تاریخ نویسندگی ، فراز و نشیب های فراوانی را پشت سر گذاشته است. در پس هر فراز و فرود این دشت ، نام هایی نهفته است که هر کدام برگی از هویت و شناسنامه ی نویسندگی در سر تا سر جهان را رقم زنده اند.مطالعه ی تاریخ زندگانی آنان و سیری در احوالات و آثار آنها ، نمایی هر چند کوتاه و گذرا ، اما عمیق و قابل تامل به ما هدیه می کند.در دل هر یک از کلمات آنان ، گنجینه ای از رازها و معانی نهفته  است و در پیاپی سطور پربار آنان ، رازهایی برای نویسندگان.قصد ما همگام شدن و سفر به زمانه و زندگی آنان است تا با ذهن و زبان آنان بیش از پیش آشنا شویم و از این همصحبتی ها خوشه ای چند پی توشه ی نویسندگی خود برداریم.در این برهه از زمان، دفتر زندگانی ” ویرجینیا وولف ” ، نویسنده انگلیسی و خالق اثر جاودانه “به سوی فانوس دریایی” را ورق میزنیم به امید آنکه برگی چند به یادگار نصیب دوستداران خود کند.

زندگی نامه

آدلاین ویرجینیا استیون ، معروف به ویرجینا وولف ، در سال ۱۸۸۲ در لندن دیده به جهان گشود. مادر او یک مدل بود و پدر او نویسنده و منتقد حوزه ی ادبیات و هنر بوده است. آنچه که واضح است ، وولف در خانواده ای کاملا فرهنگی متولد شده است. مادرش هر چند که یک مدل بود ، اما عاشق ادبیات و هنر بود و به نویسندگی نیز علاقه ی فراوان داشت. از سوی دیگر اما ، پدر او چراغی روشن در مسیر زندگی وولف بود. پدر او یکی از نویسندگان به نام و یکی از منتقدین برجسته ی زمان خویش بود. او هم چنین فیلسوف بود و نظریاتی نیز در فلسفه دارد که در جای خود موجب تحسین بسیاری از دانشمندان دوره ی خود واقع شده است. وولف ، با توجه به چنین ساختار فرهنگی ای در خانواده ی خود ، پله های ترقی برای تبدیل شدن به یک نویسنده را یکی پس از دیگری به سرعت تمام پشت سر گذاشت. اما بعد ، چیزی که در زندگی او بسیار عجیب و غریب است ، ذکر این نکته است که او به هیچ وجه تحصیلات دانشگاهی ندارد. تمامی برادران او برای تحصیل در مقاطع دانشگاهی راهی دانشگاه کمبریج شدند ، اما به دلایلی که هنوز ابهام برانگیز است ، وولف هیچ تلاشی برای رفتن به دانشگاه نکرده و در خانه معلم خصوصی داشته است. ازاین رو هیچ مدرک تحصیلی دال بر اینکه او در فضای آکادمیک به درس آموزی مشغول بوده باشد ، وجود ندارد.هر چند که وی در بازه ای از عمرش در یکی از دانشکده های وقت به تحصیل زبان می پردازد ، اما به صورت رسمی و آنچه که عرف جامعه ی تحصیل کرده بوده است ، او تحصیلاتی را بصورت آکادمیک پشت سر نگذاشته است.  اما این عدم تحصیل در دانشگاه گویی برای او فواید بیشتری داشته است. او در تمام دوران کودکی و نوجوانی خویش ، با کتابخانه ی غنی ای که پدرش در منزل فراهم دیده بود ، مانوس بود و همه ی کتاب های روزگار زمان خویش را قریب به یقین خوانده بود .او در دوره ی جوانی بنا بر آنچه که نزدیکان او می گویند ، دیدگاه های ادبی خود را در شکل نقد های ادبی نسبت به آثار افرادی چون جیمز جویس ، ارائه می کرده و در نشریات وقت به چاپ می رسانده است. شاید بتوان گفت که ورود وی به نویسندگی ، از مطالعه و نقد آثار ادبی شروع شده است. اما این میان اتفاقاتی برای وی می افتد که مسیر زندگی وی را کمی دچار درد و رنج می کند. وی در سیزده سالگی مادرش را از دست می دهد . مرگ مادر وی دلایل نامعلومی دارد و این امر برای او بسیار دردناک می آید. پس از مرگ مادرش ، او یکی از خواهرانش را نیز از دست می دهد و این اتفاق باعث می شود که نخستین ریشه های درد و رنج آن هم در قالب حمله های عصبی در ویرجینا وولف ظاهر شود. دو سال بعد از تمام این رنج ها ، او دچار نخستین حمله ی عصبی شدید عمرش می شود. اما بعد ، همانطور که گفتیم ، وی تحصیلات دانشگاهی به آن شکل که عرف تحصیلات آکادمیک حکم می کند نداشته است. اما برای یادگیری زبان یونانی ، لاتین و آلمانی مدتی به کال سلطنتی زنان در لندن می رود و سعی می کند که بر دانش خویش افزوده کند. این درس آموزی ها باعث می شود که وی دسترسی به متون روز دنیا داشته باشد و به دنبال آن تاریخ را دنباله می کند. تمام این امور ، مقدماتی را برای وی فراهم می کند تا که وی برای نخستین بار در جوانی با بزرگترین مدافعان حقوق زنان در جهان چون جرج وار ، فتیفول و کلارا پیتر دیدار کند. این دیدارها برای او بسیار الهام بخش بوده و در مسیر زندگی وی افق های نویی را پدید آورده است. اما تمام موفقیت های او باز هم به بن بست رنج برخورد می کند. او در ۲۲ سالگی پدرش را نیز از دست میدهد و این از دست دادن پدر باعث می شود که وی دومین حمله ی عصبی عمرش را تجربه کند. اما این بار قضیه تنها به حمله ی عصبی منجر نمی شود ، بلکه وی از شدت رنج های وارده بر خودش ، دست به خودکشی می زند و این خودکشی ناموفق ، او را به تخت بیمارستان ها می کشاند. وی پس از اینکه از بیمارستان مرخص شد ، در دام دیگری از رنج هایش افتاد ، او درگیر بردار ناتنی خویش افتاد که به او بسیار زور می گفت. اما اگر یادتان باشد ، وی دیدارهایی را با افرادی که مدافعان حقوق زنان بودند در زندگی خود تجربه کرده بود که آنها مقدمات استقلال شخصیتی و فردی وولف را برای او فراهم می کند. او در کمتر از چند ماه به کل زندگی خود را از برادر نانتی خویش جدا می کند و زندگی جدیدی را برای خود آغاز می کند. این زندگی جدید ، با موج جلسات روشنفکری آغاز می شود. او و خواهرش ونسا و برادرش توبی ، تصمیم می گیرند که جلساتی را به طور هفتگی برگزار کنند که به مباحث روز جامعه و روشنفکری در دنیا بپردازد. این جلسات جهشی نوین در سطح اندیشه و جایگاه اجتماعی وولف فراهم می کند. استقبال دوستان و سپس بسیاری از روشنفکران باعث می شود که وولف خیلی زود به عنوان یکی از قطب های روشنفکری در جامعه ی کوچک خودش شناخته شود. او پس از مدتی تبدیل به پناه گاهی برای افراد دارای اندیشه شد. در این جلسات ، بنا بر آنچه که گزارش های تاریخی روایت کرده اند ، جنسیت و جایگاه فرد به هیچ وجه مهم نبوده و تنها چیزی که مورد بحث وبررسی بوده است ، افکار وی در زمینه های مختلف بوده است. در آن زمان وولف ، به همراه خواهر و برادرش ، شروع به سفر کردن به دور دنیا می کند. در این مدت نیز ، وضعیت مالی وولف ، بر اساس ارثی که از پدرش به او رسیده بود ، به استقلال می رسد و او با خیالی راحت به کسب تجربه در زمینه های مختلف روشنفکری می کند. او در سال ۱۹۱۲ با لئونارد ووولف ، که یکی از دوستان بردارش بود و در ادارات دولتی انگلستان مشغول به کار بود ازدواج می کند. ثمره ی این ازدواج برای آنها تاسیس یک انتشارات به نام هوکارث بوده است. او در این انتشارات همان روند حمایتی خویش را از اندیشه ها در پیش می گیرد و سعی می کند که آثار افرادی که جوان بودند و گمنام ، اما صاحب اندیشه های ارزشمندی بودند را به چاپ برساند.اما وی ، در سالهایی که به سفر مشغول بوده است و به کسب تجربه می پرداخته ، نویسندگی را نیز به طور حرفه ای پیگیری می کند. وی پیش از اینکه انتشاراتی داشته باشد و بخواهد نامی برای خود فراهم کند نیز چندین داستان کوتاه پرطرفدار در مجلات به چاپ رسانده بود و کم و بیش نویسنده ای شناخته شده بود. اما بعد ، او پس از راه اندازی انتشارات شخصی خودش شروع به نوشتن رمان های خود می کند که از بین آنها به سوی فانوس دریایی او را بر سر زبان ها می اندازد و از او یک نویسنده ی تمام عیار می سازد. نویسندگی در وولف ، یک حرفه نبود ، بلکه یک وسیله برای بیان عقاید بود. او تمام زندگی اش را صرف آن کرد که افکار و اندیشه های نو را به جامعه هدیه دهد و سعی کرد که مردم جامعه ی خویش را با موهبت آزاد اندیشی آشنا کند. همچنین وی سالیان سال تلاش کرد که حقوق زنان را به بهترین شکل ممکن احیا کند. نویسندگی برای او به نظر بسیاری از منتقدین ، وسیله ای بود که وی با ان آلام و رنج های دنیا را به فراموشی بسپرد و زندگی نویی را برای خودش در میان سطر سطر نوشته هایش پیدا کند. اما این رنج ها در زندگی او به هیچ وجه به پایان نرسید. جنگ جهانی اول و دوم ، دو غم بزرگ دیگری بود که وولف با آن ها دست و پنجه نرم کرد. در طول این جنگ ها وولف بسیاری از دوستان و عزیزانش را از دست داد و این امر باعث شد که دچار افسردگی شود. روحیه ی حساس وولف و غم هایی که در زندگی تجربه کرده بود ، بیماری او را هر روز حادتر کرد و در نهایت پس از اینکه کتاب ” بین دو پرده ی نمایش ” را به اتمام رساند ، درست در ۲۸ مارس ۱۹۴۱ ، با روحیه ای حساس و دلی آکنده از دردهای دنیا ، جیب هایش را پر از سنگ کرد و خود را در رودخانه ی اوز انداخت و غرق کرد. جسد او حدود یک ماه بعد ، توسط چند کودک در رودخانه یافت شد. و در نهایت در ۲۱ آوریل در حضور همسرش جسدش سوزانده شد و خاکسترش به پای درختان باغچه ای ، به خاک سپرده شد.او در آخرین دست نوشته اش که برای همسرش بوده است ، چنین می نویسد که : ”  عزیزترین، تردیدی ندارم که دوباره دچار جنون شده‌ام. احساس می‌کنم که نمی‌توانیم یکی دیگر از این دوره‌های وحشتناک را از سر بگذرانیم؛ و این بار بهبودی نخواهم یافت. شروع به شنیدن صداهایی کرده‌ام و نمی‌توانم تمرکز کنم؛ بنابراین کاری را می‌کنم که به گمانم بهترین کار ممکن است. بهترین شادی ممکن را تو در اختیارم گذاشته‌ای. هرآنچه می‌توان بود برایم بوده‌ای. گمان نمی‌کنم تا پیش از شروع این بیماری وحشتناک هیچ دو نفری می‌توانستند از این شادتر باشند.بیش از این توان مبارزه ندارم. می‌دانم که دارم زندگی‌ات را تباه می‌کنم، می‌دانم که بدون من می‌توانی کار کنی؛ و می‌دانم که خواهی کرد. می‌بینی؟ حتی نمی‌توانم این را هم درست بنویسم. نمی‌توانم چیزی بخوانم. می‌خواهم بگویم همه شادی زندگی‌ام را مدیون توأم. تو با همه چیز من ساخته‌ای و به طرزی باورنکردنی نسبت به من مهربان بوده‌ای. همه چیز جز اطمینان به نیکی تو مرا ترک گفته‌است. دیگر نمی‌توانم به تباه کردن زندگی‌ات ادامه دهم. گمان نمی‌کنم هیچ دونفری بتوانند آنقدر که ما شاد بوده‌ایم شاد باشند.” . وی با دلی پر از غم اما با کارنامه ای پر افتخار در سن ۵۹ سالگی جهان را ترک می کند.

آثار

رمان‌ها

  • ۱۹۱۵ – سفر به بیرون
  • ۱۹۱۹ – شب و روز
  • ۱۹۲۲ – اتاق جیکوب
  • ۱۹۲۵ – خانم دالووی
  • ۱۹۲۷ – به سوی فانوس دریایی
  • ۱۹۲۸ – اورلاندو
  • ۱۹۳۱ – امواج (خیزاب‌ها)
  • ۱۹۳۳ – فلاش
  • ۱۹۳۷ – سال‌ها
  • ۱۹۴۱ – بین دو پرده نمایش («در میان نقش‌ها»، ترجمه الهه مرعشی، انتشارات فرهنگ جاوید، تهران: ۱۳۹۱)
  • داستان دوشس و جواهر فروش

غیرداستانی

  • ۱۹۲۹ – اتاقی از آن خود
  • ۱۹۳۸ – سه گینی

شاید این ها را هم دوست داشته باشید

تصویر نویسنده آموزش نویسندگی

نویسنده   : محمدرضا تیموری

عشق و علاقه به رشد و موفقیت و رسیدن به سطح والای لیاقت ها را مهمترین اصل در رسیدن به خواسته ها می دانم

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *