این بحث های بیهوده تلف نکنیم! (مکث، با حرارت) بیا تا فرصت هست کاری بکنیم!

هر روز به وجود ما احتیاج نیست! در واقع مشخصا به وجود ما احتیاجی نیست…

بیا برای یک بار هم که شده، به بهترین وجهی، نماینده ی این نژاد متعفنی باشیم که تقدیری ظالمانه ما را بهش منتسب کرده…

ببرها برای کمک به هم نوعان شان یا بدون کوچکترین مکثی هجوم می برند و یا این که به اعماق بیشه فرار می کنند.

اما مساله این نیست. این که ما اینجا چکار می کنیم، مساله این است و خوشبختی ما هم در این است که اتفاقا جواب این را می دانیم.

بله در این اوضاع کاملا مغشوش فقط یک چیز مسلم است. این که ما منتظر گودو هستیم تا بیاد.

شاید این ها را هم دوست داشته باشید

تصویر نویسنده آموزش نویسندگی

نویسنده   : محمدرضا تیموری

عشق و علاقه به رشد و موفقیت و رسیدن به سطح والای لیاقت ها را مهمترین اصل در رسیدن به خواسته ها می دانم

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *