آرتور رمبو

آرتور رمبو و هر آنچه درباره زندگی و آثارش

ژان نیکولار آرتور رمبو ، مشهور به آرتور رمبو ، شاعر و نویسنده ی به نام فرانسوی به تاریخ 20 اکتبر 1854 در شارل ویل فرانسه دیده به جهان گشود. او بنیان گذار شعر مدرن در فرانسه می باشد. آرتور رمبو دومین پسر کاپیتان رمبو در شارل ویل در شمال شرقی فرانسه زاده شد، پدرش که به سفر و ماجرا بیشتر علاقه داشت تا سکون و آسایش، غالبا از خانواده دور بود و کمی پس از تولد آرتور به کریمه رفت و تربیت فرزندان را به مادر متعصب و تند خویشان وا گذاشت.

رمبو در محیطی غم انگیز تربیت یافت. خشونت مادر و زندگی محدود شهرستان در او تأثیر نامطلوب باقی گذارد. در کودکی با برادر خود به مدرسه مذهبی گذاشته شد و به تحصیل زبان لاتینی پرداخت، در ده سالگی در دبیرستان پذیرفته شد و با استعداد زود رس خود استادان را به شگفتی انداخت.

در زبان لاتینی پیشرفت بسیار کرد، چنانکه در ۱۸۶۸ نامه ای منظوم به لاتینی به مناسبت غسل تعمید ولیعهد نوشت که از طرف مربی شاهزاده به طور رسمی و به توسط رییس دبیرستان از او قدردانی شد. در ۱۸۶۹ از طرف مقامات آموزشی دبیرستان سه شعر از او به زبان لاتینی شد که یکی از آنها به نام اوگورتا سلطان یکی از نواحی شمال افريقا متولد ۱۶۰ پیش از مسیح در مسابقة مدارس برنده شد و به دریافت جایزه نایل آمد.

شعر دیگر رمبو به نام عیدی های یتیمان نیز بعد از آن در یکی از مجله های معتبر ادبیات فرانسه انتشار یافت. آرتور که به مطالعه علاقه بسیار داشت، با تسلطش به زبان لاتینی، توانست غالب اشیا شاعران عهد باستان را بدون هیچگونه دشواری بخواند. این شاگرد باهوش و پر کار و ستیزه خو و ناسازگار موجب افتخار و در عین حال نگرانی اولیای مدرسه گشته بود. بسیاری از استادان پیش بینی می کردند که این قريحه و استعداد به راه نامناسبی خواهد افتاد، زیرا رمبو در بسیاری از اشعارش، به طور جدی دیگران را به شورش می خواند.

در ۱۸۷۰ رمبو که در رشته ادبی درس می خواند با استاد جوانش ایزامبار که افکاری انقلابی داشت، دوستی بافت و به وسیله او ادبیات معاصر را شناخت و از آن میان به اشعار بودلر توجهی خاص نشان داد. از آن پس کار عصیان رمبو صورتی جدی گرفت. در خود وجودی دیگر بافت، دیوارهایی را که مادر سختگیر به دور او کشیده بود، ویران کرد.

شعر به طور مداوم از مغزش بیرون می جهید و محيط شارل ويل برایش تنگ شد. در ۱۸۷۱ ساعتش را فروخت، بلیتی تهیه کرد و به سوی پاریس شتافت. یکی دو بار به وسیله مادر به زادگاهش برگردانده شد و باز گريخت و به هنگام انقلاب کارگری، در پاریس به صف انقلابیان پیوست و پس از شکست به زندان افتاد که به دشواری آزاد شد.

در ماه مه ۱۸۷۱ نامه پرشوری به دوست استادش نوشت که بعدها عنوان نامه غیب گو بر آن گذارده شد. رمبو با این نامه که ژرف بینی شگرف شاعر هفده ساله ای را نشان میداد، شخصیتی، فوق عصر خود یافت، نه تنها در قلمرو زیبایی شناسی شعر، بلکه در قلمرو انديشه نیز جایگاه خود را در این نامه تثبیت کرد. رمبو به دوستش نوشته است: «این نثری است در باره آینده شعر» و در نامه خود دوره شعر را که از یونان باستان آغاز میشود و به نهضت رمانتيك منتهی می شود، دوره فرمانروایی ادیبان و فاضلانی می داند که افتخار نسلهای متعدد و احمق بوده اند و او این بازی را که دو هزار سال به طول انجامیده است، محکوم می کند.

مطلب پیشنهادی : نامه عاشقانه

پس از آن از شاعران رمانتيك و دیگران سخن می گوید. رمبو بتفصيل ادراك و نظر خود را درباره شعر بیان می کند. و پایه شعر را بر اساس کشف و شهود می گذارد. کشف دنیای خارج و کشف خویشتن خویش از الگوهای سرایش در شعر او بوده است. در نظر رمبو باید همه چیز مورد بینش و دلت کامل قرار گیرد تا شاعر به مکاشفه دست یابد، خاصه اولین مطالعه کسی که می خواهد شاعر باشد، مطالعه معرفت کامل ذات خویش است. رمبو می گوید: من کس دیگر هستم، اما در شعر قایق مست ، خود را یافته است، ديگربه خدا احتیاج ندارد، به همه کشیشان ناسزا می گوید و به عقایدشان درباره خدا حمله می کند.

رمبو در این زمان با ورلن آشنا می شود و اشعار خود را برای او میفرستد. ورلن چنین پاسخ می دهد: «بیایید، ای روح بزرگ و عزیز، در انتظار شمایم، میل دیدار شما را دارم» .  پس رمبو در اواخر سپتامبر ۱۸۷۱ با جیب پر از شعر از جمله شعر قایق مست به پاریس شتافت، با ورلن ملاقات کرد و میانشان روابط نزدیکی برقرار شد، با ورلن به انجمنهای ادبی کارتیه لاتن آمد و رشد یافت ، اما فردی غیر قابل تحمل و ناسازگار بود. با ورلن و همسرش زندگی می کرد، با آنان غذا می خورد، بی آنکه کلمه ای تشکر آمیز از دهانش بیرون آید، ورلن که سخت شیفته رمبو شده بود، همه اوقات خود را با او می گذراند و جفت عجیب و تاثیر بر انگیزی را تشکیل دادند.

رمبو به خستگی و سختی جسمی تن در می داد تا به رویاهای خود شدت و قدرت بخشد و ورلن بامی گساری، رخوت و سستی شاعرانه ای را با خود می کشید. همسر ورلن که از این وضع به تنگ آمده بود، با وی متارکه کرد. رمبو در ماه مارس ۱۸۷۲ پاریس را ترك كرد، تا ورلن بتواند با همسرش آشتی کند. در زادگاه خود اشعاری سرود، از آن جمله: کمدی عطش ، اشک و ترانه بلندترین برج . رمبو بنا به دعوت پیاپی ورلن به پاریس بازگشت و در هفتم ژوییه به بروکسل سفر کرد، ورلن نیز همسر خود را رها کرد و به دنبال او رفت و هر دو با یکدیگر به انگلستان سفر کردند.

رمبو آخرین اشعار خود را نوشت و از ورلن که از غيبت همسرش رنج می برد، ملول گشت، پس او را ترک کرد و به شهر خود بازگشت. مادر ورلن که از ناله های پسر به رقت آمده بود، به لندن رفت و برای رمبو پول فرستاد تا نزد پسر بیمارش باز گردد.

مطلب پیشنهادی : کلیپ انگیزشی

رمبو در ژانویه ۱۸۷۳ به لندن رفت و همینکه حال ورلن رو به بهبود گذاشت، او را رها کرد و به خانواده اش در روش پیوست. در آنجا بود که کتاب فصلی در جهنم را نوشت که در همان سال در بروکسل و به خرج نویسنده انتشار یافت. در سفر دیگر رمبو با ورلن به بلژيك رفت، به قصد آن که تصمیم خود را مبنی بر جدایی قطعی به او اظهار کند، ورلن که از این تصمیم سخت به خشم آمده بود، به ضرب گلوله رمبو را مجروح کرد و به زندان افتاد و رمبو پس از بهبود به پاریس بازگشت.

اثر دیگر رمبو اشراق است که به هنگام اولین اقامتش در لندن ساخته شده و پس از مرگش انتشار یافته است. این اثر از متن هایی ترکیب یافته که هر يك جهشی از رویایی بوده است و می توان گفت با کتاب فصلی در جهنم روی هم رفته نقشی دوار انگیز است از زندگی و شخصیت شاعر و مکاشفه ای به معنی وسیع کلمه سخن می گوید. این دو اثر بدرود رمبو با شعر است و پس از آن دوره سکوت مطلق فرا میرسد. رمبو در آغاز ۱۸۷۴ به انگلستان رفت، يك سال در آنجا ماند، از راه تدریس تامین معاش کرد و زبان انگلیسی آموخت و به سفرهای متعدد پرداخت.

در ۱۸۷۵ به آلمان رفت به شوق آموختن زبان آلمانی، چندی در اشتوتگارت مربی شد، در آنجا با ورلن که به مذهب کاتوليك در آمده بود، ملاقات کرد، پس پیاده به سوییس و ایتالیا رفت. در میلان بیمار گشت و پس از بهبود به شارل ویل بازگشت و زمستان را به آموختن زبان اسپانیایی، عربی، ایتالیایی و هلندی گذراند.

در ماه مه ۱۸۷۶ قراردادی را به مدت شش سال برای خدمت در ارتش هلند امضا کرد و به اندونزی رفت، در جاوه ارتش را ترک کرد و در سمت مترجمی به کشتی انگلیسی نشست و به فرانسه بازگشت. پس از سفرهایی به وین، هامبورگ، دانمارك و سوید، فرانسه و مارسی به شرق سفر کرد. در ۱۸۸۰ از مصر و قبرس وعدن دیدن کرد و سرانجام در حبشه اقامت گزید و به خرید و فروش اسلحه قاچاق پرداخت. از اروپا سلاح وارد می کرد و به سلطان حبشه می فروخت. از ۱۸۸۸ تا ۱۸۹۱ شرکتی تجاری دایر کرد و به قاچاق اسلحه ادامه داد.

در ۱۸۶۱ بر سر زانویش غده ای پیدا شد که بر اثر آن نتوانست حتی دیگر از جایش بر خیزد. به دشواری به وطن بازگشت و پس از چندی بسر بردن در بیمارستان شهر مارسی که به قطع پایش انجامید، به خانواده اش پیوست. اما بیماری همچنان پیش می رفت و او به امید بهبود یافتن و استفاده از آب وهوای مدیترانه با خواهر خود به مارسی باز گشت و همانجا در بیمارستان در گذشت.

مطلب پیشنهادی : قانون جذب

رمبو شاعری عجیب و معجزه گر بود. همه آثارش را تا نوزده سالگی خلق کرد و از آن پس از شعر و شاعری بیزاری جست. این سکوت باعث شگفتی گشت و درباره آن عقاید گوناگون اظهار شد. رمبو در اولین آثار خود تحت نفوذ هوگو و بودلر قرار داشت، از ۱۸۷۱ بود که نظر شخصی خود را در باره شعر اعلام داشت و آن کشف و شهود بوده است. از نگاه او شعر قدرتی آمیخته با تحول است که زندگی را تغییر می دهد، رمبو که به شاعر سه اثری معروف است، دنیای نوظهور خود را به وسیله این سه اثر به خواننده منتقل می کند.

این سه اثر عبارت است از دیوان اشعار ، فصلی در جهنم و اشراق . در کتاب اشراث يك سلسله مینیاتورهای رنگین از رویاها و بینشی حیرت انگیز از دنیای پر هرج و مرج خاص خود او و نبوغ جوانیش تصویر گشته است. فصلی در جهنم انگار رمبو را نشان میدهد و او را شاعری معرفی می کند که هرگز نتوانسته است با زندگی سازگار شود و از عصیان دست بکشد. در دیوان از عشق و لطف اثری نیست، شعرها همه سرشار از خشم و خشونت است و بر مبنای بی نظمی در همه حواس آدمی گذارده شده، اما از رنگارنگی و تازگی الفاظ و قدرت ادراك برخوردار است.

رمبو به خوشاهنگی و تناسب کلمه اهمیت می دهد. کلمه در شعر رمبو درخشندگی و جلای خاص دارد. حتی برای صداها رنگ قایل می شود.ماجراهای معنوی و فکری رمبو برشعر قرن بیستم اثری عمیق بر جای گذارده و شاعران جوان از نفوذ فراوان او برخوردار گشته اند. رمبو که از پیشوایان مکتب سمبولیسم است، راهی نیز به سوریالیسم گشوده و تحول بزرگی در شعر پدید آورده است. وی در نهایت به تاریخ 10 نوامبر 1891 برای همیشه دیده از دنیا فرو می بندد.

آثار آرتور رمبو

  • دیوان اشعار
  • فصلی در جهنم
  • اشراق
  • قایق مست

مروری بر آثار آرتور رمبو

رمبو ، شاعری کم کار اما عمیق بود. او در سن نوجوانی توانست استعداد شگرف خود را در ادبیات به همگان نشان دهد و پس از آن نیز تا سن نوزده سالگی تمام کارهای خود را منتشر کرد. او تا به آخر عمرش دیگر اثری منتشر نکرد و به تجارت پرداخت. اما با این اوصاف ، همان سه چهار اثری که منتشر کرده است به تنهایی نشان از قدرت بالای او در شعر و شاعری می دهد. در ادامه شعری از مجموعه اشراق را که به قلم استاد بیژن الهی ترجمه شده است را با هم مطالعه می کنیم :

سپیدهٔ تابستان را به آغوش کشیدم. چیزی هنوز به پیشانی‌ کاخ‌ها نمی‌جنبید. آب مرده بود. اردوهای سایه ترکِ راهِ بیشه نمی‌گفت. رفتم به راه، با نَفَس‌ها که ولرم و زنده بیدار می‌شدند، و گوهران نظر کردند، و بال‌ها بی‌صدا برخاست. ماجرای نخستین، به کوره‌راهِ انباشته درجا از سوهای پریده‌رنگ و خنک، آن بود که گلی نام خود به من گوید. خنده به آبشار بور زدم که ژولیده بود میان کاجها. آن‌گاه حجاب‌ها برداشتم یکان‌یکان. در کوچه ‌باغ، بازو جنبان. میان دشت، که او را به خروس لو دادم. به شهر، از میانِ مناره ‌ها و گنبد ها می‌ گریخت و من، دوانه همچو گدایی به کرانه‌های مرمری، پی‌ی او می‌کردم. بالای راه، نزدیک بیشهٔ برگِبو، گیرش انداختم در انبوهی‌ی حجاب های او، و اندکی حسِ پیکرِ پهنوَرَش کردم. سپیده و کودک پای بیشه فرو افتادند. به بیداری، نیمروز بود.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *